|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
ترس از شکر!
شخصی میگفت روزی به عیادت یکی از فضلا که بسیار بیمار بود رفتم و چون نزد او نشستم و پرسش احوال او کردم به او گفتم: «خدا را شکر کن و حمد او بجای بیاور.» موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی [ یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
اگر نوح(ع) نمی رود … !
پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره «نوح» را میخواند. در همان آیه نخست «إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا … » (ما نوح را فرستادیم …) بازماند و بیش از آن به یاد نیاورد. مأمومی که حوصلهاش سر رفته بود گفت: «اگر نوح نمیرود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!» موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی [ یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
پيرزن به بهشت نمي رود!
روزي، پيرزني به حضرت محمد(ص)گفت: «از خداوند بخواهيد، که مرا به بهشت ببرد!» موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی [ یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 9:7 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 8:46 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
[ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 8:14 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
لطیفه ; لطیفه های قرآنی نویسنده : کرم الله تمری داستان غاشیهاعرابی ای «غاشیه ای» (روکش زین اسبی) را به سرقت برده داخل مسجد شد تا نماز جماعت بگذارد. امام در نماز این آیه را خواند:﴿هل أتاک حدیثُ الغاشیه﴾؛ آیا داستان غاشیه (روز قیامت که حوادث وحشتناکش همه را می پوشاند) به تو نرسیده است؟ موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
آورده اند که یکی از پادشاهان مستبد، گوری برای خود ساخت و به یکی از چاکران گفت: آیه ای مناسب از قرآن پیدا کن تا بر روی سنگ گور حک کنم. چاکر گفت: قربان! بنویسید: «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی کُنتُم تُوعَدُون» این همان دوزخی است که به شما وعده داده می شد. (یس/۶۳) موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: سنگ, سنگ قبر, قبر [ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
روزی عدهای از اشراف و مردم عادی در خانه یکی از بزرگان شهر مهمان بودند. غلام خانه هنگام آوردن ظرف غذا شتاب کرد و همه غذا به زمین ریخت و مقداری از آن روی جامه صاحبخانه پاشید. او خشمگین شد و نزدیک بود که غلام از ترس بیهوش گردد. موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
************************** خرما با هسته خورده رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) خرما می خوردند. پیامبر(ص) خرما که می خوردند، هسته های آنها را پیش حضرت علی(ع) می گذاشتند. وقتی آن دو بزرگوار از خوردن خرما فارغ شدند، تمام هسته های خرما نزد مولای متقیان(ع) جمع شده بود. پیامبر(ص) به حالت مزاح فرمودند: «ای علی خیلی خرما خورده ای.» منبع : زهرالربیع، ص 7 روزی رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) خرما می خوردند. پیامبر(ص) خرما که می خوردند، هسته های آنها را پیش حضرت علی(ع) می گذاشتند. وقتی آن دو بزرگوار از خوردن خرما فارغ شدند، تمام هسته های خرما نزد مولای متقیان(ع) جمع شده بود. پیامبر(ص) به حالت مزاح فرمودند: «ای علی خیلی خرما خورده ای.» علی(ع) نیز از روی مطایبه گفتند: «پرخور کسی است که خرماها را با هسته خورده است.» ************************** موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: ع, خرما شوخی و مزاح ادامه مطلب [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:15 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
*********************
ماده شتر منبع : مردان علم در میدان عمل، ج ۳، ص 465 پیامبر(ص) در پاسخ مردی که از آن حضرت مرکبی خواست، فرمودند: «تو را بر فرزند ماده شتری می نشانم.» تقاضا کننده که فکر می کرد مراد بچه شتر است و به کار سواری نیاید، عرض کرد: «من نمی توانم سوار آن شوم.» حضرت فرمودند: «مگر شتران بزرگ و در خور سواری را جز این ماده شتران می زایند؟»؛ این تعبیر آن بزرگوار هم آمیخته به مزاح و هم ارشاد به دقت در خطاب و توجه دادن به لُب کلام بود.
********************* موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: داستان دینی, شوخی و مزاح, مرکب, شتر ادامه مطلب [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:9 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
رئیس زشت قبیله فردی برای بیعت کردن نزد پیامبر(ص) آمده بود و در ضمن صحبت عرض کرد، «یا رسول الله! اگر بخواهی یکی از دخترانم را به عقد ازدواج شما درآورم.» یکی از همسران حضرت که این سخن را شنید، گفت، «آیا دختران تو از خودت زیباترند؟» در ادامه با هم داستان را مرور می کنیم. منبع : کلید معرفت، ص ۸۳؛ مدرس، مرتضی رئیس یکی از قبایل که مردی شجاع، سلحشور و نامدار بود، چهره ای آبله گون با چشمانی برآمده، بینی زخم رسیده و بسیار زشتی داشت. او برای بیعت کردن نزد پیامبر(ص) آمده بود و در ضمن صحبت عرض کرد، «یا رسول الله! اگر بخواهی یکی از دخترانم را به عقد ازدواج شما درآورم.» یکی از همسران حضرت که این سخن را شنید، گفت، «آیا دختران تو از خودت زیباترند؟» وی پاسخ داد، «از این لحاظ خودم وضع بهتری دارم.» حضرت از این سئوال و جواب تبسم فرمودند و گفتند، «سعادت آدمی صرفاً به زیبایی بستگی ندارد و من برای سعادت ایشان دعا می کنم.» ************************ موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ] [ 8:5 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
کلاغی روی سر شخصی مدفوع کرد آن شخص سریع شروع کرد به شکر کردن . شخصی سوال کرد : لباست پر از آلودگی شده و شکر می کنی گفت :برای این شکر می کنم که ، اگر گاو پرواز می کرد چه خاکی به سر می کردم . ************************** موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
از بخیلی پرسیدند،برای این آیه خاطره ای هم داری ؟ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً ؛با هر سختی گشایش است ؛ گفت : اینکه مهمانی ناگهان سر سفره برسد، اما روزه باشد. ***************************** موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
به کسی نگیا !! ۲۶- دو نفر داشتن برا هم چاخان می کردن،
موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ شنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
*درخت گردو موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
دیوانهدر کاشان دیوانه ای وقت نماز وارد مسجد شد و با صدای بلند به مردم گفت همه شما دیوانهاید! همه به او خندیدند. دیوانه گفت همه شما چه و چه هستید. باز همه خندیدند. آمد صف جلو و رو کرد به پیش نماز و گفت آقا! با تو بودم. موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
زیباترین لطیفه ها مواظب باش نلغزی موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ جمعه شانزدهم دی ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
آقای وکیل لطفا کمک کنید...مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و تاکنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند. موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
لطیفه های ريزه ميزه
موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
لطیفه های ريزه ميزه
موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
می دانستم عسل دوست دارید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نُعَیمان، یکی از یاران با وفای پیامبر بود . او مردی شوخ طبع و بسیار خنده رو بود . روزی نعیمان از بازار می گذشت که چشمش به بادیه نشینی افتاد که عسل می فروخت . نعیمان، آن مرد را با عسلش به خانه پیامبر برد و عسل را از آن مرد گرفت و به یکی از خادمان پیامبر داد تا آن را به موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
مناره کج اصفهان میگویند حدود700 سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!کارگرها خندیدند. اما موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
لطیفه : سه پاكت نامهگل آقا به تازگي مديرعامل يك شركت بزرگ شده بود. مديرعامل قبلي يك جلسه خصوصي با او ترتيب داد و در آن جلسه سه پاكت نامه دربسته كه شماره هاي 1 و 2 و 3 روي آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشكلي مواجه شدي كه نمي توانستي آن را حل كني، يكي از اين پاكت ها را به ترتيب شماره باز كن.» موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
لطیفه : شخصی متکبر که برای خود جایگاه مهمی میدید ، در حرم حضرت رضا (علیه السلام) به فکر فرو رفت که من در پیشگاه حضرت چه مقامی دارم، با خود گفت: اولین کلمهای که یک نفر به من بگوید، نشان دهنده مقام من باشد. موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:32 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:23 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
نماز شب و عطش آدم كم ظرفيتي كه يكبار در طول عمر خود توفيق خواندن نماز شب پيدا كرده بود، به دنبال بهانه اي مي گشت، تا هر طوري شده ديگران را از آن آگاه كند؛ از قضا آن روز چند بار ميل به نوشيدن آب پيدا كرد، فرصت را غنيمت شمرد و به دوست خود گفت: موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:17 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
مجموعه ای از لطیفه ها که در زیر می خوانید: علت تراشيدن ريش شخصي كه هيچگاه نماز نخوانده بود. توبه كرد و عهد نمود كه از اين پس تمام نمازهاي خود را به جا آورد. همان زمان ريش خود را تراشيد. به او گفتند: چرا اين كار را كردي؟ موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:14 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
لطیفه های قرآنی
روزی زنی را نزد حجاج آوردند که قبیله او سرکشی کرده بود. حجاج به او گفت: ای زن! آیه ای مناسب بخوان تا تو را ببخشم. زن این جملات را خواند: «أِذَا جَاءَ نَصْرُاللَّهِ وَ الْفَتْحُ وَ رَأَیتَ النَّاسَ یخْرُجُونَ مِنْ دِینِ اللَّهِ اَفْوَاجاً.» حجاج گفت: وای بر تو! اشتباه گفتی؛ بلکه «یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ» درست است. زن گفت: ای حجاج! «دَخَلُوا وَ اَنْتَ تُخْرِجُهُمْ؛ یعنی آنها داخل در دین خدا شدند و تو آنها را خارج می کنی.
موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:9 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||