|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
روزی عدهای از اشراف و مردم عادی در خانه یکی از بزرگان شهر مهمان بودند. غلام خانه هنگام آوردن ظرف غذا شتاب کرد و همه غذا به زمین ریخت و مقداری از آن روی جامه صاحبخانه پاشید. او خشمگین شد و نزدیک بود که غلام از ترس بیهوش گردد. در این حال غلام آیهای به ذهنش رسید و آن را بر زبان راند که «… وَ الْکاظِمينَ الْغَيْظَ …» (آلعمران – 134) «کسانی که خشم و غضب خود را فرو میخورند». صاحبخانه گفت: «خشم خود را فرو خوردم!» صاحب غلام پانصد دینار به او بخشید و گفت: «برو که تو آزادی!» موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی [ چهارشنبه پنجم مهر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||