|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
نماز شب و عطش آدم كم ظرفيتي كه يكبار در طول عمر خود توفيق خواندن نماز شب پيدا كرده بود، به دنبال بهانه اي مي گشت، تا هر طوري شده ديگران را از آن آگاه كند؛ از قضا آن روز چند بار ميل به نوشيدن آب پيدا كرد، فرصت را غنيمت شمرد و به دوست خود گفت: باد صدادار در نماز مروان با عده اي در مسجد به نماز ايستاد، در حين نماز «باد صداداري» از او خارج شد!!! مروان هم براي اينكه آن مامور او را از آبروريزي نجات داده بود، هر چه مي خواست به او داد! پيشتاز از شخصي پرسيدند : آيا تا بحال براي هيچ كاري از ديگران پيشي گرفته اي!؟ گداي كم حافظه شخصي در مسجد از نمازگزاران تقاضاي كمك كرد و با حالتي التماس آميز به آنان گفت: «مسلمانان! براي رضاي خدا به من كمك كنيد؛ به تازگي سيلي ويرانگر همه چيز مرا با خود برد!» يكي از نمازگزاران با تعجب گفت: «تو همان كسي نيستي كه روز گذشته، در مسجد فلان محله، به بهانه از دست دادن زندگي خود در اثر زلزله تقاضاي كمك مي كردي؟» شعر بين نماز واعظي بالاي منبر، شعر بي مزه و بي معنايي را خواند و براي توجه و توضيح بيشتر گفت: «والله اين شعر را بين نماز سروده ام!». شخصي از ميان جمع گفت: «شعري كه در نماز گفته شده چنين بي معناست؛ خدا مي داند نمازي كه در آن اين شعر سروده شده چگونه نمازي بوده است؟!» تاثير عصا یک فرد عربي به نماز جماعت حاضر شد. پيشنماز پس از سوره حمد اين آيه از سوره توبه را قرائت كرد. «الاعراب اشد كفرا و نفاقا » (اعراب باديه نشين كفر و نفاقشان بيشتر است) مرد عرب عصباني شد، نماز را به هم زد و با عصايش چند ضربه محكم به پهلوي امام جماعت نواخت و از مسجد خارج شد . «و من الاعراب من يومن بالله ... » (گروهي از اعراب به خدا ايمان دارند) مرد عرب خوشش آمد و صدا زد مثل اينكه ضربات عصاي ديروز سودمند بوده است. روستايي و مرد عرب مردي روستايي با عبا و عمامه در راه سفر به قهوه خانه اي رسيد، همزمان با او مردي عرب با چفيه و لباس عربي نيز به قهوه خانه آمد. مرد روستايي موقع خواب به صاحب قهوه خانه گفت: «مرا صبح زود قبل از اذان بيدار كن تا زودتر راهي شوم و نماز صبح را نيز بين راه بخوانم! » مرد روستايي با عجله به جاي لباس خود لباس مرد عرب را به تن كرد و روانه شد! قدري كه راه رفت، هنگام اذان صبح شد، وقتي كه خواست نزديك چشمه اي براي نماز وضو بگيرد، تصوير خود را در آب ديد كه لباس عربي به تن دارد! فورا برگشت و با عصبانيت به صاحب قهوه خانه گفت: «احمق! پس چرا به جاي من، مرد عرب را بيدار كردي؟!!» نداي موذن موذني اذان مي گفت: وقتي به «حي علي الصلاه» رسيد، مردم فورا جمع شدند و نماز خواندند. نمازخوان خوش تيپ حيواني داخل مسجد شد و آنجا را كثيف كرد. مرد بدقيافه اي در مسجد مشغول نماز بود. پس از اتمام نماز آن حيوان را با چوب زد. ارزش نماز شخصي از امام جماعتي پرسيد: «امروز در مسجد مشغول نماز بودم، ديدم دزدي قصد دارد كفش هايم را ببرد، نمازم را قطع كردم و مانع كار او شدم . آيا از اين نماز مرا سودي هست؟» شخصي در خانه ي درويشي مهمان شد، از آن جائي كه سقف خانه از چوب هاي نازك و ضعيفي پوشيده شده بود، مدام از آن چوب ها صدايي بر مي خاست! مُهرت كو؟ شخصي براي اينكه خودش را خيلي اهل نماز جلوه دهد در مقابل جمعي بي مقدمه مشغول نماز خواندن شد. از او پرسيدند: مُهرت كو؟ نماز و اضافه كاري فقيري در بين دو نماز از نمازگزاران تقاضاي كمك مي كرد. يكي از نمازگزاران به او گفت: «فقر و نيازمندي تو قبول! چرا در گوشه اي نشسته اي و همراه ما نماز نمي خواني؟» و كمك هم دريافت كرده ام، اما چون در آمدم كفاف مخارجم را نمي دهد، مجبور به اضافه كاري هستم، بنابراين، فورا به مسجد شما آمده ام!!!» زبان عربي مردي از عالمي سئوال كرد: اگر در بياباني هنگام نماز درنده اي به ما حمله كرد چه كنيم؟ وضو شخصي جايي مهمان شده بود. اتفاقا فضاي خانه ي ميزبان خيلي تاريك و كم نور بود؛ چون براي وضو برخاست، هنگام وضو اول دست چپ را شست. صف نماز شخصي از كنار مسجدي مي گذشت. صداي مكبري كه تكبير نماز جماعت را مي گفت شنيد. وارد مسجد شد و ديد امام جماعت همراه با دو نفر ديگر نماز جماعت مي خوانند، از شخصي كه با حرارت تكبير نماز را مي گفت سئوال كرد چرا اينقدر تعدادتان كم است؟ صرفه جويي در وقت شخص كاهل نمازي به نماز ايستاد. ابتداي سوره حمد را خواند و با بيان اين جمله كه «وقت تو را نمي گيرم» بلافاصله سوره را با «والضالين» ختم كرد. چون نماز را به پايان برد از او پرسيدند: اين ديگر چه نوع نماز خواندن است؟ پاسخ داد: خدا مي داند كه ما چه مي خواهيم بگوييم. چرا بيهوده وقت او را گرفته و سر او را درد بياوريم؟ نماز ريايي شخصي در مسجد درحال خواندن نماز بود، با لحني شيوا، قرائتي زيبا و با صداي بلند، به طوريكه توجه ديگران جلب شود، نماز مي خواند. و با حالتي كه نشان از رضايت و غبطه داشت به دوست خود گفت:« عجب نمازي مي خواند!». فرد نمازگزار كه در اين زمان در حال ركوع بود، در همان حال گفت: «خبر نداريد كه من روزه هم هستم!» . نمازت را بخوان به يكي از شاعران مشهور در مجلسي تكليف كردند كه شعري بخواند. شاعر در مقابل حاضران قرار گرفت و به رسم معمول شعرا تاملي كرد و گفت: «دوستان اكثر سروده هاي مرا شنيده اند، نمي دانم چه بخوانم كه تاكنون نخوانده باشم؟!» كفش مسيحي كفش كسي را از مسجدي دزديده و به حياط كليسايي انداخته بودند، او در راه مي رفت و با خود مي گفت: «سبحان الله ! چيز عجيبي است، من خود مسلمانم؛ ولي كفشم مسيحي است!!!». موذن شخصي را ديدند كه در صحرا اذان مي گفت و مي دويد! سپس چند لحظه اي مي ايستاد، گوش فرا مي داد و دوباره به دويدن ادامه مي داد، گفتند: «چه كار مي كني؟!». گفت: «مردم به من گفته اند كه صداي اذان تو از دور، خوش تر به گوش مي رسد، من اذان مي گويم و به دور مي روم، تا صداي خود را بشنوم و ببينم كه مردم راست مي گويند يا نه؟!». عمو روحانی حجت الاسلام امیر اخوان مجری و طراح کار با کودک و نوجوان و جنگ های شادی موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی [ دوشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:17 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||