ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

لطیفه های ريزه ميزه

  • یکروز سه تا دوست با هم میروند پیک نیک. اولی می گوید: نهار را من می آورم. دومی می گوید: نوشابه را هم من می آورم. سومی که زرنگ بود می گوید: خوب همه چیز را که شما آوردید، من هم داداشم را می آورم.
  • یک روز اتوبوس پر از مسافر بود. جوری که جای سوزن انداختن نبود، وسط اتوبوس یک مرد دو تا دستش را زده بود به کمرش و بی خیال ایستاده بود. یک نفر خیلی شاکی شد و داد زد: داداش دستت را بیانداز. یک دفعه طرف به دست هایش نگاه کرد و گفت : هندوانه ها کو؟!
  • یک روز یک تازه به دوران رسیده را از زیر آوار زلزله در می آورند می‌بینند موبایلش دستش است. نگاهی به جمعیت میکند می گوید: ویبراتور را حال کردید؟!
  • می دانی وقتی یک فیل می رود روی درخت چی می شود؟ یک فیل از روی زمین کم می شود. ولی وقتی دو تا فیل می رود روی درخت چی می شود؟ یک فیل به روی درخت اضافه می شود. ولی وقتی سه تا فیل می رود روی درخت چی می شود؟ درخت می شکند.
  • به لاک پشت میگویند: یک دروغ بگو. می گوید: دویدم و دویدم !!!
  • یک بار مردی یک کامیون خط کش به مردم زلزله زده کمک می کند. از او می پرسند: برای چه خط کش فرستادی؟ گفت: برای اینکه عمق فاجعه را اندازه بگیرند
  • یک روز یک شکمو میرود. لب دریا عینک دودی میزند و می گوید: اه چقدر نوشابه!!!
  • پسرم این گلها را از کجا آوردی؟ پسر: از باغ همسایه چیدم. همسایه میداند که گلها را چیدی؟ پسر: پس چی که می داند , تا همین دم در داشت دنبالم می دوید!!!!!
  • مهمان آهسته به پسر صاحبخانه: پسرجان شما کی ناهار می خورید؟ پسر: مامانم گفت هروقت شما رفتید!!!!
  • بچه: بابا, هواپیمای به این بزرگی را چطور می دزدند؟ پدر: اول صبر می کنند برود بالا, کوچک که شد بعد می دزدنش!!!!
  • یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم
  • اولي: چرا كت پوشيدي؟ دومي: چون ممكن است مهمان بيايد. اولي: پس چرا پيژامه پوشيده اي؟ دومي: چون ممكن است نيايد.
  • اولي: چرا با جوراب مي خوابي؟ دومي: اينجوري راحت ترم، ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد
  • یکی ماشينش پنچر ميشه شروع ميكنه از اگزوز ماشين فوت كردن دوستش مياد بهش ميگه چرا اینجوری می کنی مگه نمي بيني شيشه ماشين پايينه؟
  • یه خسیسه تو خواب میبینه به فقیر 1000 تومان داده وقتی بلند میشه میگه :: اجب كاووسی بود
  • از بچه یه آدم خسیس مي پرسن وقتي مي ري سر يخچال چي مي خوري؟ مي گه: كتك
  • یکی ميره بنگاه معاملات ملكي. بهش ميگن ما يه خونه داريم كنار راه آهنه سر و صداش زياده ولي بعد از يه هفته عادت ميكنه. ميگه ايرادي نداره! اين يه هفته رو ميرم خونه ي داداشم!!

موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی
برچسب‌ها: لطیفه شناسی
[ دوشنبه سی ام آبان ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب