|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
می دانستم عسل دوست دارید -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نُعَیمان، یکی از یاران با وفای پیامبر بود . او مردی شوخ طبع و بسیار خنده رو بود . روزی نعیمان از بازار می گذشت که چشمش به بادیه نشینی افتاد که عسل می فروخت . نعیمان، آن مرد را با عسلش به خانه پیامبر برد و عسل را از آن مرد گرفت و به یکی از خادمان پیامبر داد تا آن را به پیامبر برسانند و به مرد نیز گفت که منتظر باشد تا پولش را بگیرد.پیامبر(ص) چنان اندیشید که نعیمان، عسل را به عنوان هدیه آورده است. بعد از مدتی که گذشت، بادیه نشین، درِ خانة پیامبر را زد و گفت : « اگر پول آن را ندارید، عسل مرا بدهید ». همین که پیامبر، متوجّه شدند که ظرف عسل هدیه نبوده است، فوراً پول آن را به مرد دادند . بعد که نعیمان، خدمت پیامبر رسید، پیامبر به او فرمودند : « چه چیز باعث انجام دادن این کار شد؟». -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پیامبر(ص) به پیرزنی که دربارة بهشت از آن حضرت می پرسید، فرمود : « پیرزنان به بهشت نمی روند ». بلال، آن پیرزن را گریان دید و به پیامبر، خبر داد . پیامبر فرمود : « بلال ! سیاهان هم به بهشت نمی روند » . بلال هم در بیرون مجلسِ پیامبر و در کنار آن پیرزن، به گریه نشست . عباس عموی پیامبر، خبر داد . پیامبر فرمود : « عمو جان ! پیر مردها هم به بهشت نمی روند ؛ امّا بمان تا بشارتت بدهم » . سپس آن دو را هم فرا خواند و فرمود: «خداوند، پیر زنان و پیرمردان و سیاهان را به زیباترین شکل، برمی انگیزد و اینان جوان و نورانی می شوند و آن گاه، به بهشت، وارد می گردند».8 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بانویی به خدمت پیامبر خدا رسید . پیامبر از او سؤال کرد که همسر کدام یک از مسلمانان است . زن، پاسخ داد که : فلان کس . پیامبر پرسید : «همان که سفیدی ای در چشمش هست؟». زن، برافروخته پاسخ داد : نه، ای پیامبر خدا ! چشم همسر من سالم است . پیامبر خندید و فرمود : « چرا رنجیده شدی؟ مگر کسی هست که در چشمش سفیدی نباشد؟».9 دو تا موز از تو یخچال بیرون بیارید...بچهها دو تا موز از تو یخچال بیرون بیارید. پوست یکی از موزها رو بکنید و هر دو را روی میز بذارید. یک ساعت بعد به موزها سر بزنید. چه میبینید؟ (پاسخ بچهها …) بلکه موزی که پوستش کنده شده سیاه شده و اون یکی موز سالم مونده.بچهها می دونید که علت سیاه شدن این موز چیه؟ (پاسخ بچه ها…) بله آفرین! علتش اینه که پوست موز در واقع حجاب موز است. تا وقتی که موز حجاب دارد، آسیب کمتری می بیند، اما زمانی که حجابش برداشته شد، خیلی زود سیاه و خراب می شود.خداوند متعال حجاب را برای شما دخترخانم ها واجب کرد تا اینکه زود سیاه و آلوده نشوید. وقتی حجاب را رعایت می کنید و با علاقه چادر بر سر می گذارید، در واقع دین و ایمانتان سالم می ماند و به جای آن که دل هایتان سیاه و آلوده شود، دل هایی نورانی و پاک پیدا می کنید. موضوعات مرتبط: لطیفه شناسی برچسبها: لطیفه شناسی [ سه شنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۱ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||