ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

واضع منطق

1- اشاره

میان محققان در اینکه واضع منطق کیست، اختلاف است اما در اینکه

قواعد آن اولین بار به وسیله ارسطو تدوین شده اتفاق نظر هست هرچند در این مورد نیز نظراتی وجود دارد مثلا پاره ای از مباحث منطق مانند (جدل) را به سقراط نسبت می دهند، بحث ( تصورات وتصدیقات و حد و رسم )را به سقراط و افلاطون نسبت می دهند و مسلم است که ایلیائیان و سوفسطائیان نیزدر پیدایش بعضی از مباحث منطق نقش داشته اند. در هر صورت هیچ علم و فنی دفعتا به صورت کامل وضع نمی شود بلکه به تدریج به صورت کامل در می آید. لذا این نکته در مورد منطق صوری نیز صادق است. حتی مشهور است که اسکندر مقدونی که شاگرد ارسطو بود، در تدوین منطق و آثار دیگرش او را تشویق می کرده و پول فراوانی به او می داده، بدین سبب منطق را میراث اسکندر مقدونی یا ذوالقرنین نیز گفته اند.

به حکم آیه مبارکه 31 سوره بقره که می فرماید :«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا »حضرت واجب الوجود چون از جهت ذات و صفات قدیم و انقطاع فیض او از ممکنات محال است پس به عنایت ربانی خویش بشر را از وادی عدم به سر حد وجود کشانیده و نیازمندی او را به واسطهالطاف الهی و نعمت های ظاهری و باطنی برطرف نموده، اساس حقایق عالم را به او تعلیم فرموده است و بنابراین معلم مطلق همه بشریت در همه علوم و از جمله منطق خداوند متعال است. اما مؤلف و مدون اولیه منطق ارسطوابن نیکو ما خوس، وزیر اسکندر مقدونی، به امر وی منطق را تدوین و تألیف نمود و چون تا آن زمان به این اسلوب منطق تدوین نیافته بود وی را معلم اول نامیدند و اسکندر مبلغ پانصد هزار دینار به معلم خود جایزه داد و برای او هر سالی صدو بیست هزار دینار مقرر داشت. مردم منطق را مرهون خدمات و همت وی دانسته و آن را میراث ذی القرنین خواندند.

بنابراین قوانین منطق را خداوند تکوینا در عقل انسان به ودیعه گذاشته و ارسطو اولین کسی است که این قواعد و قوانین منطقی عقل انسان را کشف، تدوین و تألیف نمود.

2- نقش سوفسطائیان در پیدایش علم منطق

انسان موجودی کنجکاو، علم دوست و حقیقت طلب است و همواره در پی آن است که بداند در چه محیطی زندگی می کند، گذشته اش چگونه بوده، آینده اش چگونه خواهد بود، از کجا آمده، به کجا می رود و در کجا هست؟ همین امر وی را برای توسعه بخشیدن به آگاهی هایش پیوسته به تلاش و تکاپو داشته است. این تلاش در میان یونانیان باستان بسیار چشمگیر بود چنان که به ویژه از قرن ششم پیش از میلاد به بعد اندیشمندان بزرگی در سرزمین یونان پدید آمدند. علاقه فراوان مردم یونان باستان به فراگیری علم و فلسفه در روزگاری که هنوز هیچ مرکز علمی یا دانشگاهی در شهرهای یونان وجود نداشت سبب شد گروهی از عالمان دوره گرد و مهاجر که ازشهری به شهر دیگر در سفر بودند وظیفه آموزش مردم را بر عهده گیرند و در برابر مزدی که می گرفتند آموخته های خود را به دیگران تعلیم دهند. این دانشمندان دوره گرد را بعدها سوفیست یا سوفسطائی خواندند که به معنای معلم حکمت یا صاحب معرفت بود و در عرف مردم، مترادف بود با استاد، معلم و حکیم. از جمله سوفسطائیان می توان از «پروتاگوراس و گرگیاس» نام برد. سوفیستها در سخنرانی و خطابه بسیار توانمند بودند و با مهارتی که در فنون بلاغت و سخنوری بدست آورده بودند، می توانستند برای عقاید گوناگون دلیل بتراشند و با هنرمندی خاصی، درستی عقیده ای را که در واقع نادرست بود و یا نادرستی نظری را که در واقع صحیح بود به شنوندگان بقبولانند. سوفیست ها در یونان باستان به کارگیری روش های نادرست و مغالطه کاری را به مردم می آموختند به گونه ای که بتوانند هر باطلی را حق و هر حقی را باطل نشان دهند.

تصور کنید چنین کسانی در جامعه حضور فعال و چشمگیر داشته باشند و چهره های شاخص و برتر اجتماع باشند، نتیجه رواج این اندیشه آن است که اساسا حق مطلقی وجود نخواهد داشت، حقیقت همان است که در نظر من حق جلوه کند و باطل همان است که من آن را نادرست می دانم. بنابراین شک گرایی رواج خواهد یافت، واقع را چنان که هست نمی توان شناخت و اساسا دست آدمی از رسیدن به حقیقت ناب کوتاه است. به طور کلی می توان چکیده افکار سوفسطائیان را دراین محورها بیان کرد : 1- هیچ حقیقت مطلق و ثابتی وجود ندارد. 2- اگر حقیقتی وجود داشته باشد نسبی و متغییر است. 3- اگر حقیقتی وجود داشته باشد .

قابل معرفت و شناسایی نیست. 4- اگر حقیقتی وجود داشته باشد و قابل معرفت و شناسایی باشد قابل تعلیم و آموزش و انتقال به دیگران نیست. 5- بنابراین حقیقت تابع افراد است و به اندازه تکثر و تعدد افراد بشر، حقیقت نیز متعدد و متکثر است.

کارکرد نادرست و اشتباه سوفیست ها باعث شد که واژه سوفیست که به معنای حکیم و صاحب معرفت بود، بار معنایی مثبت خود را از دست دهد و به جای آن که لقبی ستوده باشد عنوانی نکوهیده و دشنام گونه شود و به کسی که در گفتگو زبان بازی و مغالطه کاری کند، گفته شود.

نفوذ سوفیست ها در میان مردم و رواج شیوه آنان خطری بزرگ برای جامعه بود که از دید تیزبین اندیشمندان راستین پوشیده نماند. مردانی بزرگ در آن روزگار با درک عمیق این خطر، کمر همت بستند و به تلاشی پیگیر برای رویارویی با این جریان بپاخاستند. این حرکت مقدس با سقراط (469 - 399 ق.م) آغاز و توسط افلاطون (427- 347 ق.م) دنبال شد و ارسطو (384 - 322 ق.م) آن را به کمال رساند. سقراط برای مقابله با سوفیست ها هرگز خود را سوفیست و صاحب معرفت و حکیم نخواند بلکه می گفت من فیلسوف یعنی دوستار حکمت هستم. نتیجه مقابله فکری و علمی و عملی سقراط و افلاطون با سوفسطائیان توسط ارسطو به اوج خود رسید و موجب گردید که ارسطو با تدوین و تنظیم اصول و قواعد فن منطق، که راه و رسم درست فکر کردن و اندیشیدن را بیان می کند و استدلال صحیح را از ناصحیح جدا می سازد، دانش منطق را بنیان نهد و ضربه ای سخت بر پیکر تعلیمات سوفسطائیان وارد آورد و بساط آنان را برچیند. قابل ذکر است که هرگاه سخن از منطق قدیم یا منطق صوری به میانمی آید مراد همان منطق ارسطویی است.


موضوعات مرتبط: منطق شناسی
برچسب‌ها: منطق شناسی
[ سه شنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:52 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب