ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

نقد فیلم شوالیه تاریکی به کارگردانی کریستوفر نولان

نکته‌ی دیگری که در نقد فیلم The Drak Knight 2008 باید به آن اشاره کرد، تقابل زیبایی به است که به نمایش گذاشته می‌شود. ما به نقطه‌ای می‌رسیم که می‌بینیم دیگر جوکر شکست ناپذیر است و هیچ راهی برای شکست دادن او وجود ندارد، حتی اگر او را بُکشیم. اینجاست که باید کمی در مورد نام فیلم صحبت کنیم و ربط آن به فیلم را شرح دهیم. شوالیه تاریکی کیست؟ چرا قهرمان تاریکی نه؟ ما در کل فیلم شاهد روابط علت و معلولی هستیم. جوکر هدفش کشتن بتمن نبوده و نیست. هدف او شهر گاتهام است. پس فیلم در مورد بتمن، قهرمانِ شهر گاتهام نیست بلکه در مورد بتمن شوالیهِ شهر گاتهام است. درواقع کل فیلم، در مورد مردم شهر است مگر نه اینکه ما شاهد آن هستیم که حتی در مواقعی جوکر می‌توانست بتمن را بکشد، ولی نمی‌خواست قهرمان شهر را بکشد! جوکر می‌خواست بتمن یک شخصیت مغلوب باشد و با این تعریف دیگر مهم نیست که چه کسی قاتل بتمن باشد.

نکته‌ی مهم دیگر در نقد فیلم The Drak Knight 2008 چیزی است که داستان را به اوج رسانده و آن ضعف‌های شهر گاتهام است که شاید به‌غیراز بروس وین که همان بتمن باشد و جیم گوردون رئیس پلیس شهر که در برابر افکار جوکر شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسند، همگی آسیب‌پذیرند و یا آسیب‌دیده‌اند. حالا بروس وین (کریستین بیل) و جیم گوردون (گری اولدمن) راه حل‌شان برای این ناامیدی چیست؟ کمک کردن به هاروی دنت دادستان شهر که الگویی برای مردم باشد و مردم را در برابر شرارت تشویق کنند. جوکر چه می‌کند؟ می‌فهمد که اگر به هاروی دنت ضربه بزند و اگر مردم بفهمند که هاروی هم یک شرور است، می‌تواند مردم را برای همیشه شکست بدهد. حتی اگر خودش هم نباشد، دیگر برای همیشه شهر در هرج‌ومرج خواهد ماند و خواهد مرد. اما تمهید بی‌نظیر کریستوفر نولان جایی است که جوکر را در مرز رسیدن به همه‌چیز قرار می‌دهد. با قرار دادن مردم در دو کشتی در حال انفجار که چاشنی این دو بمب در دستان مردم کشتی دیگر است و اگر اعضای این دو کشتی این چاشنی را به اجرا دربیاورند برای همیشه شهر گاتهام در حال نابودی خواهد ماند. چه کسی ایمان دارد که این اتفاق نخواهد افتاد؟ بتمن. او می‌داند که مردم هنوز به ایستادگی در برابر شرارت ایمان دارند. جوکر هم این احتمال را می‌دهد، پس سرنوشت کشتی را در اختیار خودشان نگذاشته و در هر حال کشتی را منفجر خواهد کرد ولی اینجاست که او با بتمن روبرو می‌شود.

در نقد فیلم The Drak Knight 2008 باید گفت، فیلم‌نامه چقدر جالب در مورد بتمن در مقابله با جوکر رفتار می‌کند. جوکر دقیقاً به همان اندازه توانمندی دارد که با بتمن بجنگد، که فقط کافی است بتمن دو سه تا مشت به او بزند که از پا در بیاید، اما به بتمن یک ضعف خیلی حقیرانه داده است به نام سگ. او همیشه در برابر سگ‌ها آسیب‌پذیر است و حتی می‌تواند از آنها شکست بخورد. در تقابل آخرشان بتمن فقط به لطف ابزارهای فوق‌العاده و در نبردی سخت می‌تواند یک دلقک که هیچ‌چیز خاصی ندارد را شکست بدهد. ولی آیا با دستگیری جوکر، آیا بتمن پیروز شده است؟ خیر.

افکار جوکر با تبدیل‌شدن هاروی به یک تبهکار ماندگار خواهد ماند و یک شهر را نابود خواهد کرد. پس بتمن برای این موضوع راه‌حلی پیدا می‌کند به نام شوالیه تاریکی. بتمن به اصل خود برمی‌گردد. او نجات‌دهنده‌ی شهرِ گاتهام است و نه قهرمانِ شهر گاتهام و این بار برای نجات دادن شهر راه‌حلش حتی بدنامی است و جنایت‌های هاروی را به گردن می‌گیرد تا شهر در نابودی سقوط نکند. به نظرم در خیلی از موارد، این فیلم بهترین فیلم کارنامه‌ی نولان است و رقیبش فیلم بعدی یعنی تلقین است. فیلم به زیبایی به شهر هویت می‌دهد. یک دشمن برای این شهر می‌سازد که ابر باهوش است و هیچ‌چیز برای از دست دادن ندارد و حاضر است برای تحقق اهدافش، حتی خودش هم فدا کند و در طرف دیگر هم یک نگهبان داریم که برای نگهبانی از شهر قدرت کمی ندارد، ولی این شهر ضعف‌هایش کم نیست. پس او هم برای نگهبانی از شهر باید خیلی چیزها، حتی خودش را فدا کند. پس باید از تماشای این تقابل بینهایت زیبا که به‌درستی به نمایش رسیده و بوی ادا و جعلی بودن را هم ندارد لذت برد و برای این فیلم و کارگردانش یعنی کریستوفر نولان ایستاد و آن را تشویق کرد.

تقلین (Inception 2010) ، دنیای تو در توی کریستوفر نولان

در لیست بهترین فیلم‌های کریستوفر نولان به‌حکم سلیقه، فیلم تلقین در جایگاه دوم قرار دارد. اما اگر نگوییم تلقین بهترین فیلم نولان باشد، قطعاً عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین فیلم نولان است که حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. بازیگران بزرگی همچون لئوناردو دیکاپریو، تام هاردی، ماریون کوتیار، کیلین مورفی، کن واتانابه، جورف گوردون لویت در این فیلم حضور دارند که همه عالی هستند. به گفته‌ی کریستوفر نولان نوشتن فیلمنامه‌ی فیلم «تلقین» حدود ده سال به طول انجامیده است. وقتی داریم از «تلقین» صحبت می‌کنیم دقیقاً داریم درباره یک دنیای مستقل صحبت می‌کنیم. دنیای مستقلی که به‌شدت قواعد و اصول شگفت‌انگیز و همچنین برنامه‌ریزی‌شده دارد که نمی‌توانند یکدیگر را نهی کنند. تلقین دقیق‌ترین فیلم کریستوفر نولان است که موفق از آب درآمده است

اینکه شما یک فیلم پیچیده خلق کنید آن‌چنان هم کار سختی نیست، مهم آن است که پیچیده بودن فیلم فقط ابزاری برای داستان‌پردازی درست و حساب‌شده باشد. روایت داستانی فیلم Inception 2010 به‌شدت عمق دارد و در اوج پیچیدگی، اتفاقات این فیلم در بستر ساده‌تری در حال وقوع است. با همه‌ی این پیچیدگی‌ها، فهم هدف نهایی فیلم به‌سختی دریافت حقیقت از خورده داستان‌های فیلم نیست و به نظرم اگر می‌خواهید فیلم را صد در صد متوجه شوید، باید بیشتر از یک‌بار به تماشای آن به شینید. ویژگی‌های این دنیا به حدی جذاب است که نمی‌شود از آن چشم برداشت، برخلاف آن چیزی که به نظر می‌رسد که خیلی تخیلی و بی‌نظم است، به نظرم اتفاقاً دنیای تلقین اتفاقاً قاعده‌مند و قابل‌فهم است. اشتباهی که خوشبختانه کریستوفر نولان در این فیلم انجام نداده، این است که برای توجیه یکسری اتفاقات که در فیلم به وجود آمده دلایل علمی نمی‌آورد تا دنیای ساختگی‌اش منطقی جلوه کند. البته نه آنکه توضیح نداشته باشد، اما اندازه را نگه می‌دارد که ماحصل کارش خیلی شور و یا بی‌نمک نباشد. «تلقین» اگر بهترین فیلم کریستوفر نولان نباشد، قطعاً درست‌ترین فیلم نولان است.

همه‌چیز در فیلم اینسپشن یا همان تلقین به‌اندازه است، اکشن بسیار خوبش که نولان در اجرای آن مهارت دارد، داستان‌پردازی به‌قاعده که اضافاتی ندارد، فیلم دائما در اوج نیست و به مخاطبش وقت استراحت می‌دهد و هیچ اتفاقی نیست که در فیلم حل‌نشده باقی بماند. نولان این دنیا را می‌شناسد پس ما را در این دنیا به خوبی می‌گرداند داستان فوق‌العاده‌ای در اختیار ما می‌گذارد که درون آن غرق می‌شویم و درست در زمان مناسب ما را به بیرون می‌کشد و سفر ما به‌پایان می‌رسد.

با اکراه باید گفت که فیلم تلقین جزو دسته فیلم‌های با پایان باز محسوب.نمی‌توان انکار کرد دام در سکانس پایانی یک حفره می‌سازد که نمی‌دانیم چه بر سر آن آمده است. مهم‌تر این‌که هیچ‌وقت قرار نیست بفهمیم چه بر سر این حفره آمده، خاصیت فیلم‌های با پایان باز همین است، دلیلی که ما را درون خاطرات فیلم نگه می‌دارد و بهانه‌ای است که هیچ‌وقت فیلم برایمان به‌کلی به‌پایان نمی‌رسد.

نقد و بررسی فیلم Inception 2010

در نقد فیلم Inception 2010 باید گفت که داستان ساده‌تر از آن چیزی که فکر می‌کنیم. ما با این هدف شروع می‌کنیم که دام کاب با بازی لئوناردو دیکاپریو به همراه دستیارش (قرار است به هدف دام کمک کند) قصد دارد به کشورش آمریکا برگردد و به‌پیش فرزندانش برود و برای تحقق این هدف مجبور می‌شود مأموریتی را بپذیرد که فکری را در ذهن وارث شرکتی که رقیب کارفرمای دام باشد، قرار دهد. مأموریت در ابتدا غیرممکن به نظر می‌رسد اما دام این کار را ممکن می‌داند و توضیح می‌دهد که قبلاً هم این کار را کرده است. پذیرفتن این مأموریت که به تشکیل گروهی برای مأموریت می‌انجامد ، آغازی برای شناختن این دنیا است و حالا رازهای شخصی دام در حین انجام این مأموریت ممکن است مانع به ثمر رسیدن آن باشد.

مسئله‌ی مهمی که باید در نقد فیلم Inception 2010 و فیلم‌های مشابه آن‌که موضوعی پیچیده دارند و همچنین با روایت دشواری مطرح می‌شوند، باید به آن توجه داشت، این است که نباید دچار یک عارضه‌ی مهم به نام قابل‌فهم نبودن برای مخاطب شوند. فیلم هرچقدر که موضوع دشوارتری داشته باشد، وظیفه‌اش برای ساده‌تر شدن بیشتر است. هنر داستان‌پردازی این است که سادگی را در اوج پیچیدگی کنار هم بگذاریم. چه فایده دارد که فیلم را به توضیح و شرح دلایل علمی اتفاقاتی که رقم خورده است بگذرانیم. وقتی در مورد فیلم اینسپشن صحبت به میان بیاید، با اثری مواجه هستیم که عمق بسیاری دارد، ویژگی‌های ناشناخته بسیار دارد، خط اصلی داستان رازهای بسیاری دارد اما کریستوفر نولان درست با فیلم برخورد کرده است. نولان قطعاً از همه‌ی ما به این حجم پیچیدگی بیشتر آگاه است ولی فیلم را ساده‌تر ازآنچه که به نظر می‌رسد به صفحه‌ی فیلمنامه رسانده است، البته دچار اشتباه نشوید اگر فیلم را ساده و قابل‌فهم کنیم، به این معنا نیست که رازهای فیلم را خیلی زود آشکار کنیم، به این معناست که رازهای فیلم را به‌گونه‌ای مخفی نکنیم که برای حل آنها نیاز به‌رسم معادله شود.

در نقد فیلم تلقین یا همان Inception باید گفت، این فیلم دارای بازیگرانی است که خودشان به‌تنهایی می‌توانستند بازیگر نقش اصلی مستقل باشد. بازیگران فیلم به نظرم همه عالی هستند و فیلم از آنها انتظاراتی در سکانس‌های خودشان دارد که به اجرا برسانند و این اتفاق به‌درستی انجام‌شده است. اگر بخواهم کوتاه عرض کنم: تام هاردی در نقش یک فرد متخصص ولی یاغی که به تیم بسیار کمک می‌کند اما تعهدی ندارد و یک جورایی زنگ تفریح فیلم است، در سکانس‌های اکشن خودش را به خوبی نشان داده است. جورف گوردون لویت در نقش آرتور، استاد راهنمای گروه بسیار باحال و جذاب است، یک رفیقی که می‌خواهد هر طور که شده به گروه کمک کند. فیلم خیلی قصد ندارد وارد داستان آرتور شود. البته این رویکرد را نسبت به بقیه اعضا هم دارد مگر به‌صورت خیلی جزئی وارد زندگی آنها می‌شود. آلن پیج در نقش آریادنی، دانشجوی رشته‌ی معماری است که می‌توان گفت وظیفه او واردکردن ما به داستان است. زمانی که کاب تصمیم می‌گیرد آریادنی را به گروه اضافه کند، باید ابتدا او را با جهانی که قرار است وارد آن شود آشنا کند و این مسئله دلیلی می‌شود که مخاطب کمی با داستان فیلم ارتباط برقرار کند که شامل توضیح دنیای رؤیا و زندگی شخصی دام کاب می‌شود. به نظرم آریادنی نقشش را به خوبی به اجرا رسانده است، کسی که فقط کنجکاو و دلسوز است و می‌خواهد به گروه کمک کند. او بامهارت ذهنی بالایی که دارد، قرار نیست معجزه کند و زمانی به سراغش می‌رویم که به او نیاز داشته باشیم. کن واتانابه در نقش سایتو را دوست دارم، او واقعاً درست است و چه چیزی مهم‌تر از درست بودن است. منظورم از درست بودن اشاره به کافی بودن است. سایتو آدم خوبی نیست ولی نامرد نیست و نسبت به گروه متعهد. اما روحیه‌ی مافیایی خود را از دست نمی‌دهد. همه‌ی اینها به‌درستی در شخصیت سایتو پیدا می‌شود.

ولی اتفاقاً در مورد کیلین مورفی در نقش وارث شرکت بزرگ رقیب که قرار است گروه او را فریب دهد، نظرم برعکس همه است. کیلین مورفی بازیگر بزرگی است اما برای این نقش اشتباه انتخاب شده است. شاید دلیل کریستوفر نولان برای این انتخاب را بتوان فهمید. کیلین مورفی چهره‌ی زیبایی دارد و خیلی جلتنمن به نظر می‌رسد و به نظر می‌رسد می‌توان او را در نقش یک آدم ساده‌لوح تصور کرد که به‌راحتی مورد تهاجم فکری قرار می‌گیرد.

نقد فیلم تلقین به کارگردانی کریستوفر نولان

اما کیلین مورفی به‌موازات جلتنمن بودن یک حس مرموز بودن در خود دارد، جدیت در شخصیت او وجود دارد و به او نمی‌خورد که دچار ضعف احساسی باشد. کیلین مورفی بازیگر بزرگی است ولی ویژگی‌هایی دارد که بدرد این نقش نمی‌خورد و انتخاب خوبی برای بازی در این فیلم نیست.اما وقتی به سراغ نقش اصلی یعنی لئوناردو دی‌کاپرو در نقش دام می‌رویم، باز به نقاط قوت فیلم می‌رسیم. فیلم سعی نمی‌کند همیشه و همه‌جا با دام باشد و این وظیفه را با آریادنی تقسیم کند تا ما را با ناآگاهی او جلو ببرد و با شخصیت دام گاهی رازهای فیلم را برملا کند.اصولاً انتخاب دی‌کاپریو برای این نقش‌ها خودش ضمانت شده است. دیکاپرو در فیلم جزیره شاتر هم تقریباً با مختصات همچنین نقشی درگیر بود و به‌طورپیش‌فرضمی‌داند که باید چه کند. پس اگر بخواهیم بازی‌ها را در فیلم اینسپشن (Inception 2010) نقد کنیم، باید بگوییم که درمجموع بازیگران خوبی دارد که در پیش بردن داستان خیلی خوب بوده‌اند.

یکی از مهم‌ترین تقابل‌ها برای اینکه ما به فیلم عنوان خوب یا بد بودن را بدهیم، منطقی بودن یا نبودن است. زیباترین ویژگی سینما همین روایتگری غیرممکن‌ها است اما کجا می‌تواند به فیلم آسیب بزند؟ زمانی که توضیحی برای کارهای غیرممکن در فیلم وجود نداشته باشد. تلقین توضیح دارد، پشتوانه دارد، نسبت به آنچه که روایت می‌کند آگاه است و خودش گیج نیست. همچنین توانسته این آگاهی را به مخاطب انتقال بدهد و با تماشاگران ارتباط برقرار کند. این ارتباط خیلی مهم است زیرا فیلم واقعاً نوار خالی ندارد. هیچ‌گاه حس نمی‌کنید اینجا دیگر فیلم کش آمده است، پس یک حجم سنگین از مفاهیم به مخاطب می‌رسد که اگر او نتواند به خوبی آن‌ها را بفهمد فیلم در حد یک فاجعه سقوط می‌کندکند (در فیلم میان ستاره‌ای کریستوفر نولان در سال 2014 متأسفانه این اتفاق افتاد).

در دسته‌بندی ژانر سینمایی فیلم Inception 2010 اگر عنوان علمی تخیلی را به فیلم بدهیم، عنوان بعدی اکشن است. پرداخت در سینمای اکشن، از ویژگی های برتر سینمای کریستوفر نولان بوده و در فیلم «تلقین» هم این موضوع جزو نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود. با وجود بازیگران بزرگی همچون دیکاپریو و تام هاردی و جوزف گوردون لویت میتوان از یک فیلم علمی تخیلی اکشن لذت برد. داستان فیلم تلقین چندین و چند لایه است و سرانجام‌های زیادی دارد. در نقد فیلم اینسپشن یا همان تلقین باید بگویم که به روابط کیلین مورفی با پدرش که مربوط به نقطه‌ی ورود به مأموریت در روایت داستانی می‌شود، مشکل دارم. به نظر کیلین مورفی این تردید را درست اجرا نمی‌کند. البته فیلم هم به‌درستی به ما نشان نمی‌دهد که چه بر سر این پسرک وارث بزرگ می‌آید. ولی این کم‌کاری در روایت دام با این مأموریت و درگیری‌هایش با همسرش دارد جبران می‌شود.


موضوعات مرتبط: فیلم شناسی
برچسب‌ها: فیلم شناسی
[ شنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:57 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب