ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

نقد و بررسی فیلم The Prestige 2006

تقابل دو انسان که جایی به انسان بودنشان شک می‌کنیم. آلفرد (کریستین بیل) به جرم قتل رابرت (هیو جکمن) به زندان افتاده و قرار است داستان را با خواندن خاطرات رابرت در زندان توسط آلفرد آغاز کنیم، ولی در روایتی که ما در حال شنیدن آن هستیم خط داستانی موازی با آن در زندگی آلفرد در حال رخ دادن است. داستان از جایی شروع می‌شود که دو شعبده‌باز که با هم رقیب هستند، در اجرای مراسمی قرار می‌گیرند. در این مراسم قرار است رابرت شعبده‌باز ثروتمند داستان برای اجرای نمایشی از رابرت بخواهد که به‌عنوان یک داوطلب، دستان همسرش را ببندد و او را به آکواریوم هدایت کند تا شعبده انجام شود. اما جایی این کینه آغاز می‌شود که آلفرد در اجرای نمایش شکست می‌خورد و نمی‌تواند همسرش را خارج کند و همسرش در آب خفه می‌شود. او رابرت را مقصر می‌داند که دستان همسرش را طوری بسته که نتواند او را نجات دهد. اینجا همان‌جایی است که دو شعبده‌باز حاضر می‌شوند راهی را آغاز کنند که حتی به قیمت از دست دادن همه‌چیز، دیگری را نابود کنند.

در نقد فیلم پرستیژ (The Prestige 2006) باید گفت فیلم‌نامه‌ی آن شاهکار است. فیلم‌نامه‌ای که کریستوفر نولان به همراه برادرش جاناتان آن را نوشته است. فیلم روی نقش آلفرد با بازی هیو جکمن بیشتر مانور می‌دهد و در مورد ضعف‌هایش و غروری که او را زمین می‌زدند. ما قرار است در این فیلم، روابط او در تقابل با رابرت با بازی کریستین بیل را شاهد باشیم. انتقام آلفرد را هرلحظه کثیف‌تر می‌کند چون نمی‌تواند با رابرت در شعبده‌بازی رقابت کند و فقط قصد دارد به رابرت ضربه بزند. و آن‌طرف هم رابرت انسان صبوری نیست، او اعتقاد دارد اگر آلفرد قصد دارد بجنگد باکی نیست، من فاتح این نبرد هستم. در این میان آلفرد حرص بیشتری می‌زند و ضعف‌های بیشتری دارد، کمتر فکر می‌کند و بیشتر در فکر شکستن دادن حریفش است و شاید به همین دلیل است که شکست سنگین‌تری می‌خورد. اما آن‌طرف رابرت آرام‌تر است و باهوش‌تر است و شاید جذابیت داستان به این شکل است که ما میدانیم رابرت این نبرد را شکست‌خورده و دیده‌ایم او در زندان است و در انتظار حکم اعدام.

روایت به خوبی در هم گره‌خورده و چه چیزی بهتر از اینکه نولان از پس این پیچیدگی برآمده و ما در پایان این فیلم کار او را تحسین می‌کنیم. سؤال ما این است این نبرد چرا آغاز شد و بالاخره چه کسی پیروز آن است؟ رابرت قوی‌تر به نظر می‌رسد اما در کارش جدی نیست و مشکلات مالی و خانوادگی‌اش او را در مرز فروپاشی قرار داده است. در آن‌طرف آلفرد هرچقدر تلاش کند نمی‌تواند در شعبده‌بازی رقیب درستی برای رابرت باشد. آلفرد دچار غرور وحشتناکی است، تفکر پیروزمندانه ندارد و فقط در حال دندان‌تیز کردن است. او بیش از این‌که به فکر پیروزی در این نبرد باشد، اثیر کینه‌توزی است و به‌واسطه‌ی قدرت مالی‌اش شاید دستگاهی بسازد که او را به پیروزی نزدیک‌تر می‌کند.

نقطه‌ی عطف داستان همین است که ما شاید در این رقابت، رابرت را پیروز بدانیم، اما چرا او در زندان افتاده؟ بالاخره چه کسی پیروز این میدان است؟ دستگاه با موفقیت ساخته شد، آلفرد ابزار پیروزی را پیدا کرد، آن را به‌کار گرفت، آن‌طرف حس انتقام رابرت که همیشه صبورتر بود، نگذاشت که درست تصمیم بگیرد و در تله افتاد و به مرگ محکوم شد و اعدام انجام شد. به نظر آلفرد فاتح این رقابت است. و به نظرم شاهکار داستان همین‌جا است که راز سربه‌مهر داستان آشکار می‌شود و متوجه حضور دو برادر می‌شویم که همیشه همراه هم بوده‌اند و راز موفقیت تمام شعبده‌هایی که آلفرد نتوانست آنها را درک کند به دیده ما می‌رسد. برادر دوم انتقام می‌گیرد و آلفرد را به قتل می‌رساند.

خب حالا وقتش رسید به این سؤال جواب بدهیم که واقعاً چه کسی فاتح نبرد است؟ هیچ‌کس. درنبرد انتقام، ما شکست می‌خوریم حتی اگر پیروز شویم و فیلم این ایدئولوژی را به بهترین شکل به نمایش درمی‌آورد. هر دو همه‌چیز را از دست‌داده‌اند و به چیزی نرسیده‌اند جز تماشای ویرانه‌ای که خودشان رقم زدند. کریستوفر نولان در فیلم حیثیت هم شگرد جذاب رد اطمینانی که قبلاً از آن در فیلم ممنتو صحبت کردیم، استفاده می‌کند. وقتی ما با آفرد پیش می‌آییم و به‌طور موازی رابرت را هم داریم، چه کسی متوجه وجود برادر دوم در داستان می‌شود؟ وقتی‌که شخصیت‌های فیلم از ما آگاه‌تر باشند و در فیلم حقه بخورند، ما هم حتماً آن حقه را می‌خوریم. چیزی که همیشه در فیلم‌های نولان اجرا می‌شود. در نقد فیلم پرستیژ باید به این اشاره کرد که ما در حال همراهی باشخصیت آلفرد هستیم و خوردن این حقه حتمی است، البته مهم‌تر از خود حقه ارزش آن در داستان است که ورق برتری رابرت می‌شود.

در نقد فیلم حیثیت (The Prestige 2006) باید گفت، فیلم روایت خطی ندارد اما نمی‌شود خیلی از خطی بودن جدایش دانست. یعنی شیوه‌ی خاطره در خاطره یا خطی در خطی. دوباره فیلم از انتها شروع است. کریستوفر نولان به مخاطب می‌گوید، بفرما این پایان است. ببین که رابرت به جرم قتل آلفرد در زندان است و حالا ببین این اتفاق چگونه رقم می‌خورد. اما مخاطب با تماشای فیلم می‌فهمد که این اتفاق واقعاً ناعادلانه رقم خورده است. کشتن آلفرد که او درواقع می‌خواسته رابرت را بکشد، موجب می‌شود ما حالا شاهد اعدام رابرت هم باشیم.

اما نکته‌ی دیگری که در نقد فیلم پرستیژ باید به آن اشاره کرد، مشکلی است که نبود آن می‌توانست به‌شدت کمک کند که فیلم جذاب‌تری را شاهد باشیم. این مشکل ریتم است که درجایی شلاقی و تند می‌شود و درجایی دیگر ضعیف و کند. جایی سرعت فیلم خیلی زیاد است و جایی سرعت فیلم پایین‌تر می‌آید و به‌درستی این رفتار انجام نمی‌شود و ما دچار گیجی می‌شویم. فیلم در زمان‌هایی که آلفرد و رابرت رو به روی‌هم قرار می‌گیرند مکث ندارد و ریتم بالایی دارد، اما در سایر مواقع کند و کشنده است. شاهکار معمایی فیلم در حضور دو برادر خیلی خلاقانه است و ما از آن لذت می‌بریم و فقط یک غافلگیری ساده نیست که الکی مخاطب را مسحور کند. حیثیت یک شاهکار است که هرلحظه حرفی برای گفتن دارد. به‌هیچ‌وجه جایی از فیلم نیست که ما حس کنیم، اگر نبود فیلم بهتری می‌شد. حیثیت جز پیشگام‌ترین فیلم‌های کریستوفر نولان است.


موضوعات مرتبط: فیلم شناسی
برچسب‌ها: فیلم شناسی
[ شنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:42 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب