
آيا ايمان نوعي اميد است ؟
4. آيا ميتوان ايمان ديني را صرفاً نوعي اميد به حساب آورد؟
پاسخ : اين ايده از سوي آقاي سروش مطرح شده است. به اعتقاد ايشان عنصر محوري ايمان، اميد است نه يقين؛ هرچند بيان ايشان تشتت و ابهام دارد: «در ايمان درجهاي از باور لازم است، و همين مقدار كه شخص، احتمال وجود چيزي و كسي و نيكي او را، بيش از احتمال عدم او بداند، و بر همين اساس خطر كند و به او دل ببندد و اميد بورزد و بر اثر پارهاي كاميابيها، اميد و توكل و باور خود را افزونتر كند و آمادهي اميد ورزيدنها و قرباني كردنهاي بيشتر شود، او را ميتوان مؤمن خواند».[1]
درست است كه ايمان همراه اميد است أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ؛[2] «آيا آن كسي كه شب را به طاعت خداوند به سجود و قيام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهي اميدوار است . . . » و درست است كه يقين در مفهوم ايمان دخيل نيست، و از همين روي در آيهي چهارم سورهي مباركهي بقره دربارهي آخرت به جاي ايمان از يقين استفاده شده است:[3] وَ بِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ؛ «آنها خود به عالم آخرت يقين دارند» اما بايد دانست كه اميد از علايم و پيامدهاي ايمان است، چنانكه يقين به يك اصطلاح از مراتب عالي ايمان است. پس به اين ترتيب، نه اميد جزء مقوّم مفهوم ايمان است و نه يقين.
در اينجا روي سخن با مقولهي اميد است و اينكه نميتوان آن را تعريفي مستقل براي ايمان بهشمار آورد. يعني نميتوان گفت «ايمان، اميد است»؛ هرچند ايمان بدون شك همراه با اميد است. چنانكه ميتوان گفت انسان مستقيمالقامه است اما اين خصوصيت جزء تعريف انسان نيست. دلايلي چند، اين مطلب را تأييد ميكند:
اولاً. با دقت معلوم ميشود كه متعلق ايمان، خداست اما متعلق اميد، رحمت خدا؛ چنانكه در آيه سابق هم همين نكته دقيق به كار رفته است: و يرجو رحمة ربه. به عبارت ديگر انسان مؤمن ايمان دارد كه «خدا هست و حضور دارد». اما انسان اميدوار، به «رحمت، امداد و لطف او» اميد بسته است. به بيان واضحتر، ايمان، به وجود خدا تعلق دارد و اميد، به فعل او، و پيداست كه قبل از عنايت به فعل او بايد به ذات او باورمند و معتقد بود، و اين ايمان است. بنابراين ايمان بر اميد مقدم است و چنانكه گذشت، پيامد ايمان اميد است نه اينكه ايمان همان اميد باشد؛
ثانياً. اين امكان وجود دارد كه شخصي اهل ايمان نباشد اما در دل او اعتماد و اميدي به مقولههاي ديني وجود داشته باشد. مصداق اين سخن را ميتوان در برخي از كشورهاي ديگر يافت. چنان كه گاه در برخي شهرهاي ايران ديده ميشود كه شخصي زرتشتي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ يا به حضرت ابوالفضل ـ عليه السّلام ـ عنايت خاصي نشان ميدهد و حتي براي آنان نذر ميكند و پاسخ ميگيرد؛ اما نميتوان آنان را به معناي دقيق كلمه مؤمن به دين اسلام دانست؛
ثالثاً. گاه ميشود كه شخصي مؤمن اميد خود را از دست ميدهد؛ مثلاً دچار افسردگي ميشود يا تحت فشارهاي شديد روحي قرار ميگيرد با وجود اين نميتوان او را بيايمان ناميد و براي وي پروندهي كفر ساخت. به عبارت ديگر اميد از مقولههاي آزمونپذير است و مفاهيم آزمونپذير و كاربردي، گاه در مقام عمل پاسخ نميدهد و لااقل در ظاهر ناموفق از آب درميآيد. در اين صورت آيا ميتوان آن شخص را نامؤمن دانست؟ و آيا هر نااميدي، نامؤمن است؟ روح سخن در دو اشكال اخير اين است كه يكي از بهترين شيوههاي شناخت «اينهماني» قاعدهي وضع و رفع است؛ مثلاً اگر خواستيم بدانيم ايمان «همان» اميد است، ميتوانيم وضعيتي فرض كنيم كه ايمان هست اما اميد نيست، يا اين فرض را در نظر آوريم كه اميد هست ولي ايمان نيست، و از اينجا به اين نتيجه برسيم كه ميان ايمان و اميد «اينهماني» نيست. هرچند باز با تأكيد ميگوييم كه اگر كسي اهل ايمان شد، به طور قطع دلبسته و اميدوار لطف و عنايت حق خواهد شد.
رابعاً. اميد نوعي تجارت است؛ زيرا من به ياري او دل بستهام و اميدوارم، تا از او كمكي و مددي دريافت كنم. روح اين معادله تجارت است. در حالي كه ايمان يك مفهوم تجاري نيست، بلكه خود ارزش است و قداست دارد. از اين روي اگر ايمان را از سنخ اميد تلقي كنيم به «ايمان تاجرانه» فتوا دادهايم. حاشا و كلا!
تاكنون چهار تعريف از ايمان مرور و بررسي شد كه به ترتيب عبارت بودند از: معرفت قلبي، كه تعريف برگزيده است؛ رويارويي مجذوبانه با خداوند، از آقاي مجتهد شبستري؛ دويدن در پي آواز حقيقت، بنا به تعريف استاد ملكيان؛ و اميد كه تعريف دكتر سروش بود. گفتني است كه ميان تعريفهاي مذكور تفاوتي اساسي و بنيادي وجود دارد و آن اينكه تعريف نخست تنها تعريفي است كه به ايمان نگاه معرفتي داشته است؛ اما سه تعريف ديگر ايمان را امري تجربي، شهودي و دروني تلقي ميكنند و اين نكته، وجه اشتراك سه تعريف اخير است. اين تلقي آثار و پيامدهايي به دنبال خواهد داشت كه در مباحث آتي روشن ميشوند. بنابراين توجه به مسئلهي «ماهيت ايمان» اساسيترين، بنياديترين و در واقع، اولين مسئلهي ايمان ديني است كه در چهار پرسش و پاسخ گذشته وجه نظر قرار گرفت. ما هر ديدگاه را در اين مقام اتخاذ كنيم بايد تا آخر ملتزم به لوازم منطقي و تبعات طبيعي آن باشيم و اين همان است كه در پيشگفتار تحت عنوان «عناصر همخانواده» مطرح شد، و در ادامه هر يك را به گفتوگو خواهيم نشست.
[1]. كيان، ش 52، ص 49.
[2]. زمر، 9.
[3]. الميزان، ج 1، ص 46.
موضوعات مرتبط:
ایمان شناسی
برچسبها:
ایمان شناسی