ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

https://ahlolbait.com/files/u947/hamchon-yek-paykar_0.jpg

آيا ايمان نوعي اميد است ؟

4. آيا مي‎توان ايمان ديني را صرفاً نوعي اميد به حساب آورد؟
پاسخ : اين ايده از سوي آقاي سروش مطرح شده است. به اعتقاد ايشان عنصر محوري ايمان، اميد است نه يقين؛ هرچند بيان ايشان تشتت و ابهام دارد: «در ايمان درجه‎اي از باور لازم است، و همين مقدار كه شخص، احتمال وجود چيزي و كسي و نيكي او را، بيش از احتمال عدم او بداند، و بر همين اساس خطر كند و به او دل ببندد و اميد بورزد و بر اثر پاره‎اي كاميابي‎ها، اميد و توكل و باور خود را افزون‎تر كند و آماده‌ي اميد ورزيدن‎ها و قرباني كردن‎هاي بيش‎تر شود، او را مي‎توان مؤمن خواند».[1]
درست است كه ايمان همراه اميد است أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْ‏آخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ؛[2] «آيا آن كسي كه شب را به طاعت خداوند به سجود و قيام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهي اميدوار است . . . » و درست است كه يقين در مفهوم ايمان دخيل نيست، و از همين روي در آيه‌ي چهارم سوره‌ي مباركه‌ي بقره درباره‌ي آخرت به جاي ايمان از يقين استفاده شده است:[3] وَ بِالآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ؛ «آنها خود به عالم آخرت يقين دارند» اما بايد دانست كه اميد از علايم و پيامدهاي ايمان است، چنان‎كه يقين به يك اصطلاح از مراتب عالي ايمان است. پس به اين ترتيب، نه اميد جزء مقوّم مفهوم ايمان است و نه يقين.
در اين‎جا روي سخن با مقوله‌ي اميد است و اين‎كه نمي‎توان آن را تعريفي مستقل براي ايمان به‎شمار آورد. يعني نمي‎توان گفت «ايمان، اميد است»؛ هرچند ايمان بدون شك همراه با اميد است. چنان‎كه مي‎توان گفت انسان مستقيم‎القامه است اما اين خصوصيت جزء تعريف انسان نيست. دلايلي چند، اين مطلب را تأييد مي‎كند:
اولاً. با دقت معلوم مي‎شود كه متعلق ايمان، خداست اما متعلق اميد، رحمت خدا؛ چنان‎كه در آيه سابق هم همين نكته دقيق به كار رفته است: و يرجو رحمة ربه. به عبارت ديگر انسان مؤمن ايمان دارد كه «خدا هست و حضور دارد». اما انسان اميدوار، به «رحمت، امداد و لطف او» اميد بسته است. به بيان واضح‎تر، ايمان، به وجود خدا تعلق دارد و اميد، به فعل او، و پيداست كه قبل از عنايت به فعل او بايد به ذات او باورمند و معتقد بود، و اين ايمان است. بنابراين ايمان بر اميد مقدم است و چنان‎كه گذشت، پيامد ايمان اميد است نه اين‎كه ايمان همان اميد باشد؛
ثانياً. اين امكان وجود دارد كه شخصي اهل ايمان نباشد اما در دل او اعتماد و اميدي به مقوله‎هاي ديني وجود داشته باشد. مصداق اين سخن را مي‎توان در برخي از كشورهاي ديگر يافت. چنان كه گاه در برخي شهرهاي ايران ديده مي‎شود كه شخصي زرتشتي به امام حسين ـ عليه السّلام ـ يا به حضرت ابوالفضل ـ عليه السّلام ـ عنايت خاصي نشان مي‎دهد و حتي براي آنان نذر مي‎كند و پاسخ مي‎گيرد؛ اما نمي‎توان آنان را به معناي دقيق كلمه مؤمن به دين اسلام دانست؛
ثالثاً. گاه مي‎شود كه شخصي مؤمن اميد خود را از دست مي‎دهد؛ مثلاً دچار افسردگي مي‎شود يا تحت فشارهاي شديد روحي قرار مي‎گيرد با وجود اين نمي‎توان او را بي‎ايمان ناميد و براي وي پرونده‌ي كفر ساخت. به عبارت ديگر اميد از مقوله‎هاي آزمون‎پذير است و مفاهيم آزمون‎پذير و كاربردي، گاه در مقام عمل پاسخ نمي‎دهد و لااقل در ظاهر ناموفق از آب درمي‎آيد. در اين صورت آيا مي‎توان آن شخص را نامؤمن دانست؟ و آيا هر نااميدي، نامؤمن است؟ روح سخن در دو اشكال اخير اين است كه يكي از بهترين شيوه‎هاي شناخت «اين‎هماني» قاعده‌ي وضع و رفع است؛ مثلاً اگر خواستيم بدانيم ايمان «همان» اميد است، مي‎توانيم وضعيتي فرض كنيم كه ايمان هست اما اميد نيست، يا اين فرض را در نظر آوريم كه اميد هست ولي ايمان نيست، و از اين‎جا به اين نتيجه برسيم كه ميان ايمان و اميد «اين‎هماني» نيست. هرچند باز با تأكيد مي‎گوييم كه اگر كسي اهل ايمان شد، به طور قطع دلبسته و اميدوار لطف و عنايت حق خواهد شد.
رابعاً. اميد نوعي تجارت است؛ زيرا من به ياري او دل بسته‎ام و اميدوارم، تا از او كمكي و مددي دريافت كنم. روح اين معادله تجارت است. در حالي كه ايمان يك مفهوم تجاري نيست، بلكه خود ارزش است و قداست دارد. از اين روي اگر ايمان را از سنخ اميد تلقي كنيم به «ايمان تاجرانه» فتوا داده‎ايم. حاشا و كلا!
تاكنون چهار تعريف از ايمان مرور و بررسي شد كه به ترتيب عبارت بودند از: معرفت قلبي، كه تعريف برگزيده است؛ رويارويي مجذوبانه با خداوند، از آقاي مجتهد شبستري؛ دويدن در پي آواز حقيقت، بنا به تعريف استاد ملكيان؛ و اميد كه تعريف دكتر سروش بود. گفتني است كه ميان تعريف‎هاي مذكور تفاوتي اساسي و بنيادي وجود دارد و آن اين‎كه تعريف نخست تنها تعريفي است كه به ايمان نگاه معرفتي داشته است؛ اما سه تعريف ديگر ايمان را امري تجربي، شهودي و دروني تلقي مي‎كنند و اين نكته، وجه اشتراك سه تعريف اخير است. اين تلقي آثار و پيامدهايي به دنبال خواهد داشت كه در مباحث آتي روشن مي‎شوند. بنابراين توجه به مسئله‌ي «ماهيت ايمان» اساسي‎ترين، بنيادي‎ترين و در واقع، اولين مسئله‌ي ايمان ديني است كه در چهار پرسش و پاسخ گذشته وجه نظر قرار گرفت. ما هر ديدگاه را در اين مقام اتخاذ كنيم بايد تا آخر ملتزم به لوازم منطقي و تبعات طبيعي آن باشيم و اين همان است كه در پيش‎گفتار تحت عنوان «عناصر هم‎خانواده» مطرح شد، و در ادامه هر يك را به گفت‎وگو خواهيم نشست.


[1]. كيان، ش 52، ص 49.
[2]. زمر، 9.
[3]. الميزان، ج 1، ص 46.


موضوعات مرتبط: ایمان شناسی
برچسب‌ها: ایمان شناسی
[ چهارشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:43 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب