
لطیفه های قرآنی (1)
پیشنمازی در نماز، پس از حمد، سوره نوح را میخواند. در همان آیه اول (انا ارسلنا نوحا) (ما نوح را فرستادیم) بازماند و بیش از آن، به یاد نیاورد.
مامومی- که حوصلهاش سر رفته بود- گفت: اگر نوح نمیرود، دیگری را بفرست و ما را باز رهان!

آرزوی کافر
قطب الدین علامه شیرازی،به فضل و کمال و ظرافت مشهور و میان او و شیخ اجلّ سعدی مُطایَبه و شوخی معمول بود. یکی از اتابکان شیراز ساختن مسجدی را شروع کرد.خود او هم دست به کار شد و مردم نیز برای خشنودی او سر کار حاظر میشدند.
سعدی و قطب الدین هم گاهی در آنجا حضور مییافتند. اتابک علاوه بر حسن و جمال ذاتی هنوز موهای صورتش نرسته بود.
روزی هنگام نصب خشتی مقداری گِل بر صورت اتابک افتاد،قطب الدین این آیه را خواند:
یا لیتنی کنت ترابا:ای کاش، خاک بودم.
اتابک نفهمید که وی چه گفت:از شیخ سعدی پرسید:قطب چه گفت؟
سعدی گفت:
یقول الکافر یا لیتنی کنت ترابا:کافر میگوید:ای کاش خاک بودم.
عصا که مالم آدم نبود!
شخصی در زمان قدیم که قرآن مینوشت. به این آیه رسید که: (عصی آدم ربه فغوی). فکر کرد و گفت: این آیه غلط است. پس نوشت: «عصا موسی ربه» بعد گفت: عصا که مال آدم نبود، مال موسی بود!
علی به من گفت: سلاماً!
مهدی عباسی، سومین خلیفه عباسی بود. او، پسر منحرفی به نام «ابراهیم» داشت که نسبت به حضرت علی(ع) کینه خاصی داشت. وی، روزی نزد مأمون، خلیفه عباسی آمد و به او گفت: در خواب، علی(ع) را دیدم که با هم راه میرفتیم، تا به پلی رسیدم. او، مرا در عبور از پل، مقدم داشت. من به او گفتم: تو ادعا میکنی که امیر بر مردم هستی؛ ولی، ما از تو به مقام پادشاهی سزاوارتریم. او به من پاسخ رسایی نداد. مأمون گفت آن حضرت به تو چه پاسخی داد؟ ابراهیم گفت: چند بار به من سلام کرد و گفت: سلاماً... سلاماً.
مأمون گفت: او، تو را نادانی که قابل پاسخ نیستی، معرفی کرده است، چرا که قرآن در توصیف بندگان خاص خود، میفرماید: (و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً) (بندگان خاص خداوند رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبر بر زمین راه میروند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام میگویند و با بی اعتنایی و بزرگواری میگذرند.)
موضوعات مرتبط:
لطیفه شناسی
برچسبها:
لطیفه شناسی