ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

مومن در راه خدا

راه شناسي
نزديک‌ترين راه
راههاي خدا زياد است، قهراً و قطعاً نزديك‌ترين راه را هم به ما نشان داده است. وقتي ما باور كرديم نزديك‌ترين راه در قرآن هست، آنگاه پژوهش ما بيش‌تر مي‌شود كه ببينيم آن راهي كه از همه راهها نزديك‌تر است، چيست؟
سخنران: آيت الله جوادي آملي1
هر مسافري مي‌کوشد نزديك‌ترين راه را انتخاب بكند كه زودتر به مقصد برسد. اين يك اصل است و خواسته همه ما اين است. آنهائي كه باور كردند انسان مسافر است و با مردن از بين نمي‌رود و مرگ پوسيدن نيست؛ بلكه از پوست به درآمدن است؛ مرگ ماندن در طبيعت نيست؛ بلكه هجرت از طبيعت است، در صدد راه حل‌اند كه حالا كه من مسافرم، نزديك‌ترين راهم به مقصد چيست؟ پس مطلب اول آن است كه انسان باور كند مسافر است و مهاجر. اگر باور كرد مسافر است و هدفمند است و هدف هم جز لقاي خدا چيزي نخواهد بود، قهراً به اين فكر است كه نزديك‌ترين راه به مقصد چيست؟
اصل دوم آن است كه بين نزديكي و آساني فرق است. ممكن است چيزي نزديك باشد؛ ولي آسان نباشد؛ چون هدف بسيار بلند است و نتيجه بسيار گرانبهاست، اگر راه نزديكي پيدا شد، دشوار هم هست. اصل سوّم آن است كه خداي سبحان كه راهنماست، صراط مستقيم را به ما ارائه كرده است؛ فرمود: راههاي فراواني براي ديدار من هست. «اَلَّذينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا»؛2«کساني که در راه ما کوشش و مجاهدت کردند، به راههاي خودمان هدايت مي‌کنيم.»

راههاي خدا زياد است، قهراً و قطعاً نزديك‌ترين راه را هم به ما نشان داده است. وقتي ما باور كرديم نزديك‌ترين راه در قرآن هست، آنگاه پژوهش ما بيش‌تر مي‌شود كه ببينيم آن راهي كه از همه راهها نزديك‌تر است، چيست؟

راههاي خدا زياد است، قهراً و قطعاً نزديك‌ترين راه را هم به ما نشان داده است. وقتي ما باور كرديم نزديك‌ترين راه در قرآن هست، آنگاه پژوهش ما بيش‌تر مي‌شود كه ببينيم آن راهي كه از همه راهها نزديك‌تر است، چيست؟
اصل بعدي آن است كه قرآن كريم از چند منظر، آن را به ما مي‌فهماند. يكي با گزارش اوصاف مقرّبان است. خداوند مي‌فرمايد: گذشته از اينكه يك عدّه كج راهه مي‌روند و جز اصحابُ المَشئَمه‌اند، آنها كه در راهند و اصحاب ميمنه‌اند، مقرّبان هم در بين آنها هستند. سابِقونَ مُقَرَّبون3 دارند، اَبرار هم دارند. بنابراين اوصافي را براي سابقِ‌مقرّب ذكر مي‌كند كه انسان مي‌فهمد راه تقرّب به خدا چيست. مقرّبان كساني‌اند كه نزديك‌ترين راه را طي كرده‌اند و نزديك ‌شدند. فاصله زياد نيست با لقاي رحمت الهي و وجه الهي. پس گاهي خداي سبحان آن نزديك‌ترين راه را با تشريح اوصاف مقربان بيان مي‌كند. وقتي خداي سبحان يك عدّه را به عنوان بندگان مقرب معرفي مي‌كند؛ يعني اينها به من نزديك‌اند. اوصاف اينها، عقائد اينها، اخلاق اينها، سيره اينها، سنت اينها معلوم مي‌شود عامل تقرب است.
مطلب بعدي آن است كه خداي سبحان، گذشته از اينكه اوصاف مقرّبان را ذكر مي‌كند، اَقرَبُ الطُّرُق را، يا نزديك‌ترين راه را به صورت عصاره و خلاصه به ما ذكر مي‌كند. مي‌فهماند كه چه راهي به خدا نزديك‌ است. از اينجا، همين راه نزديك به دو شعبه تقسيم مي‌شود؛ يك راه بالا و يك راه پائين.
اگر خداي سبحان جهتي مي‌داشت، در عرش بود و در فرش نبود، در افلاك بود و در خاك نبود، انسان فكر مي‌كرد كه نزديك‌ترين راه همان بالا رفتن است! خيلي بايد علم داشته باشند، خيلي كمال داشته باشند، خيلي ولايت داشته باشند، خيلي اخلاص داشته باشند تا بالا بروند و به خدا نزديك بشوند. اگر تنها راه نزديكي به خدا همان راه بالا بود، بايد آن راه بالا را شناسائي كرد و پيمود؛ ولي دو شعبه دارد. تنها راه قُرب اِلَي‌الله و مشاهده خدا اين نيست كه انسان عالم‌ترين، عاقل‌ترين، كامل‌ترين، عابد‌ترين انسانها باشد. اگر آن راه را طي كرد، خُب خيلي از كمالات نصيبش مي‌شود؛ آن البته اَقرَبُ‌ الطُرُق است؛ ولي يك راه پائين هم دارد. اگر خداي سبحان در اوج آسمانها ما ظهور و حضور دارد، در قعر درياها هم حضور و ظهور دارد. اينطور نيست كه يك جائي باشد كه از خداي سبحان ‌ـ معاذ الله ـ خالي باشد و خداوند آنجا حضور نداشته باشد.‌ «هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إلهُ وَ‌فِي الأرضِ إله»؛4 «او کسي است که هم در آسمان معبود است و هم در زمين.»
پس دو راه دارد؛ يك راه بالا، يك راه پائين. يك راه برجسته، يك راه فروتني. آن راه برجسته نصيب هر كسي نمي‌شود. انبياء هستند، اولياء هستند، معصومان هستند، مرسلين هستند؛ اينها آن راه برجسته را طي مي‌كنند؛ امّا راه پائين راه تواضع است و دل شكستگي و فروتني و ... .
يا انسان پيش خدا مي‌رود، يا خدا به نزد او تنزّل مي‌كند. اگر انسان نظير انبياء و اولياء ‌و انسانهاي معصوم بود، به مقام«ثُمَّ دَنيٍ فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ اَدْنَي»5؛ «سپس نزديک‌تر و نزديک‌تر شد، تا آنکه فاصله او [با پيامبر] به اندازه فاصله دو کمان يا کم‌تر بود.» مي‌رسد، بالا مي‌رود. «اِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»؛6 «يقيناً پرهيزکاران در باغها و نهرهاي بهشتي، در جايگاه صدق، نزد خداوند مالک مقتدر جاي دارند.» اينها خيلي بالا مي‌روند. يا، يك انسان خاضعي است، فروتن است، متواضع است، دل شكسته است؛ «اَنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلُوبُهُم؛7 من در نزد قلب شکسته هستم.» اگر كسي دل شكسته شد، و از همه جا نااميد شد، او مي‌تواند يك پناهگاهي را شناسائي كند و خود را در آن پناهگاه جا بدهد كه «كَلِمَةُ لا إله إلا الله حصني؛8 کلمه لا اله الاّ الله،‌ دژ نفوذ‌ناپذير من است.» اگر كسي دل شكسته داشت، بداند مي‌تـواند ميزباني خدا را به عهده بگيرد كه اين كار نصيب عدّه زيادي مي‌شود. اگر كسي مهمان خدا شد، آن راه بالا را طي كرده است. اگر ميزبان خدا شد، راه پائين را طي كرده است.
نزديك‌ترين راه براي لقاي خدا همان «قلب شكسته» است. لذا گفتند: احساس كنيد كه نيازمنديد. «يا اَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ»؛9 «اي مردم، شما به خداوند نيازمنديد.» اين دل شكسته يك وقتي طبق علل و عوامل قهري است، مثل كسي كه در حال غرق شدن است، يا بيمار صعب العلاجي دارد، يا بيماري صُعبُ‌‌ العَلاج دارد؛ يك وقت اين است. يك وقت هست نه، با درس و بحث هم حل مي‌شود.
فقير، معنايش اين نيست که كسي مال ندارد. آنكه مال ندارد، او را فقير نمي‌گويند، او را مي‌گويند: «فاقد»؛ يعني مال را فاقد است. «فقير» لغتاً به معناي ندار نيست. فقير به كسي مي‌گويند كه ستون فقراتش شكسته است و قدرت قيام ندارد. چون كسي كه اقتصادش ضعيف است،‌مالي در دست او نيست، قدرت مقاومت ندارد، به اين مناسبت به انسان ندار گفتند فقير. وگرنه فقير يعني كسي كه ستون فقراتش و مهره‌اش شكسته است. قرآن كريم مي‌فرمايد: شما قدرت قيام نداريد. روي چه مي‌خواهيد بايستيد؟!‌ روي كدام پا مي‌خواهيد بايستيد؟! شما اين ستون فقرات‌تان، اين مهره كمرتان شكسته است. يك انسان قطع نخاعي، دل شكسته دارد. كسي كه چرخ شما را، اين ويلچر شما را حركت مي‌دهد، ديگري است. اگر اين معنا براي ما روشن شد، بعد باور كرديم، آن وقت مي‌شويم ميزبان رحمت حق.
نبايد گفت: نزديك‌ترين راه عصمت است، نزديك‌ترين راه امامت است، نزديك‌ترين راه ولايت است که ما دسترسي نداريم! آن نزديك‌ترين راه است به سمت بالا که ما دسترسي نداريم؛ امّا يك نزديك‌ترين راه ديگري هم هست. اگر ما نتوانستيم مهمان خدا بشويم، مي‌‌توانيم ميزبان او باشيم. فرمود: أنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلُوبُهُم.

مَركبي به نام نماز شب
يك وقت كسي قلب شكسته دارد، به در و ديوار عالم بد مي‌گويد. اين نمي‌داند يك فرصت خوبي براي مناجات را دارد از دست مي‌دهد. آخر اين دهن كجي و بد دهني چه مشكلي را حل مي‌كند؟ انتقاد كردن چيز بسيار خوبي است؛ امّا حالا بد گفتن و عصباني شدن مشكلي را حل نمي‌كند. اما يك وظيفه ديگري هم ما داريم. با آن كسي كه تمام گره‌ها به دست او حل مي‌شود، با او هم بالاخره يك درد دل بايد بكنيم يا نكنيم؟
اينهائي كه كار به دست آنها نيست، نسبت به اينها گاهي آدم اعتراض مي‌کند، بد مي‌گويد، فرياد مي‌زند، نعره مي‌كشد و كاري هم دست اينها نيست. حالا يا مي‌كنند، يا نمي‌كنند؛ امّا آن كه كار به دست اوست، با او هم بايد يك حرفي داشته باشيم يا نداشته باشيم؟! حق خواهي، قيام، مبارزه كردن، ظلم ستيزي، اينها همه‌اش درست است؛ امّا انساني كه دلش شكست، تمام كارهايش، برنامه‌هايش همين است؟ يا يك شب زنده‌داري، يك مناجاتي، يك سجده‌اي!

قلب اگر شكست، انسان از همه جا نااميد است. اعتراضاتش را هم مي‌كند، مبارزه‌اش هم مي‌كند، ظلم ستيزي هم مي‌كند، فرياد هم مي‌زند، داد هم مي‌كشد؛ اينها همه درست؛ اما كار به دست كيست؟ يك مثالي بعضي از اديبان معرفت‌پرور ما دارند. مي‌گويند: گاهي ممكن است انسان مدّتها زحمت بكشد، اين گره‌هاي كور كيسه‌ها را باز كند. اگر با دست باز نشد، با دندان اين گره را باز مي‌كند. خُب باز كرديد، اين كيسه خالي است! شما مشكل‌تان حل نمي‌شود ... مثل يك دانشجو يا طلبه‌اي كه شب تحصيل تمام تلاش و كوشش‌اش اين است كه اين جدولها را حل كند. خُب جدول را حل كردي، اين كه علم نيست. اينكه درس نشد. اين گره را باز كرديد؛ ولي كيسه خالي است. يك گره ديگري را باز كنيد كه پر است ... .
بنابراين، اين فرصت، يك فرصت زرّيني است براي ما كه اگر يك وقتي قلب ما شكست، اين نزديك‌ترين راه است. وگرنه راههاي عادي را ما به طور عادي طي مي‌كنيم؛ نماز مي‌خوانيم، روزه مي‌گيريم، واجبها را انجام مي‌دهيم، مستحبّات هم إن شاءَ الله انجام مي‌دهيم، محرّمات را هم ترك مي‌كنيم؛ همه اينها اثر دارد و انسان در دنيا آبرومند است و در آخرت سعادتمند است؛ امّا آن مقام والا و بالا كه انسان يا مهمان خدا بشود، يا ميزبان او، با اين سير و سلوك حل نمي‌شود. آن با جذبه حل مي‌شود. با كشش حل مي‌شود. با بردن حل مي‌شود؛ نه با رفتن. حالا با اين پا چه قدر ما مي‌توانيم برويم؟ فاصله هم كه محدود نيست. هر اندازه رفتيم، ما را إن شاءَ الله مي‌پذيرند؛ آن هم حرفي در آن نيست. امّا اگر كسي طمع مقام بالاتر دارد، با رفتن حاصل نمي‌شود. با بردن حاصل مي‌شود. چه كسي را مي‌برند؟ يا انسان خيلي اوج بگيرد، به مقام دَني فَتَدَّلي برسد، يا عِندَ مَليكٍ مُقتَدِر برسد كه از آن به بعد بگويند: اِرجِعي إلي رَبِّك10، از آن به بعد ببرند. يا نه، ‌اينقدر فروتن و خاضع باشد كه لطف و رحمت الهي پيش او تنزّل كند، بفرمايد: أنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلُوبُهُم. اگر دلي شكست، اين است.

قلب اگر شكست، انسان از همه جا نااميد است. اعتراضاتش را هم مي‌كند، مبارزه‌اش هم مي‌كند، ظلم ستيزي هم مي‌كند، فرياد هم مي‌زند، داد هم مي‌كشد؛ اينها همه درست؛ اما كار به دست كيست؟ يك مثالي بعضي از اديبان معرفت‌پرور ما دارند. مي‌گويند: گاهي ممكن است انسان مدّتها زحمت بكشد، اين گره‌هاي كور كيسه‌ها را باز كند. اگر با دست باز نشد، با دندان اين گره را باز مي‌كند. خُب باز كرديد، اين كيسه خالي است! شما مشكل‌تان حل نمي‌شود ... مثل يك دانشجو يا طلبه‌اي كه شب تحصيل تمام تلاش و كوشش‌اش اين است كه اين جدولها را حل كند. خُب جدول را حل كردي، اين كه علم نيست. اينكه درس نشد. اين گره را باز كرديد؛ ولي كيسه خالي است. يك گره ديگري را باز كنيد كه پر است ... .

اينكه مي‌گويند: «اَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ اِذَا دَعَاهُ وَ يَکْشِفُ السُّوءَ»؛11 «کيست که اجابت کند بيچاره‌اي که او را مي‌خواند و بدي و ناراحتي را برطرف کند.» همين است. نه يعني وقتي مضطر شدي، اَمَّن يُجيبُ بخوان! ما هر وقت مشكلي داريم، أمَّن يُجيبُ‌ مي‌خوانيم. معناي آيه كه اين نيست. معناي آيه اين است كه وقتي مضطر شدي، بگو: يا اَلله، جواب مي‌گيري. براي اينكه مضطر را او جواب مي‌دهد. كسي كه همه راهها به روي او بسته شد، او جواب مي‌دهد. نه اينكه وقتي مضطر شدي، بگو اَمَّن يُجيبُ المُضطَر! البتّه گفتن او ثواب دارد، بي‌اثر هم نيست؛ امّا وقتي مضطر شدي، بگو: يا اَلله! چون آدم وقتي مضطر شد، موحّد خوبي هم مي‌شود. چون براي او ثابت مي‌شود كه از هيچ كسي كار ساخته نيست.
از بيان نوراني امام حسن عسكري‏عليه‏السلام رسيده است كه: «إِنَّ الوُصُولَ إِلَي اللهِ سَفَرٌ لا يُدرَكُ إلاَّ بِامتِطاءِ ‌الّليلِ؛12 رسيدن به خدا،‌ سفري است که جز با مرکب شب انجام نمي‌شود.» يعني مهمان خدا شدن يك سفري است كه بدون مركب نمي‌شود. انسان پياده آنقدر نمي‌تواند اين راه را طي كند كه به مقصد برسد. اين راه طولاني، مركب مقتدري مي‌خواهد. مركب كسي كه بخواهد به لقاي خدا برسد، «نماز شب» است.
«اِمتطاء» يعني مَطيه گيري؛ مَطيه يعني مركب راهوار، با پياده‌روي، انسان خسته مي‌شود و مي‌ماند؛ ولي سواره رفتن آسان است. و اگر اوصاف ديگري، اهداف ديگري، كمالات ديگري براي مقرّبان ذكر شده است كه كُنْتُ سَمْعَهُ، كُنْتُ بَصَرَهُ13 و مانند آن،‌ همه محصول قُرب است.
اگر کسي مهمان خدا بشود، آن مقامات را پيدا مي‌کند.
اگر ميزبان خداي سبحان بشود هم بعيد نيست كه اين مقامات را پيدا كند. ما مي‌خواهيم در حد هستي‌مان از لطف الهي طرفي ببنديم.
اين بيان نوراني اميرالمؤمنين‏عليه‏السلام كه به كميل فرمود: «إنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ‌ أوْعِيَةٌ فَخَيْرُها أوْعَاهَا؛14 اين دلها ظروف [معارف] است، بهترين دل آن قلبي است كه ظرفيّتش بيش‌تر باشد...» براي اين است که کالاي بيش‌تري مي‌خواهد در اين ظرف جا بگيرد. کالاي بيش‌تر، همان خداي سبحان است كه وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَوَاتِ وَ‌الأرَضِ. 15
راههاي خدا زياد است،‌ قهراً و قطعاً نزديک‌ترين راه را هم به ما نشان داده است. وقتي ما باور کرديم نزديک‌ترين راه در قرآن هست، آن‌گاه پژوهش ما بيش‌تر مي‌شود که ببينيم آن راهي که از همه راهها نزديک‌تر است، چيست؟
اگر كسي بخواهد معرفت خداي را در دل جاي بدهد، محبّت كسي را در دل جاي بدهد كه رَحمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيءٍ16، بايد قلبي عرشي داشته باشد: وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَمَوَاتِ‌وَ ‌الأرْضِ، اين است كه گفته شد: قَلْبُ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ17. چنين انساني مي‌تواند به اندازه هستي خود از لطف ويژه الهي برخوردار باشد.

پي نوشت:
1) سخنراني آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در درس اخلاق، قم، ارديبهشت 1384.
2) عنكبوت/69.
3) برداشت از سوره واقعه/10.
4) زخرف/84.
5) نجم/آيات 8 و 9.
6) قمر/‌آيات 53 و 54.
7) منيهُ المريد/ صفحه 123.
8) بحا رالانوار، ج 49، ص 127.
9) فاطر/15.
10) فجر/ 28.
11) نمل/62.
12) بحارالانوار، ج 75، ص 380.
13) الكافي، ج 2، ص 352.
14) نهج البلاغه، خطبه 147.
15) بقره/255.
16) اعراف/156.
17) بحار الانوار، ج5 5، ص 39.

منبع : ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره 113


موضوعات مرتبط: راه شناسی
برچسب‌ها: راه شناسی
[ پنجشنبه سوم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:22 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب