|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
فلسفه ارسال راهنما علت نیاز به راهنما نکته: مردم در این جهان ناچار از حفظ نظم و ترتیب هستند و حفظ این دو بدون راهنما ناممکن است؛ زیرا هر انسانی که روزی خود را بدون نظم و عدل بخورد، نمی داند که چگونه شکر روزی دهنده را به جا آورد و این عیبی است بر روزی دهنده و چون خداوند بی عیب است، بنده روزی خوار را ناآگاه و بی خبر نگذاشت و برای مردم پیامبرانی فرستاد تا شیوه عدل و نظم و دانش روزی خوردن و شکر خدای کردن را به مردم بیاموزند.1 نکته: بدان، که چون ایزد تعالی تقدیر کرده بود که کردار و احوال آدمی بعضی سبب شقاوت بود و بعضی سبب سعادت، و آدمی سعادت و شقاوت خویشتن نتواند شناختن، پس به حکم فضل و رحمت خویش، پیغامبران را پیغام داد و به خلق فرستاد تا راه سعادت و شقاوت ایشان را آشکارا کنند تا هیچ کس را بر خدای تعالی حُجَّت نماند.2 1. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص 12. 2. نصیحة الملوک، صص 12 و 13. ضرورت ارسال راهنما نکته: بدان، که آدمی استعداد آن را ندارد که بدون هدایت خدا به او برسد و به همه انسان ها نیز وحی و الهام نمی شود. پس به ناچار باید واسطه ای از نوع آدمیان باشد تا خداوند وی را برای هدایت بندگانش بفرستد. خداوند به فضل و کرم خود چنین کسی را از گناه محفوظ می دارد، او را از ذات و صفات و افعال خود آگاه می کند و به دوستی خود برمی گزیند و بر وی وحی و الهام فرو می فرستند.1 پرسش و پاسخ ]پرسش[: اگر سرنوشت ما از پیش نوشته شده است، پس همه آنها در زندگی دنیایی ما اتفاق می افتد و ما هیچ نقشی و اراده ای در آنها نداریم. پس ما در رنج و راحت، سعادت و شقاوت و خیر و شر مجبوریم. حال که مجبوریم، سعی و کوشش و پرهیز و احتیاط ما و دعوت انبیا و تربیت اولیا چه لزومی دارد؟ ]پاسخ[: درست است که جمله پدیده ها و اتّفاقات عالم، با اراده و تقدیر خداوند از ازل تعیین شده است، اما آنها احکام کلّی است نه احکام جزئی. پس ما اختیار داریم و در بسیاری از امور کوشش و سعی ما مؤثر است. اگر چنین نبود دعوت انبیا و تربیت اولیا و تعلیم علما بیهوده بود و البته خدا کار بیهوده نمی کند.2 1. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص 113. 2. همان، صص 89 و90. لزوم پیروی از راهنما تمثیل: ای دوست! آدمی که او را ارادت خدای پدید آمد، در مثال به مورچه ماند که به کعبه می رود از خراسان. چه گویی؟ هرگز مورچه به خودی خود به کعبه تواند رفتن؟ هرگز، اگر هزار سال جان کنَد که هم هیچ نبود. اما اگر خود را بر پر کبوتری بندد، راه بر وی آسان شود. اما کار مورچه در آن است که خود را بر پر کبوتر بندد؛ و چون بربست، راه او به رسیدن راه کبوتر بسته بود.1 نکته: بدان و آگاه باش که خدای تعالی از بنی آدم دو گروه را برگُزید و این دو گروه را بر دیگران فضل نهاد: یکی پیغامبران و دیگر ملوک. امّا پیغامبران را بفرستاد به بندگان خویش، تا ایشان را به خدای راه نمایند و امیران را برگُزید، تا ایشان را از یکدیگر نگاه دارند. پس بباید دانستن که کسی را که او امیری و فَرِّ ایزدی داد، دوست باید داشتن؛ و امیران را مطیع باید بودن، و با ملوک در جنگ نتوان شد، و دشمن نباید داشتن، که خدای تعالی گفته است: «أطیعُوا اللَّهَ وَ أطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولی اْلأَمْرِ مِنْکمْ».2 تفسیر این، چنین است: مطیع باشید خدای را و پیغامبران را و امیران خویش را. و امیر به حقیقت آن است که عدل کند در میان بندگان، جور و فساد نکند که امیرِ ستمکار شوم بود، و بقا نبودَش؛ زیرا که پیغامبر(ص) گفت: «اَلمُلْک یبْقی مَعَ الکفْرِ وَ لا یبْقی مَعَ الظُّلْمِ؛ حکومت با کفر می ماند، اما با ظلم نمی ماند».3 1. نامه های عین القضات همدانی، ج 1، صص 74 و 75. 2. نساء: 59. 3. نصیحة الملوک، صص 81 و 82. شئون رهبر واسطه فیض نکته: بدان، که نبی دو روی دارد، یک روی به طرف خدا و یک روی به طرف بندگان خدا؛ از آن جهت که از خدا فیض می گیرد و به بندگان او می رساند. آن روی که به طرف خداست و از او فیض قبول می کند، ولایت نام دارد؛ چراکه ولایت بیانگر نزدیکی است. این روی که به طرف بندگان است و سخن خدا را به آنها می رساند نبوّت نام دارد؛ چراکه نبوّت به معنی آگاه کردن است. پس ولی به معنی نزدیک و نبی به معنی آگاه کننده می باشد.1 1. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، صص 113ـ114. همراهی با مردم نکته: اهل این کوی با عام هم قدمند و با خاص همدمند، با زاهد هم سبق اند1 و با عارف هم نظر، با علما در قال2 و با عُرفا در حال3، با مرید4 در طلب و با مراد5 در طرب. لاجرم هر که با ایشان افتاد، در پیش افتاد و آنکه با ایشان درافتاد، برافتاد. همه آتش ها در جنب مِهر اینان سرد است، همه نعمت ها در فوت دوستی اینان درد است، همه دیدنی ها جز دیدِ اینها گَرد است. هر که ساعتی خدمت اینان کرد آنچه به سال ها به کوشش نیافت آن یافت، تابش اینان برو تافت، اگر اندک مایه ای داشت از خدمت و محبّت اینان، گوی دولت ربود6 از میان جمله اقران.7 1. سبق: سابقه، پیشینه. 2. قال: گفتار، گفت وگو. 3. حال: چگونگی احوال و اوضاع درونی. 4. مرید: سالک، راه جو. 5. مراد: راهبر. 6. گوی چیزی ربودن: در چیزی بر دیگران پیشی گرفتن. 7. مجموعه رسائل خواجه عبدالله انصاری، ج 1، صص 80 و 81. آینه خدا نیایش: الهی، این چه فضل است که با دوستان کرده ای که هر که ایشان را شناخت تو را یافت و هر که تو را یافت ایشان را شناخت. الهی، تو آیینی و دوستان تو آیینه، آیین را در آینه بتوان دید هر آینه.1 1. همان، ج 2، ص 533. مراتب راهبری نکته: اگر خدا کسی را به وحی و معجزه مخصوص کند و به سوی خَلق برای ابلاغ پیغام بفرستد، به مقام نبوّت می رسد و به وی نبی گفته می شود و اگر با وجود وحی و معجزه خداوند به او کتابِ عنایت کند به او رسول می گویند. و اگر رسول، شریعتِ قبل از خود را منسوخ کند و شریعتی نو آورد، به مقام اولوالعزم می رسد و اگر با نَسْخِ1 شریعتِ قبل و آوردن شریعت دیگر، پیامبری بر وی ختم شود، خداوند او را به مقام ختمِ نبوت می رساند و نام او خاتم می گردد.2 1. نسخ کردن: باطل کردن. 2. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص 41. اصول دعوت انبیا نکته: ای دوست! اهل معرفت می گویند که جمله انبیا که دعوت خلق کردند، غرض و مقصد ایشان چهار چیز بود؛ اگر چه سخن های بسیار گفتند، و احکام بسیار بیان کردند؛ اما بزرگ ترین مقصود ایشان از دعوت چهار چیز بود: اول آنکه مردم ترک دنیا کنند و به دنیا فریفته نشوند، و از دنیا به قدر ضرورت قناعت کنند، و به یقین بدانند که مال و جاه سبب عذاب های گوناگون است. دوّم آنکه مردم از اخلاق بد پاک شوند، و به اخلاق نیک آراسته گردند. سوّم آنکه مردم، راست گفتار و راست کردار باشند. چهارم آنکه دعوی1 دانش از سر فرو گذارند، و به نادانی خود اقرار کنند و پیرو پیغمبر خود شوند؛ یعنی آنچه پیغمبر گفته است قبول کنند، و به جای آورند، و از نزد خود طریقی و مذهبی پیش نگیرند، و به یقین بدانند که هیچ نمی دانند، و نمی دانند که نمی دانند.2 1. دعوی: ادعا. 2. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، ص 137. ویژگی های راهبر حکمت: از أرَسطاطالیس پرسیدند: از بزرگان کدام سزاوارتر است که او را مَلِک خوانند به جز ایزد تبارک و تعالی؟ گفت: آنکه اندر وی این همه خصلت ها یابی: علم، و دادِ خلق دادن و جوانمردی و بُردباری، و رحیمی و کریمی و آمُرزگاری و...؛ زیرا بزرگان به فَرِّ ایزدی و روشنایی جان و پاکی تن و فزونی خرد و دانش و بزرگی اصل خویش مَلِک بوده اند. امّا فَرِّ ایزدی به چند چیز است: خرد و دانش و تیزهوشی و درک هر چیزی و مردانگی با دلیری و آهستگی و نیک خویی و دادِ ضعیف گرفتن از قوی و سخاوتمندی و دوستی نمودن و تحمل و مُدارا به جای آوردن و تدبیر در کارها بستن.1 نکته: «پیر، به نام و هئیت، بسیار است؛2 پیر حقیقی می جوی! بسیار باید جست؛ یا می یابی یا نمی یابی. پیر چنان باید که راه دان باشد، و راه رفته؛ تا راه نداند راه نتواند نمایاند. و پیر چنان بود که عالم باشد، و ناصح باشد، و نیک خواه باشد، و سخی باشد، و خوش خوی باشد، و حسود نباشد، و مبغض نباشد، و با اهل اسلام ساخته باشد، و حق گوی و حق پذیر باشد، و از بدعت3 دور باشد، و متّقی باشد، و متوکل باشد، و راضی به رضای خدای باشد، و درویشی دوست تر دارد از توانگری، و گرسنگی دوست تر دارد از سیری. زاهد باشد، و شاکر و صابر باشد، بینا باشد به کار آن جهان و به عیب دنیا. و به عیب تن خویش بینا باشد، و به عیب مردمان کور باشد. و بر خلق مشفق باشد، و ممیز4 باشد، و در جنگ باشد با شیطان، و بر هوای خویش خداوند باشد و خداوند را بنده، و آنگه سزاوار است که بدو اقتدا کنی. و هرکه بنده هوای خود است شایسته نیست بدو اقتدا کردن؛ زیرا که هر چه گوید، همه به غرض و مقصود گوید، نه خیرخواه تو باشد. از وی پرهیز باید کرد.5 1. نصیحة الملوک، ص 127. 2. پیر: راه آزموده، راهنما. 3. بدعت: رسمی تازه آوردن، آیینی تازه در دین وارد کردن. 4. ممیز: تشخیص دهنده. 5. اُنس التائبین، صص 73 و 74. حق راهبر بر امت حق شناسی توصیه: بر مردمان واجب است که حقِّ راهنمای خویش را بشناسند و سپاسگزار روزی دهنده خویش باشند و مقام فرشتگان را بشناسند و همه پیامبران را راستگو بدانند، از آدم تا پیامبر ما(ص) و در دین فرمانبردار باشند و در شکر خدا کوتاهی نکنند و کارهای واجب دینی را به جای آورند تا نیک نام و ستوده باشند.1 1. پند پدر (بازنویسی قابوس نامه)، ص 13. آزار نرساندن به اولیای خدا حکایت: حکایتی بشنو اندر آنچه زمین را بر قارون مسلط گردانیدند. به موسی خطاب آمد: ای موسی! فرعون ما را آزرد، و قارون تو را، ما زمین را بر قارون مسلّط گردانیدیم، نه بر فرعون تا جهانیان بدانند که نزد ما، آزار دل دوستان ما بزرگ تر از ادعای خدایی فرعون است.1 1. سِلک سلوک، ص 95. شیوه پیروی از پیامبر نکته: سهل بن عبدالله گفت: دوستی خدای عزّوجلّ به حقیقت آن کس را است که به پیغامبر(ص) اقتدا کند در گفتار و در کردار و در رفتار و در دیدار، و دلیلِ آن، این قول خدای عزّوجلّ که فرمود: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله». و گفتند پیروی پیغامبر(ص) هفت چیز است: سه به دل و سه به تن و یکی به مال. امّا آن سه که به دل است: همه کافران را اسلام خواستن، و همه گناهکاران را توبه خواستن، و همه هواداران را پای بندی به سنّت خواستن. امّا آن سه که به تن است: کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن. امّا آنچه به مال است: مال خویش بخشیدن و به مال کسان طمع ناکردن.1 1. گزیده در اخلاق و تصوف، ص24. بهترین راه و راهنما انبیای الهی، خصوصاً حضرت محمد(ص) توصیه: راه رسول(ص) بر جای است. هر که می خواهد که راه اولیای خدای تعالی و مقامات ایشان برود، و بدان مقام برسد که اولیای خدای تعالی رسیده بودند، راه انبیا: بباید رفت، و قدم بر قدم ایشان باید نهاد، خاصه بر قدمِ محمدِ عربی قریشی هاشمی که سرور همه سالکان راه، و پیشوای همه انبیا و اولیا است، و بهترین همه راه ها، نیز راه او باشد.1 1. مفتاح النجات، ص 156. پیامبر اسلام(ص) و دوازده معصوم(ع) نکته: شیخ سعدالدّین حموی1 می فرماید: پیش از محمّد(ص) در ادیان پیشین، مقرّبانِ2 خدا را از جمله انبیا می گفتند، اگرچه در هر دین یک صاحب شریعت بود و بیش از یکی نبود، اما دیگران خلق را به دین وی دعوت می کردند و جمله را انبیا می گفتند. پس در دین آدم(ع) و نوح(ع) و ابراهیم(ع) و موسی(ع) و عیسی(ع) چندین پیامبر بودند که مردم را به دینِ آنها دعوت می کردند. وقتی که نوبت به نبوّت حضرت محمد(ص) رسید، فرمود که بعد از من پیامبری نخواهد آمد تا خلق را به دین من دعوت کند، بلکه کسانی که پیروان من و مقرّب خدا باشند نام ایشان اولیاست. این اولیا، خلق را به دین من دعوت کنند. اسم ولی، در دین محمّد(ص) پیدا شد. خداوند دوازده تن را از امّت محمّد(ص) برگزید و مقرّب خود گردانید و به ولایت خود مخصوص کرد و ایشان را اوصیای محمّد(ص) قرار داد. این اوصیا دوازده نفرند. و وصی (ولی) دوازدهم که خاتم اولیاست، مهدی(عج) و صاحب زمان نام دارد. او در حدّ کمال علم و قدرت دارد و بالاخره روزی تمامی زمین را زیر فرمان خود درخواهد آورد و کفر و ظلم را از ریشه برخواهد کند و عدالت را در همه جا خواهد گسترد.3 1. شیخ سعدالدین حموی از مشایخ بزرگ عرفان در قرن هفتم. 2. مقربان: راه یافتگان به درگاه الهی. 3. انسان کامل (بازنویسی الانسان الکامل)، صص 116 و 117.
موضوعات مرتبط: راهنما شناسی برچسبها: خدا, بازنویسی الانسان الکامل, نبی, پیامبر [ چهارشنبه دوم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 8:20 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||