ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

نکات مهم درباره آداب پذیرایی خواستگاری+ ایده های پذیرایی شیک

اذن ولی در ازدواج
در اسلام این مطلب مسلم است که دختر و پسر اگر به حد بلوغ رسیده باشند و دارای رشد عقلی نیز باشند، به این معنی که از نظر اجتماعی به این اندازه از رشد فکری و عقلی رسیده باشند که بتوانند به طور شخصی مال خود را حفظ کنند و مصلحت خویش را بدانند، در این هنگام می‌توانند مال و ثروت خویش را خود به دست گیرند و خود اختیاردار آن باشند؛ بنابراین پدر، مادر یا دیگر افراد حق دخالت یا نظارت نسبت به امور مالی آن‌ها را ندارند.
در مورد ازدواج و اختیار همسر در مورد پسران نیز چنین است؛ اگر آن‌ها عاقل و بالغ و دارای رشد فکری باشند، نسبت به امر ازدواج خود اختیاردار هستند و کسی حق ولایت بر آن‌ها را ندارد و رضایت آن‌ها نسبت به ازدواج، در صحت عقد کافی است و نیاز به اجازه‌ی شخص دیگر نیست؛ اما در مورد دختران، اجازه ولی شرط است. البته رضایت و اذن ولی، در ازدواج دوشیزگانی که به حد بلوغ و رشد عقلانی رسیده‌اند، مورد بحث و اختلاف است. بعضی از علما، از آیه‌ی مبارکه‌ی «الا ان یعفون او یعفوا الذی بیده عقدة النکاح» (بقره، 237) اختیاردار مطلق، ولی را استنباط می‌کنند. صاحب کنزالعرفان در این رابطه می‌گوید: «آیه دلالت دارد بر این‌که ولایت بر زن، اصالتی است؛ به دلیل کلمه‌ی «بیده» که دلالت بر ملکیت دارد؛ زیرا کلمه‌ی «ید» (در دست بودن) در عرف مردم، نشانه‌ی مالکیت است. معنی آیه کاملاً روشن نیست؛ ولی روایات آن را توضیح داده است. علما از ائمه (ع) نقل کرده‌اند: ولایت چهارگونه است. اول ولایت خویشاوندی (قرابة) است و این منحصر در پدر و پدربزرگ می‌باشد و دیگر خویشان ولایتی ندارند؛ این ولایت بر فرزندان غیربالغ یا فرزندانی که جنون بر آن‌ها عارض شده، می‌باشد و در مورد دختران باکره رشیده، اختلاف نظر است. دیدگاه صحیح و قوی‌تر این است که ولایت بر این دختران نیست؛ همان‌گونه که بر اموال آن‌ها ولایت ندارند؛ پس در مورد ازدواج نیز ولایت ساقط است.» (السیوری، 1369ق: ج2، ص208)
از مجموع آن‌چه که گذشت، این مطلب به دست می‌آید که دختر، در صورتی که بالغه و رشیده باشد، اصل این است که خود اختیاردار خود می‌باشد؛ اما احتیاط در این است که رضایت هر دو معتبر باشد. بنابراین رضایت دختر به طور مسلم معتبر است و می‌بایست رضایت وی را جلب کرد.
در مورد زنانی که یکبار شوهر کرده و اکنون بیوه می‌باشند، رضایت و اذن ولی لازم نیست و امر ازدواج به دست خود آن‌ها می‌باشد «و اذا طلَّقتم النّساء فبلغن اجلهنَّ فلاتعضلوهنَّ ان ینکحن ازواجهنَّ اذا تراضوا بینهم بالمعروف...» (بقره، 232) این آیه در مورد زنان مطلقه است و می‌فرماید: وقتی که عده‌ی آنان به سر آمد، کسی حق ندارد آن‌ها را از ازدواج با کسی که مورد رضایت آن‌ها است و عقل و شرع آن را صحیح می‌داند، منع کند.[3
ظاهر خطاب آیه به اولیا و کسانی که نازل منزله‌ی آن‌ها شمرده می‌شوند، می‌باشد؛ بنابراین آیه دلالت دارد که اولیا و کسانی که نازل منزله آن‌ها هستند، حق ندارند آن‌ها را از ازدواج منع کنند و می‌رساند که رضایت آن افراد ضرورت ندارد یا لااقل آیه دلالت بر تأثیر ولایت و رضایت آن‌ها ندارد. (طباطبایی، 1972م: ج2، ص238)
«فان طلّقها فلاتحلُّ له من بعد حتّی تنکح زوجاً غیره فان طلّقها فلاجناح علیهما ان یتراجعا...» (بقره،230) این آیه در مورد طلاق سوم است و زن در صورتی می‌تواند رجوع کند که با محللی ازدواج کند. از جمله‌ی «حتی تنکح زوجاً غیره» که در مورد ازدواج با محلل است و جمله‌ی «فلا جناح علیهما ان یتراجعا» که در مورد ازدواج با شوهران سابق آن‌ها است، این مطلب به دست می‌آید که خود زن اختیار دارد که شوهر خویش را انتخاب کند؛ زیرا فعل «تنکح و یتراجعا» را نسبت به خود زن داده است و این دلالت دارد بر این‌که زن به طور مستقیم در امر ازدواج خویش دلالت دارد و نه تصمیم و اراده‌ی دیگری؛ زیرا اصل در اسناد فعل به فاعل حقیقت نسبت فاعلیت به اوست و این از اطلاق آیه نیز استفاده می‌شود.
درباره‌ی زنانی که شوهران آن‌ها از دنیا می‌روند، پس از گذراندن عده، قرآن می‌فرماید: «... فلاجناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن...» (بقره، 234) این آیه دلالت دارد بر این که زنانی که شوهران آن‌ها از دنیا رفته‌اند، پس از طی عده وفات، هر تصمیمی که نسبت به امور خود بگیرند، آزاد هستند و کسی حق دخالت در کار آن‌ها را ندارد؛ البته به شرط آن‌که تصمیم‌های آن‌ها مورد پسند و رضایت شرع، عقل و عرف متشرعه باشد؛ یکی از این تصمیم‌ها درباره‌ی ازدواج است و این‌که با چه کسی ازدواج کنند.
سنن جاهلیت در ازدواج
الف ـ نکاح المقت
یکی از رسوم غلط عصر جاهلیت این بود که هرگاه مردی فوت می‌کرد، پسر بزرگ وی، همسر متوفی را (در صورتی که مادرش نبود) با انداختن پارچه‌ای بر او، مانند سایر اموال به ارث می‌برد. اگر این زن زیبا بود با وی ازدواج می‌کرد، بدون این‌که مهری بپردازد و اگر تمایلی به وی نداشت، او را به دیگری تزویج می‌نمود و مهریه وی را دریافت می‌کرد یا با منع وی از ازدواج او را زندانی می‌کرد تا پس از مرگ وارث اموال او بشود. (ر.ک. مطهری، 1369: ص241 ؛ طباطبایی، 1972م: ج4، ص254) مرحوم طبرسی این موضوع را در ذیل آیه «... لا یحل لکم أن ترثوا النساء کرهاً...» (نساء، 19) بیان کرده است. قرآن به طور صریح از این کار نهی فرموده است: «و لاتنکحوا ما نکح آبائُکم من النساء الاّ ما قدسلف انه کان فاحشة و مقتاً وساء سبیلا» (نساء، 22)
شأن نزول آیه، بدین قرار است: زمانی که یکی از انصار به نام ابوقیس از دنیا رفت، فرزندش قیس به نامادری خود پیشنهاد ازدواج نمود؛ آن زن گفت: من تو را فرزند خود می‌دانم و چنین کاری را شایسته نمی‌بینم؛ ولی با این حال از پیامبر (ص) کسب تکلیف می‌کنم. زن موضوع را خدمت پیامبر (ص) عرض کرد و کسب تکلیف نمود؛ در این هنگام آیه‌ی فوق نازل شده و از این کار به شدت نهی شد. (طبرسی، 1403ق: ج2، ص26) این آیه سه قبح را برای ازدواج با نامادری شمرده است:
1ـ «فاحشه» و آن اشاره به قبح عملی است.
2ـ «مقتاً»، کنایه از قبح شرعی است.
3ـ «ساء سبیلا»، قبح عرفی را می‌رساند؛ بنابراین آیه تنفر کامل و شدید را می‌رساند. (آلوسی، بی‌تا: ج2، ص184) مرحوم طبرسی می‌نویسد: مردم جاهلی این ازدواج را مقت (تنفرآمیز) و فرزندانی که ثمره‌ی آن بودند، مقیت می‌نامیدند. (طبرسی، 1403ق: ج2، ص26)
ب ـ نکاح البدل
یکی دیگر از سنت‌های بسیار ناپسند حاکم بر جامعه عرب جاهلی این بود که هرگاه مردی از زن فرد دیگری خوشش می‌آمد، همسر خود را با همسر آن مرد معاوضه می‌کرد و زنان نیز در مقابل هوای نفسانی مردان چاره‌ای جز تسلیم نداشتند. این مبادله با الفاظ خاصی نظیر «انزل الیّ عن امرأتک انزل لک عن امرأتی» یا «انزل الیّ عن دابتک انزل لک عن دابتی» صورت می‌گرفت.
شیخ صدوق در جامع‌الاخبار ماجرایی در ارتباط با نکاح البدل به این مضمون نقل می‌کند: عیینه بن حصین از روسای قبایل عرب با شنیدن اوصاف پیامبر (ص) به دیدار ایشان راغب شد، با آن‌که مسلمان نشده بود، به مدینه رفت؛ زمانی‌که به منزل پیامبر (ص) رسید، بدون اذن وارد خانه شد، عایشه کنار پیامبر نشسته بود. حضرت با لحنی شدید به او خطاب کرد: چرا بی‌اجازه وارد شدی؟ عیینه پاسخ داد: اشراف برای ورود اجازه نمی‌گیرند، زیرا کسب اجازه ننگ و عار است. پیامبر (ص) این آیه را تلاوت فرمود: «یا ایهاالذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتکم حتی تستأنسوا و تسلّموا علی اهلها ذلکم خیر لکم لعلّکم تذکّرون» (نور، 27) عیینه پس از مشاهده ناراحتی پیامبر اکرم (ص)، جهت تسکین ایشان گفت: «اعن هذه الحمیراء فی جنبک»، «آیا به خاطر این زن سرخ‌روی که در کنار توست؟» و بعد ادامه داد: «افلا انزل عن احسن الخلق و تنزل عنها»، «آیا می‌خواهی زیباترین خلق (زن خودم) را به تو دهم و تو او را زن من قرار دهی؟» پیامبر(ص) در جواب فرمود: «این سنت جاهلیت است و اسلام آن را ممنوع کرده است.» (خزاعی نیشابوری، 1369: ج16، ص11؛ قرطبی، 1967م: ج14، ص220)
خداوند متعال در این رابطه می‌فرماید: «لایحل لک النساء من بعد و لا ان تبدل بهن من ازواج» (احزاب، 52) فخررازی در تفسیر خود می‌گوید: «آیه «ولا ان تبدل بهن» کار مردم جاهلی را حرام کرده است؛ زیرا آن‌ها همسران خود را با همسران دوستان خود عوض می‌کردند.» (رازی، بی‌تا: ج25، ص222)
ج ـ نکاح الجمع
ثروتمندان عرب به جهت زیادشدن ثروت خود، کنیزان زیبا یا زنان بی‌بندوبار را جمع می‌کردند و آن‌ها را بیشتر به جهت استفاده‌ی مادی به زنا وادار می‌کردند و این زنان به طور رسمی عنوان «روسپی» داشتند. این‌گونه زنان معمولاً بالای خانه‌ی خود پرچمی می‌زدند و با آن علامت شناخته می‌شدند. اگر فرزندانی از این زنان به دنیا می‌آمد، همه‌ی مردانی که با آن‌ها ارتباط داشتند، جمع می‌شدند و آن‌گاه کاهن و قیافه‌شناس می‌آوردند؛ قیافه‌شناس از روی مشخصات قیافه، رأی و نظر می‌داد که این فرزند از آن کیست، آن مرد هم مجبور بود، نظر قیافه‌شناس را بپذیرد و آن فرزند را فرزند رسمی و قانونی خود بداند. (مطهری، 1369: ص367 ؛ نوری، 1354: ص606) این زنان به «قینات» یا به نام «ذوات‌الرایات» معروف بودند. این آیه‌ی مبارکه ناظر به این عمل است: «... و لاتکرهوا فتیاتکم علی البغاء ان اردن تحصُّناً لتبتغوا عرض الحیاة الدنیا...» (نور، 33) علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه بیان می‌کند: «عرب و قریش این‌گونه بودند که کنیزکان را می‌خریدند و بر آن‌ها مالیات سنگین قرار می‌دادند و به آن‌ها می‌گفتند بروید به طرف فاحشه‌گری و درآمد به دست آورید؛ خدا آن‌ها را از این کار نهی کرد.» (قمی، 1387ق: ج2، ص102) مرحوم طبرسی می‌نویسد: «قیل ان عبدالله بن ابی کان له ست جواری یکرهن علی الکسب بالزنا» (طبرسی، 1403ق: ج4، ص140) نزول این آیه ظاهراً قبل از حرمت زنا و نزول آیه مربوط به آن است و این‌که بعد از نزول تحریم باشد، ضعیف است. (طباطبایی، 1972م: ج10، ص118)
د ـ نکاح الخدن
در عصر جاهلیت، برخی از مردان به برقرار کردن روابط پنهانی با زنان عادت داشتند. این نوع نکاح نه تنها مستلزم مهر و نفقه نبود، بلکه به جهت آن‌که در خفا صورت می‌گرفت، مورد تقبیح هم واقع نمی‌شد. (ر.ک.نوری، 1354ق: ص605 ؛ وکیلی، 1370: ص65) مرحوم طبرسی در ذیل آیه: «و من لّم یستطع منکم طولاً ان ینکح المحصنات المؤمنات فمن ما ملکت ایمانکم من فتیاتکم المؤمنات والله اعلم بایمانکم بعضکم من بعض فانکحوهن باذن اهلهنَّ و آتوهنَّ أجورهنَّ بالمعروف مُحصناتٍ غیر مسافحاتٍ ولامتخذات اخدان...» (نساء، 25) می‌فرماید: «گروهی در زمان جاهلیت بودند که زنای علنی را بد می‌دانستند و تقبیح می‌کردند؛ اما گرفتن دوست پنهانی و ارتباط داشتن با وی را منع نمی‌کردند.» (طبرسی، 1403ق: ج2، ص34)
خدن» در لغت به معنی دوست و مصاحب است؛ اما این‌جا به دوست از جنس مخالف که با وی رابطه داشته باشد، اطلاق شده است و به زن و مردی گفته می‌شود که با یکدیگر رابطه پنهانی برقرار کرده باشند؛ زیرا قرآن هر دو صورت را بیان کرده است: «ولامتخذات اخدان؛ ولامتخذی اخدان.» فخررازی می‌گوید: «در زمان جاهلیت برخی از زنان و مردان به طور مخفیانه با یکدیگر دوست می‌شدند و زنا می‌کردند؛ مردم نیز فقط به حرمت زنای آشکار معتقد بودند، ولی زنای پنهانی را جایز می‌دانستند.» (رازی، بی‌تا: ج10، ص63)«
ه‍ـ حرمت ازدواج با همسر پسرخوانده
اعراب جاهلی، به جهت علاقه شدید، نسبت به داشتن فرزند پسر تفاخر می‌کردند و کسانی که از داشتن پسر محروم بودند، پسرخوانده‌ای برای خود برمی‌گزیدند و آن فرزند را به عنوان فرزند واقعی به حساب می‌آوردند و تمام دستورات و احکام فرزند واقعی و حقیقی را بر او اجرا می‌کردند؛ از قبیل ارث بردن و حرمت ازدواج با همسران آن‌ها و... این در میان اعراب رسم بود. (طباطبایی، 1972م: ج2، ص173 ؛ مطهری، 1369: ص280) قرآن اشاره به این مسأله دارد: «و ماجعل ادعیائکم ابنائکم ذلک قولکم بافواهکم والله یقول الحق و هو یهدی السبیل ادعوهم لابائهم هو اقسط عندالله فان لم تعلموا آبائهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم...» (احزاب، 5-4) خداوند متعال می‌فرماید: این نسبت فرزندی فقط نسبت قولی است و حقیقت نمی‌تواند داشته باشد؛ بلکه باید آن‌ها را به پدران واقعی نسبت دهید.
در برخی تفاسیر ذیل آیه «و ماجعل ادعیائکم ابنائکم» از امام صادق (ع) روایت شده است: سبب نزول آیه این بود که وقتی رسول الله (ص) با خدیجه ازدواج کرد، به منظور تجارت به بازار عکاظ رفت و در آن‌جا زید را دید که در معرض فروش قرار گرفته است، او را جوانی زیرک و تیزهوش و عفیف یافت؛ پس وی را خریداری کرد و همین که به نبوت رسید، زید را به سوی اسلام دعوت کرد، زید هم پذیرفت؛ از آن روز به بعد مردم به وی فرزند محمد (ص) گفتند. از سوی دیگر، وقتی حارثه بن شراحیل، از ماجرای پسرش زید خبردار شد، به مکه آمد و نزد ابوطالب رفت و گفت: پسر من زید، در حادثه‌ای اسیر شده است، از این رو، نزد محمد (ص) است؛ از وی بخواه، زید را به من بفروشد، یا آزادش کند و غلامی دیگر به جای آن قبول کند. ابوطالب نزد پیامبر (ص) رفت و با ایشان صحبت کرد. حضرت فرمود: من او را آزاد کردم، هر جا می‌خواهد برود. زید گفت: به هیچ وجه، هرگز، تا زنده‌ام از رسول خدا (ص) جدا نمی‌شوم. حارثه پدر زید گفت: آیا دست از شرافت دودمان خود برمی‌داری؟ زید دوباره همان جمله را تکرار کرد. حارثه گفت: مردم شاهد باشید، زید پسر من است، من از او ارث می‌برم. با این حال مردم می‌گفتند: زید بن محمد. پس از مدتی پیامبر زینب بنت جحش را به ازدواج زید بن حارثه درآورد. اما این دو با هم سازگاری نداشتند و زید، زینب را طلاق داد و پس از گذراندن عده، پیامبر (ص) با زینب ازدواج کرد. مردم با دیدن این ماجرا گفتند: پیامبر (ص) با عروس خود یعنی همسر طلاق داده شده زید ازدواج کرده است و او را طعن می‌زدند؛ زیرا آن را حرام دانسته و زن پسرخوانده را مانند زن پسر واقعی به حساب می‌آوردند. منافقین هم به ماجرا دامن زده و می‌گفتند: زنان پسران ما را بر ما حرام می‌کند، آن وقت خودش با همسر پسرش ازدواج می‌کند؛ در این‌جا بود که آیه‌ی «ماجعل ادعیائکم ابنائکم...» نازل شد. (ر.ک. قمی، 1387ق: ج2، ص173؛ طباطبایی، 1972م: ج16، ص280 ؛ سیوطی، 1403ق: ج6، ص563) آیه‌ی «... فلمّا قضی زید منها وطراً زوَّجناکها لکی لایکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهنَّ وطراً و کان امرالله مفعولاً» (احزاب، 37)، در جواب منافقین و کسانی که نسبت به این کار پیامبر ایراد می‌گرفتند، نازل شد و این به دلیل حساسیت زیاد آن‌ها بر این امر و خرافاتی بود که در ذهن آن‌ها رسوخ پیدا کرده بود. از این رو، می‌بایست خود پیامبر (ص) این سنت غلط را می‌شکست و حرمت آن را از ذهن‌ها دور می‌ساخت.
و ـ تعدد نامحدود زوجات
در میان قبایل عرب، تعدد نامحدود زوجات رواج داشت. میل مفرط افراد به افزایش فرزندان و تفاخر به آن، موجب تکثیر نفرات قبیله به منظور دفاع در برابر مهاجمین و عوامل متعدد دیگر، مردان را وامی‌داشت که با زنان دیگر نیز ازدواج کنند و این دارای حد و حصری نبود. گاه شمار زنان یک مرد، از صد تن تجاوز می‌کرد. البته این اختصاص به اعراب نداشت، بلکه انواع مشابه آن‌ها در دیگر ملل، اقوام و کشورها حتی زشت‌تر از آن‌ها وجود داشته است. افرادی در تاریخ نام آن‌ها آمده است که وقتی مسلمان شده‌اند، بیش از چهار زن داشته‌اند؛ از آن‌ها نام مردی به نام غیلان بن اسلمه برده می‌شود که ده زن داشت. پیغمبر(ص) او را وادار کرد که شش تن از آن‌ها را رها کند. هم‌چنین مردی به نام نوفل‌بن‌معاویه، پنج زن داشت؛ پس از آن‌که اسلام اختیار کرد، رسول گرامی اسلام امر کرد یکی از آن‌ها را رها کند. (مطهری، 1369: ص446) مردی به نام قیس بن حارثه که هشت زن داشت، پیامبر(ص) فرمود: «چهار زن را انتخاب کن و باقی آن‌ها را رها کن.» (سیوطی، 1403ق: ج2، ص429)
تعدد زوجات بیش از چهار زن، در میان ایرانی‌های مجوس نیز بوده است. قرآن در مورد تعدد زوجات آن را بی‌حدوحصر نگذاشته است؛ بلکه آن را محدود به چهار تن با شرط رعایت عدالت در میان آن‌ها کرده است:
«و إن خفتم الاّ تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الاّ تعدلوا فواحدة أو ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الاّ تعولوا» (نساء، 3)
ز ـ ازدواج هم‌زمان با دو خواهر
از آیات قرآن که تحریم موارد ازدواج را بیان می‌کند، فهمیده می‌شود که قبل از اسلام در میان اعراب ازدواج با دو خواهر در یک زمان شیوع داشته است؛ ولی بعد از آمدن اسلام، پیامبر (ص) آن را منع کرد: «حرّمت علیکم امهاتکم... و أن تجمعوا بین الاختین الاّ ما قدسلف...» (نساء، 23) از جمله «الا ما قدسلف» این امر به دست می‌آید که قبل از اسلام، ازدواج هم‌زمان با دو خواهر شیوع داشته است.
آیات شریفه‌ی فوق در نفی و نهی از رسومات و سنن جاهلی که ریشه در تحقیر و تنزل مقام زن داشته است، موجب اعتلای شخصیت زن و قرار دادن وی در جایگاه واقعی‌اش می‌شود.
با الگوبرداری از آیات شریفه قرآن کریم، مفاهیمی مانند، جایگاه برجسته‌ی ازدواج، ضرورت تشکیل خانواده، انتخاب همسر و ... استنباط می‌شود. این تألیف با اعتراف به نقصان معرفت بشری در برابر معارف بیکران قرآنی، درصدد دستیابی به این مفاهیم عظیم برآمد؛ هرچند اذعان دارد که با توجه به ناگفته‌های بسیار و اهمیت موضوع فوق، امکان و قابلیت پژوهش‌های فراوان در این زمینه وجود دارد.


فهرست منابع:
× آلوسی‌بغدادی، شهاب‌الدین‌السیدمحمود: «تفسیر روح‌المعانی»، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بلوغ الادب، بی‌تا.
× ابن‌اثیر، علی‌بن‌محمد: «اسد الغابه فی معرفة الصحابه»، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1377ق.
× ابن‌فارس، احمد: «مقاییس اللغه»، مصر، مکتبه المصطفی البابی المجلسی، چ دوم، 1389ق.
× جوادی‌آملی، عبدالله: «زن در آیینه جلال و جمال»، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چ اول، 1369.
× حرالعاملی، محمدبن‌حسن: «وسائل الشیعه»، قم، انتشارات آل البیت، چ اول، 1409ق.
× حسینی‌بحرانی، سیدهاشم: «البرهان فی تفسیر القرآن»، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1334.
× خزاعی‌نیشابوری، حسین‌بن‌علی: «روض‌الجنان و روح‌البیان فی تفسیر‌القرآن (مشهور به تفسیر ابوالفتوح رازی)»، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، 1369.
× خمینی، روح‌الله: «تحریرالوسیله»، بیروت، دارالتعارف، 1981م.
× خوئی، سیدابوالقاسم: «مستند العروة الوثقی»، نجف، انتشارات مدرسه دارالعلم، 1404ق.
× رازی، فخرالدین: «تفسیر الکبیر»، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی ، بی‌تا.
× السیوری، جمال‌الدین المقداد: «کنزالعرفان فی فقه القرآن»، تهران، انتشارات مرتضوی، چ چهارم، 1369ق.
× سیوطی، جلال‌الدین: «تفسیر درالمنثور»، بیروت، انتشارات دارالفکر، چ اول، 1403ق.
× صدوق، محمدبن‌علی: «من لایحضره الفقیه»، بیروت، دارالصعب دارالتعارف، 1401ق.
× صفائی، سید حسین: «حقوق خانواده»، تهران، چاپ دانشگاه تهران، 1370.
× طباطبایی، سیدمحمدحسین: «المیزان فی تفسیر القرآن»، بیروت، موسسه الاعلمی، 1972م.
× طبرسی، ابوعلی‌فضل‌بن‌الحسن: «مجمع البیان»، قم، مکتبه آیةالله النجفی مرعشی، 1403ق.
× عاملی، جعفرمرتضی: «الصحیح من سیرة النبی الاعظم»، قم، بی‌نا، 1400ق.
× عروسی‌حویزی، عبدعلی‌بن‌جمعه: «تفسیر نورالثقلین»، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چ دوم، بی‌تا.
× قرطبی، محمدبن‌احمد: «الجامع لاحکام القرآن»، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1967م.
× قطب، سید: «تفسیر فی ظلال القرآن الکریم»، بیروت، دارالشروق، چ نهم، 1400ق.
× قمی، علی‌بن‌ابراهیم: «تفسیر القمی»، قم، دارالکتب للطباعة و النشر، چ دوم، 1387ق.
× کلیـنی رازی، محمـد ابـی جعفر: «اصول الکافی»، بیروت، دارالصعب دارالتعارف، چ چهارم، 1401ق.
× مجلسی‌،محمدباقر: «بحارالانوار»، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ سوم، 1403ق.
× مصطفوی، حسن: «التحقیق فی‌کلمات القرآن»، تهران، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر، 1360.
× مطهری، مرتضی: «نظام حقوق زن در اسلام»، تهران، انتشارات صدرا، چ چهاردهم، 1369.
×]معرفت، محمدهادی: «التمهید فی علوم القرآن»، قم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چ دوم، 1366.
× مقدس اردبیلی، احمد: «زبدةالبیان فی احکام القرآن»، تهران، المکتبةالمرتضویه، بی‌تا.
× مکارم‌شیرازی، ناصر: «تفسیر نمونه»، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1369.
× موسوی‌اصفهانی، سیدابوالحسن: «وسیلة النجاة»، نجف اشرف، المطبعة العلمیة، چ هشتم، 1364ق.
× نجفی، محمدحسن: «جواهرالکلام»، بیروت، انتشارات داراحیاءالتراث العربی، چ هفتم، بی‌تا.
× نوری، یحیی: «اسلام و عقائد بشری یا جاهلیت و اسلام»، تهران، انتشارات مجمع تحقیقات اسلامی، چ هشتم، 1354ق.
× وکیلی، الهه: «نگرش تطبیقی زن در آیینه قرآن»، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی،چ اول، 1370


پیوستها

[1] - فرستادگان الهی، مأمورین عذاب قوم لوط بودند که به صورت جوانانی زیبا منظر مجسم شده بودند و قوم لوط حرص شدیدی داشتند بر این‌که با این‌گونه جوانان مرتکب عمل فحشا شوند. از این جهت، قوم لوط به طرف میهمانان لوط هجوم آوردند و انگیزه‌ی آنان از این هجوم همان عادت زشتی بوده که فاسقان قوم به گناه و فحشا داشته و خواسته‌اند آن عمل زشت را با میهمانان لوط انجام دهند. (ر.ک. طباطبایی، 1972م: ج10، صص505-504)
[2] - شریک گرفتن مراتب مختلفی از نظر ظهور و خفا دارد؛ همان‌طور که کفر و ایمان هم از این نظر دارای مراتبند؛ مثلاً اعتقاد به این‌که خدا دو تا و یا بیشتر است، شرکی ظاهر است و از این شرک، کمی پنهان‌تر شرکی است که اهل کتاب دارند و برای خداوند فرزند قائلند و به ویژه مسیح و عزیر را پسران خدا می‌دانند ولیکن این باعث نمی‌شود که کلمه‌ی مشرک بر آنان اطلاق شود، همچنان‌که اگر مسلمانی نماز یا واجبی دیگر را ترک کند، به آن واجب کفر ورزیده، ولی کلمه کافر به وی اطلاق نمی‌شود. (ر.ک. طباطبایی، 1972م: ج2، ص303)
[3 - این‌که مراد از «ازواجهن» شوهران سابق آن‌ها باشد یا مردانی که در آینده شوهران آن‌ها خواهند بود، اثری در دلالت آیه ندارد و معنای آیه را تغییر نمی‌دهد.


موضوعات مرتبط: ازدواج شناسی
برچسب‌ها: ازدواج شناسی
[ دوشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:57 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب