
منشأ طبیعی ازدواج
ازدواج به معنای جمع شدن نر و ماده اختصاص به افراد بشر ندارد؛ بلکه در مجموعه هستی این قانون حاکم است و انسانها و افراد بشر جزئی از این مجموعه هستند.
ـ «و من کل شیئ خلقنا زوجین لعلّکم تذکرون» (ذاریات،49)
ـ «والله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفده» (نحل،72)
منشأ طبیعی ازدواج را ابتدا میبایست در خلقت زن و مرد، غرائز و کششهای آن دو جستجو کرد؛ بنابراین قبل از هر چیز، خلقت زن و مرد و اختلاف میان این دو و در حقیقت تفاوتهای آنان را باید مورد بررسی قرار داد تا مقدمهای برای بحث عوامل و منشأ طبیعی ازدواج باشد.
در خلقت زن و مرد، به لحاظ گوهر مایهی اصلی، تفاوت و دوگانگی نیست و هر دو جنس از یک گوهر و ماده آفریده شدهاند و دارای یک اتحاد نوعی هستند. «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها...» (نساء،1) «این آیه در مقام بیان حقیقت افراد انسانها است که با آن همه کثرت که مشاهده میشود، از یک اصل میباشند و از ریشه واحدی منشعب شدهاند.» (طباطبائی، 1972م: ج4، ص135) اما با وجود اشتراک در گوهر وجودی آنها، دارای تفاوتها و اختلافهایی نیز هستند؛ از جمله آیاتی که در مورد زن و مرد آمده و بیانگر این تفاوت است، به دو آیه ذیل میتوان اشاره کرد:
ـ مادر حضرت مریم (س) پس از به دنیا آوردن وی گفت: «... ربّ انّی وضعتها اُنثی و الله اعلمُ بما وضعت و لیس الذَّکر کالأُنثی...» (آل عمران،36) عبارت «و لیس الذکر کالانثی»، مقول قول خداوند متعال است. (طباطبائی، 1972م: ج3، 170) و به نحو مطلق هم شامل تفاوتهای جسمی و ظاهری زن و مرد و هم تفاوتهای روانی و روحی آنان میشود.
ـ «... و قد خلقکم اطواراً» (نوح، 14) کلمه اطواراً عام است و شامل مراحل خلقت انسان از خاک و نطفه تا پیری میشود؛ همچنین شامل همهگونه تفاوت و دگرگونی میشود و همهی موارد اختلاف را در برمیگیرد: اختلاف در ذکورت و أنوثت، رنگ پوست، هیأت افراد و اختلاف و تفاوت در قوت و ضعف (طباطبایی، 1972م: ج20، ص32)
قانون خلقت، زن و مرد را طالب یکدیگر قرار داده و آنها را نیازمند به یکدیگر آفریده است. در واقع زن و مرد در خود نواقصی میبینند که با ازدواج و در کنار یکدیگر بودن میتوانند آن نواقص را برطرف کنند و مکمل یکدیگر باشند. برای تحکیم پیوند میان آنان، این تفاوتهای عجیب جسمی و روحی میان آنها قرار داده شده است. (مطهری، 1369: ص211)
با توجه به مقدمهی فوق، منشأ طبیعی ازدواج را میتوان تحت چند عنوان مورد بررسی قرار داد:
الف ـ غریزه جنسی
همه انسانها اعم از زن و مرد در فطرت و باطن خود تمایل به جنس مخالف را مییابند و در ذات خود یک نحوه کشش متقابل احساس میکنند و از تماس با جنس مخالف، لذت میبرند. این همان غریزه جنسی است که منشأ طبیعی ازدواج به حساب میآید و منشأ گرایش مرد به زن و بالعکس شده است. این گرایش مبتنی بر خلقت زن و مرد است و نیاز به اثبات ندارد؛ زیرا زن و مرد آن را در خود مییابند و درک میکنند. تکوینیات مرد و زن به گونهای است که گویی این دو برای هم آفریده شدهاند؛ نه زن از مرد بینیاز است و نه مرد از زن و قرآن آن را یک واقعیت و حقیقت میداند. «هن لباس لکم و انتم لباس لهن» (بقره، 187)
بنابراین چنانکه پیش از این بیان شد، مسیر طبیعی و فطری غریزهی جنسی جز با برقرار شدن ارتباط جنسی با جنس مخالف ارضا نمیشود؛ این خود طبیعیترین مسیر است؛ لیکن مسلم است که غریزه جنسی خود به خود راه صحیح ارضا را به انسان نشان نمیدهد؛ مثل گرسنگی که انسان آن را احساس میکند و با خوردن برطرف میشود؛ آن را نیز درک میکند؛ اما اینکه چه چیز بخورد یا چگونه بخورد، دیگر آن را طبیعت گرسنگی بیان نمیکند.
قرآن اصل مسألهی شهوت و غریزه جنسی، همچنین مسیر ارضای آن را که چگونه باید باشد و اینکه کدام مسیر صحیح و کدام یک باطل است، را بیان کرده است.
ـ «و لوطاً اذ قال لقومه أتأتون الفاحشة ماسبقکم بها من احد من العالمین انکم لتأتون الرّجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون» (اعراف، 81-80)
در این آیه، خداوند متعال اصل غریزهی جنسی را بیان کرده و مسیر انحرافی آن را نیز گوشزد کرده است که تمایل و ارضای شهوت با همجنس به طور دقیق خلاف مسیر فطرت میباشد و از همین جهت به آنها مسرف و تجاوزگر اطلاق کرده است. این مسیر باطل و غیر صحیح در اعمال و ارضای شهوت است.
امـا مسیر صحیح ارضـای غریزهی جنسی در قـرآن کریم، چنین بیان شـده اسـت: «والذین هم لفروجهم حافظون الاّ علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین» (مؤمنون، 6-5)
بنابراین از آیات فوق چنین استنباط میشود:
اولاً، مسیر فطری غریزهی جنسی آن است که با تمتع از جنس مخالف ارضا شود و ارتباط جنسی با همجنس ممنوع است. ثانیاً، طبق آیه 5 و 6 سوره مؤمنون، رابطه با جنس مخالف محدود به آن چیزی است که در چهارچوب قانون و شرع بیان شده است که همان «ازدواج» میباشد.
ب ـ نیاز به سکون و آرامش
انسانها با توجه به زندگی اجتماعی و مادی خویش، دارای مشکلات و مسائل خاص زندگی خود هستند و چنانچه بخواهند زندگی صحیح همراه با لذت و سعادت داشته باشند، میبایست آن نگرانیها، خستگیها و اضطرابها را از سر راه خود بردارند و تبدیل به آرامش و سکون کنند. بر طبق فرمودهی قرآن کریم، «الا بذکرالله تطمئن القلوب» (رعد، 28) انسانها نیاز به آرامش دارند.
یکی از عوامل ازدواج، همان نیاز و تمایل انسانها به آرامش و سکون است که در سایهی ازدواج، تحقق پیدا میکند. این آرامش و آسودگی از این جا ناشی میشود که این دو جنس، مکمل یکدیگر و مایهی نشاط و پرورش یکدیگر میباشند؛ به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است؛ به همین جهت است که به یکدیگر تمایل پیدا میکنند تا نواقص خود را برطرف کنند؛ اگر به هم برسند، سکون و آرامش که کمال آنها است، تحقق پیدا میکند. (طباطبایی، 1972م: ج16، ص166) این آرامش هم از جهت جسمی و روحی و هم از جنبهی فردی و اجتماعی است و این عدم تعادل روحی و ناآرامیهای روانی که افراد مجرد با آن دست به گریبان هستند، کموبیش بر همگان روشن است. (مکارم شیرازی، 1369: ج16، ص392) خداوند متعال در این رابطه میفرماید:
ـ «هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها لیسکن الیها...» (اعراف، 189)
ـ «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها...» (روم، 21)
جهت روشن شدن معنای آیه، لازم است واژهی سکون و سکونت از نظر اهل لغت بررسی شود:
«سکن» در لغت، به معنی استقرار و ثبوت است که در مقابل حرکت قرار میگیرد و این شامل استقرار و ثبوت مادی و معنوی، ظاهری و باطنی میشود و گاه از آن به طمأنینه و رفع اضطراب تعبیر میکنند و اگر با «الی» متعدی شود، به معنی اعتماد و اطمینان است. (مصطفوی، 1360: ج5، ص189) «سکن الیه بمعنی مال الیه» و گاهی از آن تعبیر کلی میکنند: «السکن کل ما سکنت الیه من محبوب» (ابن فارس، 1389ق: ج3، ص89)
خداوند متعال میفرماید: «لتسکنوا الیها» یا «لیسکن الیها» و نمیفرماید: «لتسکنوا عندها» یا «لیسکن عندها»؛ زیرا «سکن عنده» سکون جسمی را میرساند؛ به جهت اینکه کلمه «عند» ظرف مکان است و برای اجسام آورده میشود؛ اما «سکن الیه» شامل سکون جسمی و روحی میشود. (رازی، بیتا: ج25، ص110) از این رو، «لتسکنوا» و «لیسکن» مطلق است و شامل هرگونه آرامش و سکون میشود.
نکتهقابل توجه دیگر این است که قرآن علت خلق زن برای مرد و بالعکس را همان سکونت و آرامش بیان میکند و این از تعلیل آیهی «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها» به دست میآید. همچنین از دو آیهی فوق الذکر، این نکته به دست میآید که ازدواج موجب آرامش زن و مرد میشود نه اینکه فقط زن موجب آرامش و سکونت مرد شود؛ زیرا اولاً در آیه آمده است: «لتسکنوا الیها» و این خطابی است که شامل زن و مرد میشود؛ ثانیاً بر فرض اینکه آیهی «لیسکن الیها» فقط شامل مرد شود به دلیل تلازم میان آرامش و سکون، اگر این آرامش در مرد تحقق پیدا کرد، بالتّبع برای زن هم آرامش و سکون حاصل میشود.
ج ـ نیاز به انس و مودت
طبیعت و فطرت افراد بشر اقتضا میکند که انسانها به صورت دستهجمعی زندگی کنند. برپایهی همین اصل، انسانها احساس نیاز به دوستی، محبت و داشتن رابطه با یکدیگر میکنند. این، نیاز روحی و فطری انسانها به انس و مودت، امری بدیهی است. قرآن کریم میفرماید: این انس و مودت را ما در کانون ازدواج و همسری قرار دادهایم و زن و شوهر را مأنوس و محبوب یکدیگر قرار دادیم؛ «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لایات لقوم یتفکّرون» (روم،21) بر طبق آیهی فوق مشخص میشود که نزدیکی رابطه میان زن و مرد، فقط از جهت شهوانی نیست، بلکه به سبب مودت و رحمت است و از همین باب مقصود اینگونه روایات روشن میشود: «من اخلاق الانبیاء حب النساء.» (مجلسی، 1403ق: ج100، ص236)، «و حبب الیّ من دنیاکم النساء.» (همان، ص218)
در حقیقت، قانون خلقت است که زن و مرد را طالب یکدیگر و علاقهمند به هم قرار داده است؛ اما نه از نوع علاقهای که انسان به اشیاء دارد و از خودخواهی ناشی میشود؛ یعنی اشیا را برای خود میخواهد و فدای آسایش خود میکند؛ علاقه زوجیت به این معنا است که هر یک از زوجین سعادت و آسایش دیگری را میخواهد و از گذشت و فداکاری دربارهی وی لذت میبرد. (مطهری، 1369: ص211) به همین جهت دیده میشود که گاه میان همسران مسائل شهوی و ارضای غریزه جنسی ممکن نیست (خواه به جهت کهولت سن، مریضی یا غیر آن) اما زندگی شیرین و همراه با محبتی دارند و این دقیقاً به جهت نیاز انسان به انس، رفاقت و دوستی است و احتمالاً از همین باب، بعضی از مفسرین تفاوت میان محبت و رحمت را اینچنین تفسیر کردهاند: «محبت در هنگام جوانی و زیبایی است؛ ولی هنگام پیری بیشتر رحمت و عطوفت است.» (رک. فخررازی، بیتا: ج25، ص111 ؛ مکارم شیرازی، 1369: ج16، ص325)
از شیخ صدوق در «علل الشرایع» به شکل مستند و در «من لایحضره الفقیه» به شکل مرسل نقل شده است: زرارةبناعین از حضرت صادق (ع) سؤال کرد: نزد ما مردمی هستند که میگویند خداوند حوا را از قسمت نهایی دنده چپ آدم آفریده است، آیا این صحیح است؟ امام صادق (ع) فرمود: خداوند از چنین نسبتی منزه و هم برتر از آن است؛ سپس فرمود: خداوند بعد از آفرینش حضرت آدم، حوا را به شکل نوظهور پدید آورد؛ حضرت آدم بعد از آگاهی از خلقت حوا از خداوند متعال پرسید: این کیست که قرب و نگاه او مایهی انس من شده است؟ خداوند فرمود: این حوا است، آیا دوست داری که با تو باشد و مایهی انس تو باشد و با تو سخن بگوید و همنشین تو و تابع تو باشد؟ حضرت آدم (ع) گفت: آری پروردگارا! تا زندهام، سپاس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود از من ازدواج او را بخواه؛ چون صلاحیت همسری تو را جهت تأمین شهوت دارد و خداوند شهوت جنسی را به وی عطا نمود. (رک. شیخ صدوق، 1401ق: ج3، ص229؛ حسینی بحرانی، 1334: ج1، ص336؛ جوادی آملی، 1369: ص35) از این روایت استفاده میشود که نزدیکی و نگاه آدم (ع) به حوا، مایهی انس وی شده است و خداوند نیز همین اصل را پایهی برقراری ارتباط آنها با هم قرار داد و این انس انسان، قبل از ظهور غریزهی شهوت جنسی بوده است. (جوادی آملی، 1369: ص36)
نکته قابل توجه این است که پیوند دو همسر، پیوندی قراردادی و سببی است؛ با این وجود، در اغلب پیوندها، محبت و علاقه آنچنان به وجود میآید که حتی از علاقهی نسبی پیشی میگیرد؛ این علاقه و محبت همان چیزی است که آیه «وجعل بینکم مودة و رحمة» بیان میکند و در حقیقت این دو یکی میشوند و این از تعبیر قرآن به «عقدة النکاح» استفاده میشود؛ زیرا در آیهی «و لاتعزموا عقدة النکاح حتی یبلغ الکتاب اجله» (بقره، 235)، زوجیت به «عقده» تشبیه شده است و عقده در لغت عرب به همان گرهای که به دو تکه نخ زده میشود، به شکلی که آن دو تکه نخ یکی میشود، اطلاق میشود. از این رو، زن و شوهر با عقد نکاح در واقع یکی میشوند. (طباطبایی، 1972م: ج2، ص244)
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که بعد از جنگ احد به دختر جحش فرمود: دایی تو، حمزه شهید شد. گفت: «انا لله و انا الیه راجعون»؛ من اجر این مصیبت را از خدا میخواهم. سپس پیامبر(ص) فرمود: برادرت نیز شهید شد؛ بار دیگر همان جملات سابق را تکرار نمود؛ اما همین که خبر شهادت همسرش را به او داد، دست بر سر گذاشت و فریاد کشید. پیامبر(ص) فرمود: «نعم مایعدل الزوج عند المرأة شئ»؛ «بله، در نزد زنان چیزی و یا کسی جای همسر را نخواهد گرفت.» (رک. عروسی حویزی، بیتا: ج4، ص174 ؛ مکارم شیرازی، 1369: ج16، ص47)
د- میل به تداوم وجود خویش
ازدواج منشأ بقای نسل و حفظ نوع بشری است و همین میل انسان به فرزند داشتن و حب بقا، میتواند منشأ طبیعی ازدواج باشد و این میل و علاقه، میلی فطری و طبیعی است که هر فردی آن را احساس میکند. البته اغراض و اهداف دیگری نیز میتواند آن را تقویت کند که در میان انسانها مختلف و متفاوت است. به عنوان نمونه، در جوامع عشیرهای، وجود فرزند زیاد منشأ قدرت به حساب میآید؛ گروهی دیگر، فرزند را جهت دستگیری در ایام پیری و... میخواهند؛ اما اصل فرزند داشتن، به این جهت مطلوب است که دنبالهی وجود خود انسان تلقی میشود و در جهت تمایل به بقا و حیات خویشتن است. آدمی فرزند را مرتبهی نازله از وجود خویش تلقی میکند و بقای آن را بقای خود میداند.
بنابراین، با وجود انگیزههای مختلف برای طلب فرزند، یک میل فطری هم که میلی اصیل و مطلوب است وجود دارد و خواست مستقل فطری به آن تعلق میگیرد.
قرآن کریم، زناشویی را تنها وسیلهی حفظ نسل و بقای نوع انسان و داشتن فرزندان صالح معرفی کرده است. «والله جعل لکم من انفسکم ازواجاً و جعل لکم من ازواجکم بنین و حفدة» (نحل،72) یکی از صفات عبادالرحمن این است که از خداوند متعال میخواهند که به آنها فرزندان صالح بدهد «والّذین یقولون ربّنا هب لنا من ازواجنا و ذرّیاتنا قرّة اعینٍ واجعلنا للمتّقین اماماً» (فرقان،74) عشق و علاقه زکریا به فرزند نیکو و صالح داشتن، حکایت از یک میل فطری و ذاتی به داشتن فرزند میکند: «هنالک دعا زکریّا ربه قال رب هب لی من لّدنک ذرّیة طیبه انک سمیع الدعا» (آل عمران، 38)
از جمله موارد اثبات مطلوبیت فرزند و فطری بودن آن، این نکته است که انسانهایی که از داشتن فرزند محروم هستند، درصدد برمیآیند که برای خود فرزندخواندهای فراهم کنند. قرآن در این زمینه بیانی دارد که به آن اشاره میشود: کسی که یوسف (ع) را در مصر خرید، به همسرش سفارش او را کرد و گفت: «اکرمی مثواه عسی ان ینفعنا او نتّخذه ولداً...» (یوسف،21) از این جمله چنین استفاده میشود که عزیز مصر فرزندی نداشت و در اشتیاق فرزند به سر میبرد، هنگامیکه چشمش به این کودک زیبا و برومند افتاد، دل به وی بست که جای فرزند او باشد.
موضوعات مرتبط:
ازدواج شناسی
برچسبها:
ازدواج شناسی