ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

عدل

عدل الاهی از نظر عالمان

اشاره

در درس های پیش معنای عدل از دیدگاه واژه شناسان عرب و کاربردهای آن در گفتار عرب زبانان و نیز در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) روشن گردید و معلوم شد که واژه عدل در همه موارد استعمالش به معنای قرار دادن شیء در جایگاه خود است. حال در این درس، بر آن هستیم که رأی صاحب نظران شیعی را در معنای این واژه مطرح کنیم و نسبت عدل را به خدای تعالی مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم. مرحوم شیخ صدوق می فرماید :

اعتقادنا أنّ الله تبارک و تعالی أمرنا بالعدل و عاملنا بما هو فوقه، و هو التفضّل، و ذلک انّه عزّوجلّ یقول :(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَمَنْ جاءَ بِالسَّ_یِّ_ئَهِ فَلا یُجْزی إِلّا مِثْلَها وَهُمْ لایُظْلَمُونَ)(1) و العدل هو أن یثیب

علی الحسنه، و یعاقب علی السیّئه.(2)

اعتقاد ما این است که خدای تبارک و تعالی ما را به عدل امر کرده است و خودش با ما به آنچه بالاتر از عدل است، یعنی تفضّل، رفتار کرده است؛ زیرا خداوند عزّوجلّ می فرماید: «هر کس یک نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش خواهد داشت و هر کس گناهی بیاورد، جز به اندازه گناه خود مجازات نخواهد شد و هرگز به آن ها ستمی نخواهد شد.» و عدل آن است که بر نیکی ها ثواب دهد و بر گناهان عقاب کند.

و در معنای ظلم می نویسد :

والظلم وضع الشیء فی غیر موضعه؛ فمن ادّعی الإمامه و لیس بإمام فهو ظالم ملعون، و من وضع الإمامه فی غیر أهلها فهو ظالم ملعون.(3)


1- . انعام (6)/ 160.

2- . اعتقادات / 69.

3- . اعتقادات/ 103.

و ظلم قرار دادن هر چیزی در غیر محل آن است؛ پس هر کس امام نباشد و ادعای امامت کند، ظالم و ملعون است، و هر کس امامت را در غیر اهل آن قرار دهد، ظالم و ملعون است.

ایشان ظلم را به معنای وضع شیء در غیر موضع آن می داند، امّا معتقد است که خدای تعالی به عدل خویش با بندگان برخورد نمی کند؛ بلکه با آنان به بالاتر از عدل رفتار می کند. حال سؤال این جاست که آیا بالاتر از عدل، قرار دادن شیء در موضع و جایگاهش است یا نه؟ به نظر نمی رسد که این بیان مرحوم صدوق با معنای عدل به معنای وضع شیء در موضع خود مخالف باشد؛ زیرا بندگان در اعمال خویش هیچ حقی بر خداوند متعال ندارند و تنها به وظیفه بندگی خود عمل می کنند؛ امّا خدای تعالی با فضل و لطف و احسان خویش در مقابل انجام تکالیف و فرمان برداری بندگان پاداش هایی برای آن ها در نظر گرفته و چنان که بیان شد، اقتضای عدل اله_ی آن است که به وعده خویش عمل کن_د و در ب_راب_ر اعمال بندگان _ در صورت قبولی _ به آن ها پاداش دهد و این عین قرار دادن شیء در جایگاه خود است. در عین حال، این معنا از عدل با لطف و فضل و بخشش الهی هم منافاتی ندارد؛ بلکه از نگاه دیگر احسان و لطف شمرده می شود.(1)


1- . در درس بعدی، درباره رابطه عدل و فضل به تفصیل بحث خواهد شد.

شیخ مفید (رحمه الله) نیز در تصحیح الاعتقاد می فرماید :

العدل هو الجزاء علی العمل بقدر المستحقّ علیه؛ و الظّلم هو منع الحقوق. و الله تعالی عدل کریم جواد متفضّل رحیم، قد ضَمِنَ الجزاء علی الأعمال، و العوض علی المبتدیء من الآلام، و وعد التفضّل بعد ذلک بزیاده من عنده.

فقال تعالی :(لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الحُسْنی وَ زِیادَهٌ ) الآیه. فخبّر أنّ للمحسنین الثواب المستحقّ و زیاده من عنده و قال: (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها)یعنی له عشر أمثال ما یستحقّ علیها. (وَمَنْ جاءَ بِالسَّ_یِّ_ئَهِ فَلا یُجْزی إِلّا مِثْلَها وَهُمْ لایُظْلَمُونَ) یرید أنّه لا یُجازیه بأکثر ممّا یستحقّه، ثمّ ضمن بعد ذلک العفو بالغفران...

والحقّ الّذی للعبد هو ما جعله الله تعالی حقّاً له واقتضاه [جود الله و کرمه]، و إن کان لو حاسبه بالعدل لم یکن له علیه بعد النّعم الّتی أسلفها حقّ، لأنّه تعالی ابتدأ خلقه بالنّعم و أوجب علیهم بها الشّکر، و لیس أحد من الخلق یکافیء نعم الله تعالی علیه بعمل، و لا یشکره أحد إلّا و هو مقصّر بالشّکر عن حقّ النّعمه.

و قد أجمع أهل القبله علی أنّ من قال: إنّی وفیت جمیع ما لله تعالی علیّ و کافأت نعمه بالشّکر، فهو ضالّ، و أجمعوا علی أنّهم مقصّرون عن حقّ الشّکر، و أنّ لله علیهم حقوقاً لو مدّ فی أعمارهم إلی آخر مدی الزّمان لما وفوا لله سبحانه بما له علیهم، فدلّ ذلک علی أنّ ما جعله حقّاً لهم فإنّما جعله بفضله و جوده و کرمه. و لأنّ حال العامل الشّاکر بخلاف حال من لا عمل له فی العقول، و ذلک أنّ الشّاکر یستحقّ فی العقول الحمد، و من لا عمل له فلیس فی العقول له حمد، و إذا ثبت الفضل بین العامل و من لا عمل له کان ما یجب فی العقول من حمده هو الّذی یحکم علیه بحقّه و یشار إلیه بذلک، و إذا أوجبت العقول له مزیّه علی من لا عمل له کان العدل من الله تعالی معاملته بماجعله فی العقول له حقّاً. و قد أمر الله تعالی بالعدل و نهی عن الجور، فقال : تعالی: (إِنَّ اللهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسانِ) (1) . (2)

عدل جزای عمل است بهاندازه استحقاق آن و ظلم منع از حقوق است. و خداوند متعال، عادل، کریم، جواد، متفضل و رحیم است و جزای اعمال را ضمانت کرده و برای درد و رنجهای ابتدایی عوض، ضمانت کرده و از نزد خویش اضافه بر آن را نیز وعده داده و فرموده است: «کسانی که کار نیکو انجام میدهند (پاداش) نیکو و (جزایی) بیشتر دارند.» و خبر داده که برای نیکوکاران به قدر استحقاق و بلکه از نزد خود بیشتر از آن ثواب میدهد و فرموده است: «هر کس یک نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش خواهد داشت.» یعنی برای او ده برابر آنچه استحقاق دارد، ثواب هست. «و هر که گناهی بیاورد جز بهاندازه گناه خود مجازات نخواهد شد.» و منظور آن است که بیشتر از استحقاق مجازاتش نمیکند؛ اما به این اکتفا نکرده و عفو و بخشش را برای آنها ضمانت کرده است.

... و حقّ بندگان همان است که خداوند برای ایشان حق قرار داده است و آن به اقتضای جود و کرم خداست. و چنانچه خداوند به عدل، اعمال بنده را محاسبه میکرد، با توجه به نعمتهایی که به او داده است، بنده در مقابل خداوند حقی نداشت؛ زیرا خدای تعالی خلقت انسان را با نعمتها آغاز کرده و شکر آنها را بر او واجب فرموده است و احدی از بندگان نمیتواند با عمل، نعمتهای خدا را جبران کند و احدی او را شکر نمیکند، مگر آنکه در شکر از حقّ نعمت مقصّر باشد.


1- . نحل (16)/ 90.

2- . بحارالانوار 5 / 336.

و همه اهل قبله اجماع دارند که اگر کسی بگوید: من همه حقّی را که خدا بر گردنم دارد، ادا کردهام و شکر نعمتهایش را به جا آوردهام، گمراه است و همه ایشان اتّفاق دارند بر اینکه در به جا آوردن حق شکر خداوند مقصّرند و خداوند حقوقی بر گردن آنان دارد که اگر عمرشان را تا آخر زمان طولانی کند، نمیتوانند حقّی را که خدا بر گردنشان دارد، ادا کنند. پس این دلالت میکند که قرار دادن حق از ناحیه خدا برای خلق، از سر فضل و جود و کرم اوست؛ و نزد عقلا حال شخص عامل و شکر کننده با حال کسی که عملی ندارد، متفاوت است و شکر کننده نزد عقلا مستحقّ ستایش است و آنکه عملی ندارد نزد عقلا ستایشی هم برای او نیست. و چون بین شخص عامل با شخصی که عملی برای او نیست فرق است، ستایشی که از نظر خرد برای او ثابت شده همان حقّی است که برای او حکم شده است. و چون خردها برای او مزیّت و فضیلتی را نسبت به کسی که عملی ندارد واجب دانستهاند، عدل الهی مقتضی آن است که با او به آنچه خردها برای او حق دانستهاند، معامله کند. و به تحقیق، خداوند به عدل دستور داده و از جور نهی کرده و فرموده: «همانا خداوند به عدل و احسان امر میکند.»

مرحوم شیخ مفید در انتهای سخنانش، مرز عدل و فضل را به روشنی بیان کرده و توضیح داده است که هر کس وقتی به اعمال خود نگاه میکند، درمییابد که هر قدر هم خوب عمل کند، باز هم مستحق پاداش از خداوند متعال نمیشود و اگر خدای تعالی در مقابل اعمال او به او ثوابی دهد، لطف و کرم اوست. امّا همین اعمال وقتی با توجّه به شخص دیگری که هیچ عملی برای خدا انجام نمیدهد مقایسه شود، عقل انسانی به فرق میان آن دو حکم میکند و عامل را مستحقّ حمد و ستایش و غیرعامل را غیرمستحقّ میشمارد. و همین حقّی است که از نظر خردها برای عامل ثابت شده و باتوجه به عدل الهی لازم است خدای تعالی این حق را ادا کند.

بنابراین، نمیتوان گفت جود و فضل مصداقی جدا از عدل دارد؛ بلکه همان که مصداق جود و فضل است، عیناً، با نگاه دیگر مصداق عدل است. یعنی مؤمن هر پاداشی را از سوی خدای تعالی فضل و احسان الهی مییابد، امّا همین پاداش در ارتباط با دیگر بندگان و در مقایسه با آنها مصداق عدل الهی است. همین امر در مورد عقاب اعمال نیز جاری است مؤمن با نظر به عمل خویش درمییابد که خدای تعالی در حق او با فضل و احسان بسیار برخورد کرده است؛ امّا وقتی آن را در مقایسه با اعمال دیگران مورد توجه قرار میدهد، آن را عین عدل و قرار دادن هر چیزی در موضع خودش مییابد. به نظر میرسد که با این بیان، تفاوت در جود و عدل و حکمت در نعمتها و سختیها و ابتلائات ناشی از تفاوت در نگاه است. یعنی فعل خدای سبحانه از یک نگاه عین جود است و از نگاه دیگر عین قرار دادن شیء در موضعش و از نگاه دیگر بسیار محکم و غیر قابل نفوذ و حکیمانه است. مرحوم طریحی مینویسد :

العدل لغهً هو التسویه بین الشیئین، وعند المتکلّمین هو العلوم المتعلّقه بتنزیه ذات الباری عن فعل القبیح والإخلال بالواجب. (1)

عدل در لغت، برقرار کردن تساوی بین دو شیء است و نزد متکلّمان، علومی است که در ارتباط با تنزیه خدای تعالی از فعل قبیح و اخلال به واجب بحث میکند.

اگر مراد از قبیح واخلال به واجب قرار دادن شیء در غیر موضعش باشد؛ عدل در نزد متکلمان با معنای لغوی آن تفاوتی نخواهد داشت و تفاوت تنها در درجات مختلفِ شئون و مقامّات اشیا و اخلال به آنها خواهد بود. اگر مقام و منزلت چیزی خیلی عظیم و بزرگ باشد، اخلال به آن قبیح و قرار دادن آن در شأن خود واجب


1- . مجمع البحرین 3 / 134.

است و در غیر این صورت، قبیح نخواهد بود. این امر بستگی به شرایط اخلال و مراتب آن دارد. اگر اخلال کامل و در حدّ بالا باشد، قبیح و در غیر این صورت قبیح نخواهد ب_ود. مرحوم علامه مجلسی و ملاصالح مازندرانی در شرح حدیث امام باقر (علیه السلام) که میفرماید: «الظلم ثلاثه: ظلم یغفره الله وظلم لایغفره الله وظلم لایدعه الله...» مینویسند :

الظلم وضع الشیء فی غیر موضعه... فالمشرک ظالم لأنّه جعل غیر الله تعالی شریکاً له و وضع العباده فی غیر محلّها والعاصی ظالم لأنّه وضع المعصیه موضع الطاعه... (1)

ظلم وضع شیء در غیر موضعش است... پس مشرک ظالم است؛ چون غیر خدا را شریک خدا قرار داده است و عبادت را در غیر محل خودش قرار داده است و معصیتکار ظالم است چون معصیت را بهجای طاعت قرار داده است.

این بحث در ارتباط با عدل در میان خلق است؛ امّا عدل درباره خدای تعالی هم به این معنا خواهد بود؛ یعنی خدای تعالی هم هیچ گاه با عاصی همچون مطیع و با مؤمن به مانند کافر و با صالح همچون طالح رفتار نمیکند و آنها را مساوی نمیبیند. مرحوم سیّد عبدالله شبّر مینویسد :

فالعدل هو اعتقاد أنّه تعالی عادل فی مخلوقاته غیر ظالم لهم لا یفعل قبیحاً و لا یخلّ بواجب و لا یجور فی قضائه و لا یحیف فی حکمه و ابتلائه، یثیب المطیعین و له أن یعاقب العاصین، و لا یکلّف الخلق ما لا یطیقون و لا یعاقبهم زیاده علی ما یستحقّون، و لا یقابل مستحقّ الأجر و الثواب بألیم العذاب و العقاب، و أنّه تعالی لم یجبر عباده علی الأفعال سیّما القبیحه و


1- . بحارالانوار 72 / 322؛ شرح اصول کافی 9 / 379.

ظلم وضع شیء در غیر موضعش است... پس مشرک ظالم است؛ چون غیر خدا را شریک خدا قرار داده است و عبادت را در غیر محل خودش قرار داده است و معصیتکار ظالم است چون معصیت را بهجای طاعت قرار داده است.

این بحث در ارتباط با عدل در میان خلق است؛ امّا عدل درباره خدای تعالی هم به این معنا خواهد بود؛ یعنی خدای تعالی هم هیچ گاه با عاصی همچون مطیع و با مؤمن به مانند کافر و با صالح همچون طالح رفتار نمیکند و آنها را مساوی نمیبیند. مرحوم سیّد عبدالله شبّر مینویسد :

فالعدل هو اعتقاد أنّه تعالی عادل فی مخلوقاته غیر ظالم لهم لا یفعل قبیحاً و لا یخلّ بواجب و لا یجور فی قضائه و لا یحیف فی حکمه و ابتلائه، یثیب المطیعین و له أن یعاقب العاصین، و لا یکلّف الخلق ما لا یطیقون و لا یعاقبهم زیاده علی ما یستحقّون، و لا یقابل مستحقّ الأجر و الثواب بألیم العذاب و العقاب، و أنّه تعالی لم یجبر عباده علی الأفعال سیّما القبیحه ویعاقبه علیها. (1)

عدل، اعتقاد به آن است که خداوند متعال نسبت به مخلوقاتش عادل است و به آنها ظلم نمیکند، مرتکب قبیح نمیشود، در امور واجب کوتاهی نمیکند، در قضای خود ستم روا نمیدارد و به ناحق حکم و ابتلاء نمیکند؛ به اطاعت کنندگان ثواب میدهد و حق دارد که سرکشان را عقاب کند، بندگان را به آنچه خارج از توان آنهاست، تکلیف نمیکند و بیشتر از آنچه بندگان استحقاق دارند، ایشان را معذّب نمیسازد، و آن را که مستحق اجر و ثواب است، به عذاب و عقاب گرفتار نمیکند. و همانا او برتر از آن است که بندگانش را در افعالشان، به خصوص در افعال زشت، مجبور سازد و به سبب آن عذابشان دهد.

در کفایه الموحّدین آمده است :

عدل لغتاً عبارت است از تسویه بین شیئین که گاهی از او تعبیر کرده میشود به وسط حقیقی بین الافراط و التفریط و به حسب اصطلاح علمای متشرّعه در باب اصول و عقاید، عبارت است از تنزیه نمودن افعال حقّ سبحانه و تعالی از جمیع قبایح و عیوب و نواقص و اخلال به واجبات؛ به این معنا که حق تعالی منزّه و مبرّا از ظلم و جور و مجرّد و معرّی است افعال او از قبایح و شرور و منزّه است افعال او از مشتمل بودن بر عبث و لغو و بیفایده و متعالی از آن که اخلال نماید به شیئی از واجبات؛ بلکه افعال او حسن و نیکو و بر وفق حکمت و مصلحت است و با فایده و غرض است که نفع آن عاید است به سوی بندگان و مخلوقین او. (2)


1- . حقّ الیقین / 55.

2- . کفایه الموحدین 1 / 442.

در بیان ایشان نیز معنای عام لغوی عدل مورد توجّه قرار گرفته است؛ زیرا ایشان حتّی منزّه بودن افعال خداوند از عبث و لغو و بیفایده را داخل در معنای عدل الهی دانسته است و این نشان میدهد که از نظر ایشان عدل همان قرار دادن شیء در موضعش است و هیچگاه در شأن خداوند عالم و دانا و آگاه و حکیم نیست که کار لغوی از او دیده شود، و حتی تصوّر کار لغو از او درست نیست. در شرح نهج البلاغه خوئی در شرح «العدل یضع الأمور مواضعها....» آمده :

العدل هو الاستقامه فی جمیع شؤون الحیاه و التساوی فی الحقوق و المبادلات؛ فرجل عادل یعمل بوظیفته فی جمیع أموره و منها الکسب لمعاشه و رفع حاجته بیده. و جامعه عادله تعطی کلّ ذی حقّ حقّها فلایوجد فیها أحد یکفّ نفسه عن العمل لحیاته و یعیش من کدّ ید غیره و لا یوجد فیها عمل بلا أجره عادله و لا احتکار للثروه و استثمار للأیادی الضعیفه فلا مورد فی الجامعه العادله الّتی تضع کلّ شیء فی موضعها للجود فإنّه بذل بلا عوض لمن یسئل أو لا یسئل فإنّ المعطی إن أعطی ما احتاج إلیه فی نفسه و عیاله فقد أخرج المال فی غیر جهته و إن أعطی من فاضل معاشه فقد أخرجه من جهه ادّخاره و جمعه؛ فإنّ جمع المال من الحلال یحاسب علیه و من الحرام موجب للعقاب و الآخذ إن أخذه لحاجته فقد قصّر فی تحصیل معاشه أو لم یساعده الاجتماع علیه لعدم عدالته و إن اخذه مزیداً علی الحاجه فقد ابتلی بالحرص و الطمع فالجود إخراج للأمور عن جهتها العادله مضافاً إلی أنّه یدعو إلی الکسل و الافتقار إلی الجواد.

والعدل إذا عمّ و تمّ یسوس الناس جمیعاً فی جمیع الشؤون الحیویّه فلایبقی ذوحاجه للإنفاق علیه و الجود بذل خاص لأفراد خاصّه و عارض مفارق عن الاجتماع فقد یکون و قد لا یکون فلایصحّ الاعتماد علیه فی إداره الأمور. (1)

عدل به معنای راستی در همه شئون زندگی و تساوی در حقوق و مبادلات است. مردِ عادل در همه امور از جمله کسب معاش و برآورده کردن


1- . شرح نهج البلاغه خوئی 21 / 512.

نیازمندیهایش، به دست خود به وظیفهاش عمل میکند و جامعه عادل، حقّ هر صاحب حقّی را میدهد و در آن احدی نیست که از کار و تلاش برای زندگی دست بکشد و معاش خود را از دسترنج دیگران تأمین کند؛ از این رو، در جامعه عادل، کاری بدون دستمزد عادلانه انجام نمیشود و احتکار برای ثروتاندوزی و استثمار ضعیفان صورت نمیگیرد ؛ از این رو، در جامعه عادل _ که هر چیزی در جایگاه خود قرار داده میشود _ موردی برای بخشش باقی نمیماند. زیرا جود؛ بخشش بلاعوض است، برای سائل و غیرسائل؛ پس اگر شخص از آنچه مورد نیاز خود و خانوادهاش است ببخشد، مال را در غیر مسیر خود مصرف کرده و اگر از مالی که اضافه بر معاش اوست ببخشد، مال را به جهت پسانداز و جمع آن، از مسیر خود خارج کرده است. پس جمع مال از حلال مورد محاسبه قرار میگیرد و جمع مال از حرام موجب عقاب میشود. و آنکه مال را از عطا کننده میگیرد، اگر به جهت نیازمندی خود مالی را بگیرد، در کسب معاش خود کوتاهی کرده یا اینکه اجتماع به سبب عدم عدالت به او یاری نرسانده است، و اگر مالی را اضافه بر احتیاج خود بگیرد، به حرص و طمع دچار شده است. بنابراین، بخشش علاوه بر اینکه موجب تنبلی و نیازمندی به بخشش کننده میشود خارج کردن امور از مسیر راست و مستقیم است.

اگر عدل فراگیر شود، مردم را در همه امور زندگی راهبری میکند و هیچ نیازمندی برای انفاق باقی نمیماند. جود بخشش خاصّ برای افرادی ویژه است و امری جدا از اجتماع انسانی است که وجود و عدم آن نیاز ضروری و دائمی اجتماع نیست. پس اعتماد به آن در اداره امور صحیح نیست.

خلاصه بحث

Ë از نظر مرحوم صدوق، عدل به معنای اعطای ثواب در مقابل نیکی و عقاب در مقابل گناه است.

Ë مرحوم صدوق فضل را بالاتر از عدل می داند.

Ë شیخ صدوق (رحمه الله) ظلم را به «وضع الشی فی غیر موضعه» معنا می کند.

Ë شیخ مفید (رحمه الله) نیز عدل را به معنای اعطای جزا به تناسب استحقاق افراد می داند و معتقد است حق به واسطه جعل الاهی و از سر جود و کرم خداوند برای بندگان ثابت می شود.

Ë عدالت الهی از نظر مرحوم شبّر آن است که خداوند مرتکب قبیح نمی شود، به بندگان ستم روا نمی دارد، بیش از توانشان تکلیف نمی کند، در مقابل کارهای نیک بندگان ثواب می دهد و حق دارد که سرکشان را عقاب کند؛ امّا بیشتر از استحقاقشان عذاب نمی کند و بندگان را در افعالشان مجبور نمی سازد.

Ë به اعتقاد مرحوم نوری طبرسی، عدل عبارت است از تنزیه افعال خدا از همه عیوب، زشتی ها، نواقص و کوتاهی در واجبات.

Ë ادای حقوق صاحبان حق، عمل همگان به وظیفه خویش و قرار دادن هر چیزی در راه راست و جایگاه آن از مواردی است که مرحوم میرزا حبیب الله خویی در تعریف عدل بیان کرده است.

خودآزمایی

1. عدل و ظلم را از دیدگاه مرحوم صدوق تعریف کنید.

2. آیا بندگان در مقابل خداوند متعال حقّی دارند؟ نظر شیخ مفید (رحمه الله) را در این باره بنویسید.

3. آیا اعتقاد به جبر در افعال بندگان از نظر مرحوم شبّر با اعتقاد به عدل الاهی ناسازگاراست؟ توضیح دهید.

4. نظر مرحوم نوری طبرسی درباره عدل الهی چیست؟

5. رابطه عدل و ج_ود را با ت_وجه به بیان م_رحوم میرزا حبیب الله خویی در شرح نهج البلاغه تشریح کنید.


برچسب‌ها: عدل شناسی
[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب