|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
علت قبولی توبه حر بن یزید ریاحیمتن زیر گفتاری از آیت الله جاودان در مورد قبولی توبه حر است که از نظر می گذرد. مرحله اول این است که اصلا او برای جنگ نیامده بود، و نمی خواست که با حضرت امام حسین بجنگد، و از لحظه ای هم که فهمید قصه چیز دیگری است به اشتباه نادانسته خودش اصرار نورزید، و فوراً راهش را عوض کرد. از طرف دیگر ایشان سعی می کند دیگران را هم با خودش در این بازگشت همراه کند، و تا جاییکه برایش مقدور است، به یاران امام اضافه کند . بالاخره خیلی مهم است که یکی از مهمترین سرداران سپاه دشمن به لشکر امام پیوسته است. از طرف دیگر وقتی خطبه ای که حُر علیه السلام در مقابل لشکر کوفه خوانده می بینیم، متوجه می شویم که خطبه از طرف دیگر وقتی خطبه ای که حُر علیه السلام در مقابل لشکر کوفه خوانده می بینیم، متوجه می شویم که خطبه ایشان با خطبه اصحاب دیگر امام هم افق است، و در یک مسیر است. خود اینها نشانگر آن ذات سلیم وفطرت سالم مانده ی حُر علیه السلام است. حر در آنجا می گوید: «ای اهل کوفه مادرانتان به عزایتان بنشینند. این مرد صالح را دعوت کردید، و سپس او را در میان دشمنانش رها کردید. با اینکه با او وعده کرده بودید که در رکاب او جهاد کنید، و جان تان را نثارش کنید، در قتل او همدست شده اید، و راه او را به تمامی شهرها و آبادانی ها بسته اید، و....» و درنهایت می گوید: «وای بر شما اگر در همین روز و در همین ساعت توبه نکنید و از این راهی که در پیش گرفته اید باز نگردید». ببینید انسان وقتی این خطبه را می خواند به وضوح می بینید که این شبیه و هم افق با همان حرفهایی است که یاران دیگر امام نیز بیان کرده اند. علاوه در آن دعوت به همراهی است. او می خواهد همه ی لشکر کوفه با وی همراه شده و به یاری امام بیایند. چه عقایدی امام حسین را به شهادت رساند؟باید برای داشتن بهترین درک و معرفت از واقعه عظیم و جاودان عاشورا، فارغ از احساسات و نگرش های سطحی به این ماجرای مهم و اساسی در تاریخ اسلام نگریست. یکی از بنیادین ترین مباحث موجود در تاریخ کربلا این است که: «آیا چه عقاید، اصول و نگرشی در میان جامعه ی آن زمان بالاخص در میان کوفیان رایج و دایر بوده است که به راحتی تمام، عهد و وفای خویش را از میان چهل هزار بیعت خود بیرون کشیدند و سبط پیامبر زمان را، وحید و فرید به حال خود رها کرده و حتی خود به قتال با وی برخاستند؟!» (۱) این نوشتار با استناد به کتب معتبره و موثق در نزد شیعه و اهل سنت، سعی براین دارد که پرده از این راز برداشته و اصول عقیدتی جامعه کوفی آن زمان را تشریح نماید. الف – عقیده به اینکه: بیعت نمودن با هر حاکمی واجب است ولو فاسق و فاجر. کوفیان قرن اول هجری، بالخصوص در سال ۶۰ و ۶۱ هجری قمری به این اصل عقیده ای مستحکم داشتند که حاکم هر جامعه، گرچه اهل فسق و فجور باشد بر همگان لازم است که با او بیعت نمایند. گواه براین مدعا نقلی است که در کتاب «صحیح مسلم» آمده است که در آن تصریح می نماید کوفیان آن زمان اینگونه بودند که حاکم گرچه قلبی از شیطان داشته باشد در مقابل وی باید: «فاسمع و اطع» (۲) ب– اطاعت بی چون و چرا از هرحاکمی (علی الاطلاق) بر این اساس، جامعه ی به ظاهر اسلامی موجود در زمان امام حسین بن علی (ع)، اگر کسی را حاکم می دانستند بدون هیچ برهان و استدلالی، بلکه بدون هیچ گونه ادله ی اعتقادی ای از تمامی اوامر وی حتی اگر منجر به هبط و نقص در امر دین شود اطاعت می کردند. این مطلب با صراحت تمام، به نقل از یکی از بزرگان جامعه ی آن زمان، در کتاب «السنه» مذکور گردیده است: «وان اراد ( الحاکم ) امرا ینقص دینک فقل: سمعا و طاعتا» (۳) حاکم اگر چه امری را اراده کند که دین تو را به خطر انداخته موجب نقصان دین تو شود، بازهم تو باید به او بگویی چشم ، اطاعت می نمایم. ج – عدم تفرقه در جامعه ولو اینکه حاکم هر ظلم و جوری کند. این عقیده که تقریبا زیر مجموعه ای از دو عقیده ی قبل می باشد، باب هرگونه اصلاح و انقلابی در جامعه را می گیرد و لذا مردمان باید تحت هر شرایطی، حتی اگر عرض و مال و ناموس شان مورد تعدی و تجاوز حکومت وقت واقع گردید به بهانه ی عدم تفرقه در جامعه در مقابل اعمال شنیع حاکم عاصی ای چون یزید سکوت نمایند. همانطور که این مطلب در کتب معتبره منقول است که عقیده ی آن روز جامعه ی اسلامی این بوده است. برای مثال در نظریه ای اینطور نقل کرده اند که: «فمن اراد ان یفرق امر هذه الامه وهی جمیع ، فاضربوه بالسیف کاینا من کان» هرکسی که قصد تفرقه در امت واحده را داشت (حتی اگر قصدش اصلاح و انقلاب اسلامی باشد) او را باید با شمشیر کشت، حال هرکس که می خواهد باشد. (۴) د- عقیده ی به جبر و عدم فهم معنایی صحیح از قضا و قدر الهی. این اعتقاد که اعتقادی بسیار منحرف و خطرناک است، از همه بیشتر مضحک و بی پایه و اساس است ، چرا که حاکمان و والیان حکومت براحتی بی کفایتی های خویش را به گردن قضا و قدر الهی انداخته و خود را تبریه می نمایند. همان عقیده ای که در حج سال ۱۳۹۴ شمسی در اثر بی کفایتی حکومت عربستان که منجر به کشته شدن قریب به ۷۰۰۰ مسلمان گردید خودی نشان داد ، زیرا والیان و مسوولان امر، این فاجعه را از خود دور دانسته و مسئولیت آن را به قضا و قدر الهی موکول نمودند. عقیده به جبر، از آن دسته اعتقاداتی است که مستقیما از مذهب و مسلک اموی سرچشمه گرفته است، چرا که ابن قتیبه دینوری از اعاظم اهل تسنن نقل می نماید این عقیده ی معاویه بوده است. آنجا که می گوید: «معاویه در خلافت یزید گفت: ان أمر یزید قضاء من القضاء ولیس للعباد الخیره من امرهم» همانا امر خلافت یزید قضای خدایی و خواسته الهی است و بندگان خدا در این باب اختیاری ندارند. (۵) و- خروج بر حاکم گرچه حاکم و والی ای عاصی و ناسی باشد مساوی با مرگ جاهلیت است. این نکته و نظر را «صحیح بخاری» نقل می نماید: به نقلی از ابن عباس...: «هرکس از امیر خود اکراه دارد ، باید صبر نماید، هرکس که بر سلطان خود ولو باندازه ی یک وجب خروج کند به مرگ جاهلی مرده است.» (۶) اکنون به خوبی می توان دریافت که چگونه این عقاید سست و بی پایه که هزاران هزار دلیل عقلی و نقلی علیه آنها وجود دارد موجب شد تا امام غریب سید الشهداء (ع) در دشت طف به دعوت بی وفاترین افراد عالم ، تنها و مظلوم با کامی تشنه کشته شود. بنا برآنچه گفته شد باید درس عبرت را مشق نمود و تمامی مسلمانان بدانند که داشتن اینچنین عقایدی قطعا فجایعی چون کربلا را رقم خواهد زد. اما با این حال متاسفانه، گویا در عصر کنونی این عقاید در حال رشد و احیای دوباره می باشد، چرا که این مقدار سکوت عالم اسلام در مقابل ظلم ها، فساد ها، کج روی ها و انحراف های برخی حکام به ظاهر اسلامی و علمای به ظاهر اهل علم، جز از جانب این عقاید ، ریشه ی دیگری نمی تواند داشته باشد.
منابع : ۱ – تاریخ ابن عساکر / ص ۱۹۴ ح ۲۴۹ آيا امام حسين علیه السلام را شيعيان كشتند؟درست است که آن دسته از مردمانی که برای کشتن امام حسین علیه السلام به کربلا آمده بودند از أهالی کوفه بودند، اما در آن زمان دیگر در کوفه شیعهای که در تشیع خود شهرتی داشته باشد وجود نداشت. چون زمانی که معاویه به حکومت رسید زیاد بن أبیه را بر کوفه حاکم نمود و او نیز هر شیعهای را که میشناخت مورد تعقیب قرار داد و آنها را مورد کشت و کشتار و هدم و غارت قرار میداد و یا دستگیر کرده و به حبس و زندان میفرستاد تا این که در شهر کوفه، دیگر شخصی که به شیعه بودن شهرت داشته باشد وجود نداشت.(این جنایت ۲۰سال در کوفه ادامه داشت و زمانی که امام حسین علیه السّلام به سوی کوفه می آمدند بقایای شیعیانی نظیر مختار را هم ابن زیاد به زندان انداخت و یا کشت) پی نوشت : آیا امام حسین علیه السلام با اسب پیامبر صلوات الله علیه وارد کربلا شدند؟مطابق نقل برخى از نویسندگان معاصر، ذوالجناح اسب خاص پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) بوده و انس و الفت او با امام حسین(علیه السلام) فراتر از حدود عادى بوده است.[1] نكته قابل توجه این است كه در منابعی كه نام اسبهای پیامبر(صلی الله علیه و آله) را ذكر كرده اند، نام ذوالجناح وجود ندارد. اسب های پیامبر(صلی الله علیه و آله) به این نام ذكر شده اند: الشهباء، یعفور، عفیر، لحیف ، ظرب ، ازاز، المرتجز،الملاوح ، السكب و الضرس[2]
منبع: شهر سوال موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم حسینی [ دوشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:23 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||