|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
در ادامه بحث زیباییها و زشتیهای کربلا به یکی دیگر از زشتیهای یزیدیان، ذلت پذیری میپردازیم. بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)، دو خط در اسلام شکل گرفت. خط اول، خط سازش بود که بنی امیه پایه گذاری کردند و ادامه دادند. در این خط برای رسیدن به منافع دنیوی و مقاصد شوم خود با همه سازش میکنند. خط دوم که پایه گذارش اهل بیت (علیهما السلام) بودند، خط عزّت بود که نقطه مقابل خط اول است و بر پایه ی عزت پیش میرفت. بحث ما در مورد زیباییها و زشتیهای کربلا بود که در ادامه به یکی از زشتیها که «ذلّتپذیری» است میپردازیم. کسانی که در مقابل امام حسین (علیه السلام) قرار گرفته بودند در نهایت ذلّت بودند که بخاطر امور دنیایی و رسیدن به پول و مقام و شهرت حاضر شدند زیر بار ذلّت بروند امّا حکومت حسینی را نپذیرند. در طول تاریخ نیز چنین است که هر کس بدون توجه به امور اخروی، تنها دغدغه امور دنیایی را داشته باشد به سرنوشت یزیدیان مبتلا خواهد شد. به طور کلی روحیهی شیعه «عزت مداری» است. هیچ وقت زیر بار ذلّت نمیرود و شعارش هم همیشه «هیهات من الذلّه» بوده و هست. قضیه پاسبان و مرحوم حاج شیخ در زمان رضاخان فقط شش نفر از روحانیون جواز عمامه داشتند و لاغیر. مرحوم حاج شیخ[۱] هم جواز عمامه نداشتند، ولی از طرف شهربانی سفارش شده بود که مزاحم ایشان نشوند. مضافاً به اینکه مأمورین هم آن بزرگوار را میشناختند. یک پاسبان رذلی در کلانتری بازار بزرگ بود که خلیی مزاحم زنان میشد و روسری آنها را پاره میکرد. روزی مرحوم حاج شیخ با همان عمامه و عبای کرباسین سوار بر الاغ بوده و از بازار بزرگ محل حمام شاه عبور میکرده اند. آن پاسبان نانجیب بدنبال حاج شیخ براه افتاد و فریاد میزده است که بایست، با تو هستم بایست؛ تا رسیده است به حاج شیخ و مهار الاغ را گرفته. مرحوم حاج شیخ فرموده بودند با که هستی؟ چه میگوئی؟ یک دفعه لرزشی بر اندام او مستولی شده، بسوی قهوه خانهای که اول بازار بود فرار کرده و با اندامی لرزان و زبانی از ترس الکن، از اشخاصی که در قهوه خانه مشغول چائی خوردن بودهاند میپرسد او کیه؟ او چکارهست؟ اشخاص میگویند: چطور شده؟ آیا چیزی به او گفتی؟ میگوید: میخواستم بگویم این عمامه چیست به سرت، یک نگاه به من کرد و گفت چه میگوئی؟ تمام بدنم به لرزه آمده است، میترسم بمیرم. مردم به او میگویند: بدبخت او به تو رحم کرده است وَالاّ ممکن بود تو را سوسکی بسازد. [۲] مؤمن با این عزت است و تمام عالم از او میترسند. «فَإنّ العزّة و للّه و لرسوله و للمؤمنین»[۳]. عزت اُبهت میآورد و مؤمن در نهایت قدرت معنوی است. دشمنان همیشه از او میترسند. اما سؤال این است که مسلمینی که در نهایت این عزت و اقتدار بودند، چرا رفته رفته عزّتشان را از دست دادند و امروزه بخش عمده ای از آنان به ذلِت کشیده شدند؟! چرا اسلامی که در تمام دنیا پیش میرفت و میخواست حکومت کند، به تدریج عزتش را از دست داد و برخی مسلمانان در ذلت به سر میبرند؟ برخی از این دلایل را بیان میکنیم: عوامل ذلت مسلمین
اولین علت ذلّت مسلمین، «بی لیاقتی حٌکّام» است. حکومت خیلی مهم است. حٌکّام از بنی امیه و بنی عباس تا حکومت قاجار و پهلوی در نهایت ذلّت بودند و چون حکّام در ذلت بودند مسلمانان را هم به ذلّت کشیدند. چون حٌکّام و مسئولین خیلی مهم است که باعث عزت میشوند یا ذلّت؟! و هر کس که رأی میدهد در مقابل هر انتخابش مؤاخذه خواهد شد که آیا قبل از انتخاب تحقیق کردی که این کاندیدا اهل خدمت و عزت بود یا خیر؟ یا اینکه تنها بخاطر مسائل سیاسی رأی داده ای؟ آدم انتخاب کنید یک روز وقتی که مدرّس از مجلس به خانه بازگشت، عدّهای از مردم به منزل مدرّس ریخته با سر و صدای زیاد گفتند: آقا! این چه لایحهای بود که امروز تصویب شد؟ خلاف مصلحت است. مدرّس پاسخ داد: اگر بیست رأس اسب و الاغ و یک آدم را در مجلسی جمع کنند و از آنها بپرسند که ناهار چه میخورید، جواب چه میدهند؟ همه گفتند: جو. مدرّس گفت: آن یک نفر هم ناچار است سکوت کند. این وکلایی که شما انتخاب کردهاید، شعورشان همین است. بروید آدم انتخاب کنید. حاکم تأثیر مهمی دارد. مسئولین مملکتی باید عزت داشته باشند نه این که با نهایت حقارت و عجز در مقابل بیگانگان خم و راست شوند. از چنین افرادی که حتی اوّلویت سیاست را نمیدانند که نباید در مقابل دشمن چنین کارهایی را انجام دهند، چگونه میتوان انتظار اصلاح امور جامعه را داشت؟! اگر حکام ذلت داشته باشند امور مسلمین را به خطر میاندازند، همانطور که در زمانهای گذشته نیز خیلی از حکام به واسطه ی حقارت و ذلتهایی که داشتند، امت اسلام را هم به ذلت کشاندند. فردوست یار غار محمد رضا پهلوی در کتاب خاطراتش که ظهور و سقوط پهلوی است، میگوید: راس ساعت ۸ از سفارت خارج شد. جلو آمد و دست داد، گفتم: ولیعهد من را فرستاده که بپرسم وضع او چه خواهد شد. جواب داد ما خبر موثق داریم که ولیعهد به اخبار جنگ گوش میکند و تو میزان پیشروی آلمانها را در جبههها روی نقشه با سنجاق برایش مشخص میکنی. همان شب جریان ملاقاتم با سفیر انگلیس را به محمدرضا گفتم و او دستور داد رادیو را از اتاق بیرون برم و تمام نقشهها را پاره کرد. چند روز بعد با سفیر تماس گرفتم و جریان را گفتم. او نیز قول داد که سفارت انگلیس و آمریکا را راضی کند که سلطنت در ایران بهتر از جمهوری است. در نهایت ۲۴ شهریور بود که سفیرکبیر انگلستان با من تماس گرفت و گفت محمدرضا هرچه زودتر به مجلس برود و سوگند بخورد. آنها هم مقدمات رفتن رضاخان را فراهم خواهند کرد.[۳]
یکی از یزرگواران تعریف میکرد که بعد از انقلاب به خوزستان رفتم و از یکی از مسئولین امور نفتی پرسیدم که آیا خاطره ای هم از این دوران داری؟ گفت خاطره ای عجیب دارم؛ زمانی که انقلاب شد آمریکاییها یکی پس از دیگری به کشورشان بر میگشتند و شاه بخاطر اینکه دل آنان را بدست آورد، به هر کدام از آنها هدایایی از قبیل قالیچههای ابریشمی و طلا و جواهرات میداد. من هم مأمور بودم که این هدایا را به آنها بدهم. روزی هدیه یکی از این آمریکاییها را که عازم بود، در فرودگاه به او دادم. او هم به من ظرف کادو شده ای را به من داد و گفت: این هدیه را هم از طرف من به شاه بده. که چند روز بعد شاه از ایران فرار کرد و فرصت نشد هدیه را به او بدهم. بعدها که جعبه را باز کردیم داخل آن دستمال توالت آلوده به نجاست بود که این مستشار آمریکایی به شاه هدیه داده بود. این اوج ذلّت کشوری است که امثال محمد رضاهای پهلوی بر آن حکومت میکنند که با وجود چنین حاکمان ذلیل و نادان، امت اسلامی به عزّت نخواهند رسید.
دومین دلیلی که باعث شد مسلمین به ذلّت کشیده شوند، «سستی باورها» بود. بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم سلاطین و حٌکّام، سنتها و باورهای مردم را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پایه ریزی کرده بود را سست کردند. معاویه تمام باورهای مردم را عوض کرده بود. امام حسین (علیه السلام) میفرمایند: «فَاِنَّ السُنَّهَ قَدْ اُمیتَتْ، وَ اِنَّ الْبِدْعَهَ قَدْ اُحْیِیَتْ»[۴]؛ همانا سنّت پیامبر (صلى الله علیه و آله) میرانده و بدعت (در دین) احیا شده است. هر چه پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته بود را زیر پا گذاشتند. تمام خوبیها را عوض کرده بود و بدعتها را پایه ریزی کرده بود. یزید ترک نماز میکرد، سگ بازی و میمون بازی و شراب خواری میکرد. جای تمام خوبیها و بدیها را عوض کرده بود.
سومین مورد ذلّت مسلمانان، «دنیا طلبی یا آلوده شدن به دنیا و زرق و برق آن» است. اگر مسلمین به دنیا و زرق و برق آن آلوده شوند، نمیتوانند عزت داشته باشند و مرتکب گناههای مختلف دنیایی میشوند. جریان آندلس عبرت بسیار آشکاری برای مسلمین است و اقتدار و حکومت عالیای که مسلمانان اسپانیا داشتند به واسطه فساد از بین رفت. دشمن به وسیله فساد جنسی مسلمین را به ذلّت میکشاند. یکی از برنامههای اسرائیلیها این بود که سلاطین و حکام عربی و اسلامی را به واسطه فساد جنسی از رده خارج کند و موفق هم شدند. موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم حسینی برچسبها: ذلت پذیری [ شنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:16 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||