|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
بعد از این که تعدادی از زیباییها و زشتیهای کربلا عرض شد، در این جلسه نیز به یکی از زیباییهایی که توسط حسینییان رقم خورد اشاره میکنیم. هر اتفاقی که در طول تاریخ افتاد از دو حالت خارج نبود، حالت اول این که رهبران آن انقلاب که انقلابهای مادی بودند، مردم را در غفلت نگهداشتند تا بتوانند به انقلاب و خواسته ی موردنظرشان دست یابند. بعد از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله)، جریان سقیفه به دلیل غفلت مردم اتفاق افتاد. این اولین نوع انقلاب بود. دومین نوع انقلاب که انقلابهای اداری را شامل میشود دقیقا برخلاف نوع اول است که رهبران تلاش میکنند مردم را از غفلت خارج کنند برای همین به مردم بصیرت میدهند. این انقلابها اگر صورت بگیرند، پایدارند. انقلاب عاشورا در نهایت بصیرت حسینیان و انقلاب اسلامی در اوج بصیرت مردم ایران اتفاق افتاد. بحث این جلسه پیرامون «بصیرت» است. اخلاقی که لحظه به لحظه در روز عاشورا در بین حسینیان موج میزد. بصیرت یعنی هوشیاری و آگاهی و استفاده درست از عقل و منطق و در یک کلمه بصیرت به معنای «چشم عقل» است. خداوند در آیه ۱۹۸ سوره اعراف میفرماید: «…تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ» آنها را میبینی به تو نگاه میکنند، اما در حقیقت نمیبینند. یعنی بصیرت ندارند. آنچه که برای انسان دردآور است نداشتن چشم نیست، بلکه نداشتن بصیرت است، چرا که انسان بدون چشم میتواند زندگی کند اما بدون بصیرت زندگی کردن محال است. بصیرت هم در دو چیز است:
گاهی بصیرت در دین است. این که انسان واجبات و محرمات الهی را بداند و آگاه باشد که چه چیزی او را از دین خارج میکند. بداند که وقتی اتفاقی افتاد باید کدام طرف را انتخاب کند. مثلا در ظهر عاشورا سینه زنی و زنجیر زنی و عزاداری برای اباعبدالله بسیار عمل شایسته و محبّی است اما اگر این عمل با عمل دیگری مثل نماز ظهر عاشورا در تضاد قرار گرفت، باید بداند که کدام را در اولویت قرار دهد و انتخاب کند. این میشود بصیرت در دین. این که انسان بداند کدام عمل، فعل حرام است و کدام حلال است و کدام مستحب و مکروه. گاهی ما امری را حرام میدانیم در حالیکه حلال است و برعکس. مثالها بسیار است. مثلا موردی که ما فرض میکنیم حلال است اما در واقع حرام است. مثلا برای فرزندتان خرید میکنید ولی اگر ندانید چه چیزی خریدید، آن معامله حرام است. یعنی در یک معامله اگر خریدار نداند که چه جنسی میخرد و شانسی بخرد، نه خریدار آن جنس را مالک میشود و نه فروشنده پول را مالک میشود. خیلی از مردم فکر میکنند این حلال است. یا خیلی چیزها که مستحب است و مردم تصور میکنند که مکروه است یا برعکس. مثلا برگرداندن انگشتر به سمت صورت در قنوت. این عمل نه تنها استحباب ندارد، بلکه نگاه کردن به سنگ انگشتر در قنوت کراهت دارد. بصیرت در دین یعنی این که انسان آگاه باشد که چه چیزهایی در امور دین، او را از دین خارج میکند. کاسبهای قدیمی قبل از ورود به کسب و کار مکاسب میخواندند. حضرت علی علیه السلام هر روز که از بازار عبور میکردند این جمله را میگفتند: «يا مَعْشَرَ التُّجّارِ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجرُ، اَلْفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَرُ»؛ اى بازرگانان، اوّل فقاهت (دين شناسى) سپس تجارت، اوّل فقاهت سپس تجارت، اوّل فقاهت سپس تجارت. اگر انسان احکام شرعی معاملات را نداند، اگر معامله کند به ربا کشیده میشود.
یکی از بزرگان نقل میکند که زمانی که امام (رحمت الله علیه) در نجف بودند برنامه ثابتی داشتند که هر صبح یکی دو ساعت قبل از نماز صبح به حرم میرفتند. یک روز که همه منتظر امام بودند، حضرت امام نیامدند. در خانه حضرت امام رفتند ولی امام به آنها فرمود: که امروز به حرم نمیآید. همه تعجب کرده بودند که در طول این ۱۵ سال اولین بار است که امام به حرم نمیآید، که روز بعد متوجه شدند که فرستاده ویژه شاه مأمور بود که در زمان ورود امام به حرم با خبرنگاران برود و در کنار امام عکس بگیرند. امام به دلیل بصیرت بالایی که داشتند از این موضوع آگاه شدند و آنروز به حرم نرفتند. دومین نوع بصیرت، بصیرت در عمل است یعنی به مصالح خویش بصیرت داشته باشد، آنچه که برایش رستگاری ایجاد میکند را بداند. در طول تاریخ بسیاری از افراد خوب بودند و واجبات و محرمات را میشناختند اما چون بصیرت نداشتند، زمان شناس نبودند و تشخیص ندادند که با توجه به زمان باید چه کاری را انجام دهند. «شمر» که در زیارت عاشورا او را لعنت میکنیم، جانباز جنگ صفین است که در راه امیرالمؤمنین (علیه السلام) جانباز شد. بیش از ۱۵ بار با پای پیاده به مکه رفت و در روز عاشورا در فرات غسل کرد، ولی به دلیل بصیرت نداشتن است که مرتکب بزرگترین جنایت تاریخ میشود. مشکل اصلی امام علی (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) کفّار نبودند بلکه کسانی بودند که ظاهر الصلاح بودند ولی بصیرت نداشتند و برای تقرّب در پیشگاه الهی به چنین جنایاتی دست میزدند. بنابراین لازم است که انسان بصیرتش را افزایش دهد. امام سجاد علیه السلام در دعای ۲۷ صحیفه سجادیه برای مرزداران میفرمایند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ عَرِّفْهُمْ مَا يَجْهَلُونَ، وَ عَلِّمْهُمْ مَا لَا يَعْلَمُونَ، وَ بَصِّرْهُمْ مَا لَا يُبْصِرُونَ». خدايا درود بر محمد و آل او فرست و هر چه را نمىشناسند به آنها بشناسان و هر چه نمىدانند به آنها تعليم ده و هر چه بينش آنان بدان نمىرسد به آنها بنماى. یکی از اینها بصیرت است. بصیرت یعنی این که انسان حق را تشخیص دهد، اما تشخیص حق در شرایطی که در مقابلش کفر مطلقی باشد کار ساده ای است، اگر آب ببینید یا خشکی ببینید تشخیص آن راحت است، اما سختی جایی است که حق نما صورت گیرد، جایی که سراب باشد تشخیص مشکل است. حضرت علی (علیه السلام) و معاویه مشخص بودند، ولی جایی که قرآنها سر نیزه میروند، تشخیص مشکل است. اسلام و کفر مشخص است اما جایی که اسلام آمریکایی است، تشخیص مشکل میشود. دوست و دشمن مشخص اند اما زمانی که منافق باشد انسان تشخیص نمیدهد. بنابراین سختی تشخیص حق در مقابل کفر و باطل نیست بلکه در مقابل حق نما است، که دشمن ظاهر فریبنده ای را به خود گرفته باشد؛ که اوج بصیرت را میطلبد. میبینید اشخاصی در مقابل شما قرار گرفته اند که سابقه دار در اسلام هستند، اما باید آنها را کنار بزنید. اینجاست که کار سخت میشود. کار حضرت علی (علیه السلام) از جهاتی سخت تر از کار پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود چرا که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مقابل کفر مطلق میجنگیدند. اما حضرت علی (علیه السلام) سه جنگ انجام دادند که هر سه با مسلمانان بود. جنگ اول که جمل بود با ناکثین و خویشان پیامبر و کسانی که طرفدار تبعیض بودند، اینها همه مسلمان بودند مانند عایشه که ام المومنین بود، سیف الاسلام، که زبیر بود. طلحه و فارس الاسلامها و سابقه دار در اسلامها در مقابل امام علی (علیه السلام) بودند. جنگ دوم (صفّین) با معاویه و سیاسیون فریبکار بود که همه چیز را از دید سیاست میدیدند. جنگ با معاویه که خال المؤمنین و بسیاری از سابقه داران در اسلام بود. و جنگ سوم (نهروان) که سخت تر از بقیه بود جنگ با ظاهرالصلاحها بود که خشکه مقدسانی کم عقل منافق بودند و پیشانی شان پینه بسته بود. حال میبینیم که کار امام علی (علیه السلام) چقدر سخت بود. در زمان انقلاب اسلامی هم شرایط بعد از انقلاب سخت تر شده بود. چرا که قبل از انقلاب امام (رحمت الله علیه) با شاه میجنگید که وضع شاه مشخص بود اما بعد از انقلاب با کسانی که در خط مقدم انقلاب بودند باید برخورد میکرد. ابتدا با دولت موقت؛ بازرگانی که قرآن تفسیر میکرد و به ظاهر روشنفکر و ملی مذهبیها به او علاقه داشتند. جریان بنی صدر و جریان جدایی طلبها که حضرت امام (رحمت الله علیه) محکم جلو اینها ایستادند که میخواستند ایران را تکه تکه کنند مثل همین الان که میخواهند عراق را تکه تکه کنند و بعد مجاهدین خلق کسانی که زندان رفته بودند، تفسیر قرآن و نهج البلاغه گفته بودند و شنیده بودند. گام بعد از مجاهدین، با انجمن حجتیه بود. کسانی که تمام عشق شان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بود اما درک درستی از انتظار نداشتند. گروهک فرقان، قائله سی ام خرداد سال ۶۰ که بنی صدر و مجاهدین راه اندازی کردند، درگیری با مرجع تقلید درباری مانند آقای شریعت مداری که مرجع تقلید شاه بود و قصد بمب گذاری بیت امام (رحمت الله علیه) را داشت. جریان مک فارلین، مجاهدین انقلاب، جریان انتخابات مجلس سوم، هشت سال دفاع مقدس، جریان قائم مقام رهبری که شاگرد امام بود و انقلابیون به او علاقه مند بودند و در جبههها عکس او در کنار عکس امام بود. بعد از نمازها در تکبیرها اسم او را میآوردند… که اکنون امام برای اصلاح و مصالح مسلمین باید او را کنار میزد. هر کدام از موارد از جمله مشکلات و سختیهای کار امام بعد از انقلاب بود. و همچنین کارهای مقام معظم رهبری (مدظله العالی) نیز حتی سخت تر از امام خمینی (رحمت الله علیه) بودند. اتفاقات پیاپی میافتاد خصوصا در دوران اصلاحات که هر روزی یک اتفاق جدید میافتاد؛ جریانهای فساد اقتصادی و جریان ۲۳ آبان سال ۷۶ که قائم مقام رهبری صحبت بسیار تندی را بعد از انتخابات دوم خرداد داشتند و قم شلوغ شد و اعتراضهایی شد و حصر خانگی ایشان شروع شد و آنجا بود که حضرت آقا جایگاه ولایت و رهبری را تبیین میکردند. جریان روزنامههای زنجیره ای که به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امام حسین (علیه السلام) و شهدا توهین میکردند که در تیتر یکی از این روزنامهها بود که نوشته بود: روزی میشود که خدا را هم به دادگاه کشاند. یا در سر مقاله روزنامه ای که امروز ادعای مذهبی بودن میکند، نوشته بود چند روز دیگر عاشورا خواهد رسید و خشونت در ایران چندبرابر میشود، چون مردم ایران الگوی شان خشونت طلبی است. توهینهای پیاپی میکردند به نظام و رهبری هم که جای خود. در رابطه با قصاص این تیتر را زدند که: حکم غیرقانونی قصاص. با قرآن در افتاده بودند. بعد از آن، جریان اصلاح قانون مطبوعات و جریان قتلهای زنجیره ای که پشت سر هم آدم کشته میشد. جوانها مطالعه کنند ببینند چه نقشهها برای این انقلاب کشیده بودند که به نتیجه نرسیدند. جریان فتنه سال ۷۸ و جریان کوی دانشگاه، که حضرت آقا چند روز بعد، در سخنرانی شان فرمودند که اگر عکس مرا هم آتش زدند حرفی نزنید. راهپیمایی عظیم مردم بود که این فتنه را جمع کرد. جریان عبدالله نوری و روزنامه خرداد که جریانی پیچیده برای کشور بود، جریان کنفرانس برلین، که با وجود حضور بعضی از مقامات ایرانی چه توهینهایی به اسلام شد، چه افرادی که آنجا کامل برهنه شدند و رقصیدند. جریان انتخابات مجلس ششم که قرار شد مجلس ششم را تحریم کنند، تحصنهایی که صورت گرفت و اعتصاب غذاهایی که انجام شد، ترور حجاریان و قائله خرم آباد، لوایح دوقلو، جریان آقاجری، جریان نوارسازان، جریان براندازان. تمام اینها در دوران زعامت مقام معظم رهبری (مدظله العالی) اتفاق افتاد. شاید سخت تر از همه اینها جریان فتنه ۸۸ بود، که حضرت آقا همه اینها را مدیریت کرد اما سختی آن این بود که نظام باید در مقابل حق نماها ایستادگی میکرد. سختی کار از این جنبه بود و بصیرت بسیار بالایی میطلبید. موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم حسینی برچسبها: بصیرت [ جمعه چهاردهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:33 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||