ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

https://ariamag.com/wp-content/uploads/2022/07/Moharam-2-1.jpg

الاغ صمصام

در شب عاشورا صمصام خودش را به منبر یکی از مجالس در مشهد رساند و گفت: دیشب هرچه گشتم برای الاغم جو پیدا نکردم. درب مغازه ای رفتم و سراغ جو را گرفتم، نداشت. گفت: آبجو دارم. وقتی آبجو را جلوی الاغ گرفتم نخورد. گفتم: این را استاندار می خورد، بو کرد و نخورد. گفتم: این را رئیس شهربانی می خورد، سرش را عقب کشید و نخورد…

و همین طور اسم مسئولانی را که در مجلس حضور داشتند گفت. مسئولان مملکتی هم که کاری از دستشان بر نمی آمد، عرق می کردند و از اینکه آنجا آمده بودند خودشان را لعنت می کردند.[۱۸]

بهلول هم همینطور بود.

روزی بهلول به کاخ هارون الرشید قدم گذاشت. هارون در قصر نبود و فقط نگهبانان از کاخ محافظت و مراقبت می کردند. بهلول در قصر قدم زد و به تخت پادشاهی هارون الرشید رسید. تخت خالی بود و بهلول به سمت تخت حرکت کرد و روی آن نشست. نگهبان ها عصبی شدند و همانطور که خشمگین شده بودند به سمت بهلول حمله بردند و او را با کتک از تخت بیرون کشیدند. ساعتی بعد هارون الرشید به کاخ خویش برگشت و بهلول را گریان مشاهده کرد. نگهبانان را صدا زد و سبب و علت گریه های بهلول را پرسید. نگهبانان کل قضیه را برای هارون الرشید تعریف کردند.

هارون به قصد دلجویی نزد بهلول رفت و گفت: گریه نکن من نگهبانان را ادب خواهم کرد. بهلول به هارون نگاهی کرد. گفت من برای خود گریه نمی کنم بلکه به حال تو گریه می کنم زیرا من برای لحظه ای روی تخت تو نشستم و این همه کتک خوردم تو که تمام عمر بر این تخت نشسته ای چه کتکی خواهی خورد؟!

اینکه انسان بتواند در مقابل یک ظالم، یک زورگو بایستد و خم به ابرو نیاورد و با طنز امر به معروف و نهی از منکر کند، شجاعت است.

مراجع و علما از ابتدای غیبت صغری و غیبت کبری در نهایت شجاعت بوده اند. دشمن ها نتوانسته اند هیچ وقت آنها را به زانو در بیاورند. گاهی وقت ها دشمن نقشه پیچیده ای داشت اما به خاطر شجاعت علما خنثی می شد.

فرستاده محمد پهلوي به نجف آمده تا از آب گل آلوده ماهي بگيرد. ماجرا از اين قرار است كه مرجع بزرگ مسلمان آيه الله العظمي حكيم از دنيا رفته بود و حكومت پهلوي قصد داشت با فرستادن پيام تسليت به يكي از مراجع بزرگ نجف و دريافت جواب ذهن مردم مسلمان را متوجه خود سازد.

فرستاده پهلوي به حسب سفارش‌هاي دريافتي بايد سعي می کرد نظر موافق آيه الله خوئي را جلب كند، خدمت ايشان رسید و عرض کرد: «حضرت آقا اعلي حضرت قصد دارند به مناسبت درگذشت آقاي حكيم براي شما پيام تسليت بفرستند البته به شرط آنكه …»

مي فرمايند: «به شرط چي؟». مي گويد: «به شرط آنكه حضرتعالي هم لطف كنيد و پاسخي در خور به آن بدهيد!».

مي فرمايند: «نيازي به پيام نيست. ارسال هم شود جوابي نخواهم داد!».

شجاعت مثال زدني آقا، فرستاده پادشاه را هم به شگفتي مي آورد.

اینها دلاوری یک مرجع تقلید را می رساند. در تاریخ، شیعیان اینگونه بوده اند. هیچ مرجعی را نمی بینید که جلو سلاطین ظالم سر خم کرده باشد. امروز هم دشمنی استکبار با مراجع تقلید و علما است. می داند که هر بار یک ترکمنچای امضا شد مراجع تقلید موضع گرفتند. هرجا یک بخشنامه سعدآباد و کاخ گلستان و… اتفاق افتاد مراجع موضع گرفتند. هرجا انگلیس خواست نفت را ببرد آیت الله کاشانی ها آمدند. هر جا جریان تنباکو و امثال آن، خواست اتفاق بیفتد میرزای شیرازی ها آمدند. علما بودند که از کیان این کشور دفاع کردند نه این غرب گراهایی که امروز ادعای میهن پرستی می کنند. اینها به خاطر شجاعت بود. انسان شجاع باشد، به جایگاه های بالایی می رسد.

در راس انسان های شجاع کسانی هستند که جانشان را فدای اسلام کردند.

کانال کمیل و حنظله است. پنج روز در محاصره، بی آب، بدون غذا، دارد شارژ بیسیم تمام می شود، این طرف حاج ابراهیم همت درون قرارگاه، آن طرف بیسم چی دارد صحبت می کند. بیسیم چی از پشت بیسیم صدا میزند: «حاجی فلانی هم رفت و یکی یکی اسم ها را می خواند. باتری بیسیم دارد تمام می شود. عراقی ها هم دارند می آیند تا ما را هم خلاص کنند».

می گویند حاج ابراهیم همین طور که داشت اشک می ریخت، گفت:«تمام نکن! بگو، هنوز با من صحبت کن. تا بیسیم هنوز شارژ داره، تو با من صحبت کن.» آخرین جمله ای که گفت، این بود: «سلام ما رو به امام برسونید. همون طور که فرموده بودند حسین وار مقاومت کردیم و تا آخرین نفر جنگیدیم.»

اینها شجاعت یاران اباعبدالله بعد از ۱۴ قرن بود.

همین شهید بزرگواری که امروز دیدید، مردم تهرانم سنگ تمام گذاشتند و بعد هم مردم اصفهان. شهید حججی شجاع بود. می بینید وقتی آن داعشی ملعون این شهید بزرگوار را حرکت می دهد در نگاه شهید حججی ذره ای ترس وجود ندارد. امام و مقام معظم رهبری (مدظله العالی) چطور این نیروها را تربیت کرده اند که شهید حججی می داند سر از تنش جدا می شود اما ذره ای ترس در وجودش نیست. آرامشی که او داشت آن داعشی را به ترس انداخته بود. شجاعت یعنی این. شجاعت به قمه کشی و خالکوبی بدن، تک چرخ زدن و این طور کارها نیست، شجاعت به این که از فلان دیوار بپری نیست، شجاعت این هست که انسان جانش را در کف دست بگیرد و برای اسلام و انقلاب فدا کند. شجاعت را شهدای عزیز ما داشتند.

شهید ردانی پور در نهایت شجاعت بودند. ایشان فرمانده چندین لشکر بودند.

روز عروسی اش رفت پشت بلندگو و گفت: «عروسی من روزی است که در خون خودم بغلتم». سه روز بعد هم رفت جبهه. بدون سمت فرماندهی و به عنوان یک نیروی ساده بسیجی و گمنام…

خاطرات شهدا را بخوانید تا روحیه شجاعت در شما زنده شود. تمام این شهدا الگویشان اباعبدالله بود. همین شهید بزرگوار شهید حججی، می بینید مثل اباعبدالله بی سر، مثل قمر بنی هاشم بدون دست. اینطور آدم الگو برداری می کند. امام حسین (علیه السلام) و یارانشان در نهایت شجاعت بودند. شجاع ترین افراد امام حسین (علیه السلام) بود.

معاویه امام حسین (علیه السلام) را در مکه دید. گفت: ما یاران شما را کشتیم، دفن کردیم و بر آنها نماز خواندیم. امام فرمودند: ولی ما یاران شما را پیدا کنیم، می کشیم، نه آنها را دفن می کنیم، نه کفن و نه نماز بر آنها می خوانیم.

این شجاعت حسینی است. یاران اباعبدالله این شجاعت ها را از ارباب بی کفنشان یاد گرفته بودند.

امام حسین (علیه السلام) فرمودند هرکس تحمل شمشیر را ندارد از ما فاصله بگیرد. شب عاشورا امام فرمودند کسانی که بمانند خونشان ریخته می شود، یاران اباعبدلله با شنیدن این وعده خوشحال شدند. اینها شجاعت یاران اباعبدالله بود.

كم سن و سالترين شهيد كربلا از ياران امام، عمرو بن جنادهي يازده ساله بود. پدرش در حمله ي اول شهيد شد. خودش خدمت امام حسين (علیه السلام) آمد و اجازه ي ميدان طلبيد. امام اجازه نمي داد و او اصرار مي كرد. امام مراعات حال مادرش را مي كرد. ولي او گفت: «اِنَّ اُمّي اُمَرَتْني»، مادرم دستور داده است كه به ميدان بروم و لباس رزم بر من پوشانده است. علاوه بر اينكه مادرش (بحريّة بنت مسعود خزرجي) مشوّق او براي جهاد و شهادت بود، پس از شهادت نيز با روحيه اي بزرگ با اين مسأله برخورد كرد. سپاه دشمن سر او را به طرف سپاه امام حسين (علیه السلام) افكندند. مادرش آن سر مطهّر را برداشت و خطاب به آن مي گفت: چه نيكو جهاد كردي پسرم! اي شادي قلبم، اي نور چشمم! سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسي را كشت، آنگاه چوبه ي خيمه را برداشت و حمله كرد كه به وسيله ي آن بجنگد. امام حسين (علیه السلام) مانع شد و او را به خيمه ي زنان برگرداند.[۱۸]

ظاهرا آن رجز معروف «امیری حسین و نعم الامیر» هم برای عمر است. امیر من حسین است، کجا بهتر از امیر من سراغ دارید؟

آیا از حسین (علیه السلام) در عمر خود شجاع تر دیده اید؟ کسی که در آخرین لحظات همه اطرافیانش به شهادت رسیدند، می داند زن و فرزندانش به اسارت می روند، اما ذره ای ترس در وجودش پیدا نمی شود.

[۱]. کتاب عارفانه، صص ۲۷-۲۸

[۲]. کتاب هزار و يك حكايت تاريخى، ج ۳،‌ص ۶۹

[۳]. برنامه درسهایی از قرآن سال ۶۷٫ ج۱، ص ۵٫

[۴]. عیون الحکم و المواعظ (لیثی) ص ۴۱۷، ح ۷۰۸۴٫

[۵]. سوره مائده، آیه ۵۴٫

[۶]. المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسین طباطبایی، ج ۵، ص ۳۸۸.

[۷]. خاطرات قرائتي-بهشتي، ج ۲ ص ۳۳٫

[۸] . خاطرات قرائتي-بهشتي، ج ۱ ص ۱۰۷٫

[۹] . حاشیه‌های مهم‌تر از متن صص ۴۸-۴۹؛ به نقل از: خاطرات آیت الله مسعودی خمینی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۲۲۸.

[۱۰] . حكايت سلاله زهرا سلام الله عليها، ص ۸۹؛ بیانات در دیدار فرمانده و جمع کثیری از پرسنل نیروی هوایی ارتش، ۱۹/۱۱/۱۳۶۸٫

[۱۱] بحارالأنوار (ط-بیروت) ج ۷۵، ص ۲۲۹، ح ۹٫

[۱۲] سوره طه، آیه ۷۰٫

[۱۳]. مروج الذهب، ج ۳، ص ۱۲-۱۳.

[۱۴]. کتاب اصحاب امیرالمومنین، ص ۵۸.

[۱۵]. کتاب اصحاب امیرالمومنین ص ۵۷.

[۱۶]. الطبقات الکبري ، ج ۱۰ ص ۴۸۹٫

[۱۷]. حاشیه های مهم‌تر از متن، ص ۹۳؛ به نقل از حدیث رویش. تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۲، ص ۷۴٫

[۱۸]. حاشیه های مهم‌تر از متن، ص ۹۵٫

[۱۹]. امام حسين عليه السلام ص ۱۳۱۱ الي۱ /۱۳۱۱


موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم حسینی
برچسب‌ها: شجاعت
[ جمعه چهاردهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:17 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب