|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
امام ما آینه کوچک شده امام (حسین علیه السلام) است. اين خميني كيست؟ پس از قيام پانزده خرداد، شاه به اسدالله عَلَم وزير دربار گفت: اين خميني كيست كه آشوب به راه انداخته؟ عَلَم گفت: يادتان هست وقتي شما به منزل آيت الله العظمي بروجردي در قم وارد شديد همه ي علما بلند شدند، امّا يك سيدي بلند نشد؟ شاه گفت: بله، عَلَم گفت: اين همان است.[۷] پس از صدور فرمان قتل سلمان رشدي، مسئولان سياست خارجي كشور خدمت حضرت امام (رحمة الله علیه) رسيده عرض كردند: آقا اين فتواي شما با قوانين ديپلماسي و موازين بين المللي سازگار نيست. امام (رحمة الله علیه) فرمودند: به درَك، آبروي رسول الله رفت، هر چه مي خواهد به هم بخورد. اي كاش خودم جوان بودم و مي رفتم او را مي كشتم.[۸] سید روح الله به دربار شاه می رود… رنگ ماشینی که می خواست وارد دربار شود، باید مشکی می بود. و حتما یک سرنشین می داشت. او باید دم در ورودی از ماشین پیاده می شد و کلاهش را بر میداشت. لباس ملاقات می پوشید و وقتی وارد اتاق می شد می ایستاد تا اجازه نشستن بیابد. حتی وضع طوری بود که چند ساعت قبل به فرد آداب ملاقات را یاد می دادند. حضرت امام (رحمة الله علیه) سوار ماشین سفید رنگی شدند و به درب کاخ که رسیدند گفتند: «روح الله از طرف آیت الله العظمی بروجردی». نگهبان گفت: «باید از ماشین پیاده شوید». امام گفتند: «پس بر می گردم». نگهبان هم بالاجبار درب را باز کرد. و ماشین تا دم در کاخ رفت با همان وضعیت و بدون تغییر لباس داخل شدند. و روی صندلی شاه نشستند. شاه که وارد شد صندلی نبود و مجبور شد بایستد تا صندلی بیاورند. به شاه گفتند: «آیت الله بروجردی فرمودند که قاتلین بهائیان ابرقو باید آزاد شوند». شاه گفت: «شاه مشروطه چنین کاری از دستش بر نمی آید». دوباره پیام آیت الله را تکرار کرده و می روند. هیبت امام شاه را گرفته بود و همان روز فرمان آزادی قاتلان بهائیان صادر شد.[۹] اینها عزت است که حضرت امام (رحمة الله علیه) با شجاعت خود برای انقلاب به ارمغان آوردند. بدون شجاعت مگر کسی می تواند در اعلامیه خود بگوید «من سینه ی خودم را برای آماج گلوله ها آماده کرده ام». این شجاعت، فضیلت مهم اخلاقی است. برای کشوری که مردمش شجاع بودند، آن کشور از هیچ چیز نمی ترسد. آن کشور اگر ایمان داشته باشد حتما پیروز خواهد شد. من هم از آمريكا مي ترسم! مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در یکی از سخنرانی های خود می فرمودند: «اين خاطره را بارها نقل كرده ام. در يكي از مجامع بين المللي كه نطق خيلي پُرشوري در آنجا عليه تسلط قدرت ها و نظام سلطه در دنيا ايراد كردم و آمريكا و شوروي را در حضور بيش از صد هيأت نمايندگي و رؤساي دولت های به نام كوبيدم و محكوم كردم، بعد از آن نطق، عده زيادي آمدند تحسين و تصديق كردند و گفتند: همين سخن شما درست است. يكي از سران كشورها كه يك جوان انقلابي بود- و البته بعد هم او را كشتند- نزد من آمد و گفت: همه حرف هاي شما درست است، منتهي من به شما بگويم كه به خودتان نگاه نكنيد كه از آمريكا نمي ترسيد؛ همه اينهايي كه در اينجا نشسته اند، از آمريكا مي ترسند! بعد سرش را نزديك من آورد و گفت: من هم از آمريكا مي ترسم!».[۱۰] این عزت است که یک کشور در مقابل ابر قدرت ها بایستد و خم به ابرو نیاورد. این افتخار است برای یک کشور که بعد از هر نمازش مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، میگویند. کدام کشور این چنین جرأتی دارند. اینها شجاعت است. کسانی که رعب و وحشت دارند همین به اصطلاح روشن فکر های غرب زده از یک مرگ بر آمریکا گفتن ترس دارند. کافیست یک جنگی رخ دهد، یک کدامشان حاضر نیستند در کشور بمانند حال می آیند شعار نه به جنگ و از این طور حرف ها می زنند. شما چه می دانید دفاع چیست؟ شما چه می فهمید شهید چیست؟ شما بروید در استخرها و ویلاهای شخصی خود زندگیتان را بکنید. شما را چه به این حرفها. شما بروید به همان سگ و گربه تان غذا بدهید. شما را چه به مدافعان حرم؟ شما را چه به اظهار نظر درباره ی شجاعت. حضرت امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «ثَلاثَةٌ لاتُعرَفُ إِلاّ فى ثَلاثِ مَواطِنَ: لَا يُعْرَفُ الْحَلِيمُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ وَ لَا الشُّجَاعُ إِلَّا عِنْدَ الْحَرْبِ وَ لَا أَخٌ إِلَّا عِنْدَ الْحَاجَة»[۱۱]؛ سه نفر هستند كه جز در سه جا شناخته نمى شوند: بردبار جز در هنگام خشم، شجاع جز در جنگ و برادر جز در هنگام نيازمندى. شجاعت انسان در هنگام جنگ مشخص می شود. سحره فرعون شجاع بودند. تا اینکه فهمیدند موسی حق است و پیامبر خداست ایمان آوردند. ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم. «قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی»[۱۲] فرعون آنها را تکه تکه کرد دست و پاهای آنها را جدا کرد اما آنها از ایمان خود بر نگشتند. حجر بن عدی در نهایت شجاعت بود. حجر بن عدی در آخرین لحظات عمر خود قبل از شهادت، بعد از آنکه مأموران معاویه از او خاستند وصیت کند؛ فرمود سه در خواست دارم:
حجر به نماز ایستاد و نماز را طول داد. پرسیدند: آیا از ترس مرگ نماز را طول دادى گفت: به خدا سوگند در عمرم هر وقت وضو گرفته ام، دو رکعت نماز خوانده ام و هرگز نمازى به این سریعی نخوانده ام و براى اینکه خیال نکنید من از مرگ مى ترسم به این کوتاهى خواندم.[۱۳]
ابن سعد در الطبقات مي گويد: سپس (يزيد) علي بن حسين و حسن بن حسن و عمرو بن حسن را فرا خواند، به عمرو بن حسن (که در آن روز ۱۱ ساله بود) گفت: آيا با اين پسر ( يعني خالد بن يزيد) کشتي مي گيري؟ او گفت: نه، ليکن چاقويي به من و چاقويي به او ده تا با او کارزار کنم.[۱۶] این شجاعت است. اینها مقتدایان شیعه هستند. در انقلاب اسلامی خودمان بسیار انسان های شجاعی داشتیم و داریم. من به سید خمینی گفتم پا روی دم سگ نگذار! اسمش صمصام بود. در مجالس مذهبی پرجمعیت اصفهان می رفت و قبل و بعد منبرها سخنرانی می کرد. خود را به دیوانگی زده بود تا ساواکی ها کاری به کارش نداشته باشند. بعد از دستگیری امام در ۱۵ خرداد ۱۳۴۳ در مجلسی گفت: «هر چه به این سید خمینی گفتم پا روی دم سگ نگذار گوش نکرد.» مامورین ساواک دستگیرش کردند ولی چون سوار ماشین نمی شد، با همان الاغش او را تا درب ساواک اصفهان مشایعت کردند. رئیس ساواک می خواست به او صد ضربه شلاق بزند، که گفت: «دست نگه دارید! صد تا شلاق کم است. باید دویست تا، سیصد تا شلاق بزنید.» مامورین ساواک همدیگر را با تعجب نگاه می کردند. ادامه داد: «من عالم بی عملم، من به سید خمینی گفتم که پا روی دم سگ نگذار ولی خودم این کار را کردم، پس حقم بیشتر از صد ضربه است.»[۱۷] موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم حسینی برچسبها: شجاعت [ جمعه چهاردهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:15 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||