|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
یکی از بالاترین مکارم اخلاق و فضائل اخلاقی شجاعت هست. اگر شخصی شجاعت نداشت نمی تواند در کاری که انجام می دهد موفقیت و پیروزی بدست بیاورد. شجاعت در چند جا موضوعیت پیدا می کند.
انسان اسیر نفسش نباشد، بلکه امیر نفسش باشد. در جنگ با شیطان درونی موفق شود. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: �اشجع النّاس من غلب هواه�؛ شجاع ترین مردم کسی هست که بر نفسش غلبه کند. کسی که گناهی مرتکب شد آن شخص شجاعت نخواهد داشت. شهید بزرگواری هست که توصیه می کنم کتاب خاطرات ایشان را بخوانید. در کتاب �عارفانه� چاپ موسسه شهید ابراهیم هادی خاطرات شهید احمد علی نیری آمده است. ایشان شاگرد آیت الله حق شناس بودند که در تشییع جنازه این شهید فرمودند: در تهران مثل ایشان نیست؛ و در مقام ایشان فرمودند: در نیمه شب ایشان در مسجد در سجده نماز شب در حال ریختن اشک بود در حالی که بین زمین و آسمان معلق بودند و به ایشان فرمودند تا وقتی زنده ام این داستان را برای کسی تعریف نکنید. این شهید بزرگوار از جهاد با نفس به این جایگاه رسید. خود این شهید برای دوستش تعریف می کند: با دوستانم بیرون شهر رفتیم. من برای آب برداشتن به سمت رودخانه رفتم. وقتی کنار رود رسیدم دیدم چند دختر بدون لباس در حال شنا کردن هستند. سریع رویم را برگرداندم. این شهید بزرگوار وقتی برمی گردد صورتش را جلو آتش می گیرد، دود به چشمش می رود، می گوید این سزای کسی است که بخواهد به این صحنه ها نگاه کند. از آن لحظه به بعد چشم هایش چیزهایی می بیند که بقیه نمی بینند.[۱] کسانی که می توانند یوسف وار از این لذت های مادی و شهوات حیوانی چشم پوشی کنند خداوند آنها را به جایگاه های عالی می رساند. ملكشاه سلجوقی بر فقیهی گوشهنشین و عارفی عزلتگزین وارد شد. حكیم سرگرم مطالعه بود و سر برنداشت و در برابر پادشاه تواضع نكرد. سلطان خشمگین شد و به حكیم گفت: آيا نميداني من كیستم؟ من آن سلطان مقتدری هستم كه فلان گردنكش را به خواری كشتم و فلان یاغی را به زنجیر كشیدم. حكیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم؛ زيرا من كسي را كشتهام كه تو اسير چنگال بيرحم او هستى. شاه با حیرت پرسید: او كیست؟ حكیم به نرمی پاسخ داد: آن نفس است. من نَفْسِ خود را كشتهام و تو هنوز اسیر نفس اماره خود هستي و اگر اسير نبودي، از من نمیخواستی پیش پای تو به خاك افتم و عبادت خدا بشكنم و ستایش كسی را كنم كه چون من انسان است. ملكشاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای خود خواست.[۲]
این که انسان می تواند دروغی بگوید تا جانش حفظ شود یا ثروت زیادی پیدا کند، اما این کارها را انجام ندهد، همیشه دنبال حق باشد. از پيامبر (صلّي الله عليه و آله) نقل شده است که: �قل الحق ولو علي نفسك�؛ حق را بگو حتي اگر بر ضرر تو باشد. ابوذر وارد مجلسی شد، دید معاویه و همه سران بنی امیه نشسته اند. خندید! گفتند: چرا خندیدی؟ ! گفت: یاد یك حدیث افتادم! گفتند: باید حدیث را بگویی. گفت: حدیث داریم: وقتی دیدید رییس حكومت اسلامی معاویه است و همه دست اندركاران بنی امیه هستند، خاك بر سر این كشور. این مطلب به معاویه خیلی برخورد. چون با آن حدیث آبروی بنی امیه رفت. دور او را گرفتند و گفتند: یا باید بگویی این حدیث را از كه شنیدی یا اینكه این حدیث را بافتی تا آبروی ما را بریزی. ابوذر گیر كرد. گفتند: شاهدت كی است؟ گفت: علی ابن ابیطالب (علیه السلام). حضرت را آوردند و گفتند: تو شاهد این حدیث بودی؟ فرمودند: نه! اما این را شنیده ام كه پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ابوذر هرچه می گوید راست است. آسمان بر كسی سایه نیفكنده كه راستگوتر از ابوذر باشد.[۳] این شجاعت در گفتن حق می شود. اینکه انسان بیخود از نزدیکانش یا چیزی که نمی داند دفاع نکند. امام على (عليه السلام): �لَوْ تَمَيَّزَتِ الْأَشْيَاءُ لَكَانَ الصِّدْقُ مَعَ الشَّجَاعَةِ وَ كَانَ الْجُبْنُ مَعَ الْكَذِبِ�[۴]؛ اگر خصلت ها از يكديگر متمايز و جدا شوند، هر آينه راستى با شجاعت باشد و بزدلى با دروغ. یعنی کسی که راست گفت شجاعت دارد و کسی که شجاع هست راست می گوید. نمی شود بگوییم شخصی شجاع هست ولی انسان دروغ گویی باشد. مومن شجاع، در هر صورت واقعیت را می گوید نه اینکه چون مشتری بیاید از ما چیزی بخرد دروغ بگوییم. می بینید شخص برای خرید کفش می رود، اگر بگوید کفش تنگ است می گوید جا باز می کند، اگر بگوید بزرگ است می گوید کم کم کوچک می شود. یا برای خرید میوه، شخص می گوید میوه این رنگی می خواهم، می گوید این هم همین رنگی است. مثلا بگوید هندوانه قرمز می خواهم می گوید این قرمز است. بگوید هنداونه آبی می خواهم می گوید آبی است. اینطور که نمی شود. یکبار میوه فروشی رفته بودم. انار داشت. گفتم انارها چطور است؟ گفت شیرین شیرین است. گفتم انار ترش می خواهم. گفت شوخی کردم ترش ترش است. اینطوری می خواهد مال حلال به خانه ببرد. یکبار دیگر برای خرید هندوانه به میوه فروشی دیگر رفتم. گفتم هندوانه ها چطور است؟ گفت من وارد نیستم اینها را تازه آورده ام. خودتان انتخاب کنید. این صداقت است. اتفاقا مشتری این افراد بیشتر هم هست. انسان برای هزار تومان یا ده هزار تومان دروغ نمی گوید. برای میلیاردها تومان انسان نباید دروغ بگوید، چه برسد به کمتر از آن.
بحث اصلی درباره این مورد است. اینکه انسان در برخورد با دشمنش با صلابت باشد. خداوند در آیهی ۵۴ سوره مائده می فرمایند: �یا أيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُبهُّمْ وَ يحُبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ يجاهِدُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يخَافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ…�[۵]؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از آيين خود بازگردد، [به خدا زيانى نمىرساند]؛ خداوند جمعیتی را می آورد كه آنها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند. آنها در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراس ندارند… . آیه که به اینجا میرسد، مسلمانها سؤال میکنند: �آنها کدام قوماند که خداوند وعدهاش را میدهد؟� �فضرب بيده عَلَى عَاتِقِ سَلْمَان فقال: هذا و ذووه� پیامبر (صلیالله علیه و آله)، روی شانهی سلمان دست میگذارند و میفرمایند: آن قومی که خواهند آمد، سلمان فارسی و هموطنان او هستند.[۶] وعدهی قرآن محقق شد. در دفاع مقدس، کسانی که حتی امام معصوم را ندیده بودند، از آنان که معصومین (علیهم السلام) را دیده بودند، جلوتر افتادند؛ حتی از مردم دوران حضرت علی و امام مجتبی (علیهما السلام) و از مردم دوران دیگر ائمه (علیهم السلام) نیز پیشی گرفتند. این مردم هزار شهید دادند، اگر در کربلا می بودند چه می کردند؟ کسانی که وقتی می بینند در کشور دیگر به مظلومین ظلم می شود به کشور دیگر مانند سوریه می روند. آنجا سرشان از تنشان جدا می شود به خاطر اسلام، به خاطر دین، حضرت زینب (سلام الله علیها)، به خاطر امام حسین (علیه السلام). اینها شهید می شوند. این همان وعده ای است که خداوند در سوره مبارکه مائده داده است. اینها مصداق بارز شجاعت هستند. [ جمعه چهاردهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:11 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||