|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
زیبایی ها و زشتی های کربلا-جلسه4-باموضوع:نفاقزمانی که واقعه کربلا به پایان رسید لشکر یزید بنا گذاشتند که سرهای به نیزه و کاروان اسرا را در کوچه های شهر کوفه بگردانند. عمر سعد که به بزرگترین جنایات تاریخ دست می زند، وقتی اسرای اهل بیت(علیه السلام) را وارد کوفه کردند، کوچه به کوچه، حتی در کوچه های یک متری و دو متری می گردانیدند. تا اینکه به کوچه ای رسیدند. دیدند عمر سعد در جلو این کوچه ایستاده و دستهای خود را به دو طرف دیوار چسبانده است و از عبور اسرا جلوگیری می کند! از او پرسیدند چرا مانع عبور آنان می شوی؟ پاسخ داد: در این کوچه خانه کودک یتیمی است. که تصرف در مال یتیم بدون اجازه ولی او یا حاکم شرع جایز نیست. بنابراین نمی گذارم از این کوچه استفاده کنید![۱] کسی که دستش تا مرفق به خون فرزند پیامبر آغشته است، شبهه تصرف در مال صغیر را مطرح میکند، به این عوام فریبی می گویند. در ادامه بحث زیبایی ها و زشتی های کربلا به چند مورد از زیبایی ها و زشتی ها اشاره کردیم. امشب به یک مورد از زشتی های یزیدیان در کربلا می پردازیم و آن نفاق است. نفاق گاهی در امور شخصی است، گاهی در امور اجتماعی و سیاسی. نفاق در امور فردی به معنی ریا است، اینکه انسان تلاش کند چیزی را که واقعیت ندارد به مردم نشان دهد. در واقع و حقیقت نماز شب نمی خواند، اما میخواهد دیگران فکر کنند که او نماز شب میخواند. این نفاق است؛ اما در امور فردی. مثلاً اهل نماز اول وقت نیست اما به ریا این کار را انجام میدهد برای اینکه دیگران فکر کنند اهل نماز اول وقت است برای اینکه دیگران ببینند، نماز اول وقت می خواند. اینها همه در امور فردی است و خطرناک هم هست. اما آنچه خطر بسیار بیشتری دارد نفاق در امور سیاسی و اجتماعی است. زیرا یک جامعه ای را فریب می دهد. مهمترین آفتی که همیشه دین اسلام را تهدید میکرد، نفاق سردمداران و سلاطین بوده است. به این نفاق ظاهرسازی و فریبکاری میگویند. خداوند متعال در قرآن کریم درباره نفاق مطالب زیاد و مهمی میفرمایند. خطر نفاق برای جامعه بیش تر است از خطر کفر. چرا می گوییم جنگ های حضرت علی (علیه السلام) از جنگهای پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سختتر بود؟ به این دلیل که پیامبر با کفار رو برو بود. اما حضرت (علی علیه السلام) با نفاق جنگید. در برابر منافق کار دشوار میشود. یکی از مواردی که تمام ادیان را تهدید می کند، همین مسئله نفاق است. اصلیترین عامل شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام) و زمینه شکلگیری حادثه کربلا، نفاق مردم بود. بسیاری از افرادی که به اباعبدالله الحسین (علیه السلام) نامه نوشتند و ایشان را به کوفه دعوت کردند، اصلاً بنا نداشتند که امامشان به آنجا بیاید. آنها میخواستند در چشم یزید تقرب پیدا کنند به این که امام حسین (علیه السلام) را به دام انداخته اند. این جمله را امام حسین (علیه السلام) در شب عاشورا بیان کردند. میفرمایند: «ما كانت كُتب مَن كَتب إليّ في ما أظنّ إلّا مكيدة لي وتقرّباً إلى ابن معاوية بي»[۲]؛ من گمانم این است که نامه مردم کوفه نقشه ای بود به سوی من [و آنها می خواستند مرا به اینجا بکشانند تا کشته شده] و در مقابل یزید تقرب پیدا کنند. این نقاب و ظاهرسازی است. خداوند در قرآن در ابتدای سوره مبارکه بقره وقتی که سه آیه برای متقین بیان می فرمایند و دو آیه برای کفار مطرح میکنند، بعد از آن بیش از ۲۰ آیه برای منافقین بیان می فرمایند. امت اسلام اگر نفاق را نشناسد ضربه می خورد. از ابتدای اسلام تا به همین امروز تا زمان ظهور، اسلام بیشترین ضربه خود را از نفاق خورده است. امشب به نمونه هایی از این جریان می پردازیم. یکی از کارهایی که یهودیان منافق دنبال آن بودند این بود که میگفتند ما هرچه میکنیم پیامبر مسلمانان ضربه نمی خورد و تخریب نمی شود و روز به روز یهودیان مسلمان میشوند باید کاری بکنیم. بزرگان یهود گرد هم جمع شده و گفتند که: «صبح همه با هم برویم و مسلمان شویم و با آنها به مسجد برویم و عبادت کنیم. شب که شد بگوییم این اسلامی هم که میگفتید چیزی نبود؛ بیایید برگردیم همان یهودی باشیم؛ یهود قدرت بیشتری دارد». این نقشه را کشیدند. صبح به ظاهر مسلمان شدند. از طرفی مسلمانان خوشحال شده و جشن گرفتند. در صورتی که نمیدانستند نقشه چیست. ظهر آیه نازل شد: «وَقَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»[۳]. آیه نازل شد و پرده از نقشه شوم یهودیان برداشت. آنجا بود که بحث ارتداد مطرح شد و اینکه اسلام بازیچه نیست که هرکس هر زمان دوست داشت مسلمان شود و هر زمان دوست نداشت از اسلام خارج شود. خداوند متعال فرمودند اگر اینها مرتد شدند و از دین برگشتند باید همه آنها کشته شوند. علمای یهود ندانستند که دیگر باید چه کنند. از طرفی نمی خواستند مسلمان بمانند و از آن طرف نمی توانستند از اسلام خارج شوند. این تزویر و نقشه دشمن است. در دورههای مختلف این اتفاق افتاده است. در دوره حضرت علی (علیه السلام) اوج نفاق توسط خوارج رخ داد. خوارج یک مشت انسان قسی القلب بودند. فقط این گونه نبود که آنها فقط نماز بخوانند، روزه بگیرند و خشک مقدس باشند. نه اینطور نیست. خوارج همانند داعش کنونی بودند. داعشی ها نماز می خوانند و روزه هم میگیرند اما ببینید چه جنایاتی میکنند. خوارج هم چنین بودند. انسان خشک مقدس، همانند خواجه ربیع است در مشهد. حال مردم هم میروند و زیارت میکنند، اما ان شاء الله خداوند از سر تقصیرات ایشان گذشته باشد. در میانهی جنگ صفین پیش حضرت علی (علیه السلام) آمد و به ایشان گفت «لا لک و لا علیک. من نه با تو هستم و نه بر تو؛ من را جایی بفرست تا بروم و عبادت کنم». حضرت هم او را فرستادند که برود و فقط عبادت کند. او هم به توس و مشهد کنونی آمد و فقط عبادت کرد. الان هم برایش مقبرهای زدهاند و خیابانی هم به اسم ایشان بود که اکنون از بخشی از این خیابان، نام ایشان را حذف کردند. ان شاءالله احتمالاً کمکم نام بقیه خیابان نیز عوض میشود؛ زیرا انسان با بصیرتی نبود. شخصیتی مثل خواجه ربیع خشک مقدس بود. اما خوارج که چنین نبودند. آن ها «منافق» بودند. خوب است به بخشی از عوام فریبی این انسانهای ظالم و جاهل بپردازیم. خوارج، عبدالله بن خَبّاب بن اَرَتّ از یاران حضرت علی (علیه السلام)، و همسرش را در مسیر بصره به کوفه دستگیر کردند[۴] و نظر وی درباره را حضرت علی (علیه السلام) قبل از حکمیت و پس از آن را جویا شدند و وی را از شیفتگان حضرت علی (علیه السلام )یافتند.[۵] خوارج ابتدا به عبدالله امان داده و از او خواستند حدیثی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کند، عبدالله گفت: پدرم از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده است، بعد از من فتنهای پیش میآید که قلب مرد در آن میمیرد، همچنان که بدنش میمیرد، شب مؤمن است و روز کافر.» این حدیث به مذاق آنان خوش نیامد و گفتند: به خدا سوگند، تو را طوری خواهیم کشت که قبل از تو کسی آن طور کشته نشده باشد. آن گاه وی را گرفته و دستهایش را بستند. وی را همراه همسرش که حامله بود به زیر درخت خرمایی آوردند. در این هنگام خرمایی از آن درخت بر زمین افتاد، یکی از خوارج آن خرما را خورده و مورد اعتراض دوستانش قرار گرفت که آیا بدون اجازه خرمای دیگری را میخوری. مرد خرما را از دهان بیرون انداخت. یکی از خوارج شمشیر کشید و خوکی از اهل ذمه را کشت. بعضی از همراهان معترض شدند. مردی که خوک را کشته بود، نزد صاحب آن رفته و صاحب آن را راضی کرد. ابن خباب وقتی کارهای آنان را دید گفت: اگر شما در آنچه انجام میدهید صادق باشید، آسیبی از شما به من نخواهد رسید. به خدا سوگند من در اسلام کاری انجام ندادهام که موجب بیرون رفتن من از اسلام گردد. من مؤمن هستم شما به من امان دادید.[۶] خوارج گفتند: کشتن تو و این خوک برای ما یکسان است و وی را به شهادت رسانده[۷] و خونش در آب جاری شد.[۸] سپس به سراغ همسر عبدالله رفتند، وی گفت من زنم آیا از خدا نمیترسید، اما آنان شکشمش را پاره کردند[۹] و جنین او را نیز سر بریدند.[۱۰] بسيار عجيب است كه گروهي كه براي يك دانه خرما و يك خوك اينقدر نگرانند، چگونه بزرگترين جنايات را مرتكب مي شوند. قتل عبدالله به قدری ناجوانمردانه بود که مورد اعتراض فردی مسیحی قرار گرفت. وی باغبان بود. پس از مشاهده ی این جریان، مقداری خرما برای آنان برد؛ ولی آنان حاضر نشدند بدون پرداخت قیمت، خرما را بگیرند. مسیحی گفت: شگفتا! شما فرد بی گناهی همچون عبدالله را می کشید و از خوردن خرمایی بدون پرداخت قیمت آن امتناع می ورزید. معاویه هم به شدت عوام فریبی می کرد. مسئله رسیدن صدای حضرت رقیه (سلام الله علیها) نیز از خرابه به درون کاخ نیز از همین عوام فریبی معاویه صادر می شود. موضوعات مرتبط: ویژه نامه محرم حسینی برچسبها: نفاق [ چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:7 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||