«معرفت أنفسى» به چند دلیل سودمندتر از سیر و معرفت آفاقى است:
اول. معرفت نفسانى معمولاً بریده از اصلاح اوصاف و اخلاق و عملکرد نفس نیست. در واقع، معرفت نفسانى همراه با تزکیه و تهذیب نفس و مراقبت از ورودىها و خروجىهاى اوست، و این براى سعادت انسان بسیار سودمند است.
به بیان دیگر، در سیر انفسى، انسان بر ذات نفس و قوا و ادوات روحى و جسمى آن آگاهى و اشراف دارد. همچنین انسان از رهگذر سیر انفسى به اعتدال و افراط و تفریط کارکرد قوا و نیز ملکات و صفات پسندیده و ناپسند خویش واقف مىگردد. و خوب روشن است که پرداختن آدمى به معرفت اینگونه امور و باور به لوازم و پیامدهاى آن، یعنى سعادت و شقاوت و امنیت و خطر اخروى، درد و درمان آدمى را از یک جایگاه نزدیک به گوش دل او مىرساند و هنگامى که انسان به دردهاى روحى خود و درمان آن آشنا شد، به اصلاح و ساماندهى مفاسد و کاستىهاى خویش مىپردازد و به آنچه صحیح و مطلوب است پایبند مىگردد.
سیر آفاقى نیز انسان را به اصلاح نفس و تهذیب آن از اخلاق نکوهیده، و نیز آراستن به فضایل معنوى و مکارم اخلاق، فرامىخواند، لکن این معانى را از راهى دور به گوش دل مىرساند.31
دوم. اندیشه و درنگ در آیات آفاقى و شناخت به دست آمده از آن، معرفتى فکرى و شناختى حصولى است؛ به خلاف معرفت نفس و شناخت قوا و اطوار وجودى آن، که شناختى حضورى و شهودى است. شناخت حصولى و فکرى در گرو چینش مقدمات و قیاسها و به کارگیرى براهین است؛ و تا زمانى در ذهن پایدار است که نفس از آنها غفلت ننماید، ولى به محض اینکه نفس توجه خود را از آنها برمىدارد، یا شبههاى در آن رخنه مىکند، تار و پود آن معرفت متلاشى مىشود. ولى در علم حضورى نفس به خود، چنین نیست.32
سوم. در معرفت نفسانى، انسان، فقر وجودى خویش به پروردگار و نیاز ذاتى خود به خداوند را در همه اطوار و مراحل وجودىاش، شهود مىنماید. آنگاه به حقیقت شگرفى برمىخورد و آن اینکه مىبیند نفسش وابسته و عینالربط به عظمت و کبریاى الهى است؛ همچنین نفس مىیابد که در وجود، حیات، علم، قدرت، شنوایى، بینایى، اراده و محبت و دیگر صفاتش، عین ربط و فقر و تعلّق به موجود نامتناهى است که در جمال و جلال و کمال و حیات و قدرت و علم، حدّ و مرزى ندارد.33
در جاى خود به اثبات رسیده که معرفت به حقیقتى که عین فقر و وابستگى به غیر است و هیچ جهت استقلال و بىنیازى در او یافت نمىشود، جز در پرتو شناخت مقوّم و قیوم او میسر و ممکن نیست.
نتیجهگیرى
از آنچه گفته شد به دست مىآید که:
1. انسان در همه مراحل زندگى در بستر و طریق «نفس» خود در حرکت است؛ غایت و مقصد این طریق، خداوند متعال است.
2. از سوى دیگر، سیر و حرکت انسان در نفس خود یک امر قهرى و اضطرارى است و همه انسانها، چه مؤمن و چه کافر در آن مشترکند.
3. توجه و التفات انسان به اینکه در مسیر نفس در حال حرکت است، تأثیر و نقش بسزایى در اصلاح اخلاق و رفتار او دارد.
4. اگر انسان به حقیقت خود توجه نماید و بیابد که رفتار و اندیشهاى که از او صادر شود، نشأت گرفته از نفس اوست؛ و هر کارى که انجام دهد، مؤثر در نفس اوست، در زندگى همواره کشیک نفس را کشیده و «من» خود را با «تن» خود اشتباه نمىگیرد.
5. انسان در اثر توجه و مراقبت از «گوهر نفس» به مرتبهاى مىرسد که بدن و همه آنچه را مربوط به جسم خاکى است بیرون از حقیقت خود مىیابد و به تدریج به مرحله «انقطاع» و گسستن از غیر خدا، نزدیک مىشود.
6. اگر انسان مراقبت از خود و تغذیه مناسب روحى را ادامه دهد، به مرحلهاى مىرسد که فقر و ربط وجودى خود به خداوند را بالعیان شهود مىنماید. و در پرتو شهود فقر و وابستگى ذاتى خود، مقوّم و قیوم خویش را مشاهده مىکند. بنابراین، دستیابى به معرفت شهودى نفس در گرو دو عامل سلبى و ایجابى است؛ عامل سلبى همان اعراض و روىگردانى از غیر خداوند به ویژه لذتهاى بدنى و حیوانى است و عامل ایجابى، توجه تام به حضرت حق جلّجلاله.
···منابع
ـ ابنالترکه، صائنالدین على، شرح فصوصالحکم، قم، بیدار، 1378.
ـ جوادى آملى، عبداللّه، توحید در قرآن، قم، اسراء، 1383.
ـ حسنزاده آملى، حسن، صد کلمه در معرفت نفس، چ دوّم، قم، الف. لام میم، 1386.
ـ سبزوارى، ملّاهادى، شرحالأسماء و شرح دعاء الجوشنالکبیر، چ دوم، تهران، دانشگاه تهران، 1375.
ـ سهروردى، شهابالدین، مجموعه مصنفات، تصحیح سیدحسین نصر، چ سوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1380.
ـ طباطبائى، سید محمّدحسین، المیزان فى تفسیرالقرآن، بیروت، مؤسسهالاعلمى للمطبوعات، 1417ق.
ـ ـــــ ، رسالة الولایة، مقدّمه حسن حسنزاده آملى، قم، بخشایش، 1381.
ـ فارابى، ابونصر، فصوص الحکم، قم، بیدار، 1405ق.
ـ قیصرى، محمّدداوود، شرح فصوصالحکم، تصحیح سید جلالالدین آشتیانى، تهران، علمى و فرهنگى، 1375.
ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، چ سوم، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، 1403ق.
ـ ملّاصدرا صدرالدین محمّدبن ابراهیم شیرازى، الشواهدالربوبیة، چ دوم، مشهد، المرکز الجامعى للنشر، 1360.
ـ ـــــ ، المبدأ والمعاد، چ سوم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1380.
ـ فارابى، ابونصر، آراء اهل المدینهالفاضلة، بیروت، دارالمشرق، 1996م.
ـ ابنعربى، محىالدین، الفتوحات المکیة، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، بىتا.
ـ رحیمیان، سعید، مبانى عرفان نظرى، تهران، سمت، 1383.
··· پی نوشت
* عضو هیئت علمى جامعهالمصطفى العالمیه. دریافت: 10/2/89 ـ پذیرش: 29/9/89.
m.azizi56@yahoo.com
1ـ شهابالدین سهروردى، مجموعه مصنّفات، تصحیح سیدحسین نصر، ج 3، ص 107.
2ـ ملّاصدرا، المبدأ و المعاد، ص 479ـ477.
3ـ ابونصر فارابى، آراء اهل المدینهالفاضلة، ص 105.
4ـ همان، ص 115ـ116.
5ـ ابونصر فارابى، فصوصالحکم، ص 68.
6ـ محىالدین ابنعربى، الفتوحاتالمکیة، ج 2، ص 69.
7ـ سعید رحیمیان، مبانى عرفان نظرى، ص 129.
8ـ محمدداود قیصرى، شرح فصوصالحکم، تصحیح سید جلالالدین آشتیانى، ص 506.
9ـ محیىالدین ابنعربى، همان، ج 3، ص 154.
10ـ سید محمّدحسین طباطبائى، رسالهالولایة، مقدّمه حسن حسنزاده آملى، ص 178.
11ـ همان، ص 158.
12ـ همان، ص 175.
13ـ همان، ص 176.
14ـ ملّاهادى سبزوارى، شرحالاسماء و شرح دعاء الجوشنالکبیر، ص 691.
15ـ صائنالدینعلى ابنترکه، شرح فصوصالحکم، ص 528.
16ـ سید محمّدحسین طباطبائى، رسالة الولایة، ص 177.
17ـ همان.
18ـ همان، ص 191ـ192.
19ـ عبداللّه جوادى آملى، توحید در قرآن، ص 178ـ179.
20ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج 8، ص 312.
21ـ ملّاهادى سبزوارى، همان، ص 411ـ412.
22ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 32.
23ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج 6، ص 164.
24ـ حسن حسنزاده آملى، صد کلمه در معرفت نفس، ص 15.
25ـ ملّاصدرا، الشواهدالربوبیة، ص 245.
26ـ محمّدباقر مجلسى، همان، ج 2، ص 32.
27ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج 6، ص 166.
28ـ همان، ص 166ـ167.
29ـ همان، ص 171.
30ـ همان، ص 173.
31ـ همان، ص 169.
32ـ همان، ص 170.
33ـ همان، ص 171.
موضوعات مرتبط:
نفس شناسی
برچسبها:
معرفت شهودى,
تجلّى,
اطلاق,
تقیید