ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

عکس نوشته هفته دفاع مقدس | عکس پروفایل هفته دفاع مقدس مبارک

بخشی از دستاوردهای دفاع مقدس

الف) تبلور اسلام انقلابی

پس از پیروزی انقلاب در ایران، اسلامِ ساکن، جای خود را به اسلام انقلابی داد. ویژگی تجدید حیات اسلامی در دوره جدید، رهبری بود که به دلیل ژرفا، استواری، اخلاص و زلال بودن اندیشه، حرف اول و آخر دین را بیان می کرد و توده های تشنه اسلام ناب با استفاده از اندیشه جدید، ذهن و جان خود را شست وشو می دادند و به اسلام ناب امام می گرویدند.

از این پس، اسلام انقلابی در عرصه فردی، خانوادگی و مسائل اجتماعی حاکم شد. با وقوع جنگ تحمیلی، اسلام انقلابی از سطح به عمق ارتقا یافت و شور انقلابی، به شعور انقلابی تبدیل شد و جوهره کفر ستیزی و مقاومت که از روح اسلام سرچشمه می گیرد احیا گردید. در دوران دفاع مقدس، رزمندگان اسلام با الگوگیری از سیره پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله امامان معصوم علیهم السلام و تأسی به عاشورا و امام حسین علیه السلام ، چهره حقیقی اسلام را نمایان ساختند. امام خمینی رحمه الله در پیام به روحانیت در تاریخ 5/12/1367 ضمن برشمردن آثار و برکات جنگ فرمود: «از همه اینها مهم تر، استمرار روح اسلام انقلابی در پرتو جنگ تحقق یافت».

ب) روحیه بسیجی

برجسته ترین، مهم ترین و کاربردی ترین ارزش و پی آمد جنگ برای جامعه که می تواند بن مایه و پویایی انقلاب را حفظ کند، ضرورت وجود روحیه بسیجی است. در دوران دفاع مقدس، این روحیه، موجب شکست توطئه های دشمنان برای سرنگونی نظام مقدس جمهوری اسلامی گردید. در غیر این صورت، نظام نوپا و کم تجربه جمهوری اسلامی در ابعاد سیاسی، نظامی و...، نمی توانست در مقابل آمریکا، شوروی سابق و ارتجاع منطقه دوام بیاورد؛ زیرا توازن قوا در جنگ تحمیلی میان ایران و عراق، به میزان بسیار زیادی به نفع عراق بود. در چنین شرایطی، عنصر اصلی میدان نبرد، شجاعت، فداکاری، قناعت، خودفراموشی، خداخواهی و... بود که خیل بسیجیان عاشق امام رحمه الله با روحیه بسیجی، توانستند حامل اصلی این ارزش ها باشند و مقاصد دشمنان اسلام را از آغاز جنگ با شکست مواجه کنند.

ج) تثبیت نظام جمهوری اسلامی

به طور طبیعی هر نظام نوپای انقلابی، مورد قهر و کینه قدرت های مخالف خود قرار می گیرد. جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت اسلامی و نفی سلطه شرق و غرب، دشمنان بیشتری داشت که از ابزارهای پیچیده و ناجوان مردانه ای برای سرنگونی اش استفاده می کردند. ورود به جنگ برای هر کشور، حتی قدرت های بزرگ بسیار مشکل زاست و در بسیاری از موارد، ناممکن است؛ زیرا کنترل افکار عمومی و حفظ آنها در راستای اهداف نظام سیاسی و اداره اقتصاد کشور، بسیار دشوار می نماید.

به همین دلیل در دوران دفاع مقدس، از آنجا که مسئله اصلی کشور جنگ بود، امام رحمه الله و مردم با تمام توان وارد صحنه شدند و همین مسئله، موجب شد دشمن فکر براندازی از راه نظامی را برای همیشه از ذهن خود بیرون کند. بنابراین، جنگ تحمیلی افزون بر تثبیت نظام جمهوری اسلامی، نوعی از بازدارندگی را در روابط با قدرت های برتر به وجود آورد.

د) شکستن اُبهت ابرقدرت ها و ارائه راه جدید

دوران باشکوه هشت سال دفاع مقدس نشان داد که می توان سالیان طولانی در برابر تمامی قدرت ها و ابرقدرت ها ایستادگی کرد.

در طول دوران دفاع مقدس، نظام جمهوری اسلامی نشان داد در صورت هماهنگی داخلی و اقتدار انقلابی، می توان خارج از نفوذ قدرت ها عمل کرد. چنین عملکردی، ابهت ابرقدرت های شرق و غرب را شکست و در جنگی که هر دو قدرت و وابستگان منطقه ای آنها در مورد سرکوب انقلاب اسلامی اشتراک نظر داشتند، امام با حمایت مردم و حضور آنها در میدان های نبرد، توانست راه جدیدی فراروی کشورهای اسلامی و جهان سوم بگشاید. بر این اساس، به آنان فهماند که تنها راه زندگی با عزّت و خارج شدن از ذلّت و اسارت، «نه» گفتن به قدرت ها و اتکا به توانایی های خود است.

شهادت، حقیقتی از دفاع مقدس

ناگفته های جنگ بسیار است و گفتنی های آن هم بی شمار. هشت سال دفاع مقدس و آن همه تعالی ها و والایی ها. آن همه پروازها، اوج ها و معراج ها. آن همه شهادت ها، حماسه ها و زیبایی ها. حقیقت این است که ارزش و فضیلت هر نعمتی نزد هر کس، به اندازه معرفت و بینش اوست. هر چه گستره شناخت آدمی فزون تر باشد، دامنه دید او نیز والاتر و گران بارتر خواهد بود و دریافتش از حقایق، بسی اصیل تر و متعالی تر می شود.

یکی از حقایق ناب دفاع هشت ساله، شهادت شهیدان شاهد است. امام شهیدان، خمینی کبیر رحمه الله با آن اوج بینشی که فکرت و معرفت هر عامی و عارفی را بر بال عشق و عرفان می نشاند و به پرواز درمی آورد، این گونه می فرماید: «مقام شهادت، خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است».

مکتب انسان سازی

توجه به مقصد عالی و هدف متعالی انقلاب و جنگ، هر انسان خردمندی را به این حقیقت ره می نماید که شهیدان، از جمله نیک بختانی هستند که به منزلت والای انسانیت رسیده اند؛ همان مرتبتی که خداوند منّان ما را برای آن آفریده و بدین سرا آورده است.

روشن است که شهادت، تنها راه رسیدن به سعادت و هدف آفرینش نیست، ولی از والاترین و سریع ترین راه ها به شمار می آید. هر کس را که خداوند در این راه موفق فرماید، او را از ارزشمندترین سعادت ها برخوردار کرده است و تأسف و افسوس برای کسانی است که موفق به پیمودن این راه نشدند. اگر می خواهیم به این تأسف دچار نگردیم، باید راه شهیدان را ادامه دهیم و همواره برای تحقق اهداف این انقلاب فداکاری کنیم.

برترین تجارت

اگر کسی دنیا را همانند بازاری بداند که انسان ها با اعتقاد و انتخاب خویش، هر یک تجارت می کنند، سؤال این است که برترین تجارت و گران ترین متاع در این بازار چیست؟ قرآن کریم در این باره می فرماید: «ای مؤمنان! آیا می خواهید شما را به تجارتی رهنمون کنم که از عذابی دردناک نجاتتان بخشد؟ به خدا و رسول او ایمان آورید و در راه خدا با جان و مال خویش جهاد کنید.» نیز در جای دیگر می فرماید: «همانا خداوند جان و مال مؤمنان را به قیمت بهشت می خرد؛ آنان که در راه خدا به جنگ و جهاد می پردازند و می کشند و کشته می شوند و این، وعده ای راستین در تورات و انجیل و قرآن است و چه کسی از خداوند به عهدش وفادارتر است؟».

الگوهای دین داری

پس از جنگ، اسوه مجسّم دوران نبرد و نشانه فدا شدن برای اسلام و قرآن، جانبازان، خانواده های شهیدان و آن دسته از رزمندگانی هستند که بر عهد خود با خدا استوار مانده اند و به انتظار وعده موعود، روزشماری می کنند. خداوند متعالی در قرآن کریم می فرماید: «از مؤمنان برخی صادقانه به عهد خود با خدا وفا کردند و برخی دیگر به انتظار نشسته اند تا به عهد خود وفا کنند.» وجود اینان برای جامعه و اشخاصی که می خواهند برای خدا زندگی کنند، بالاترین نعمت و آشکارترین نشانه است؛ آن گونه که امام راحل فرمود: «مجروحین و معلولین [جانبازان]، چراغ هدایتی شده اند که در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین باوران، راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می دهند؛ راه رسیدن به خدای کعبه را. خانواده های شهدا این مشعل داران راه اولیا، تا همیشه تاریخ، افتخار روشنایی طریق الی اللّه را بر عهده گرفته اند».

امداد غیبی

شب عملیات «محرّم»، خودمان را آماده عملیات می کردیم که ناگهان باد تند و باران شدیدی گرفت. بچه ها خیلی ناراحت شدند. یکی می گفت: «این باد و باران چه بود؛ یقین که به صلاح عملیات نیست.» هر کس با خودش چیزی می گفت. عملیات شروع شد و پیش روی کردیم. از رودخانه به سختی گذشتیم؛ زیرا امکانات عبورمان آماده نبود. روز قبل، آب تا مچ بچه ها رسیده بود و آن شب تا سینه بچه ها می رسید. به همین دلیل، عده ای از آنها را آب برد.

از میدان مین عبور کردیم و موانع را یکی پس از دیگری پشت سر گذاشتیم و به خط مقدم رسیدیم. دیدیم از دشمن خبری نیست. اول فکر کردیم نقشه ای در کار است، ولی وقتی داخل سنگرها رفتیم، مشاهده کردیم نیروهای عراقی خواب هستند. همه آنها را به اسارت گرفتیم. در بازجویی از آنها دریافتیم مدت زیادی در حال آماده باش بوده اند، اما همین که باران شروع شده بود، خیال کرده اند ما عملیات انجام نمی دهیم، برای همین هم خوابیده بودند.

در آروزی شهادت

«حاج علی» عاشق و بی قرار شهادت بود و این مطلب را همه جا اظهار می کرد. شب ازدواج مان، لباس سبز و زیبایی پوشیده بود؛ نورانی و زیباتر جلوه می کرد. «حاج علی» وقتی تعجب اطرافیان را دید، به آنها گفت: «فکر نکنید خوش بختی و ازدواجِ اصلی من امشب است؛ نه، خوش بختی و ازدواج واقعی من هنگامی است که در راه خدا شهید شوم؛ زیرا این خوشی ها، دنیایی و گذرا هستند.» سپس گفت: «من از خدا دو آرزو دارم: شب ازدواجم با لباس سپاه باشم و دیگر اینکه وقت شهادت نیز لباس سپاه را بر تن داشته باشم.» او در مهران به آرزوی دوم خود رسید و شهد شیرین شهادت را نوشید.

شوق حضور

پدرم تازه از جبهه برگشته بود که «جعفر»، برادرم که نوجوانی سیزده ساله بود به او گفت: «پدر جان! حالا نوبت من است که به جبهه بروم.» پدرم به او لبخندی زد و گفت: «تو درسَت را بخوان، جبهه با من.» جعفر با لحنی محکم پاسخ داد: «پدر تو به جای خودت به جبهه می روی، من هم به جای خودم.» سپس برگه رضایت نامه والدین را از جیب درآورد و به او داد و گفت: «بابا! امضا کن.» پدرم پرسید: «آیا واقعا قصد رفتن به جبهه داری؟ آخر تو سیزده سال بیشتر نداری و خیلی کوچک و ضعیف هستی.» جعفر گفت: «شما امضا کن، بقیه کارها با من.» او سرانجام با رضایت پدر به جبهه رفت و جواز بهشت را گرفت.

مظاهر عالی اخلاص

پیش از عملیات کربلای پنج، بچه های واحد اطلاعات و شناسایی لشکر، از جمله «شهید کیانپور» با وجود مسئولیت جانشینی واحد اطلاعات، خودش شب ها همراه بچه ها به شناسایی می رفت. زحمات زیادی برای شناسایی مواضع دشمن به جان خریدند. شهید کیانپور به من اطلاع داد بچه های شناسایی با وجود همه موانع و سیم های خاردار و میدان های مین و آب گرفتگی ها، خودشان را به دژ شلمچه ـ که دژ محکم و تسخیرناپذیر دشمن بود ـ رسانیده اند. چون او نگفت خودش هم همراه بچه ها در این عملیات شناسایی بوده، من باورم نشد بچه ها بتوانند از آن همه مانع بگذرند.

از این رو، با اینکه او را فرد بسیار راست گویی می دانستم گفتم: «تا نگویی چه کسی خودش را به دژ دشمن رسانده، باور نمی کنم.» وقتی دید نمی توانم گزارش او را باور کنم، به ناچار مجبور شد خودش را لو بدهد و گفت: «حاجی! من خودم تا دژ رفته ام».

زیباترین عشق ه

«حسن»، همیشه در صف عزاداران امام حسین علیه السلام بود. روزهای عزاداری سید و سالار شهیدان، با پای برهنه، در مراسم سوگواری که در محل برگزار می شد، شرکت می کرد. روز عاشورا، حالات عجیبی به او دست می داد. سر و صورتش را گل می مالید و پارچه سیاهی به پیشانی اش می بست و شال سیاهی هم به گردن می آویخت و با پای برهنه عزاداری می کرد. هر کس با این وضع و حال به او نگاه می کرد، گریه اش می گرفت. یک بار بعد از اتمام مراسم به او گفتم: «این همه راه با پای برهنه راه رفته ای، اگر پایت درد می کند، سوار ماشین شو.» گفت: «نه، من اگر می خواستم راحت باشم، کفش می پوشیدم، ولی می خواهم با پای برهنه، درد و رنج اهل بیت امام حسین علیه السلام را که عصر عاشورا با پای برهنه روی خارها راه می رفتند و می دویدند، احساس کنم تا بتوانم بهتر برای سیدالشهداء علیه السلام عزاداری کنم».


موضوعات مرتبط: دفاع مقدس شناسی
[ چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴۰۳ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب