
هر گزاره و حکمي از علم که بدين شيوه اثابت گردد، يک قضيه ( Theorem ) ناميده مي شود.
الف) ويژگي هاي نظام قياسي
الف) سازگاري ( Consistency ).
منظور از سازگاري در يک نظام و دستگاه قياسي اين است که بين اصول موضوعه ( اصول بدون تعريف قراردادي ) و قواعد استنتاجي دستگاه، تناقضي وجود نداشته باشد. اهميت سازگاري در نظام قياسي از آن جهت است که اگر يک تناقض در دستگاه رخنه نمايد، آن دستگاه کلاً از ارزش خواهد افتاد.
ب) استقلال ( Independence ):
از ديگر ويژگي هاي مهم يک نظام قياسي مطلوب، استقلال حدود و اصول موضوعه ي آن است. منظور از استقلال حدود، اين است که هيچکدام از حدود اوليه را نتوان بر حسب ساير حدود تعريف کرد. و منظور از استقلال اصول موضوعه، آن است که هيچکدام از اصول موضوعه را نتوان از روي اصول موضوعه ي ديگر استنتاج کرد. يعني اصول موضوعه ي هر علمي مستقل از يکديگر بوده و وابسته و متکي به ديگري نباشد. به بيان ديگر منظور از اصل استقلال اين است که تعريف حدود اوليه بر حسب ساير حدود و همچنين استنتاج اصول موضوعه از روي يکديگر بايد منطقاً محال باشد.
ج) تماميت ( Completeness ).
خصوصيت مهم ديگر، تماميت دستگاه قياسي است. منظور از تماميت آن است که بتوان هر گزاره اي از دستگاه مزبور را که بر اساس حدود و علائم دستگاه ساخته مي شود، اثبات يا ابطال نموده و نسبت به آن داوري نمود. هر قدر تعداد احکام قابل اثبات در يک دستگاه بيشتر باشد، ارزش دستگاه بيشتر است. در اهميت اصل تماميت بايد گفت که اگر دستگاه قياسي تماميت نداشته باشد تحقيق درخصوص وجود تناقض يا عدم تناقض در دستگاه مقدور نخواهد بود. به بيان ديگر اثبات سازگاري يا ناسازگاري آن دستگاه ممکن نخواهد شد. (23)
ب) کاربرد روش قياسي ( اصل موضوعي ) در علوم مختلف
الف) در رياضيات:
هندسه اقليدسي نخستين علمي بود که به شيوه ي قياسي بنا شد و پس از آن بيست و دو قرن طول کشيد تا اين شيوه در ديگر شاخه هاي رياضيات نيز استفاده گردد. هندسه اقليدسي، با چند تعريف و حدود اوليه ( مبادي تصوري ) و چند گزاره ي نبايدي ( مبادي تصديقي ) آغاز مي شود. حدودي مانند « جزء »، « طول » و « عرض » و بدون تعريف بوده و از مبادي تصوري دستگاه هندسي اقليدسي مي باشند. و تعاريف مورد نياز ديگر بر اساس حدود اوليه فوق، تعريف مي گردند. مثلاً در تعريف « نقطه » مي گويند: « نقطه، آن است که جزء ندارد ».
استفاده از روش اصل موضوعي در ديگر شاخه هاي رياضيات ( غير از هندسه ) بسيار متأخر است. « ژوزف پئانو » (24) دانشمند ايتاليايي در نيمه دوم قرن نوزدهم موفق گرديد تا علم حساب را اصل موضوعي نموده و اين علم را بر پايه ي منطق استوار سازد. وي با سه حدود اوليه ي غير قابل تعريف و پنج اصل موضوع، علم حساب را با روش اصل موضوعي تأسيس کرد. (25)
ب) در منطق:
از آنجا که در دستگاه قياسي مبتني بر منطق است، از اواخر قرن نوزدهم دانشمندان به تأسيس علم منطق به روش اصل موضوعي ( Axiomatic ) پرداختند. اولين کوشش در جهت اصل موضوعي نمودن منطق در بخش « حساب گزاره ها » صورت گرفت. در سال 1879 « فرگه » (26) تعدادي اصول موضوعه را در تأسيس « حساب گزاره ها » پيشنهاد نمود. لکن اولين طرح جامع « حساب گزاره ها » توسط « برتراند راسل » (27) و « الفرد نورث وايتهد » (28) در کتاب معروف « اصول رياضيات » ( principia Mathematica ) ارائه گرديد. اين دستگاه قياسي را با توجه به کتاب مزبور به اختصار دستگاه ( PM ) مي نامند. بعدها، « هيلبرت » (29) و « آکرمان » (30) در کتاب معروف اصول منطق رياضي دستگاه (PM) را تنقيح نمودند و بر مبناي منطقي کاملاً استواري بنا نمودند. امروزه بخش هاي ديگر منطق مثل « حساب محمولات درجه اول » نيز « اصل موضوعي » گرديده و به شيوه ي قياسي بنا شده است. (31)
ج) در فيزيک
در ميان علوم طبيعي، فيزيک از جايگاه ويژه اي برخوردار است و تأمل در اين بخش، جنبه ي قياسي و روش اصل موضوعي را در آن آشکار مي کند. نيوتن در کتاب مهم و تاريخي خود يعني کتاب اصول رياضي فلسفه ي طبيعي شيوه ي قياسي را بکار گرفت و علم مکانيک را بر پايه ي تعدادي اصول موضوعه استوار نمود. نيوتن بر مبناي حدودي چند از قبيل جرم، زمان، مکان، حرکت، نيرو و ... و اصول خاصي از قبيل « هر جسمي به حالت سکون يا حرکت مستقيم الخط خود ادامه مي دهد مگر اينکه نيرويي از خارج بر آن اثر کند »، « نيروي وارد بر هر جسم متناسب با تغييرات اندازه ي حرکت آن جسم در واحد زمان است »، « هر علمي را عکس العملي است مساوي و در جهت مخالف » به تشکيل دستگاه فيزيکي خود اقدام کرد.
د) در ساير علوم:
اصول هندسه ي اقليدس عملاً منشأ الهام دانشمندان بسياري در طول تاريخ بوده تا يقيني را که در هندسه اقليدسي مشاهده مي کردند در ديگر علوم نيز برقرار سازند.
« ارشميدس » (32) در دو کتابي که به منظور تأسيس علم مکانيک نظري تدوين نمود روش اصل موضوعي اقليدس را بکار گرفت. « اسحاق نيوتن » در کتاب اصول رياضي فلسفه طبيعي شيوه ي قياسي را بکار گرفت. در عرصه هاي ديگر معرفت مثلا « فلسفه » نيز روش اصل موضوعي بکار گرفته شد. کتاب معروف اخلاق ( Ethics ) اثر مشهور « اسپينوزا » (33) که از مهمترين کتب فلسفي مغرب زمين است به شيوه ي قياسي و اصل موضوعي تدوين گرديده است.
2-6. روش شناسي علوم استقرايي ( روش علمي )
مجموعه ي کوشش هايي که در طول تاريخ براي تبيين علوم بالاخص علوم تجربي و در جهت يافتن روش و متد علم، صورت گرفته و در نهايت به نظام و سيستمي انجاميده است اصطلاحاً روش علمي ( Scientific Method ) ناميده مي شود.
الف) روش علمي
روش علمي عبارتست از نقد مستمر تئوري ها، در پرتو شواهد و بر اساس قواعد و قوانين منطق.
روش علمي، معروف سير و جرياني است که از مسأله و مشکل آغاز شده و در نهايت به حل مسأله مزبور مي انجامد.
ب) مراحل روش علمي
روش علمي داراي پنج مرحله است: 1- مسأله ( مشکل ) 2- تدوين فرضيه 3- استخراج نتايج ضروري فرضيه 4- آزمون فرضيه 5- تأييد و حل مسأله.
1. مسأله ( Problem ).
هر پژوهش و تحقيق از مسأله آغاز مي شود. انسان ها بر اساس تئوري ها و ديدگاههاي پيشين، انتظار مشاهدات خاصي را دارند لذا در صورت عدم وقوع مشاهدات مورد انتظار، مسأله دار شده و دچار مشکل مي شوند. البته آنچه که بصورت يک مسأله يا مشکل ظاهر مي گردد، در همه زمانها و مکانها و براي همه ي انسانها يکسان نيست.
گاهي مواقع يک محقق و پژوهشگر مسأله اي را در موقعيت و عمقي مي يابد که شايد براي ديگران بعنوان مسأله مطرح نباشد. مثلاً در طول هزاران سال خيلي از انسان ها شاهد افتادن سيب از درخت بوده اند اما براي انها مسأله اي نبوده است. در حاليکه همين حادثه معمولي در ذهن « نيوتن » به شکل يک مسأله مهم ظاهر مي گردد. يا مثلاً در طول تاريخ انسانهاي زيادي نان هاي کپک زده را ديده بودند اما تنها براي الکساندر فلمينگ (34) کپک نان بعنوان يک مسأله قابل بررسي و تحقيق درآمد و در نهايت نيز در اثر کاوشهاي علمي او « پني سيلين » کشف گرديد.
« آلفرد نورث وايتهد » فيلسوف و رياضيدان و منطق دان انگليسي مي گويد:
« ذهن عميق و خارق العاده اي لازم است تا به تجزيه و تحليل امور و حوادث عادي بپردازد. » (35)
بنابراين به سادگي نمي توان گفت کدام مسأله اهميت و ارزش تحقيق را دارد و کدام يک بي ارزش است.
2. تدوين فرضيه ( Formalating The Hypothesis ).
منظور از فرضيه يا تئوري، حدس و تخميني زيرکانه است که از ناحيه ي پژوهشگر جهت پاسخگويي به مسأله ارائه مي شود. به عبارت دقيق تر، تئوري يا فرضيه مجموعه ي بهم پيوسته و نظام يافته اي از گزاره هاست که بيانگر بخشي از واقعيت باشد.
سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که « آيا تئوري مسبوق به تجربه است و يا تجزيه و مشاهده، مسبوق به تئوري مي باشد؟ » يعني آيا با جمع شدن تعداد زيادي مشاهده، يک تئوري متولد مي گردد يا اينکه محقق و پژوهشگر بر اساس يک طرح کلي و يک پيش فرض ذهني سراغ مشاهدات خاصي مي رود؟ فلاسفه تجربي مذهب از جمله فرانسيس بيکن معتقدند که تئوري ها در اثر انباشته شدن مشاهدات مختلف در ذهن انسان پديد مي آيند. اما در مقابل اشخاصي مثل هايزنبرگ (36) معتقدند که هزاران تجربه وجود دارد که مي توان به سراغ آنها رفت ولي هيچگاه تا به حال مورد بررسي محققي واقع نشده اند.
بعنوان مثال وقتي اتومبيل مان استارت نمي زند براي تعمير آن هرگز سراغ جمع آوري اطلاعاتي در خصوص کره ي ماه يا گراني قيمت مواد غذايي نمي رويم بلکه به دنبال اطلاعات خاصي مي رويم که براي تعمير اتومبيل لازم است. و اين خود به معناي وجود فرضيه و طرح قبلي در ذهن است. پس در مي يابيم هر محققي فرضيه اي در ذهن دارد و سپس در مقام آزمون و امتحان آن فرضيه دست به مشاهده مي زند، نه بالعکس. بعبارت ديگر هيچ محققي با ذهن خالي سراغ مشاهده نمي رود، بلکه در پرتو يک تئوري دست به مشاهده مي زند.
آلبرت اينيشتين در نامه اي که به کارل رايموند پوپر نوشته است بر اين نکته تأکيد نموده و مي گويد:
« نظريه علمي را نمي توان از نتايج مشاهدات ساخت و پرداخت، بلکه اين کار فقط به ياري ابداع ممکن است. » (37)
فرضيه ها نقش مهمي در علوم ايفا مي کنند، چرا که به تجارب و مشاهدات جهت داده و معين مي کنند که دنبال چه چيزي بايد گشت؟ و چه چيزي را بايد مطالعه کرد؟ در حقيقت فرضيه ها مثل چراغي، قلمرو و ميدان تحقيق دانشمند را مشخص مي کنند.
« چارلز داروين » (38) در اين مورد مي گويد:
« اگر مي خواهيم مشاهدات ما سودمند باشد، بايد اين مشاهدات بر له يا عليه نقطه نظري باشد. » (39)
تئوري ها و فرضيه هاي موفق، تئوري هايي هستند که از قدرت توضيح دهندگي و تفسير بيشتري برخوردار باشند. و در مجموع داراي ويژگي هاي زير باشند:
الف) مشکلاتي را که تئوري هاي پيشين حل نموده اند، تئوري جديد نيز حل نموده و از عهده ي تفسير پديده هايي که در تئوري هاي پيشين به خوبي تبيين شده اند، بر آيد.
ب) در تفسير و همچنين حل مشکلاتي که تئوريهاي پيشين عاجز بوده اند، موفق باشد.
ج) موارد کذب و تجارب ابطال کننده ي تئوري هاي پيشين را تفسير کند.
د) نتايج و لوازم قابل آزمون تازه و مستقلي نسبت به تئوري هاي پيشين ارائه نمايد.
هـ ) ساده تر از تئور يهاي پيشين باشد.
و) از امتحانات و آزمون هايي که براي بررسي تئوري صورت مي گيرد موفق بيرون آيد.
3. استخارج نتايج ضروري فرضيه ( Eleborating The Implication of The Hypothesis )
در مرحله سوم بايد نتايجي را که ضرورتاً از پذيرفتن يک تئوري حاصل مي شود استخراج نماييم.
پذيرفتن هر تئوري منطقاً يک سلسله نتايج را بطور ضروري بدنبال خواهد داشت. لذا بعد از ارائه فرضيه بايد آن نتايج را استخراج و دسته بندي نماييم.
4- تست و آزمون فرضيه ( Testing The Hypothesis )
آزمون فرضيه ها و تئوري به روش غير مستقيم خواهد بود. چرا که خود تئوري ها بدليل تجريدي و انتزاعي بودن، آزمون پذير نيستند. بنابراين و بناچار فقط بايد به استخراج و استنباط نتايج منطقاً ضروري تئوري ها بپردازيم و آن نتايج را مورد آزمون قرار دهيم. و از طريق آزمون نتايج تئوري ها را نيز تست نماييم.
5. تأييد و حل مسأله ( Confirmation and Solution of Problem )
تئوري ها غالباً در شکل قضاياي کليه ارائه مي شود و به همين دليل مستقيماً با استناد به شواهد قابل آزمون نيستند. در توضيح اين مسأله بايد گفت: بر اساس قوانين منطق، صدها مورد توافق، اثابت کننده يک قضيه کليه نيست. اما يک مورد خلاف، مي تواند يک قضيه کليه را نقض کند. مثلاً صدها مورد تابش مستقيم نور، نمي تواند اثبات کند که نور، هميشه مستقيم مي تابد. ولي يک مورد تابش غير مستقيم نور، براي ابطال فرضيه تابش مستقيم نور کافي است.
بنابراين جهت بررسي يک حکم کلي، بايد مصايدق آن حکم را در موارد جزئي مورد بررسي قرار داد. در صورتي که حکم، حتي در يک مورد نيز کاذب باشد حکم کلي منطقاً ابطال مي شود ( ReFutation ). اما اگر حتي صدها مورد وجود داشته باشد که بيانگر صحت حکم باشد باز هم حکم کلي اثبات نمي شود. بلکه فقط تأييد مي شود ( Comfirmation ). به عبارت ديگر بر خلاف نظريه پوزيتيويستي که معتقد است آزمونهاي علمي براي اثبات فرضيه ها و تئوري هاست، بايد گفت حتي اگر شواهد و آزمونها، صحت فرضيه را نشان دهند حداکثر مي توانيم بگوييم که فرضيه ما تأييد شده است چرا که هنوز مورد نقض پيدا نشده است. و شايد روزي موارد نقضي پيدا شود و منجر به ابطال فرضيه شود.
بنابراين بعد از انجام آزمونها اگر مورد نقضي پيدا نشود صحت فرضيه تأييد خواهد شد و بر اساس آن فرضيه، مي توان مساله را حل کرد.
مثال: براي تبيين هرچه بهتر مراحل مختلف « روش علمي » مثالي از تاريخ علم مطرح مي کنيم:
اسحاق نيوتن براي تأسيس نظام مکانيکي خود، فروضي را مبنا قرار داد و تئوري خاصي را وضع نمود. تئوري وي بر اين سه گزاره استوار است:
الف) هر جسمي به حال سکون يا حرکت مستقيم الخط خود ادامه مي دهد مگر اينکه نيرويي از خارج بر آن اثر کند.
ب) نيروي وارد بر هر جسم، با تغييرات اندازه حرکت آن جسم در واحد زمان تناسب دارد.
ج) هر عملي را عکس العملي است که مساوي با آن بوده و در جهت مخالف آن مي باشد.
اصول و فروض سه گانه مکانيک نيوتن، با مشاهده مستقيم هرگز قابل ارزيابي و آزمودن نيست. يعني خود تئوري نيوتن قابل آزمودن نيست. لذا جهت تست تئوري نيوتن، بايد نتايج منطقاً ضروري تئوري او را آزمون نمود.
سيستم مکانيکي نيوتن در طول سال هاي پس از مرگ او دو آزمايش موفق را پشت سر گذاشت و مورد تأييد قرار گرفت.
اولين آزمايش مربوط به پيش بيني مسير سياره دنباله دار « هالي » بوده که ستاره شناس معروف ادموند هالي (40) با کاربرد قوانين مکانيکي نيوتن آن را پيش بيني نمود و در عمل نيز مشاهدات، موافق با محاسبات پيش بيني شده بود.
دومين آزمايش مربوط به کشف ستاره نپتون بود. کرابرد قوانين مکانيکي نيوتن در مورد مسير سياره اورانوس مقدار قالب توجهي با مشاهدات اختلاف داشت، دانشمندان به اين نتيجه رسيدند که در صورتي تئوري نيوتن قابل تأييد است که سياره ديگري در نزديکي سياره اورانوس، وجود داشته و بر حرکت آن تأثير گذارد. بر مبناي مکانيک نيوتني، مختصات و مسير اين سياره مجهول محاسبه شد و پس از رصد گيري هاي متوالي، سياره جديد در مدار پيش بيني شده، مشاهده گرديد. بدين ترتيب، تئوري نيوتن با آزمون نتايج منطقاً ضروري آن، تأييد گرديد. ( دقت شود که نمي گوييم تئوري نيوتن اثبات شد. بلکه مي گوييم در دو مورد فوق بعد از آزمايش نتايج منطقاً ضروري تئوري نيوتن، مشاهدات دانشمدان تئوري نيوتن را تاييد کرد. ) نکته مهم در اينجاست که بر اساس قوانين منطق، از صدق تالي، ضرورتاً صدق و اثبات مقدم را نمي توان نتيجه گرفت. و صدق تالي فقط مي تواند مؤيد مقدمات باشد. شاهد اين سخن برخي فرضيات جديدتر در تفسير مدار برخي سيارات مانند «عطارد» است که بر پايه تئوري نيوتن به خوبي قابل تبيين نيست و بر پايه مکانيک نسبي اينشتين، تفسير بهتري مي يابد.
براي نتيجه گيري از مباحث فوق، در انتها، ديدگاه « کارل رايموند پوپر » فيلسوف معاصر علم را مي آوريم. او در کتاب شناخت عيني ( Objective Knowledge ) مي گويد: « علم عبارتست از اختراع تئوري هاي تازه تر و تازه تر، و ارزيابي خستگي ناپذير توان آنها و نشان دادن تجربه هاي نوين، اصول پيشرفت علمي خيلي ساده اند. اين اصول به ما مي گويند که بايد اين فکر کهن را که قضايا و تئوري هاي علمي مي توانند ما را به قطعيت برسانند، کنار گذاشت. هدف دانشمند کشف قطعيت مطلق نيست، بلکه کشف تئوري هاي هرچه بهتري ( يا اختراع چراغ هاي هرچه پرنورتري ) است که بتوان آنها را تحت امتحانات هرچه سخت تر قرار داد ( تا به پرده برداري از تجارب نوين تر منتهي شود ) و معني تمام اين حرف ها آن است که تئوري هاي ما بايد ابطال پذير ( ReFutable ) باشند. تنها از طريق ابطالهاست که علم پيشرفت مي کند. » (41)
منظور از ابطال پذير اين است که يک تئوري علمي تا زماني اعتبار دارد که تجربه خلاف آنرا را ثابت نمي کند و گرنه باطل خواهد شد. ابطال پذيري در مفهوم دقيق، به اين معني است که قوانين علمي اگر نادرست باشند، نادرستي آنها را مي توان به کمک تجربه آشکار کرد.
ج) مقايسه ديدگاه پوزيتيويستي و نظريه ابطال پذيري
براي روشن شدن موضوع بايد اشاره کنيم که در خصوص روشهاي تحقيق علمي دو ديدگاه مهم وجود دارد که تعريف هر کدام از آنها، درباره علم و اکتشافات علمي و روش تحقيق علمي متفاوت است.
بر اساس ديدگاه پوزيتيويستي که آنرا اثبات گرايي نيز مي نامند، معيار علمي بودن يک گزاره، اثبات پذيري آن است. يعني آن چيزي علمي است که بعد از طي مراحل آزمايش و تجربه، بالاخره اثبات شود. برونوفسکي (42) در معني تفکر پوزيتيويستي مي گويد: « پوزيتيويسم که آنرا را فلسفه اثبات گرا مي خوانند، حقيقت داشتن را به معني قابل اثبات بودن تعريف مي کند و معتقد است که هيچ گزاره اي با معني نيست مگر آنکه بتوان درستي آنرا، حداقل در تئوري، بوسيله آزمون بر مبناي واقعيات سنجيد. » (43)
مطابق اين ديدگاه، ملاک تشخيص علم از غير علم، همانا اثبات پذيري در قوانين علمي است. و معيار علمي بودن اين است که يک فرضيه از بوته آزمايش سالم بيرون آيد و اثبات گردد. که در اين صورت آنرا يک قانون علمي خواهيم ناميد. در اين روش بر اساس موادي که از راه مشاهده گرد آمده و بر روي هم انباشته شده اند، فرضيه اي ارائه مي شود، آنگاه براي وارسي و تحقيق يک فرضيه، آزمايش هاي لازم انجام مي گيرد. اگر نتيجه آزمايش، اثبات فرضيه باشد در اينصورت آن فرضيه، تبديل به قانون علمي مي شود.
در مقابل نظريه اثبات گرايي ( پوزيتيويسم )، نظريه ديگري توسط کساني مثل کارل رايموند پوپر و ايمر لاکاتوش ارائه شد که به نظريه « ابطال پذيري » معروف است. بر اين اساس ملاک علمي بودن يک گزاره، نه در اثبات پذيري قوانين علمي، بلکه در ابطال پذيري آنهاست. از نظر پوپر، آزمايشهاي علمي براي اثبات يا تأييد فرضيه ها نيستند. بلکه مي خواهند موارد نقض و ابطال يک فرضيه را جستجو کنند و بر اين اساس تا زماني که موارد نقض آن پيدا نشود، اعتبار علمي دارد و هرگاه موارد نقض پيدا شد بطلان آن اعلام خواهد شد. بنابراين يک آزمون علمي همانا جستجوي خستگي ناپذير نمونه هايي است که فرضيه را نفي و نقض مي کنند. و اگر فرضيه اي از کوششهاي مداومي که براي نقض و ابطال آن صورت مي گيرد جان به در ببرد، در اينصورت صلابت خود را نشان داده است و موقتاً مي تواند پذيرفته شود. (44)
بطور خلاصه مي توان گفت: بر اساس نحله ي فکري پوزيتيويسم، ازمونهاي علمي بدين منظور انجام مي گيرند که درستي يک فرضيه را اثبات کرده و آنرا به قانون علمي تبديل نمايند اما بر اساس نظريه ابطال پذيري، آزمونهاي علمي به دنبال يافتن موارد نقض و بطلان فرضيه ها هستند و همواره موارد نقض و ابطال يک فرضيه را جستجو مي کنند و تا زماني که موارد نقض پيدا نشود فرضيه ها اعتبار علمي خواهند داشت.
پينوشتها:
1- ر.ک: جميل صليبا، فرهنگ فلسفي، ترجمه ي منوچهر صانعي ( تهران: انتشارات حکمت، 1366 ش )، ص 446.
2- آلن بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه دکتر باقر ساروخاني ( تهران: انتشارات کيهان، 1370 ) ص 223.
3- فليسين شاله، شناخت روشهاي علوم ( فلسفه ي علمي ) ترجمه دکتر مهدوي ( تهران: شرکت چاپخانه ي تابان، 1323 ش ) ص1.
4- آ. ماکوولسکي، تاريخ منطق، ترجمه فريدون شايان ( تهران: انتشارات پيشرو، 1364 ش ) ص 17.
5- ک: فليسين شاله، پيشين، ص 4.
6- ر.ک: آلن پيرو، پيشين، ص 223.
7- همان.
8- همان.
9- ر.ک: آ. ماکووکسکي، پيشين، ص 401.
10- محمد خوانساري، منطق صوري، ج1 ( تهران: انتشارات آگاه، چاپ پنجم، (1362 ش )، ص2.
11- Bertrand Russell.
12- See: Bertrand Russell. The problems of philosophy, (london: Oxford university press, 1964 ), pp. 150-151.
13- ابن سينا، النجاه ( مصر: طبع محي الدين صبري کردي، چاپ دوم، 1357 ش ) ص 31.
14- ابن تيميه، نصيحه اهل الايمان في الرد علي منطق يونان، تلخيص سيوطي، تصحيح علي سامي النشار( مصر: بي تا ) ص 190 و ر.ک: همو، تقض المنطق، تصحيح: محمد بن عبدالرزاق حمزه ( مصر، چاپ 1370 ق ).
15- ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، شرح خواجه نصير الدين طوسي، تصحيح: سليمان دنيا ( قاهره: دار المعارف مصر، 1960 م ) ص 418.
16- ر.ک: محمد علي فروغي، سير حکمت در اروپا، ج1 ( تهران: انتشارات صفي عليشاه، چاپ سوم، 1361 ش ) 139.
17- خواجه نصير الدين طوسي، اساس الاقتباس، تصحيح: مدرس رضوي ( تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1367 ش ) ص 333.
18- ابن سينا، دانشنامه ي علائي، رساله ي منطق، تصحيح: محمد معين و سيد محمد مشکوه ( تهران: انتشارات انجمن آثار ملي، 1331 ش ) ص 95.
19- مولوي گويد: کار پاکان را قياس از خود مگير گرچه باشد در نوشتن شير شير ( مثنوي معنوي: دفتر اول، ص7 ).
20- محمد تقي مصابح يزدي، آموزش فلسفه، ج1 ( تهران: سازمان تبليغات اسلامي، 1364 ش ) ص 100.
21- لطف الله نبوي، « روش شناسي علوم قياسي » نشريه مدرس، شماره 2، ( تهران: دانشگاه تربيت مدرس، 1369 ش ).
22- حسين ضيائي، فلسفه ي رياضي ( مجموعه مقالات ) زير نظر حسين ضيائي، ( تهران: مرکز ايراني مطالعه فرهنگ ها، بي تا )ص 77.
23- ر.ک: لطف الله نبوي، مباني منطق و روش شناسي ( تهران: دانشگاه تربيت مدرس، 1384 ش ) صص (220-218 )
24- J. Peano.
25- ر.ک: لطف الله نبوي، پيشين، صص (226-222 ).
26- Ferge.
27- B. Russell.
28- A. N. white head.
29- Hibert.
30- Ackermann.
31- ر.ک: لطف الله نبوي، پيشين، ص 221.
32- Archimedes.
33- B. Spinoza.
34- A. Fleming.
35- مک گراوهيل، منطق، ص 328.
36- W, Heisenberg.
37- کارل رايموند پوپر، منطق اکتشاف علمي، ترجمه: عبدالکريم سروش، ( تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1370 ) ص 458.
38- C. Darwin.
39- مک گراوهيل، همان، ص 329.
40- E. Hally.
41- ر.ک: عبدالکريم سروش، علم چيست؟ فلسفه چيست؟ ( تهران: انتشارات صراط، 1371 ش ) ص 255.
42- ياکوب برنوفسکي ( 1974-1906 م ) لهستاني- فيزيکدان و رياضي دان و زيست شناس.
43- ياکوب برنوفسکي، شناخت عمومي علم، ترجمه: محمد علي پور عبدالله ( مشهد: آستان قدس رضوي، 1368 ش ) ص 115.
44- ر.ک: بهاء الدين خرمشاهي، پوزيتيويسم منطقي، ( تهران: انتشارات علمي و فرهنگي، 1361 ش ) ص 124.
منبع مقاله :
فتح الهي، ابراهيم؛ (1388)، متدولوژي علوم قرآني، تهران: دانشگاه امام صادق (عليه السلام)، چاپ اول
موضوعات مرتبط:
روش شناسی
برچسبها:
روش شناسی