
4. ضرورت آگاهي بر گستره ي دانش ها در تحقيقات علمي
آگاهي بر گستره ي دانش ها شرط ضروري و پيش زمينه ي هر تحقيق علمي است. به عبارت ديگر مي توان گفت: وقوف بر حوزه دانش يا گستره اي که تحقيق متعلق به آن است، ضرورت دارد. محققي که در حوزه خاصي از علوم به پژوهش مي پردازد بايد بداند که بدون وقوف بر حوزه ي مطالعاتي، اشتغال به تحقيق، روا نمي باشد. بر مبناي چنين نگرش و تحليلي، دانشمندان مسلمان، نه تنها در مقام پژوهش، بلکه در برنامه هاي آموزشي نيز، پيش از تعليم علم، به تبيين و تفهيم « رؤوس ثمانيه » مربوط به آن علم مي پرداختند. رؤوس ثمانيه که در واقع ساماني براي علم شناسي مورد پژوهانه در دانش مسلمين و فرهنگ اسلامي است، عبارتند از: تعريف علم، موضوع علم، فائده علم، مؤلف علم، ابواب و مباحث علم، مرتبه ي علم ( جايگاه آن در سلسله مراتب علوم )، غرض علم و انحاء تعليم. (10)
5. جايگاه روش شناسي در حوزه ي علم
برخي از دانشمندان از جمله برتراند راسل (11) معتقدند که روش شناسي علوم از مباحث مربوط به فلسفه است. اين گروه معقتد بودند که دامنه ي انتقاد فلسفي وسيع است و جنبه هاي مختلف تجربيات انساني را در بر مي گيرد. کار فلسفه انتقاد از مباني علمي، روش هاي مختلف علوم، اعتقادات مذهبي، آداب و رسوم، افکار و عقايد عمومي، معرفت هاي عاميانه و سطحي و آرمانهاي سياسي و اجتماعي است. همچنين بررسي و انتقاد روشهاي تحقيق نيز کرا فلسفه است. بيان روشهاي علمي و انتقاد و بررسي آنها غالباً به وسيله فلاسفه صورت مي گيرد. ارسطو، فرانسيس بيکن، دکارت، کانت، جان استوارت ميل، برتراند راسل، وايتهد و جان ديويي جزء فيلسوفاني هستند که در تدوين روشهاي مختلف علمي و نقد و بررسي آنها اقدام کرده اند. هر يک از اين دانشمندان روشهايي از قبيل روش قياسي، روش استقرائي، روش مشاهده، روش آزمايش، روش تحليلي و ترکيبي و روش حل مسأله را مطرح ساخته و کوشش کرده است که طرق اساسي تحقيق را در رشته هاي مختلف دانش بشري ارائه نمايد.
از ديدگاه براتراند راسل فلسفه اصولي را که در علوم و در زندگي روزمره، به کرا مي روند به طور انتقادي در معرض آزمايش و امتحان قرار مي دهد. تناقضات موجود ميان اين اصول را در مي يابد و وقتي اين اصول را مي پذيرد که پس از تحقيق انتقادي دليلي بر ردّ آنها موجود نباشد. (12) اما برخي ديگر از انديشمندان- چنانچه قبلاً نيز گفته شد- روش شناسي را بخشي از منطق دانسته اند که درباره ي روشهاي مختلف معرفت و علوم تحقيق مي کند. و بر اين اساس اقسام روشهاي تحقيق را به روش قياسي، استقرائي و تمثيل تقسيم مي کنند.
لازم به ذکر است که امروزه شاخه مستقلي از دانش، بنام « فلسفه علوم » بوجود آمده است که به بازکاوي و بازنگري بيروني و نگاه معرفت شناسانه از نوع درجه دوم نسبت به علوم مي پردازد و علاوه برمطالعه در چيستي هر يک از علوم و مراحل تاريخي شکل گيري آنها به روش شناسي مباحث آنها نيز مي پردازد.
به عبارت دقيقتر مي توان گفت: بررسي و تعيين روش شناسي انواع علوم براي بازشناسي روش هر علم و تعيين ميزان کارآيي آنها، تبيين نقاط قوت و ضعف روش از جمله مباحثي است که در فسلفه ي هر علم دنبال مي شود.
6. تحقيق علمي و محتواي آن
همانگونه که منطق دانان و معرفت شناسان گفته اند، براي تبيين معارف نظري به فکر و استدلال و استنباط نيازمنديم، تا بتوانيم با برقراري ارتباط بين اين معارف و بديهيات به معارف جديد دست يابيم. اگر سير فکر و استدلال از کلي به جزئي باشد آنرا قياس ( Dedustion ) گويند. و اگر از جزئي به کلي باشد، استقراء ( Induvtion ) گويند. و چنانچه از جزئي به جزئي باشد، تمثيل ( Analogy ) نام دارد.
در تعريف « قياس » گفته اند: قياس عبارت از مجموع چند قضيه است که هر گاه مسلم فرض شوند، قضيه اي ديگر بالذات از آنها حاصل آيد. (13) به عبارت ديگر قياس قولي است فراهم آمده از چند قضيه، به نحوي که از آن قول ذاتاً قول ديگري لازم آيد. قياس هايي که داراي ساختار معتبر مي باشند، بر دو قسم اصلي تقسيم مي شوند: قسم اول قياس هايي هستند که در آنها نتيجه ي قياس ( يا نقضي آن ) عيناً در مقدمات استدلال موجود است. بخشي از منطق که درباره ي چنين قياس هايي بحث مي کند، در منطق قديم به « قياس استثنايي » معروف است و در منطق جديد آنرا منطق گزاره ها ( propositional Logic ) مي نامند. قسم ديگر، قياس هايي هستند که در آنها نتيجه ( يا نقيض آن ) عيناً در مقدمات وجود ندارد، بلکه از تجزيه قضاياي موجود در مقدمات، قضيه ي جديد نتيجه گيري مي شود. آن بخش از منطق که درباره ي چنين قياس هايي بحث مي کند، در منطق قديم به « قياس اقتراتي » معروف است و در منطق جديد آنرا « منطق محمول ها » ( Predicate Logic ) مي نامند.
روش قياسي نخستين بار از سوي ارسطو براي کشف حقيقت و بررسي مسائل علمي و فلسفي پيشنهاد شده است. ارسطو منطقي به نام منطق صوري تدوين کرد و در آن شيوه هاي درست فکر کردن و درست استدلال کردن را مورد بررسي قرار داد. از نظر ارسطو، منطق، مقدمه فلسفه و ابزار کشف حقيقت است. شکل و شيوه ي کشف حقيقت در منطق ارسطو، « قياس » است.
برخي از متفکرين با منطق صوري ارسطو و روش قياسي او به مخالفت برخاسته و آنرا مورد انتقاد قرار داده اند. از جمله مي توان ابن تيميه را نام برد که ضمن مخالفت با منطق ارسطويي به تفصيل در دو کتاب نصيحه اهل الايمان في الرد علي منطق يونام و نقض المنطق حدود و قياسات منطقي را مورد انتقاد قرار داده است. (14)
« استقراء » حجتي است که در آن ذهن از قضاياي جزئي به نتيجه اي کلي مي رسد. يعني از جزئي به کلي مي رسد. به عبارت ديگر استقراء استدلالي است که در آن، حکم به دست آمده از بررسي چندين مورد از افراد يک مجموعه، به همه ي افراد آن تعميم داده مي شود. لذا مي توان گفت استقراء عبارتست از بررسي امور مختلف جزئي براي دست ياقتن به قانون کلي و عمومي. مثلاً وقتي اجسام مختلف را حرارت مي دهيم و به اين قانون کلي مي رسيم که: « هر جسمي در اثر حرارت منبسط مي شود » عمل ما را استقراء گويند. در استدلال استقرايي دو مرحله انجام مي شود:
الف) آزمون افراد، يعني مشاهده و بررسي برخي از مصاديق موضوع مورد نظر.
ب) جمع بندي و تعميم احکام جزئي به دست آمده و نيل به حکم کلي.
استدلال استقرائي را از سه طريق مي توان نقد کرد:
الف) نشان دادن اينکه برخي از مقدماتي که در تعميم به آنها استناد شده، نادرست است.
ب) نشان دادن اينکه شواهد تعميم استقرايي، نمونه هاي کافي يا متعارفي نيستند.
ج) ترديد در خود نتيجه و نشان دادن نادرستي آن.
ابن سينا در الاشارات و التنبيهات به اين نکته اشاره دارد که استقراء نمي تواند همواره موجب علم صحيح باشد چرا که ممکن است آنچه استقراء نشده، بر خلاف آن چيزي باشد که استقراء شده است. (15) استقراء روشي است که عموماً در علوم فيزيکي و زيستي ( علوم تجربي ) و علوم انساني به کار مي رود. فلاسفه مکتب اثبات گرايي منطقي ( پوزيتيويسم ) معتقد بودند که روش استقرايي تنها شيوه علمي و فلسفي است. « فرانسيس بيکن » فيلسوف انگليسي و از پيشروان مکتب تجربه گرايي عصر جديد، ضمن انتقاد و مردود شمردن روش قياسي ارسطويي، استقراء را شيوه ي راستين تحقيق علمي و فلسفي انگاشت و اعلام داشت که براي شناخت حقيقت، ابتدا بايد بتهاي پيشداوري غلط و تصور نادرست از حقيق و خيال محال از اشياء را از قلمرو خرد و تفکر خود دور ساخت و آنگاه به مدد روش استقرايي به کشف حقيقت نايل آمد. از نظر فرانسيس بيکن کشف حقيقت تنها به تعقل و قياس و استخراج جزئيات از کليات ميسر نيست، بلکه بايد در جزئيات مطالعه نمود و معلومات جزئي را به ترتيب و تسلسل درآورد و از آنها استخراج کليات کرد و مادام که با مطالعه ي جزئيات و استقراء پي به حقايق امور برده نشده استدلال و تعقل، بي مأخذ و بي بنياد و مبتني بر تخيلات و موهومات است. (16)
« تمثيل » سرايت کردن حکم يک امر به امر ديگر به دليل وجود نوعي مشابهت ميان آنهاست به عبارت ديگر تمثيل يا استدلال تمثيلي، حجتي است که در آن حکمي را براي چيزي از راه شباهت آن با چيز ديگر معلوم مي کند. يعني وقتي دو چيز وجه اشتراک يا وجه شباهتي داشته باشند، حکم مي کنيم که در نتيجه ي آن وجه اشتراک نيز همانند خواهند بود. پس تمثيل حکم به جزئي است از روي حکم جزئي ديگر که در معني جامعي با آن موافق است. گروهي از فقيهان تمثيل را بعنوان يک روش استنباط فقهي به کار برده و آنرا قياس فقهي ناميده اند. خواجه نصير طوسي در توضيح قياس فقهي مي گويد:
« قياس ( = تمثيل ) الحاق فرعي بود به اصل در حکمي، از جهت وجهي جامع هر دو. و حکم در اصل معلوم باشد به نص شارع. پس در فرع به او الحاق کنند از جهت مشابهت. » (17)
همچنين گروهي از متکلمان نيز در بحثهاي استدلالي و عقلي به اين نوع استدلال تمسک جسته اند. ابن سينا در خصوص ضعف تمسک به استدلال تمثيلي چنين گفته است:
« و شايد که حکم مانند، خلاف حکم ماننده ي ديگر بود، که بسيار چيزهااند که به يک معني ماننده بوند و به هزار معني مخالف. و بر يکي از ايشان حکمي درست بود، يا شايد که بود، و بر ديگر درست نبود و نشايد. پس مثال دل خوشي را شايد و افکندن گمان را، و يقين را نشايد. » (18)
در محاوره و آثار ادبي نيز غالباً از تمثيل يا اصطلاح قياس نام برده اند (19) همچنانکه در عبارت مشهور « اول من قاس ابليس » منظور از قياس همان تمثيل است. تمثيل علاوه بر فقه و کلام و خطابه و شعر در علوم تجربي مانند فيزيک و شيمي و فيزيولوژي نيز در القاء فرضيه به ذهن دانشمند حائز اهميت است.
امروزه روش قياسي و روش استقرائي به عنوان دو نظام معرفتي شناخته مي شوند ولي روش تمثيل بعنوان يک نظام معرفتي، چندان مورد توجه نيست. همچنين بايد افزود هنگامي که از روش شناسي علوم قياسي و علوم استقرائي سخن مي گوييم به اين معني است که ما با دو نظام فهم جداگانه سروکار داريم، و روش هاي تحقيق هر يک از آنها جدا و مستقل از هم است.
1-6. روش شناسي علوم قياسي ( روش اصل موضوعي )
« قياس » روشي است که در آن، سير فکر از کلي به جزئي است. يعني نخست محمولي براي يک موضوع کلي ثابت مي شود و بر اساس آن، حکم جزئيات موضوع، معلوم مي گردد. (20) به عبارت ديگر، در روش قياسي، اطلاعات و آگاهيهاي کلي را در قالب حدود و احکام پايه در نظر مي گيريم و آنگاه جزئيات و آگاهيهاي جزئي را از بطن آن آگاهيهاي کلي استخراج مي کنيم. اين روش را اصطلاحاً « روش اصل موضوعي » يا « روش آگزويوماتيک » نيز مي نامند. و از آنجا که اين روش توسط اقليدس بکار گرفته شده است به « شيوه ي هندسي » نيز معروف است. براي آشنايي بيشتر با « روش قياسي » يا « روش اصل موضوعي » لازم است به توضيحات زير توجه نماييم: (21)
بطور کلي تمامي اطلاعات بشري در قالب قضايا و گزاره هايي قابل ارائه است. اين گزاره ها و احکام، خود حاوي اصطلاحات و حدودي ( terms) مي باشند. بايد توجه داشت که به مجموعه اي دلخواه از اين گزاره ها و اخبار « علم » اطلاق نمي گردد، بلکه علم حاوي مجموعه ي گزاره ها و اخباري مرتبط و بهم پيوسته است که داراي سازمان و ارگانيزم خاصي باشند. در هر علمي تعدادي از گزاره ها و احکام از احکام ديگر استخراج شده يا بر اساس آنها قابل اثبات و قابل تفسير مي باشند. مثلاً قانون « سقراط اجسام » گاليله از قوانين جاذبه ي عمومي و مکانيک نيوتن استخراج شده است.
نکته ديگر اينکه در تمامي علوم، اصطلاحات و حدودي که اجزاء تشکيل دهنده ي احکام و گزاره ها هستند بر اساس اصطلاحات و حدودي ديگر تعريف مي شوند مثلاً در تعريف مثلث گفته مي شود: مثلث يک شکل سه ضلعي است. تعريف بعضي حدود ( terms ) توسط حدود ديگر و اثبات و استنتاج حکمي از احکام ديگر از مهمترين ويژگي هاي تفکر علمي است.
اما متأسفانه تعريف تمامي حدود مورد استفاده ي يک علم و همچنين اثبات تمامي احکام مربوط به يک علم، امکان پذير نمي باشد و بناچار پاره اي حدود را بدون تعريف و پاره اي از احکام را نيز بدون اثبات مي پذيريم. اصطلاحاً حدود اوليه تعريف ناپذير را « مبادي تصوري » و احکام اوليه اثبات ناپذير را « مبادي تصديقي » مي نامند.
مبادي تصديقي نيز خود به « اصول متعارفه » و « اصول موضوعه » تقسيم مي گردند.

تقسيم بندي اصول به « متعارفه » و « موضوعه » براي اولين بار در کتاب معروف ارسطو به نام « ارگانون » بکار رفته است. ارسطو مي نويسد: « هر علم استدلالي ( برهاني ) مي بايد بر پايه ي اصول غير قابل استدلال بنا گردد و الا مراحل استدلال بي پايان خواهد بود. از اين اصول غير قابل استدلال، برخي در همه علوم مشترکند ( اصول متعارفه ) و برخي ديگر مختص به يک علم خاص مي باشند ( اصول موضوعه ) ». (22)
امروزه دانشمندان تفاوت چنداني بين اصول متعارفه و اصول موضوعه قائل نبوده و هر دو را تقريباً مترادف دانسته و بالفظ واحد « اصل موضوع » ( Axiom ) از آنها ياد مي کنند و منظورشان، اصول بدون تعريف و قراردادي مي باشد.
در استفاده از شيوه ي اصل موضوعي بايد به دو نکته مهم توجه کرد:
1. هيچ حدي را نبايد پذيرفت مگر اينکه معني آن صريحاً توسط حدود اوليه و يا حدودي که قبلاً تعريف شده اند، تعريف گردد.
2. هر گزاره و کمي غير از اول موضوعه در صورتي صادق و پذيرفتني است که بر اساس اصول موضوعه اوليه يا اصول اثبات شده ي قبلي اثبات گردد.
هر گزاره و حکمي از علم که بدين شيوه اثابت گردد، ي
موضوعات مرتبط:
روش شناسی
برچسبها:
روش شناسی