|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
پناهگاه مستمندان امام مجتبي عليه السلام نه تنها از نظر علم و زهد و تقوا مقامي برگزيده داشت، بلكه در بذل و بخشش و دستگيري از بيچارگان و درماندگان نيز زبان زد خاص و عام بود. وجود گرامي آن حضرت آرام بخش دل هاي دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيري از در خانه آن حضرت نااميد برنمي گشت و هيچ آزرده دلي شرح پريشاني خود را نزد آن بزرگ وار بازگو نمي كرد، جز آن كه مرهمي بر دل آزرده او مي نهاد. گفته اند روزي مردي اعرابي، به نياز به درگاه ايشان آمد حضرت فرمود هر چه در خانه هست به او بدهيد، بيست هزار درهم در خانه بود كه همه را به او دادند. اعرابي گفت: مولاي من، نمي خواستي تا نيازم را بگويم؟ امام فرمودند: «ما مردمي هستيم كه بخشش فراواني داريم و همواره اميد و آرزو را برآورده مي كنيم. پيش از آن كه كسي از ما بخواهد، مي بخشيم؛ چون پاس آبروي سؤال كننده را مي دانيم». همنشين دردمندان روزي گذر امام مجتبي عليه السلام بر گروهي از مستمندان افتاد كه روي زمين نشسته و مشغول خوردن ناني بودند كه همراه داشتند. آنان امام را دعوت به همراهي با خود كردند امام فروتنانه با ايشان نشست و فرمود: خداوند مستكبران را دوست ندارد وقتي كه نان خوردن شان پايان گرفت، آنان را دعوت به ضيافت خود كرد و خوراكشان داد و لباسشان پوشانيد و بر ايشان بخشش بسيار كرد. رفتار كريمانه يكي از اهالي شام، از كساني كه معاويه آنان را آكنده از كين و نفرت نسبت به علي و آل علي عليه السلام ساخته بود، بر امام حسن مجتبي عليه السلام گذشت و ناروا و ناسزاي بسياري بر ايشان گفت. امام صبورانه سكوت كرد؛ چراكه مي دانست او علي و خاندانش را تنها از همان ديدي كه معاويه تصويرشان كرده مي بيند. وقتي مرد شامي سخنان درشت و بي ادبانه خود را به پايان رساند، امام مهرمندانه بر او لبخندي زد و به شيوه اي آرام و برخاسته از بخشندگي و بزرگ واري با وي سخن گفت و هر چه ديده يا شنيده بود، ناديده انگاشت و فرمود: اي مرد! اگر غريبه اي و راه به جايي نمي بري به منزل ما بيا؛ اگر حاجتي داري، تو را ياري خواهيم كرد؛ اگر راهنمايي بخواهي، تو را راهنمايي مي كنيم؛ اگر گرسنه اي، بر منزل ما فرود آي؛ اگر بي پناهي، پناهت مي دهيم و به همين شيوه كه سرشار از عطوفت و مهرباني بود، به سخن گفتن با وي ادامه داد. مرد از اين رفتار كريمانه، سرشار شرم و آزرم شد و طلب عفو و بخشش كرد و مي گفت: خداوند مي داند كه رسالتش را در كجا بنهد. آيينه جمال و جلال خداوند متعال در وجود گران قدر امام مجتبي عليه السلام با قلم صنع خويش جمالي دل ربا و جلالي شكوه مند را در هم آميخته و سيمايي دل پذير از آيت الهي خود را به تصوير كشيده بود. درباره امام مجتبي عليه السلام روايت شده: چهره مباركش سرخ و سفيد بود، ديده هايش گشاده و بسيار سياه مي نمود و به فرموده پدر بزرگ وارش علي عليه السلام ، از سيما و شمايل، شباهت بسيار به رسول خدا صلي الله عليه و آله داشت. گاه بر در خانه خويش بر زيراندازي مي نشست. مردماني كه از آن جا مي گذشتند در تحيّر از جلال و عظمت آن بزرگ وار مي ايستادند تا آن كه راه كوچه از ازدحام مردم مسْدود مي شد. حضرت به خانه بر مي گشت و مردم پراكنده مي شدند. هم چنين در راه حج، هر كس چشمش به جمال نوراني امام مجتبي عليه السلام مي افتاد، از مركب پياده مي شد تا چهره زيبا و پرجاذبه ايشان را زيارت كند. راوي نور امام مجتبي عليه السلام دوران كودكي را در دامان پر مهر و محبت جدّش رسول خدا ترببيت يافت و اسرار الهي را از آن حضرت آموخت. گاه آن حضرت در هنگام نزول وحي در كنار پيامبر بود و آيات الهي را از زبان ايشان مي شنيد و براي مادرش بازگو مي كرد. وقتي حضرت علي عليه السلام به خانه مي آمد، مي ديد همسرش حضرت زهرا عليهاالسلام از نزول آيات الهي آگاه است، وقتي از ايشان سؤال مي كرد، پاسخ مي شنيد كه فرزندم حسن عليه السلام برايم بيان كرده است. قدرت حافظه و حفظ حديث امام مجتبي عليه السلام به اندازه اي بوده است كه گاه روايات بسياري از آن حضرت، بدون واسطه از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده و در كتاب هاي حديث آمده است. گل خوش بوي پيامبر صلي الله عليه و آله « ذَهبي» كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت است، در كتاب معروف خود به نام تَذْكِرَةُ الحُفّاظ از «ابي بكره» روايت كرده است كه: رسول خدا چنان بود كه هرگاه به نماز مي ايستاد، حسن مي آمد و بر پشت و يا گردن آن حضرت بالا مي رفت و رسول خدا صلي الله عليه و آله او را به آرامي بلند مي كرد كه نيفتد و اين كار بارها اتفاق مي افتاد و چون نماز آن حضرت به پايان مي رسيد، مردم كه از رفتار پيامبر متعجب بودند، مي گفتند: اي رسول خدا! ما نديديم كاري را كه با حسن انجام دادي، با هيچ كس ديگري تكرار كني. آن حضرت مي فرمود: آري، به راستي كه او گل خوشبوي من در دنياست و به حقيقت كه اين پسر من، سيد و بزرگ وار است. حسن را دوست بداريد در آيينه روايات از مقام بلند و عظمت وجود امام مجتبي عليه السلام سخن هاي بسيار مي بينيم. اين روايات بي شمار كه راويان بسيار از اهل سنت نيز آن را آورده اند هر يك از نگاهي راه گشا در دوستي و محبت آن امام همام تأكيد كرده اند. «زُهيرِبنِ اَقْمَر» كه از راويان حديث است، مي گويد: پس از شهادت اميرمؤمنان علي عليه السلام هنگامي كه فرزندش حسن بن علي عليه السلام سخن راني مي كرد، مردي گندم گون و بلند قامت از قبيله «اَزُد» برخاست و گفت: به راستي كه رسول خدا را ديدم كه حسن را بر گردن خود سوار كرده بود و مي فرمود: «هر كس مرا دوست دارد، بايد كه او را دوست بدارد. هر كه حاضر است، اين گفتار را به آنان كه غايبند برساند» و اگر اين دستور صريح رسول خدا نبود من براي شما آن را بازنمي گفتم. شفاعت «ابن شهرآشوب»، دانشمند بزرگ جهان اسلام، در كتاب مشهور خود به نام مناقب از امام باقر عليه السلام روايت كرده است مردي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله مرتكب گناهي شد. او شرم زده و خجل از كرده خويش، خود را پنهان ساخت، تا آن كه روزي حسن و حسين (علیهم السّلام) را در كوچه خلوتي مشاهده كرد. آن دو را در آغوش گرفت و بر دوش خود سوار كرد و به نزد رسول خدا آورد و گفت: من به خداوند تعالي و به اين دو پناهنده شده ام. رسول خدا صلي الله عليه و آله كه زيركي آن مرد را ديد، آن قدر خنديد كه دست مباركش را جلوي دهان گرفت. سپس به آن مرد فرمودند: تو آزادي و به امام حسن و حسين نيز چنين گفتند: شما را درباره اين مرد شفيع قرار دادم. به دنبال اين واقعه اين آيه نازل شد: «... و اگر ايشان هنگامي كه به خود ستم مي كردند به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر هم براي آن ها استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند». شيرمردي بي مانند، خطيبي بي همآورد امام مجتبي عليه السلام تجلّي انسان كامل بود. آن امام علاوه بر آن كه قله هاي رفيع معنويت را در اوج زهد و تقوا فتح كرده بود، در ميدان رزم شيرمردي بي مانند و در مجلس سخن خطيبي بي همآورد بود. از گفتن حق، هراسي به دل راه نمي داد و در برابر هر ناروايي، روحيه اعتراض و جوش و خروش داشت. در دوران خليفه سوم در ميان خون و آتش انقلابيون، در جنگ جمل در ميان تيرباران شديد هودجيان، در جنگ صفين در آن معركه عظيم بين سپاه اسلام و كفر و بالاخره در تمام صحنه ها و كارزارها جوهر ذات خود را نشان داد و لياقت و شايستگي خويش را به منصه بروز رساند. شجاعت و تدبير امام چنان بود كه امام علي عليه السلام انجام مأموريت هاي بزرگ جنگي و اجتماعي و سياسي را كه ازعهده اصحاب و فرماندهان بزرگي هم چون مالك اشتر و ديگران برنمي آمد، به فرزند شجاع و كاردانشْ امام مجتبي عليه السلام مي سپرد. دريايي از دانش دانش زلال و بصيرت الهي امام مجتبي چنان گسترده و عميق بود كه همه دانش وران و مدعيان آگاهي خود را نيازمند بهره گيري از خرمن علم امام مي دانستند و يقين داشتند كه خانه دانش امام، غني ترين منبعي است كه مي تواند به نيازهاي مختلف آنان پاسخ دهد. درياي علم امام حسن مجتبي عليه السلام مظهر معارف قرآني بود و دانش دين به شفاف ترين و بهترين وجه در وجود شريفش تجلّي داشت. آن گاه كه امام مجتبي عليه السلام درباره معارف وحي و امامت لب به سخن مي گشود، حتي امام علي (عليه السّلام) كه خود دروازه شهر علم الهي بود به تحسين فرزندش برمي خاست و ضمن بوسيدن ديدگان آن بزرگ وار، از او به عنوان يادگار رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ياد مي كرد. ` منبع:http://www.bashgah.net موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها برچسبها: ع [ سه شنبه هفتم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||