|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
وحی كلمه وحی در دو آیه بر قرآن اطلاق شده است: إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى؛ نجم:4؛ «آنچه (پیامبر میگوید) جز وحی که (بر او) القا و نازل میشود، نیست»، قُلْ إِنَّما أُنْذِرُكُمْ بِالْوَحْیِ؛ انبیاء:45؛ «بگو همانا شما را با وحی بیم و هشدار میدهم». «وحی» در اصل به معنای اشاره سریع است و «امر وحیٌ» به معنای امر سریع آمده است.(1) از آنجا كه فهماندن با رمز و اشاره نیز سریع صورت میگیرد، واژه وحی در مورد آن به كار میرود؛ سپس كلمه وحی تعمیم یافته و به هر نوع فهماندن پنهانی،(2) خواه پنهان بودنش به علت صوت مخفی و خواه به خاطر آنكه نحوه بیان مطلب با رمز و اشاره باشد، وحی اطلاق شده است. 1. ر.ك: راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن. 2. ر.ك: احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغة و محمد بن منظور، لسان العرب. در اصطلاح دانشمندان اسلامی، وحی به معنای القای مطلبی از سوی خداوند متعال به پیامبران است؛ خواه باواسطه و خواه بیواسطه؛ و اعم از آنكه دیگران بشنوند یا نشنوند؛ و خواه از طریق مكتوبی باشد كه پیامبران ببینند یا مطلبی باشد كه به قلبشان الهام شود؛ و چه در خواب صورت گیرد یا در بیداری.(1) در قرآن كریم، وحی به معنای وسیع لغوی آن، هم در مورد غیر انسان و هم در مورد انسانها اعم از پیامبران و انسانهایی كه پیامبر نبودهاند به كار رفته است.(2) اطلاق وحی بر قرآن بدان لحاظ است كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) آیات و معارف قرآن را از سوی خداوند به صورتی دریافت میكرد كه برای دیگران غیر محسوس و از درك آنها مخفی بود. 3. عناوین بیانگر ویژگی قرآن در نحوة بیانعناوین و اوصاف دیگری را میتوان در قرآن یافت كه دلالت بر نحوه بیان و ویژگیهای ساختاری قرآن دارند: مبین این كلمه پنج بار به صورت نكره (بدون الف و لام) در قرآن آمده است؛ مانند: وَأَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبِیناً؛ نساء:174؛ «و نوری روشنگر به سوی شما فرو فرستادیم».(3) و در پنج مورد دیگر به صورت معرفه (با الف و لام) آمده است؛ مانند: تِلْكَ آیاتُ الْكِتابِ الْمُبِینِ؛ یوسف:1؛ «آن آیات كتاب روشنگر است».(4) توضیح معنای مبین ذیل عنوان «بیان» خواهد آمد. متشابه این كلمه در آیه 23 سوره زمر، صفت برای كل قرآن به عنوان یک کتاب واقع شده 1. ر.ك: شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص 120 ـ 122. 2. مانند: قصص:7؛ انفال:12؛ نحل:68 و زلزال:5. 3. چهار مورد دیگر عبارتاند از: مائده:15؛ حجر:1؛ نمل:1 و یس:69. 4. موارد دیگر عبارتاند از: شعراء:2؛ قصص:2؛ زخرف:2 و دخان:2. است: اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً؛ «خداوند، بهترین گفتار را به صورت كتابی همگون فرو فرستاد». و در آیه 7 آل عمران، صفت بخشی از آیات قرآن است، در برابر بخشی دیگر كه محكمات نامیده میشود: مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ...؛ «بخشی از آن (قرآن) آیات محكم است. آنها مرجع (آیات دیگر) كتاباند و بخشی دیگر (از آن) آیات متشابهاند». «متشابه» از مادّه شبه به معنای مانند چیزی بودن است و چون باب تفاعل دال بر مشارکت دو چیز در مادّه فعل است، «متشابه» همانندی دو چیز با یكدیگر را میرساند. پس هرگاه شیء واحدی به آن متصف شود، بدان جهت است كه همانندی اجزای آن شیء واحد و نسبت آنها با یكدیگر در نظر گرفته شده است. این واژه، گاه در لازم معنای اصلی، یعنی مشتبه شدن بهكار میرود؛ چنانكه آیات متشابه (در برابر آیات محكم) به آیاتی گفته میشود كه برای هر یك از آنها معانی متعددی تصور میشود كه با یكدیگر مشتبه میگردند. با توجه به نکات یاد شده، وصف كردن همه قرآن به متشابه، به لحاظ همانندی آیات قرآن با یكدیگر است. این همانندی یا ظاهری و یا معنوی است؛ همانندی ظاهری به این سبب است كه همه آیات آن در حد اعجاز و دارای بلاغت میباشد؛ همانندی معنوی بدین لحاظ است كه تضاد و تخالفی در مفاهیم قرآن وجود ندارد، بلكه همه با یكدیگر متناسب و هماهنگ هستند و هدف واحدی را دنبال میكنند.(1) مثانی واژه مثانی در دو آیه قرآن به كار رفته است: كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ؛ زمر:23؛ «كتابی همگون و بخشبخش»؛ وَلَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ؛ حجر:87؛ «و به تحقیق «سبع مثانی» و قرآن بزرگ را به تو دادیم». 1. در جلد دوم كتاب قرآنشناسی بهطور مبسوط بحث متشابهات خواهد آمد. مفسران در توضیح این كلمه، آرای مختلفی دارند كه به اهم آنها اشاره میكنیم: 1. مثانی جمع غیر قیاسی مثنّی است. مثنّی اسم مفعول تثنیه به معنای مكرر است و چون مطالب قرآن و حتی در مواردی آیاتش تكرار میشود، این عنوان بر آن اطلاق شده است و یا به این لحاظ كه مكرر تلاوت میشود و كهنگی پیدا نمیكند، بدان متصف شده است.(1) 2. این واژه جمع مَثْنَی به معنای دوتا دوتا و جفت است. راز این اتصاف آن است كه احكام قرآن با معارف آن، انذارش با تبشیر، و مواعظش با قصص جفت شده است.(2) 3. این كلمه جمع مثناة از ماده ثناء است؛ یعنی آیات قرآن ثنای الهی را در بردارد یا اینكه به سبب بلاغت و اعجازش، شنونده را به ثناگویی وامیدارد.(3) 4. مثانی جمع مثنیة از ماده ثنی به معنای مایل شدن و مایل كردن دو چیز، یا به هم نزدیك كردن و به سوی یكدیگر برگرداندن دو طرف یك چیز (تا كردن) است و از آنجا كه آیات قرآن مجموعه هماهنگی را تشكیل میدهند و با یكدیگر بستگی و پیوند دارند و بعضی از آنها بعضی دیگر را توضیح میدهند، به مثانی موصوف شدهاند.(4) 1. ر.ك: محمود بن عمر زمخشری، الكشاف، ج 4، ص 123؛ شهابالدین محمود آلوسی، روح المعانی، ج 13، ص 382 و ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 7 ـ 8، ص 772، ذیل آیه 23 زمر. 2. ر.ك: فخرالدین محمد بن عمر رازی، مفاتیح الغیب (التفسیر الكبیر)، ج 26، ص 446، ذیل آیه 23 زمر. 3. ر.ك: شهابالدین محمود آلوسی، روح المعانی، ج13، ص 382 ذیل آیه 23 زمر و ج 8، ص 116، 117 ذیل آیه 87 حجر و زمخشری، الكاشف، ج 2، ص 587. 4. ر.ك: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 256. 5. وجه دیگری را میتوان بیان كرد كه شاید از همه وجوه پیشگفته روشنتر باشد و آن اینكه مثانی از مادّه ثنی به معنای عطف، میل دادن و تا كردن است؛ به همین دلیل لغتشناسان، «مثانیالوادی» را به معاطفالوادی (پیچ و خمهای درّه) معنا كردهاند؛ بر این اساس كلمة مثانی در خصوص قرآن، همان معنای آیات را افاده میكند. توضیح آنكه: قرآن كلامی است كه برحسب اسلوب خاصش، مقطعهای مشخصی دارد كه خودبهخود از یكدیگر جدا میشوند، و همانند گفتارها و نوشتارهای دیگر نیست كه باید فرازهای آنها را با توجه به معانی آنها از یكدیگر جدا كرد؛ عبارات قرآن خودبهخود در عین پیوستگی دارای مقطعهای مشخصی هستند، مانند كاغذی كه تا خورده و دارای لایههای متعددی باشد. به دلیل این ویژگی است که واژه مثانی بر این كتاب شریف اطلاق شده است. موضوعات مرتبط: قرآن شناسی برچسبها: قرآن شناسی [ جمعه هفتم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:45 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||