ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

جهاد تبیین‌ یعنی بی تفاوت نبودن

تبیین، ‌یعنی بیان حقیقت و از بین بردن غبار جهالت و تحریف اذهان. ذهن انسان ممکن است دچار ابهام شود، مورد تحریف قرار گیرد و دشمن ‌یا هر فرد دیگری آن را از مسیر حقیقی و عقلانی خودش منحرف کند. به عبارتی تبیین به معنای بی‌تفاوت نبودن انسان نسبت به ذهنی است که به کمک نیاز دارد و باید تعلیم ببیند. و تبیین، بخشی از جهاد تبیین و رسالت روشنگری است.

تعریف جهاد و عرصه‌های آن

جهاد ‌یعنی چه؟ جهاد‌ یعنی تلاش در مقابله‌ با دشمن. هر تلاشی، جهاد نیست. خیلی‌ها تلاش می‌کنند، تلاش‌های علمی زیادی می‌کنند، تلاش‌های اقتصادی می‌کنند که خوب و به‌جاست، اما جهاد نیست. جهاد،‌ یعنی تلاشی که هدف‌گیری در مقابل دشمن در آن وجود داشته باشد؛ این جهاد است. در اصطلاح اسلامی و منطق اسلامی، جهاد کاری است که در مقابل دشمن انجام می‌گیرد. شما اگر کار اقتصادی بکنید برای مقابله‌ با دشمن، می‌شود جهاد؛ کار علمی و تحقیقی بکنید برای مقابله‌ با دشمن، می‌شود جهاد؛ حرف بزنید، تبیین کنید برای خنثی ‌کردن وسوسه‌ دشمن، می‌شود جهاد؛ اینها همه جهاد است. پس مهم این است که ما عرصه‌ جهاد را تشخیص بدهیم که در هر زمانی در چه عرصه‌ای باید جهاد کرد. این، خیلی مهم است.[18] پس جهادِ با هدف مد نظر است که منجر به نتیجه و تاثیر باشد وگرنه ممکن است تلاش بدون ثمر باشد.

میگن طرف گفت میخوام برم جنگل شیر شکار کنم، رفت با سختی و تلاش شیر رو پیدا کرد ولی بدون هدف تیر رو رها کرد از کنار گوش شیر رد شد. شیر متوجه شد اومد و شکارچی رو گرفت با یک گوش مالی از جنگل انداختش بیرون. شکارچی رفت با هزار تمرین و تلاش دوباره امد، ولی باز بدون هدف تیر رو از کنار گوش شیر رد کرد. دوباره با یک گوشمالی از جنگل اخراج شد. بار سوم رفت دوره تخصصی و… اما باز بدون هدف تیر را از بالای سر شیر رد کرد. شیر شکارچی رو گرفت بهش گفت ببین… موضع خودت رو مشخص کن!!! اومدی شیر شکار کنی یا خودتو به کشتن بدی…

یک روز میدان، میدان نظامی است مثل دوران دفاع مقدس، دوران دفاع از حرم؛ اینجا میدان، میدان نظامی است؛ آن روز خیلی‌ها وظیفه را تشخیص دادند و حرکت کردند و رفتند و وظیفه‌شان را انجام دادند که البته در همین‌جا هم هیئت‌ها سنگ تمام گذاشتند، و بسیاری از این رزمندگان ما و شهدای ما، بچه‌های هیئت‌ها بودند که رفتند و به شهادت رسیدند.‌[19] و بعضاً التماس هم می‌کردند: قاری و معلم قرآن، مداح، طلبه و رزمنده بود، سه روز در هفته از قم به نطنز می‌رفت تا به بچه‌ها قرآن درس دهد و از نطنز برای طلاب آب آشامیدنی می‌آورد، شب عملیات کربلای 5 چون دو برادر بودند، فرمانده گردان اجازه شرکت در علمیات را به محمود معلومی نداد، اما با اصرار زیاد و گریه و زاری فرمانده را راضی کرد و با رزمندگان عازم عملیات شد و همانجا هم به شهادت رسید.[20]

یک روز جهاد در عرصه‌ علم است و جهاد، جهاد علمی است، باید علم را بالا برد؛‌ یک روز عرصه‌ فعالیت‌های اجتماعی است؛‌ اگر مردم جامعهِ سال دهم هجری برای تبیینِ غدیر جهادی انجام می‌دادند یقینا اوضاع جهان اسلام بهتر از این بود.
و یک روز عرصه‌ خدمات اجتماعی است و خدمت به مردم. که این هم به وفور در سیره شهدا دیده می‌شود:
یک روز گفتم: ابراهیم، دقت کردی چقدر از این جوان‌های محل فاسد شدند؟ بیشترشان سراغ مشروب و کارهای خلاف رفته‌اند و… ابراهیم هادی با تکان دادن سر تأیید کرد و گفت: «بیا کاری بکنیم. یک هیأت راه می‌اندازیم و بچه‌ها را دور هم جمع می‌کنیم.»
با چند نفر دیگر هم صحبت و بنای هیئت را راه انداخت. اولین جلسات در روزهای سه‌شنبه در منزل خودشان برگزار شد.
آن زمان سن و سال ابراهیم کم بود. ولی با این حال مداحی او خوب بود. اشعار و مداحی را ابتدا خودش می‌خواند و اشک می‌ریخت. حالات او روی بقیه افراد هیأت اثر می‌گذاشت.
بعد از پایان برنامه هیأت، ابراهیم برای رفقا شام تهیه می‌کرد. کم‌کم برخی جوانان که به راه‌های خلاف کشیده شده بودند، پایشان به جلسات هفتگی برایش باز شد. سه ماه از تشکیل آن هیئت گذشت. نام «هیأت جوانان مهدویون» را برایش انتخاب کردیم.
جلسات هیأت خیلی تاثیرگذار بود. خیلی از همان دوستان محلی، جذب ورزش یا محیط کار شدند. ابراهیم تلاش می‌کرد وقت آنها را پر کند. بسیاری از همان کسانی که آن زمان، در آستانه‌ی ورود به محیط آلوده و فاسد بودند و با یاری خدا و کمک ابراهیم از آن شرایط خارج شدند، بعدها از مذهبی‌های محل ما شدند. چند نفر از آنها در طول دوران دفاع مقدس به شهادت رسیدند. ابراهیم شهید شد، اما هیأت که یادگارش بود در محل برقرار ماند. در همان ایام دفاع مقدس، یکبار ابراهیم را در عالم رویا مشاهده کردم. او در یک باغ زیبا حضور داشت و برخی از دوستانش در کنار او بودند. جلو رفتم و سلام کردم. می‌خواستم حرفی بزنم و بپرسم که ثمره‌ آن همه هیأت رفتن چه شد!؟
قبل از اینکه چیز بگویم خودش جلو آمد و گفت: «زمانی که شهید شدم و افتادم، آقا اباعبداللهعلیه‌السلام آمدند و مرا در آغوش گرفتند.[21]»
باید عرصه جهاد را درست تشخیص بدهیم و حرکت کنیم و اگر کسی از مسئولین مربوطه نبود یا نتوانست انجام بدهد به فرموده رهبر: باید آتش به اختیار عمل کرد[22]. اما اصل این است که عرصه جهاد را به خوبی تشخیص داد.

آن روزی که دشمن سعی می‌کند جامعه را در فشار اقتصادی قرار بدهد، برای اینکه مردم را در مقابل اسلام، در مقابل نظام اسلامی قرار بدهد؛ آن روز اگر شما خدمت اقتصادی و اجتماعی به مردم بکنید، جهاد کرده‌اید در مقابل دشمن؛ لکن از همه‌ این‌ها مهم‌تر عرصه‌ تبیین و روشنگری است. اگر روشنگری بود، همه‌ این عرصه‌های گوناگون در وقت خود و جای خود وضع‌شان روشن خواهد شد و مردان خودشان را پیدا خواهند کرد.[23]


موضوعات مرتبط: غدیر شناسی
برچسب‌ها: غدیر شناسی
[ یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 7:42 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب