ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

ساختار سیاسی و تأثیرات آن بر فرهنگ سیاسی در دوره پهلوی

در میان ادارات ساواک، اداره کل سوم که به «مرکز دفاع» نیز موسوم بود، مهم ترین بخش ساواک به شمار می آمد. مهم ترین قسمت های ساواک عبارت بود از: اداره امور مربوط به حزب توده، اداره امور مربوط به جبهه ملی، اداره امور مربوط به دانشجویان خارج از کشور، اداره مطبوعات، اداره امور مربوط به قبایل، اداره امور مربوط به احزاب و شخصیت ها (طرفداران دولت)، اداره امور مربوط به کارگران و دهقانان، اداره مدارس و دانشگاه ها، اداره نارضایتی های عمومی، اداره مجلس سنا و وزارتخانه ها و ...

ساواک به طور کلی قوای مقننه و قضاییه را تحت کنترل خود در آورده بود و نه تنها شهروندان معمولی بلکه وزرا، نمایندگان و قضات نیز تحت نظر سازمان بودند.

ساواک به روزنامه ها نیز درباره نحوه درج مطالب رهنمود داده و در مورد افرادی که قرار بود به مقامی برسند، تحقیق می کرد. ساواک می توانست تصمیمات وزارت پست و تلگراف و تلفن را هم کنترل و لغو کند. دستگاه های ارتباطی با اجازه ساواک واگذار می شد. برای نمونه نصب دستگاه تلکس در هر سازمانی محتاج اجازه مخصوص ساواک بود و نام مسئول تلکس را باید به ساواک می دادند، اما به ندرت دستورالعمل ها به نام ساواک داده می شد. بلکه بالعکس، ساواک از پشت پرده عمل می کرد و به این ترتیب ارتباط مستقیم خود را با یک عمل یا تصمیم، پنهان نگه می داشت.

روزنامه اطلاعات ارگان نیمه رسمی دولت در سال 1354 تعداد افراد ساواک را حدود سه هزار نفر عنوان کرده بود، اما مجله آمریکایی نیوزویک بر این عقیده بود که بین سی تا شصت هزار نفر به طور دائم برای ساواک کار می کنند، ولی میزان کسانی که هرکدام به طریقی ساواک را یاری کرده بودند، بسیار بیشتر است.

از گزارش های دیپلمات ها بر می آمد که در حدود سه میلیون ایرانی برای ساواک خبرچینی می کردند. محل کار آنان شامل هتل ها، تاکسی ها، مدارس، نمایندگی های دول و شرکت های خارجی، کارخانه ها، ادارات، مطب پزشکان، حتی خوابگاه ها و رستوران های سلف سرویس که دانشجویان ایرانی در طول زمان تحصیل خود در خارج در آن جا زندگی و تغذیه می کردند می شد. گرچه ممکن است ادعای سه میلیون گزاف باشد، اما یک مسأله را به روشنی بیان می کند، این که فضای سیاسی کشور به شدت امنیتی بوده و فرهنگ سیاسی بدبینی در آن تقویت شده است. نفوذ ساواک به اندازه ای عمیق تلقی می شد که این باور وجود داشت که کسی در هیچ محیطی نمی تواند به مخاطب خود اطمینان داشته باشد.

ساواک همچنین به میزان زیادی در امر سانسور سیاسی و کنترل مسائل هنری و ادبی با وزارتخانه اطلاعات و فرهنگ و هنر همکاری داشت.

قدغن کردن نمایش فیلم ها، نمایش نامه ها و یا عدم صدور اجازه چاپ نوشته ها، جزیی از وظایف ساواک بود. به عبارت دیگر، رواج فرهنگ سیاسی سانسور به شیوه افراطی در حکومت پهلوی، از نشانه های ساختار سیاسی استبداد گونه آن نظام بود. البته مقصود از سانسور در این نوشته «سانسور سیاسی» است و شامل اقسام دیگر آن مانند «سانسور اخلاقی» و «سانسور دینی» نمی شود.

ممیزی سیاسی-اجتماعی بیشترین فراوانی را در حکومت پهلوی دوم داشته است. تعلق صاحب نظران و نخبگان فرهنگی مشهور جامعه به جبهه مخالف حکومت پهلوی موجب احتیاط و واهمه هیأت حاکم بود. به طوری که یکی از آنان در جلسه ای دانشجویی گفته بود:«آقایان مواظب باشید. هرچه مطالعه کتاب های خارج درسی کمتر، بهتر. شما مسئولیت بزرگی دارید و باید مراقب باشید. هرچه بر سر این مملکت آمده از کتاب آمده.» در دهه های چهل و پنجاه با افزایش سانسور سیاسی معلوم می شود که حساسیت حکومت بیشتر شده و احساس خطر نیز فزونی یافته است.

البته از سوی دیگر فرهنگ سیاسی سانسورگرایی در هیأت حاکم آثاری را نیز بر فرهنگ سیاسی جامعه داشت. به این صورت که فرهنگ سیاسی طعنه گویی و کنایه زدن را در جامعه رواج داده و از رک گویی و صراحت کاسته بود. فشار های حکومت و اختناق حاکم همیشه موجب شده است نوعی نمادگرایی، ایهام و طنز برای بیان مشکلات و مفاسد به کار گرفته شود. حتی برخی هنرمندان دلیل موفقیت خود را زیستن در چنین شرایطی می دانستند و آثار حافظ و عبید زاکانی را نیز با این تفسیر تحلیل کرده و موفق می خوانند.

این نمادگرایی دستگاه سانسور، ممیزان پهلوی را نسبت به واژه هایی مانند سیاهی، فقر، تباهی، طاغوت و نابرابری حساس ساخت و موجب شد که آنها را اشاراتی برای حمله به نظام تلقی کنند و تبلیغ هرگونه مفاهیمی مانند روشنی، برابری، اتحاد و ... را حملاتی علیه نظام پهلوی تفسیر کنند. حساسیت های سیاسی/اجتماعی ممیزان را در دو دهه واپسین پهلوی می توان در مقولات زیر مشاهده کرد:

1. به کارگیری نام ها و لقب هایی که ویژه خاندان سلطنتی است و یا به آن ها اشاره دارد (مانند حذف کلمه «سلطنت» از کتاب «صلح امام حسین»)

2. کتاب های مذهبی تحلیلی، که اغلب نیز با برچسب «خلاف مصلحت نظام» و «مارکسیست اسلامی» مواجه می شدند (مانند کتاب های ولایت فقیه، بعثت و ایدئولوژی و بت شکن)

3. هرگونه نقد و انتقاد به حکومت پهلوی و پیشنهاد برای اصلاح وضع موجود

4. سانسور نام بعضی افراد و اسماء خاص (مانند عبدالحسین نوشین، حسینیه ارشاد، گل سرخ)

5. حساسیت به کتاب های مارکسیستی و مفاهیم مربوط به آن

6. انتقاد بع عملکرد بعضی کشور ها (مانند اسراییل و ایالات متحده)

7. نشر هرنوع مطلب پیرامون انقلاب سایر کشور ها و یا هر نوشته ای که به نوعی با حرکت های اجتماعی مرتبط بود.

8. نشر کتاب به زبان غیر فارسی مانند عربی، ترکی، کردی و بلوچ ممنوع بود.

نکته قابل توجه درباره بسیاری از ممیزی ها این است که در چنین فرهنگی، ممیزی غیرمنطقی و گاه مضحک طبیعی به نظر می رسد. زیرا بسیاری از ممیزان دیدگاه های خود را چنان عنوان می کردند که بعدها دچار مشکل نشوند. زیرا اگر کتابی با نظر مثبت ممیزان منتشر می شد و ساواک بعد به آن ایراد می گرفت، برای ممیز مشکلاتی ایجاد می کرد.

هم چنین در بسیاری از اظهار نظر ها روحیه مداحی گری برای تقرب به ارباب قدرت دیده می شود و در این راه حتی بسیاری از واقعیت های سیاسی و اجتماعی مانند جهان سومی بودن ایران، در عین آگاهی ممیز از آن نادیده گرفته می شود.

به هر طریق، در طول شانزده سال (دو دهه واپسین پهلوی) به نسبت 22 سال پیش از آن آمار نشر کتاب 4/2 برابر افزایش یافت که برای ایران آن روز تحول بزرگی به شمار می آمد. به لحاظ کیفی نیز نشر کتاب های مناسبی در حوزه مسائل سیاسی، اجتماعی و دینی، حکومت پهلوی را متوجه قدرت دگرگون ساز کتاب ساخت. از این رو در این دوران شدیدترین سانسور ها در حوزه اندیشه اعمال شد و افراد بسیاری ممنوع القلم و ممنوع المنبر شدند. گزیده آن که پدیده «سانسور گرایی» در فرهنگ سیاسی هیأت حاکم پهلوی را می توان از عوامل و نشانه های مهم نارضایتی نخبگان فرهنگی و فکری آن دوران از آن حکومت دانست.


موضوعات مرتبط: حکومت شناسی
برچسب‌ها: حکومت شناسی
[ جمعه یازدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب