|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
هویدا روزی خطاب به اردشیر زاهدی وزیر خارجه اش گفت:«مملکت، آقا و صاحب و رییس و همه کاره دارد که شاهنشاه آریامهر هستند و همه ما نوکر و چاکر ایشان هستیم. اگر از دولت ناراضی باشند، می فرمایند مرخصی، بروید خانه خودتان بتمرگید. اراده ما در مقابل اراده شاهنشاه صفر و هیچ است. ما نوکر و غلام در خانه اعلاحضرت هستیم. شاهنشاه نباشد هیچ کدام ما نیستیم. شما هم نیستید. فکر نکنید بدون وجود مقدس شاهانه، کسی ما را به حساب می آورد. اگر ایشان بفرمایند بتمرگید، فحش اعلاحضرت برای من نوشدارو، شفا، مایه هستی و بقاست.» هویدا در جریان احداث سد فرحناز پهلوی (لتیان) یک مشت سکه پهلوی در داخل بتون ریخت. وی دلیل کار خود را چنین بیان کرد که «این سکه های طلا منقوش به تمثال مبارک ملوکانه را به این جهت در اعماق بتون پایه های سد می ریزد که ده ها هزار سال بعد باستان شناسان آینده آن ها را کشف کنند و آگاه شوند که در عصر شکوهمند کدام پادشاه خردمند، این سازندگی عظیم صورت گرفته و چنین سد های عظیمی ساخته شده اند.» البته شاه نیز از این چاپلوسی هویدا خوشش آمد و از آن تاریخ به بعد این عمل در داخل بتون های دیگر تکرار شد. نصرت الله معینیان، رییس دفتر مخصوص شاه، به علی بهزادی از مدیران نشریات پهلوی که از او تقاضای کاری از شاه کرده بود، چنین پاسخ می دهد:«یعنی می گویید من از اعلا حضرت سوال کنم؟ مگر چنین چیزی ممکن است. ما هرگز از اعلاحضرت درباره چیزی سوال نمی کنیم و چیزی را هم به ایشان القا نمی کنیم. ایشان هر وقت اراده فرمودند چیزی بپرسند، از ما سوال می کنند، ما جواب می دهیم.» اسداله اعلم همیشه در سخنرانی ها، نوشته ها و مصاحبه های خود شاه را تحسین می کرد و از اقدامات اصلاحی او تمجید می کرد. وی در برخی موارد شخصیت شاه را حتی غیر زمینی و ماوراگونه توصیف کرده بود. او بدین طریق حتی الگوپذیری شاه از غرب را نیز انکار می کرد. به ادعای علم، مردی که در روی زمین، سایه خداوند و مأمور انجام خواسته های یزدان است چگونه می تواند از میان آدم های دیگر برای خود مدل انتخاب کند. علم در مصاحبه با «مارگارت لاینگ» می گوید:«نمی توانم بگویم ایشان در این دنیا هیچ عیب و نقصی ندارند، همه ی انسان ها همانطور که گفتید عیب و نقصی دارند؛ اما من چیزی را به شما خواهم گفت که ممکن است خوششان نیاید. شاید برای خود من هم بد باشد که این حرف را می زنم و در عین حال، ممکن هم هست چاپلوسی تعبیر شود. اما آنچه می خواهم بگویم و شما هم ممکن است بخندید، این است که تنها عیب ایشان را می توان این طور خلاصه کرد که برای این مردم ما، زیاده از حد بزرگ و عالی است که درک کنند.» البته علم نیز در کتاب خود اعتراف می کند که تملق در عصر پهلوی حضور پررنگی داشته است. او این ویژگی را متعلق به تاریخ دیرینه ایران می داند و می نویسد «ما ایرانی ها اسکندر را با تملق به روزی انداختیم که تمام سران لشکری خودش را که تملق او را نمی گفتند، کشت.» ترویج این فرهنگ سیاسی را در رسانه های پهلوی نیز می توان مشاهده کرد. برای نمونه در سال 1346 ترانه ای از رادیو ایران پخش می شد که خطاب به شاه می گفت:«روشن تر از نور خدایی/در علم و دین رهبر مایی». محمود جعفریان، معاون سیاسی رادیو تلویزیون پهلوی نیز درباره محمدرضا شاه چنین می گوید:« برجی که همچون دیده بانان کوروش کبیر، بزرگ ترین آبراه جهان را زیر نظر دارد و امنیت نظام اقتصادی جهان را تضمین می کند و میلیارد ها نفر در جهان، سوخت خود را از آن می گیرند و آرامش جهان، از برکت وجود نگهبانی اوست که با چشم های تیزبین در کاخ کیش ناظر ایستاده است؛ کوروش قرن بیستم.» در یکی از سرمقاله های روزنامه «ملیون» ارگان رسمی «حزب اکثریت ملیون» مطلبی آمده است که همین سخنان را به زبان دیگری تداعی می کند:«اعلاحضرت محمدرضا شاه دومین شاهنشاه سلسله پهلوی، مترقی ترین و متفکر ترین و دانشمندترین شاهان ایران بود و معظم له در عصر خود، پیشرو تر از هر پیشرو در انجام اصلاحات و گذرانیدن قوانین و افزاطی تر از هر افراطی، در کار تلقی مملکتند. بدون این که کوچک ترین اخلال و ناامنی ایجاد شود.» بدبینی های سیاسیاز دیگر آثار نظام سیاسی استبدادی بر فرهنگ سیاسی، رواج بدبینی در جامعه است. از این منظر استبداد به بدبینی های سیاسی دامن می زند. با سیطره استبداد و عدم مشارکت عمومی در تصمیم ها و فعالیت های سیاسی، حتی مشکل ها و موانع کشور داری هم، چون از نزدیک و از سوی گروه های اجتماعی لمس نمی شوند، توطئه تلقی می شوند. در حکومت های مشارکتی چوب بسیاری از نخبگان سیاسی در دوره ای دولت را در دست داشته اند و خود را در تحولات و مدیریت سیاسی سهیم می دانند، از سختی ها و مشکلات حکومت داری آگاه اند و بسیاری از نواقص را موانع می پندارند؛ نه توطئه و بی لیاقتی. اما در حکومت های استبدادی چون زمینه برای مشارکت وجود ندارد و بسیاری از دور به قدرت می نگرند، به نظریه توطئه از جانب دولت معتقد می شوند و حکومت را در همه امور نالایق، خائن و توطئه گر می دانند. در فضای گسترش بی اعتمادی جامعه به حکومت، حاکمان نیز از سوی جامعه خود احساس ناامنی می کنند. در چنین شرایطی نگرش های امنیتی، نظامی و انتظامی در هیأت حاکم تقویت می شود که بازخورد آن تقویت و باز تولید فرهنگ بی اعتمادی و ناامنی است. به همین دلیل است که در دوران پهلوی نقش ساواک و سازمان های امنیتی در مقدرات سیاسی کشور بیش از سازمان های دیگر به چشم می خورد. به همین دلیل است که پس از کودتای 28 مرداد، شاه در ظرف دو سال نظارت خود را بر نیروهای مسلح و نیز مجلس تضعیف شده مستحکم کرد و اندکی بعد ساواک را بنا نهاد. شاه در این مدت فرماندهی های جداگانه ای برای نیروی زمینی، هوایی و دریایی به وجود آورد و هر سه رکن ارتش به اجرای برنامه های گسترده نوسازی که در دهه های 1340 و 1350 رونق داشت، دست زدند. شاه برای تأمین اهداف خود، با دقت و مراقبت افسران و وفاداران مورد اعتماد خود را در رأس کارهای حساس گذاشت و توانایی آن ها را در مرحله بعد قرار داد. او همه انتصابات را تا سطوح پایین تحت نظارت شخصی خود گرفت و حتی ترفیع درجات افسران هم که یک روال عادی بود، بدون تصویب و فرمان او عملی نمی شد. شاه هر سه نیرو را جداگانه تحت نظر و فرمان خود گرفت و وحدت فرماندهی تنها در وجود او محقق می شد. فرماندهان نیرو ها نیز هرگز بدون حضور او جلسه مشترکی تشکیل نمی دادند. رییس واقعی ستاد مشترک این نیرو ها خود شاه بود و پست وزارت جنگ در کابینه معمولا به یک ژنرال سال خورده و یا بازنشسته تفویض می شد. شاه به عنوان تنها منبع قدرت، مختار بود که بنا به مصلحت خود، به شخصی پاداش داده یا وی را تنبیه کند و لازم نبود این کار حتما توأم با منطق بوده باشد و از آن جا که هیچکس به سرنوشت خود اطمینان نداشت، لذا همه امرای نظامی سعی داشتند از خطا اجتناب ورزیده و خواست های شاه را به بهترین وجه ممکن تعبیر و تفسیر کنند. علاقه شدید شاه به امور نظامی موجب شده بود که در تمام دوران حکومتش بودجه ی نظامی هرگز کمتر از 23 درصد بودجه کل کشور نباشد که در طول دهه 40-1330 این نسبت بالا تر بود و اغلب از 35 درصد می گذشت. در مجموع، نیروهای مسلح نقش مهمی را در پشتیبانی از سیاست های خارجی و داخلی شاه ایفا می کرد. این مسئولیت های غیر انتظامی به ویژه پس از برنامه اصلاحات «انقلاب سفید» در 1342 بیشتر شد. نفوذ نیروهای مسلح تنها به مسائل اجتماعی و اقتصادی محدود نمی شد. پهلوی اغلب افسران ارتش را به مقام های گوناگون در کابینه، ارکان های دولتی و سفارت خانه های ایران در خارج می گمارد. مشاغل مهم در نهاد های امنیت داخلی و اجرای قانون به کادر نظامی وفادار و مورد اعتماد شاه واگذار می شد. استانداران و شهرداران مراکز شهری عمده، اغلب تیمسار های ارتش شاه بودند. او کوشش کرد تا وفاداری کامل به شخص خود را به نظامیان تزریق کند و به این منظور مزایای مادی در اختیار فرماندهان ارتش خود گذاشت. برای حصول اطمینان از وفاداری ارتش به حکومت پهلوی افسرانی را که مستقل به نظر می آمدند، به بهانه تهدید امنیت اخراج می کرد. در این دوران، ژاندارمری و شهرداری که جدای از ارتش بودند، در مجموع بیش از 76 هزار عضو داشتند که خود تحت الشعاع واحد های اطلاعاتی و امنیتی قرار داشتند. واحد های اطلاعاتی/امنیتی، ستون اصلی نظام حکومت شاه بودند. نیروهای مسلح، آخرین و نهایی ترین تضمین کننده این قدرت بودند، اما وظیفه نیروهای امنیتی این بود که ترتیب اطمینان بخشی بدهند تا نیروهای مسلح علیه او به کار نروند. این نیرو ها چشم و گوش و در موارد لازم مشت آهنین شاه بودند و هدف از آن ها خنثی کردن و محو همه نهاد ها و کسانی بود که نسبت به حکومت وفادار نبودند. در میان واحد های اطلاعاتی/امنیتی، سازمان ساواک، رکن 2 (اداره دوم)، کمیته مشترک ضد خرابکاری، سازمان بازرسی شاهنشاهی، دفتر ویژه اطلاعات و شورای عالی هماهنگی از اهمیت بیشتری برخوردار بودند. در میان آن ها نیز گستره فعالیت و اهمیت ساواک بیش از دیگران بود که اندکی به آن می پردازیم. لایحه تشکیل ساواک ذر سال 1335 به تصویب مجلس سنا و شورای ملی رسید و این سازمان به طور رسمی از سال 1336 فعالیت خود را آغاز کرد. رییس ساواک گرچه معاون نخست وزیر محسوب می شد اما در کارهای خود با نخست وزیر ملاقات نمی کرد و هفته ای دو روز به دیدار شاه می رفت و گزارش های ادارات مختلف را به اطلاع شاه می رسانید و از وی دستور می گرفت. دادگاه های عادی هیچ گونه قدرتی روی عملیات ساواک نداشتند. ساواک محکومین خود را از طریق دادگاه های نظامی که در آن ها قضات و اعضای دادگاه، همگی نظامی بودند تحت تعقیب قرار می داد. تنها سازمانی که از ساواک بالاتر بود «سازمان بازررسی شاهنشاهی» بود، ولی ساواک به طور معمول فقط در مقابل شاه پاسخگو بود. ساواک به نام منافع کشور افراد را بازداشت، بازپرسی، شکنجه، زندانی و نابود می کرد، بدون آن که فرد یا ارگانی کار آن را کنترل کند و یا در قبال آن پاسخ گو باشد. ساواک از سه بخش اصلی ادارات کل، ساواک تهران و ساواک استان های ایران تشکیل شده بود. این سازمان برای در نظر داشتن استان ها شبکه متراکمی از شعبات و مراکز خود را در شهر ها ایجاد کرده بود. ساواک در شهرها ایجاد کرده بود. ساواک در شهرها در کنار سپاهیانی مانند سپپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه دادرسی وجود داشت. این امر در مورد «سندیکاهای کارگری» نیز که توسط ساواک تأسیس شد و موظف بودند کارگران را کانالیزه کنند، صدق می کرد. موضوعات مرتبط: حکومت شناسی برچسبها: حکومت شناسی [ جمعه یازدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||