|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
روش سوفسطاییان به عقیده کاپلستون،(8) روش سوفسطاییان، تجربی و استقرایی بوده است. وی در این باره می گوید: سوفسطاییان در صدد گرد آوردن اندوخته ای وسیع از مشاهدات و امور جزئی بودند... سپس از این امور گردآمده می کوشیدند، نتایجی تا اندازه ای نظری و تا اندازه ای عملی بگیرند. بدین گونه از مجموعه امور مربوط به تفاوتهای عقیده و ایمان که فراهم آورده بودند، نتیجه گرفتند که محال است معرفتی یقینی داشت.(1) 1- . Hippias. 2- . افلاطون، دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، ج1، ص76. 3- . D. Hume. 4- . E. Kant. 5- . B. Russel. 6- . تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ترجمه محمدحسن لطفی، ص435. 7- . ر.ک: برتراند راسل، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندری، چاپ پنجم، تهران، کتاب پرواز، 1365، ص133. 8- . F. Copleston. دیدگاه سوفسطاییان در باب هستی شناسی سوفسطاییان در باب هستی شناسی، دیدگاهی غیر از شکّاکیت و لاادریگری در پیش گرفته بودند. آنان واقعیت و وجود جهان خارج از ذهن را نه تنها در عمل، بلکه در نظر نیز پذیرفته بودند و همان طور که در بررسی آرای آنان می آید، سخنانی که در باب انکار واقعیت از آنها نقل شده، ناظر به معرفت است نه هستی جهان و حتی سخن گرگیاس(2) را در اینکه واقعیتی وجود ندارد، می توان بر معنای مناسبی غیر از انکار واقعیت خارجی حمل کرد.(3) بگیرند. بدین گونه از مجموعه امور مربوط به تفاوتهای عقیده و ایمان که فراهم آورده بودند، نتیجه گرفتند که محال است معرفتی یقینی داشت.(1) مراتب شکّاکیت هدف از دسته بندی شکّ در مراتب ذیل، این است که در بررسی آرای سوفسطاییان، جای گرفتن مدّعا و سخنان آنان در ضمن هر یک از این مراتب مشخص شود. الف) شکّاکیت وجود شناختی این شکّاکیت، دو نوع است: 1. شکّاکیت در مطلق وجود؛ اعم از ذهن و عین. 2. شکّاکیت در وجود جهان خارج از ذهن (در جهان عینی و خارجی)؛ تنها ذهن وجود دارد و جهان خارج از ذهن، واقعیت ندارد، بلکه صرفاً انفعالات و پدیدارهایی در ذهن است (ایده آلیسم و فنومنالیسم). ب) شکّاکیت معرفت شناختی 1. معرفت، مطلقاً امکان ندارد و هرگونه معرفت و از هر طریقی (حسّی، نظری یا 1- . فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه: یونان و روم، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، چاپ دوم، شرکت سهامی انتشارات علمی و فرهنگی و سروش، ج1، ص101. 2- . Gorgias. 3- . این همان معنایی است که تئودور گمپرتس درباره سخن مشهور گرگیاس قائل است که خواهد آمد. شهودی) غیر ممکن است. 2. معرفت، ممکن است، اما امری نسبی است. یک مطلب، ممکن است نسبت به شخصی، حق و صادق و نسبت به دیگری، کاذب باشد. حتی واقعیت نیز نسبت به شخص واحد، در شرایط مختلف چنین است. 3. معرفت حسّی، غیر ممکن و قوای ادراک حسّی غیر قابل اعتماد است، اما معرفت عقلی ممکن و بلکه تنها راه معرفت است. 4. در باب معرفت، هیچ یک از حس و عقل، قابل اعتماد نیست و صرفاً راه معرفت، شهود است؛ پس معرفت، ممکن است، لکن از طریق شهود، نه حس و عقل (نظر متّکی بر تجربیات حسّی). ج) شکّاکیت زبان شناختی آنچه شناختنی باشد، شناساندنی و انتقال پذیر به دیگران نیست. در توضیح این مراتب شکّاکیت می گوییم، در تاریخ فلسفه، کسی یافت نشده که به شکّاکیت وجودشناختی نوع اوّل قائل باشد و مطلق هستی را انکار کند. اگرچه گاهی شکّاکیت تا مرتبه سؤال از وجود ذهن پیش رفته و خودِ وجود فکر، اندیشه و ذهن همچون دیواری بوده که اندیشه هر شکّاکی با برخورد با آن، چاره ای جز اعتراف به آن نداشته است و نخستین و در نظر برخی، تنها پلّه مورد اعتماد در هستی و معرفت، تلقّی گردیده است. برای مراتب دیگر شکّاکیت، دست کم در ظاهر قائلانی وجود داشته است. در ظاهر سخن گرگیاس،(1) هر سه نوع عمده شکّاکیت دیده می شود، اما چیستی مقصود او از این سخن، مطلبی است که بعداً بدان می پردازیم. شخصی به نام مترودورس کیوسی(2) را که می گفت: «ما هیچ نمی دانیم، حتی این را که چیزی می دانیم یا هیچ»،(3) می توان در زمره شکّاک مطلق معرفتی به شمار آورد. ص: 23 1- . سخن گرگیاس این است: «هیچ چیز وجود ندارد و اگر چیزی وجود هم داشته باشد نمی تواند شناخته شود و اگر شناختی هم باشد نمی توان این شناسایی را به دیگری منتقل نمود». این سخن، یک جمله، اما مرکب از سه جمله است. 2- . Metrodore de chio. 3- . یحیی مهدوی، شکّاکان یونان، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1376، ص24. قائلان به شکّاکیت معرفت شناختی مرتبه سوم و چهارم، معمولاً با عنوان شکّاک، نام برده نشده اند، اما وقتی پیرُن (پورُن)(1) را بدین سبب که می گفت: انسان نمی تواند به جوهر اشیا نفوذ کند و به آنها نائل شود. ما از اشیا تنها نمود آنها را در اختیار داریم،(2) شکّاک دانست. همچنین می توان افرادی همچون پارمنیدس و دموکریتوس(3) را که حصول علم و شناسایی از راه حواس را انکار می کردند و افلاطون را که هرگونه معرفت حسّی و عقلی مبتنی بر حس را تخطئه می کرد و بی ارزش می انگاشت،(4) شکّاک در معرفت حسّی به شمار آورد، لکن از آنجا که اینان به گونه ای معرفت را ممکن می دانسته اند،(5) در زمره شکّاکان به شمار آورده نشده اند. حال، با پرداختن به دیدگاه پروتاگوراس و گرگیاس که در باب معرفت شناسی و شناخت سوفسطاییگری شهرت دارند، دیدگاه سوفسطاییان را در این باب بررسی می کنیم. موضوعات مرتبط: معرفت شناسی برچسبها: معرفت شناسی [ دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:42 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||