ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

از آسمان ها بیاموزیم

نویسنده: رحمت الله صدیق سروستانی و دیگران

بعضی را اعتقاد بر این است که حکمت و دانش از آسمانها به زمین آمده است و می آید. رابطه آسمانها و زمین همواره به صور مختلفی برقرار بوده است؛ اما یکی از برجسته ترین شکل این رابطه در مسأله ی شناخت و معرفت مسأله ی وحی است. هر چند در معنای عام، وحی بر اساس مبانی فلسفی خاصی، شامل دانشهای مختلف نیز می شود؛ لیکن مقصود از فرود آمدن حکمت و دانش از آسمانها، وحی تشریعی و تعالیم انبیاست. در مقابل این اعتقاد، گرایش دیگری وجود دارد که حکمت و دانش را امری زمینی می داند که از زمین به آسمان می رود. این گرایش که گرایش مسلط بر جوامع علمی امروزه است، عکس العملی در برابر افراط و انحراف در گرایش نخست به شمار می آید. پیروان گرایش اول به تدریج سنت علمی خاصی را که عمدتاً نقلی و مبتنی بر متون مقدس بود بر تمامی حوزه های شناخت تعمیم دادند یا حداکثر مباحث فلسفی را در پاره ای موارد جایز می دانستند. در نتیجه ی عده ای، بویژه غربیها در برابر روش حاکم بر مباحث علمیِ قبل از عصر نوزایش به مخالفت برخاستند، و اعلام کردند که روشهای عقلانی - قیاسی بی فایده اند، زیرا حکایت از کشف مطلب جدیدی ندارند. این گروه که معتقد بودند، علم باید موفق به کشف جدید شود. اشکال عمده ی عدم توفیق مباحث عقلی صرف را روش قیاسی دانستند و تلاش خود را به یافتن روش تحقیق دیگری که بتواند به کشف مطالب جدیدی رهنمون شود معطوف ساختند، (1) حاصل این تلاش اعلام روش تجربی به عنوان روش کشف علمی و ضرورت جدا ساختن آن روش از هر نوع متافیزیک بود. (2) جهان شناسی تجربی، جهان شناسی بریده از علت فاعلی و علت غایی است. آنچه در علوم تجربی گاهی از آن به عنوان علت یاد می شود، همان علل معدّه ی فلسفی - نه علت فاعلی یا غائی - است. نگرش تجربی، هم وحی تشریعی را از حیطه جهان شناسی خارج کرده است و هم علم را مستقل از وحی - به معنای خاص آن - دانسته است؛ یعنی در کل جهان طبیعت را واحدی مستقل و بدون ارتباط با ماوراء طبیعت تلقی کرده است. این نگرش را طرفداران علوم تجربی «روحیه نظری صرف» می دانند که در مقابل «روحیه کلامی» قرون وسطایی قرار دارد و معرفت و شناخت واقعیت - به عبارت بهتر شناخت طبیعت - را هدف نهایی تحقیق علمی می داند و به اعتقاد خویش از طبیعت، برداشتی غیرارزشی ارائه می دهد. (3)

بدون آنکه بخواهیم از تمامی آنچه بیرون از حوزه علوم تجربی بود دفاع کنیم یا تواناییهای روش تجربی را نادیده بگیریم، یادآور می شویم که بی توجّهی علوم تجربی به علل فاعلی و غایی، و جدایی آن از وحی، خلأ معرفتی مهمی را پدید آورده که از دو سو - هم از سوی علوم تجربی و هم از سوی معرفتهای غیرتجربی - گریز هر یک از دیگری را بیشتر ساخته است. به عقیده ی ما ریشه بحرانها در معرفت امروز بشر، همین خلأ و جدایی است. ممکن است یک جامعه شناس معرفتی این احساس بحران را بازتاب بحران در ساختارهای اجتماعی بخصوصی در جامعه ما بداند؛ ولی اگر برای این تحلیل، شواهد کافی در دست داشته باشد و بتواند ارتباطی منطقی بین این دو برقرار کند مانعی برای ابراز چنین نظری وجود ندارد؛ البته در این صورت نیز باید این نکته را به خاطر داشته باشد که بسادگی نمی تواند از مرز جامعه شناسی معرفتی عبور کرده و با ورود به معرفت شناسی فلسفی از نظر منطقی و فلسفی حکم به بی اعتباری چنین احساسی کند. زیرا وجود و علل این بحران در معرفت را به تعبیری که قبلاً از کوهن نقل شد «با همانگونه، روشها که اکنون به شناخت علمی انجامیده است» نشان می دهیم؛ و ارزیابی اینکه ما در استفاده از روشهای معتبر شناخت، صحیح عمل کرده ایم یا خیر، امری است غیر از آنچه جامعه شناسی معرفتی به آن اشتغال دارد.
مشخص کردن قلمروها و حوزه های تجربه، فلسفه، عرفان و وحی، و بیان نسبت و ارتباط هر یک با دیگری امری ضروری است، لکن ما در اینجا به آن نمی پردازیم. اصرار ما در اینجا، فقط بر نفی این جدایی و اصل وجود ارتباط بین آنها - هم در مقام ثبوت و هم در مقام اثبات- است. از دیدگاه ما وحی الهی به معنای عام آن، هم معلم ملائکه است که می گویند: سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا (4) و هم معلم انسانهاست که خداوند از آن چنین تعبیر می کند: عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ‌ (5) ما هم در جریانهای علم آموزی عادی از قبیل تعقل، تجربه و مکاشفه، انسان را نیازمند تعلیم الهی می دانیم و هم در مورد مسائل دیگری که درک آنها از این طرق امکان پذیر نیست. مولوی در بیان این دیدگاه با استفاده از بیان قرآن کریم در مورد آموختن گورکنی، قابیل از زاغ به تعلیم خداوند چنین می گوید:

کندن گوری که کمتر پیشه بود
کی ز فکر و حیله و اندیشه بود؟

گر بُدی این فهم مر قابیل را
کی نهادی بر سر او هابیل را؟

که: کجا غایب کنم این کُشته را؟
این به خون و خاک در آغشته را

دید زاغی، زاغِ مرده در دهان
بر گرفته تیز می آمد چنان

از هوا زیر آمد و شد او به فن
از پی تعلیم او را، گورکن

پس به چنگال از زمین انگیخت گرد
زود زاغ مرده را در گور کرد

دفن کردش، پس بپوشیدش به خاک
زاغ از الهامِ حق بُد علم ناک

گفت قابیل: «آه شُه بر عقلِ من
که بود زاغی ز من افزون به فن»

عقل کلّ را گفت: ما زاغَ البَصَر
عقلِ جزوی می کند هر سو نظر

عقلِ «ما زاغ» است نورِ خاصگان
عقل زاغ استاد گور مردگان. (6)

اگر افتادن یک سیب از درخت می تواند علت پی بردن به نیروی جاذبه شود، زاغی نیز می تواند موجب پی بردن به گورکنی شود. الهام الهی هم در انتقال ذهن لازم است و هم در مرحله تبیین و داوری علمی. وحی الهی به انبیا برترین شکل وحی است و با توجه به مقدماتی که گذشت استفاده از این منبع را برای علوم انسانی از جمله جامعه شناسی ضروری می دانیم.

همراه با خضر

اولین صاحبان اندیشه بر روی زمین، تعلیم دیدگان آسمان بودند. آنان بطور طبیعی برای هدایت انسانها ناگزیر به داشتن ملاحظاتی درباره انسان و زندگی اجتماعی او بودند؛ زیرا اگر به تعبیر کاسیرر، «خودشناسی» (انسان شناسی) به عنوان عالیترین هدف فلسفه به رسمیت شناخته شده است. (7) بر اساس شواهد فراوان دینی به طریق اولی می توان گفت: هدف عالی ادیان الهی راهنمایی انسانها برای نیل به خودشناسی و سعادت شایسته آنها بوده است. بنابراین انسان شناسی در تمامی ابعادش، از جدیترین ملاحظات ادیان بوده است. تأملات دینی درباره ی انسان یا به صراحت تمام بیان شده است - در مواردی که اصلی مهم بوده و بیم غفلت از آن می رفته است - یا در ضمن سایر تعالیم ادیان یعنی جهان شناسی و امور اخلاقی و حقوقی و امثال آن بیان گردیده اند. این عقاید و تأملات، مسلماً در طول زمان دستخوش تحولات و تحریفهایی شده است. از دید ادیان بعدی، تعالیم ادیان پیشین یا متناسب با جامعه نوین نیست یا کامل نبوده و یا دچار تحریف شده است. از سوی دیگر، حتی در درون تفکر دینی واحد نیز می تواند گرایشات فکری متفاوت و برداشتها و تفسیرهای مختلف از یک امر وجود داشته باشد. از این رو، بر آن نیستیم که هر چه به عنوان ادیان آسمانی، امروز مطرح است آن را از اعتبار انتساب به وحی برخوردار بدانیم و لزوم پذیرش آن بدون برخورد انتقادی را پیشنهاد کنیم. بلکه یادآور می شویم که تحریف در ادیان تحریف شده کلی نبوده است و احتمالاً امور تحریف نشده - که ارزش کاوش را داشته باشند - به مراتب بیشتر از امور تحریف شده است. به نظر ما قرآن کریم برای قضاوت درباره ی امور تحریف شده و تحریف نشده تورات و انجیل ملاک معتبری است و در متون دیگر نیز با بررسی انتقادی آن متون، مقایسه با بیانات قرآن کریم می تواند مفید باشد.
علاوه بر این، اگر نخواهیم انتساب به وحی را به طور جدی مطرح کنیم، حداقل می توانیم آنها را همانطور که در مباحث قبل بیان شد به عنوان یک متن دینی باستانی بررسی کنیم. اختلاف تفاسیر و برداشتها در مورد قرآن کریم را نباید مانع استفاده از آن دانست، چرا که اولاً این مسأله در متون غیر دینی - علمی، فلسفی، عرفانی، تاریخی و نظایر آن - هم مطرح است و ثانیاً در اینگونه موارد همانند متون و علوم دیگر باید با ملاکهای معتبر همان حوزه در مورد اختلاف برداشتها قضاوت کرد. علاوه بر آن اختلاف برداشتها در مورد بخشی از آیات قرآن کریم مطرح است.
در اینجا ابتدا سعی می شود بعضی از وجوه مشترکی را مطرح کنیم که در تمامی یا اکثر ادیان وجود دارد؛ سپس به موارد خاص آن اشاره کنیم. (8) قبل از آنکه ببینیم ادیان در مورد جدیترین هدف خود یعنی «انسان شناسی» چه دستاوردهایی را به فرهنگ بشری عرضه داشته اند و آیا این افلاطون بود که برای اولین بار شناخت انسان به عنوان موجودی اجتماعی را در دستور کار فلسفه اجتماعی قرار داد و «نقطه عطفی» در تاریخ اندیشه پدید آورد یا خیر؛ به یک اصل عمومیتر در ارتباط با جهان شناسی و انسان شناسی می پردازیم و این همان چیزی است که از ابتدای بحث «از آسمانها بیاموزیم» به انحای مختلف مورد اشاره قرار گرفته است؛ یعنی ارتباط طبیعت و انسان با ماوراء طبیعت و نگرشهای کیهانی - مجموعه ای به جهان.


موضوعات مرتبط: آسمان شناسی
برچسب‌ها: آسمان شناسی
[ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب