
آیا مرگ پایان زندگی است یا سرآغاز زندگی نوین دیگر؟
اشاره
مردم غالباً در زمان حال زندگی میکنند، و تنها به آنچه امروز دارند دلخوشند و به اصطلاح «گنجشک روزی» هستند.
کسانی که در زمان ماضی زندگی دارند نیز کم نیستند، این دسته همواره پیکرهای پوسیده حوادث تلخ و شیرین گذشته را از زیر خاکهای فراموشی بیرون کشیده و به تشریح آنها میپردازند، در واقع عمرشان به «نبش قبر گذشتهها» میگذرد. دائماً یا بر حوادث تلخ آن اشک میریزند و یا روی استخوانهای نیاکان قدرتمندشان بالانس میروند و الکی خوشند! در این میان، آنها که به زمان آینده آن هم «آینده دور» بیندیشند بسیار کمند.
این خودداری از بررسی حوادث آینده که گاهی شکل «فرار» به خود میگیرد به خاطر چیست؟
آیا به خاطر آن است که آینده از دسترس حس ما بیرون است و مردم بیشتر «فرزندان حساند» و تنها به این مادر، انس و علاقه دارند؟
یا اینکه پردههای ابهامی که روی آینده را پوشانیده، قیافه آن را مخوف ساخته. لذا از نزدیک شدن به آن وحشت میکنند؟
و یا اینکه «آینده» خواه ناخواه با نام پیری، فرسودگی، و بالاخره مرگ و نابودی آمیخته است و اینها همان چیزهائی هستند که آدمی با تمام وجودش از آنها میگریزد.
ولی به هر حال، علی رغم تمام این دورکشیها و وحشتها، سر و کار ما با آینده هاست، و این آینده است که سرنوشت ما در آن نهفته شده، «گذشتهها» گذشتهاند، «حال» هم تا چشم به هم بزنیم به دریای گذشته فرو میریزد، پس ما میمانیم و آیندهها، آیندهای طولانی و اسرارآمیز که ناخوانده به سراغ ما میآید، پس چرا آن را در نیابیم و به آن نیندیشیم؟
مرگ آنقدر وحشتناک نیست
با تمام اختلافاتی که در میان مردم جهان هست، و با همه اختلاف مسیرها و روشهایی که دارند، از هر کجا و هر نقطه شروع کنند بالاخره در یک جا به هم میرسند و آن نقطه مرگ و پایان این زندگی است.
نقطه آغاز زندگی فقر باشد یا ثروت، در محیط جهل باشد یا دانش، با خوشبختی توأم باشد یا بدبختی، به هنگام مرگ ناگهان به طرز عجیبی همه در یک سطح قرار میگیرند و مساوات کامل- که هیچ کس نتوانسته آن را پیاده کند- برقرار میشود.
به همین دلیل در مقدار عمر و طول زندگی میتوان بحث کرد، ولی در مرگ جای بحث نیست، حتی اگر آب حیات را از ظلمات بیرون آوریم و لا جرعه سر بکشیم زندگی ابدی ممکن نیست.
زیرا طول عمر به مفهوم ابدیت نمیباشد.
روی همین جهات است که مردم جهان با تمام تفاوتهائی که در طرز تفکر دارند، در ایمان به مرگ اتفاق نظر دارند. و شاید انتخاب نام «یقین» در دو آیه از آیات قرآن برای «مرگ» اشاره به همین حقیقت است یکی از این دو آیه میگوید «پروردگار خود را تا لحظه یقین (مرگ) بندگی کن».(1)
و آیه دیگر از قول بدکارن میگوید: «ما تا لحظه یقین (مرگ) روز جزا را تکذیب میکردیم».(2)
یعنی؛ هم نیکوکاران و هم بدکاران در این لحظه قطعی و یقینی به هم میرسند.
در لحظه مرگ چه احساسی به انسان دست میدهد؟
هیچ کس نمیداند در لحظه مرگ چه احساسی به انسان دست میدهد، چون کسی از این راه برنگشته است که احساس خود را در آن لحظه خاص برای دیگران شرح دهد.
آیا وداع با این زندگی همچون کشیدن یک دندان در حال سر شدن و بی حسی کامل است بدون هیچ ناراحتی، بلکه بازوال تدیجی همه ناراحتیها و در میان آرامش کامل.
و یا آنکه دردناکترین رنج و عذابی که زبان از شرح آن عاجز است به انسانها دست میدهد؟
و یا بستگی به روحیات و اخلاقیات و صفات و اعمال افراد دارد؟
1- «\i وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقینُ E» سوره حجر( 15)، آیه 99.
2- «\i وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ* حَتَّی أَتنَا الْیَقینُ E»- سوره مدثر( 74)، آیات 46 و 47.
برای بعضی به آسانی و سادگی بوئیدن یک گل، و برای بعضی به اندازه کشیدن بار سنگینی به عظمت یک کوه.
و شاید احساس دیگری غیر از آنچه به فکر و اندیشه ما میگنجد و در شرایط این زندگی ابداً برای ما قابل درک نیست در لحظه مرگ به انسان دست میدهد، بطوری که اگر مردگان به این جهان باز گردند نتوانند آنچه را دیدهاند و احساس کردهاند شرح دهند.
اگر دو قلویی را فرض کنیم که یکی از آنها پس از تولد مجدداً به رحم در کنار برادرش باز گردد و بخواهد آنچه را در لحظه تولد و پس از ورود به این جهان پهناور بیرون رحم، مشاهده کرده برای برادرش شرح دهد، آیا توانایی بر این کار هرگز پیدا میکند؟
آیا همچون «یک گنک خواب دیده» که بخواهد برای «آدمی کر» رؤیاهایش را تشریح کند نخواهد بود؟
فرار از واقعیتها عاقلانه نیست
بدترین راه مبارزه با واقعیتهای تلخ فرار از درک آنها و یا به دست فراموشی سپردن آنهاست.
کم عقلی از این بالاتر نمیشود که چیزی را که هرگز ما را فراموش نمیکند فراموش کنیم، و یا انتظار تجدید نظر از مطلبی که حتمی و غیر قابل اجتناب است داشته باشیم.
چرا به مسأله مرگ، و حوادث بعد از آن و سرنوشت روح پس از وداع با این زندگی و صدها مسأله مهم مربوط به آن نیندیشیم؟ در حالی که مسلمترین و قطعیترین حادثهای که در زندگی آینده ما رخ میدهدهمین مسأله است.
هنگامی که تاریخ را ورق میزنیم و میبینیم بزرگترین زورمندان بشر، اسکندرها و چنگیزها و ناپلئونها، و نیرومندترین دانشمندان و قویترین شعرا و نویسندگان، همگی در آستانش زانو زدند و سرتسلیم در برابرش فرود آوردند؛ معقول نیست که ما آن را فراموش کنیم یا از آن بهراسیم و بی دلیل از آن بترسیم.
همانطور که پیشوای بزرگ اسلام امیرمؤمنان علی (ع) در بیان مستدل خود میفرماید: «وَ کَیْفَ غَفَلْتُکُمْ عَمَّا لَیْسَ یُغْفِلُکُمْ وَ طَمَعُکُمْ فِیمَنْ لَیْسَ یُمْهِلُکُمْ چگونه از چیزی غافل میشوید که او از شما غافل نخواهد بود، و طمع در چیزی میکنید که هیچ گاه شما را مهلت نمیدهد»؟(1)
پس چه بهتر که برای دریافت پاسخهای صحیح و منطقی به معماهای مربوط به پایان زندگی، با شجاعت و واقع بینی گام جلو بگذاریم و به بررسی دقیق این مسائل بپردازیم.
موضوعات مرتبط:
جهنم شناسی
برچسبها:
جهنم شناسی