|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
تعریف معرفت و معرفت شناسی «معرفت» در لغت به معنای «شناخت» و در اصطلاح رایج معرفت شناسان، «باور صادق موجّه» را گویند.(3) «معرفت شناسی» معادل واژه لاتینی «epistemology» به معنای «بررسی ماهیّت وزمینه های شناخت»، خصوصاً از حیث محدودیتها و ارزش آن است(1) و به شاخه ای از فلسفه اطلاق می گردد که به بررسی ماهیّت و حدود معرفت، پیشرفتها و مبانی آن می پردازد و اعتمادپذیری ادّعاهای معرفتی را می سنجد.(2) سوفیست و سوفسطاییان واژه «سوفیست»(3) از واژه هایی با تاریخی پرفراز و نشیب است. 1- . Socrates. 2- . Plato. 3- . ر.ک: محمدتقی فعّالی، درآمدی بر معرفت شناسی دینی و معاصر، چاپ دوم، قم، معارف، 1379، ص82 و 157. صاحب این عنوان، گاهی در اوج عزّت و احترام بوده و در برهه ای از زمان، در قعر بدنامی و انزجار، روزگار گذرانده است. در قطعه ای از ارسطو و ایسوکراتس،(4) حکمای هفت گانه که بزرگ ترین حکیمان و خردمندان یونان باستان بوده اند، «سوفیست» نامیده شده اند،(5) اما این عنوان به طور خاص، بر گروهی از معلمان حرفه ای در سده پنجم قبل از میلاد اطلاق می شود. در این دوره که هنوز قرن نویسندگی صرف نبود و یونانیان، قسمت عمده غذای روحی خود را از راه گوش می گرفتند، در اثنای مسابقه های ورزشی المپ و سایر جشنها، مردانی در برابر جمعیت ظاهر می شدند که خطابه های پر آب و تاب و گاه وحشت انگیزی را که پرداخته بودند، به گوش حاضران می رساندند و در محافل دوستانه نیز از حاضران با خطابه های فصیح و مزین به صنایع ادبی درباره مسائل علمی و اخلاقی پذیرایی می کردند.(6) این مردان که خود را «سوفیست» یعنی «استاد حکمت» می نامیدند، معلمانی حرفه ای بودند که در برابر دست مزد، انواع مهارتهای خود را در فنون مختلف از قبیل بلاغت، فلسفه و جدل به شاگردانشان می آموختند و جوانان را به ویژه بزرگ زادگان، برای پیروزی در کار سیاست و موفقیت در مکالمات، آموزش می دادند. 1- . Webster’s New Collegiate Dictionary، چاپ چهارم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی و نشر علم، 1374، ص385. 2- . دیوید و. هاملین، تاریخ معرفت شناسی، ترجمه شاپور اعتماد، تهران، نشر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1374، ص1. 3- . Sophist. 4- . «Isocrates»؛ شاگرد و جانشین ارسطو. 5- . ر.ک: علی عسکری یزدی، شکّاکیت «نقدی بر ادلّه»، قم، مؤسسه بوستان کتاب، 1381، ص70. 6- . تئودور گمپرتس، متفکران یونانی، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1375، ج1، ص430. سوفیستها تقریباً به همه علوم زمان خود احاطه داشتند و به عنوان سخنور و نویسنده، از لحاظ حاضرجوابی و مبارزه جویی با روزنامه نویسان زمان حاضر قابل قیاس اند.(1) هرچند نمی توان فصل ممیّزی که جامع و مانع باشد، برای آنها یافت، می توان ویژگی بارز آنها را در این دانست که موضوع مورد بحث آنها (یعنی انسان، تمدّن و عادات انسان) با فلسفه پیشین یونان تفاوت داشت؛ چراکه سوفسطاییان درباره جهان صغیر بحث می کردند، نه جهان کبیر.(2) البته برخی، خصوصیت این گروه را به حق یا به ناحق این برشمرده اند که آنها به نسبیت معرفت قائل بوده اند، لکن در بین کسانی که سوفیست نامیده شده اند، کسانی بوده اند که مانند شکّاکان، معرفت را ناممکن دانسته و کسانی نیز بوده اند که امکان معرفت را از طریق خاصّی همچون عقل پنداشته اند. به هر حال، افلاطون، دوران عزّت و اقتدار این اندیشمندان، خصوصاً استقبال جوانان از آنان را به زیبایی تمام، ولی به زبان طنز در مکالمه پروتاگوراس(3) به تصویر کشیده است.(4) اما دوران بدنامی و سوء شهرت سوفسطاییان، از اواخر عمر افلاطون و دوره ارسطو شروع شد و سوفیست به کسی گفته می شد که در جدل و مغالطه گری مهارت دارد؛ به تعبیر طنزآمیز سقراطِِ افلاطون، در سخن گفتن بدان پایه هنرمند باشد که اگر بخواهد، می تواند مطلبی را با چنان تفصیلی بیان کند که هرگز پایان نگیرد و حتی سقراط هم از فهم آن عاجز بماند!(5) گرفتن دست مزد از سوی سوفسطاییان که برخلاف دأب اشراف آتن بود، مضحکه مکالمات افلاطون و نمایشنامه نویسان یونان واقع شد. در آثار افلاطون، غالباً یاد سوفسطاییان و دانش آنان با استهزا و ریشخند همراه است و با عنوانهایی چون «شکارچیان مزدبگیر جوانان» یاد می شوند.(6) افلاطون در رساله پروتاگوراس می گوید: جوانانی چند بر گرد هیپیاس(1) (یکی از سوفسطاییان) حلقه زده بودند و ظاهراً درباره طبیعت و اجرام آسمانی پرسشهایی از او می کردند و او چون پادشاهی از مسند کبریایی خود به یکایک آنان پاسخ می داد.(2) این بدنامی که فشار آن تا حدودی از افکار و عقاید خود سوفسطاییان و بیشتر، از مخالفتهای افلاطون و ارسطو نشئت گرفته بود، سالیان متمادی قرین نام و یاد سوفسطاییان بود، تا اینکه در فلسفه معاصر و تقریباً در فلسفه جدید، به سبب سیل شکّاکیّتی که در حوزه های دین، اخلاق و خصوصاً معرفت شناسی پیدا شد و مایه خرسندی فیلسوفانی همچون هیوم،(3) کانت(4) و راسل(5) گردید، از این قشر، اعاده حیثیت شد و نام آنان و نیز شکّاکان، در زمره سردمداران روشنفکری و سلسله جنبانان معرفت شناسی ثبت گردید.(6)
1- . همان، ص432. 2- . فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ترجمه سیدجلال الدین مجتبوی، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی و سروش، 1375، ج1، ص100. 3- . Protagoras. 4- . افلاطون، دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی و رضا کاویانی، چاپ دوم، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی، 1367، ج1، ص76 و 80 . 5- . همان، ج1، ص100. 6- . همان، ج3، ص1482؛ دبلیو. کی. سی. گاتری، تاریخ فلسفه یونان: سوفسطاییان (بخش نخست)، ترجمه حسن فتحی، تهران، فکر روز، 1375، ج10، ص77.
بسیاری از متفکّران مدرن، از این اندیشمندان یونان باستان که آنان را اجداد روحانی خود یافته اند، با تعظیم و تکریم یاد می کنند و گستاخی و بی پروایی آنها را در ابراز مطالب معرفتی و تعرّضشان را به اعتبار قوای ادراکی و اعتقادات دینی و اخلاقی می ستایند(7) و چندین برابر تهمتهایی که در قرون گذشته، به آنها زده شده است، با تعریف و تمجید پاداش می دهند؛ هرچند احتمال می رود، نه آن تهمتها به جا بوده باشد و نه این پاداشها به استحقاق. موضوعات مرتبط: معرفت شناسی برچسبها: معرفت شناسی [ دوشنبه نهم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 8:34 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||