|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
رابطه دین و فرهنگپس از شناخت سه نوع تعریف از فرهنگ، اینک می گوییم: دین- که عبارت است از مجموعه ای از باورهای قلبی و رفتارهای عملی متناسب با آن باورها- اگر با گونه ی نخست از تعاریف فوق مقایسه شود، جزء فرهگ تلقی می شود؛ زیرا فرهنگ در این دیدگاه هم شامل باورهای قلبی دینی و غیردینی و هم شامل رفتارها و اخلاق و آداب و رسوم دینی و غیردینی است. از این رو، «دین» جزء «فرهنگ» و زیرمجموعه ای از آن تلقی می شود. چرا انسان ها در جوامع دینی برای چیزهایی- علاوه بر اموری که سایر انسانها آنها را خوب یا بد می دانند- ارزش مثبت یا منفی قایل اند. به عبارت بهتر، منشأ خوبی و بدی چیست؟ اما اگر دین را با گونه ی دوم از تعاریف مقایسه کنیم، از آنجا که در این نوع از تعاریف ظواهر رفتار و آداب و رسوم به عنوان فرهنگ شناخته می شوند، رابطه ی دین با فرهنگ بسان دو مجموعه ای که فقط در بخشی از اعضا مشترک هستند قابل شناسایی است، و در این دیدگاه نه دین کاملاً جزء فرهنگ است و نه فرهنگ زیر مجموعه ای از دین می باشد. شاید بتوان گفت تعریف فرهنگ به عاملی که به زندگی انسان معنا و جهت می دهد، منطقی ترین سخن در تعریف این واژه می باشد، اما پیش از هر چیز باید روشن کنیم که معنادار بودن زندگی انسان یعنی چه؟ اگر برخی رفتارهای انسان را با حیوانات مقایسه کنیم، خواهیم دید علی رغم برخی تفاوت های شکلی، ماهیت این دو گونه رفتار یکی است. به عنوان نمونه: انسان و حیوان هر دو به هنگام گرسنگی به دنبال غذا و رفع گرسنگی می روند و خود را سیر می کنند. اما در عین حال، علی رغم جابجایی فیزیکی و سیر شدن که در انسان و حیوان بطور یکسان واقع می شود، ممکن است رفتار انسان بار ارزشی مثبت یا منفی بیابد. مثلاً اگر انسانی غذای دیگری را بدزدد و خود را با آن سیر کند، عمل وی دزدی، غصب و تجاوز به حقوق دیگران تلقی می شود که همگی بار ارزشی منفی دارد. همچنین در جامعه ی دینی یک سلسله از رفتارها وجود دارد که دارای ارزش مثبت و یا منفی هستند. به عنوان نمونه، غیبت کردن و روزه خواری در اسلام دارای ارزش منفی، و رازداری و روزه گرفتن دارای ارزش مثبت اند. نکته ی حائز اهمیت در این میان این است که چرا انسانها در جوامع دینی برای چیزهایی- علاوه بر اموری که سایر انسانها آنها را خوب یا بد می دانند- ارزش مثبت یا منفی قایل اند. به عبارت بهتر، منشأ خوبی و بدی چیست؟ آقای علی باقری در کتاب نقش فرهنگ در تحول دین و دولت مسلمانان در تعریف فرهنگ می نویسند: فرهنگ از متن قدیمی اوستایی و پهلوی فَرَهَنگ است. فَرَ به معنای پیش و هَنگ به معنای قصد و آهنگ است. هنجیدن و انجیدن به معنای بیرون کشیدن و بیرون آوردن: هنج و هنگ در دودهنگ یا دو دهنج به معنای دودکش است. واژه آهنگ به معنی قصد و اراده و عزم و همچنین موزونی در ساز و آواز است. فرهنگ از متن قدیمی اوستایی و پهلوی فَرَهَنگ است. فَرَ به معنای پیش و هَنگ به معنای قصد و آهنگ است. هنجیدن و انجیدن به معنای بیرون کشیدن و بیرون آوردن: هنج و هنگ در دودهنگ یا دو دهنج به معنای دودکش است. واژه آهنگ به معنی قصد و اراده و عزم و همچنین موزونی در ساز و آواز است. فرهیختن و فرهختن و فرهنجیدن از همین ریشه است. به معنای آموختن ادب، تربیت کردن. کلمه فرهنگ در متون قدیمی پهلوی، از جمله کارنامه اردشیر بابکان و دینکرت و غیره هم آمده است در فرهنگ رشیدی آمده است: ” فرهنج و فرهنگ ادب و اندازه و حد هر چیزی، و ادب کننده و امر به ادب کردن بر این قیاس فرهنجیدن و فرهنجیده و فرهنجید. در تاریخ بلعمی آمده است: ای آن که سیاوخش را تو کشتی...از مردن و قوت و فرهنگ او نترسیدی. در قابوس نامه آمده است: بر مردم واجب است چه بزرگان و جه فروتنان، هنر و فرهنگ آموختن. در تاریخ بیهقی آمده است: هر ولایتی را علمی خاص است، رومیان را علم طب است، هند را تنجیم و حساب و پارسیان را علوم نفس و فرهنگ. در شاهنامه آمده است: ز فرزانگان چون سخن بشنویم به رأی و به فرمانشان بگرویم کزیشان همی دانش آموختیم به فرهنگ دل ها بر افروختیم سعدی: هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست پنجه با زورآوران انداختن فرهنگ نیست مولوی: دشمن عقل که دیده است کز آمیزش او همه عقل و همه علم و همه فرهنگ شدیم فرهنگ در دوران اخیرچند دهه است که واژه فرهنگ مجدداً وارد زبان فارسی شده است و در مقابل: Culture و educationبکار گرفته شده است. جوامع غرب، تمدن مدرن را با شوق کشف همه چیز بنیان نهادند. آنها محدوده طبیعت و کره زمین را برای شناسائی پدیده ها و جوامع گوناگون د رنور دیدند. واژه کولتور را که در اصل به معنی کشت و کار بود، ابتدا در آلمانی به کار گرفتند، تا آن که به علوم اجتماعی رسید. آشنایی ایرانیان با مفاهیم اساسی جامعه شناسی از جمله کولتور، آنها را به واژه فرهنگ هدایت کرد. واژه فرهنگ در زبان فارسی قدمتی کهن و دیرینه دارد، و نه تنها در اولین نثرهای فارسی دری، که در زبان پهلوی هم بسیار دیده شده است. در زبان فارسی از مصدر فرهیختن، کلمات بسیاری جدا شده است، از جمله خود کلمه فرهنگ است. فرهیختن به معنای علم و ادب و هنر می باشد، و اساساً در زبان پهلوی فرهنگستان به معنی محل آموزش، یا آموزشگاه بوده است. واژه فرهنگ برای مدتی از یادها رفته بود تا آن که در سال ۱۳۱۴ با تأسیس فرهنگستان ایران، و تبدیل وزارت معارف به وزارت فرهنگ مجدداً در سطح جامعه مطرح شد، واژه فرهنگ در ایران در ابتدا در مقابل edcation، آموزش و تربیت مطرح شد. فرهنگیان کسانی بودند که در کار آموزش و پرورش جامعه بودند، تا آن که فرهنگ در مقابل Culture مطرح شد. و آموزش در مقابل education رفت. موضوعات مرتبط: فرهنگ شناسی برچسبها: دین, فرهنک, تکنولوژی [ دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||