
انسان سالم و رسالت قرآن
آیا مى توان براى شناخت انسان سالم به سراغ قرآن رفت؟ ساختن شخصیت سالم جزء رسالت قرآن است، یا رسالت اساسى قرآن فقط نشان دادن (راه رستگارى) است و به سلامت روانى و روحى در این دنیا کارى ندارد؟ دکتر ویکتور فرانکل مى گوید، هدف مذهب و روان کاوى متفاوت است، با آن که مذهب بسیار بیش تر از آنچه که روان درمانى مى تواند به انسان بدهد، به او مى دهد، ولى بسیار بیش تر از آن نیز مى خواهد; مذهب خواستار رستگارى انسان و روان درمانى خواستار سلامتى انسان است. البته همان گونه که در جاى خودش آورده ایم، فرانکل معنى یابى را اساسى ترین راه رسیدن به سلامت روانى مى داند و مذهب را نیز معناى غایى جست وجوى بشر، اما در عین حال باید بگوییم که دانشمندان غربى وقتى (مذهب) مى گویند، نظرشان به معارف کلیسا و کتابهاى موجود مسیحى و یهودى است و متأسفانه از اسلام و قرآن آگاهى مناسبى ندارند، اما حکم را کلى صادر مى کنند. و این در حالى است که کتابهاى آسمانى گذشته، با توجه به سپرى شدن زمان معین شریعت شان، توسط قرآن نسخ شده اند، البته احکام جاودانه تمام ادیان در قرآن جا داده شده اما احکام و معارف مربوط به دوره هاى خاص زمانى، دیگر منسوخ گشته اند، و از سویى این کتابها خود تحریف شده اند، دست کم تحریفهاى مربوط به ترجمه و فقدان اصل، مسلّم اند. به هر حال، با این که فرانکل درست مى گوید که مذهب، بیش تر از آنچه روان درمانى مى تواند، به انسان مى دهد، اما در این که سلامتى شخص در این دنیا منظور و مقصود مذهب نباشد، سخن او جاى اما و اگر دارد، زیرا اسلام همان گونه که اصل زندگى دنیا را مقدمه اى براى زندگى جاودانه آن جهانى دانسته است، سلامتى شخصیت انسان را نیز مقدمه سلامتى براى آن زندگى بر شمرده است: (و من کان فى هذه أعمى فهو فى الآخرة اعمى و أضلّ سبیلاً) اسراء/72 و از سویى در موارد مختلف، سکینه، آرامش، و اطمینان و نداشتن اندوه و بیم و… که از عناصر لازم سلامت روانى در زندگى دنیا هستند به عنوان نعمت قابل سپاس ذکر شده و در موارد دیگر نیز زینت دنیا و (نصیب) شخصى از دنیا مطلوب قلمداد شده که اشخاص به توجه به آنها فراخوانده شده اند. مواردى از این گونه آیات را بنگرید: (ألا إنّ اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون. الذین آمنوا و کانوا یتّقون. لهم البشرى فى الحیوة الدنیا و فى الآخرة لاتبدیل لکمات الله ذلک هو الفوز العظیم. و لایحزنک قولهم إنّ العزّة لله جمیعاً… ) یونس/ 62 تا 65 آگاه باشید (دوستان و) اولیاء خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند! همانا که ایمان آورده اند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز مى کردند. در زندگى دنیا و آخرت، شاد (و مسرور) ند با وعده هاى الهى که تخلف ناپذیر است! این است آن رستگارى بزرگ، سخن آنها تو را غمگین نسازد! تمام عزت (و توانایى) از آن خداست… (یثبّت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فى الحیوة الدنیا و فى الآخرة… ) ابراهیم / 27 خداوند کسانى را که ایمان آوردند، براى گفتار و اعتقاداتشان، استوار مى دارد، هم در این جهان و هم در سراى دیگر… درآیه اى اهمیت آخرت و برترى آن را ذکر مى کند اما بلافاصله تأکید مى کند نصیب خودت از دنیا را نیز فراموش نکن. و چنین به نظر مى آید که تمام طیبات، نعمتها و لذتهاى دنیا به گونه اى انسانى و پاکیزه و بدون اجحاف به دیگران و فساد در زمین، براى پیروان قرآن نه تنها مجاز، بلکه به دست آوردن آنها نعمتى بزرگ و مستلزم ستایش و سپاس پروردگار است. در منطق قرآن دنیا را مذموم نمى بینیم، نصیبى از نعمات دنیا براى ماهست، منتهى اینها در مقابل نعمتهاى آخرت کوچک، حقیر و کم ارزش هستند. (وابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة و لاتنس نصیبک من الدنیا و أحسن کما أحسن الله الیک و لاتبغ الفساد فى الأرض إنّ الله لایحبّ المفسدین) قصص / 77 و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب، و بهره ات را از دنیا فراموش مکن، و همان گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن; و هرگز در زمین در جست وجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد. بنابراین نمى توان گفت جهان بینى قرآنى که آخرت را اصل مى داند، ما را به توجه نکردن به سلامت، نشاط و مواهب الهى در دنیا فرا مى خواند، بلکه ما را به استفاده درست و شایسته و دورى از فساد فرا مى خواند. رهبانیت و برخى از ریاضتهاى طاقت فرسا در اسلام توصیه و تجویز نشده است. منظور ما از این مطلب این بود که بهره داشتن از مواهب الهى در دنیا امتیاز است، و سلامت روحى و روانى نیز در سطحى بالاتر از سلامت جسمى، ارزشمند. با توجه به این مطلب مى توان مدعى شد که قرآن به زندگى، معیشت، سلامتى جسمى و روانى انسان در این دنیا نیز توجه جدى دارد. به ویژه که در قرآن به سلامتى، آرامش و به تعبیر قرآن (سکینه) که همان آرامش روانى است بسیار توجه شده و بر مؤمنان به این سبب که بر آنها (سکینه) نازل کرده منت گذاشته است. نازل کننده قرآن نه تنها روان شناس ترین روان شناسان، بلکه آفریننده روان است، و در تشخیص بیمارى و سلامتى و معیارهاى آنها هیچ خطایى در دانش او راه ندارد. بیماران بدنى به پزشکان مراجعه مى کنند، اما آنانى که در روان خود اختلال و بیمارى احساس کنند یا اطرافیان شان آنان را بیمار روانى تشخیص دهند به روان درمانى روى مى آورند و یا به روان پزشکان مراجعه مى کنند. اما مکتبهاى روان شناسى با هم اختلاف دارند و این اختلاف گاه بسیار زیاد است. روان کاوانى که روان انسان را همچون انرژى هاى انبار شده فرض مى کنند، با آنان که آن را یک سیستم ارتباطات مى پندارند، در برخورد با بیمارى روان به یک گونه عمل نمى کنند. آن یکى تلاش خواهد کرد این انرژى هاى فراهم آمده به گونه اى متناسب و در جاى لازم به کار گرفته شود، و این یک تلاش خواهد کرد اختلال به وجود آمده در این سیستم رابطه ها را از بین ببرد. و به همین سان مقایسه کنید. (مُراجِع) ، (روان پریش) و (روان نژند) یا علاقه مندان به سلامتى آنان، چگونه مطمئن خواهند شد که این روان کاو بخصوص، همان کسى است که باید به او مراجعه کنند، از کجا معلوم که او با پیش فرضهاى درست و نظریه صحیح دست به روان درمانى مى زند؟ آیا هنوز زوایاى نهفته اى در وجود انسان و روان او از دید اینان پنهان نمانده است که در روند درمان اثرى مخرب بر جاى بگذارد؟ و اصولاً با توجه به این که دانش انسان در هر زمینه، از جمله روان شناسى و روان درمانى رو به رشد است، طبیعى است که دیدگاه هاى دیروز، امروز کهنه تر به نظر برسند و دیدگاه هاى امروز، فردا رونق چندانى نداشته باشند. اما پدید آورنده قرآن، پدیدآورنده روان انسان، جامعه انسانى و جهان نیز مى باشد، خلأى در دانش او راه ندارد که بعد از این تکمیلش کند، و دانش او تجربى نیست که در مورد انسان تجربه اى نیاندوخته داشته باشد تا پس از این بیاموزد… بلکه خود او انسان و روان او را طراحى کرده و آفریده است; چیزى درباره انسان بر او پوشیده نیست: (… هو أعلم بکم إذ أنشأکم من الارض و إذ أنتم أجنّة فى بطون أمّهاتکم فلاتزکّوا أنفسکم هو أعلم بمن اتقى) نجم / 32 او نسبت به شما از همه آگاه تر است، از آن هنگام که شما را از زمین آفرید و در آن هنگام که به صورت جنین هایى در شکم مادران تان بودید; پس خودتان را پاکیزه جلوه ندهید، او پرهیزگاران را بهتر مى شناسد. (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن أقرب الیه من حبل الورید) ق / 16 ما انسان را آفریدیم و وسوسه ها نفس او را مى دانیم و ما به او از رگ قلبش نزدیک تریم. اوست که انسان را با این گونه ویژگیهایش آفریده است، پس بسیار طبیعى است که شرایط و انگیزه هاى رفتار او را بداند و بگوید: (قل کلّ یعمل على شاکلته) اسراء / 84 بگو هر کس به اقتضاى شخصیت خود عمل مى کند. وحتى ازاین بالاتر، خود اوست که انسان را مى گریاند و مى خنداند: (و أنّه هو أضحک و أبکى) نجم / 43 و او مشاهده گر بالینى خوبى نیز هست; همیشه با انسان است، و نزدیک تر از رگ گردن به انسان. بنابراین سلامتى انسان، یا انسان سالم، در اصل موضوع اساسى مورد نظر قرآن است، و پدید آورنده قرآن نیز کسى است که روان انسان را آفریده است، بنابراین براى استفاده از دیدگاه او درباره سلامتى انسان، شخصیت سالم و جامعه سالم جاى نگرانى و چند و چونى نیست، راههاى رسیدن به سلامت و بهداشت از گرفتارى در چنگال بى رحم بیمارى را به روشنى ترسیم کرده است. بنابراین هنگامى که سخن از انسان سالم به میان آید بى تردید مى توان به سراغ قرآن رفت و نظر قرآن را در این باره جویا شد. زیرا (انتظارى) که ما از قرآن داریم در همین راستاست. قرآن کتاب هدایت و راهنمایى انسانهاست، و هر چیزى در این باره باشد اصول آن در قرآن موجود است. به تعبیر دیگر، رسالت قرآن انسان سازى است، بنابراین طبیعى است که درباره فرایند (انسان) شدن هر چه را که لازم است بیان کرده باشد، بر خلاف سایر رشته هاى علمى مانند فیزیک، شیمى، تاریخ و… زیرا رسالت قرآن بیان فرمولهاى فیزیک و شیمى و بیان حوادث تاریخى و… نیست.
موضوعات مرتبط:
شخصیت شناسی
برچسبها:
شخصیت شناسی