
منشأ اهمیت رنگ
زندگی بشر اولیه تحت تأثیر دو عاملی قرار داشت که خارج از کنترل او بودند. این دو عامل عبارت بودند از روز و شب و تاریکی و روشنائی. شب محیطی را پدید می آورد که فعالیت بشر را متوقف می کرد و لذا بشر اولیه به غار خود پناه می برد و خود را در پوست حیوانات می پیچید و به خواب می رفت و یا از درختی بالا می رفت و در انتظار فرا رسیدن روز می ماند. روز موجب محیطی بود که در آن کار و عمل مقدور بود و لذا بشر اولیه دوباره دست به کار می شد تا توشه مواد غذایی خود را پر کند یا به جستجوی شکار بپردازد. شب به همراه خود، بی حرکتی، آرامش و کاهش عمومی سوخت و ساز فعالیت جسمانی را به ارمغان می آورد. اما روز، به همراه خود، امکان کار و عمل و افزایش فعالیت جسمانی را به همراه می آورد وبه انسان نیرو و هدف می داد. رنگ های مرتبط با این دو محیط، عبارتند از رنگ آبی متمایل به تیره آسمان شب و زرد روشن نور آفتاب.
لذا رنگ آبی متمایل به تیره رنگ آرامش و عدم فعالیت است، در حالی که رنگ زرد روشن رنگ امید و فعالیت است. چون این رنگ ها نشانگر محیط های شب و روز هستند، از این رو عواملی به شمار می آیند که انسان را در کنترل خود دارند بجای این که عناصری باشند که در کنترل بشر قرار بگریند. به این جهت است که آنها را رنگ های غیرمستقل (3) توصیف می کنند، یعنی رنگ هائی که مستقلاً در طبیعت تنظیم می شوند. شب (رنگ آبی متمایل به تیره) بشر را ناگزیر کرد که از کار دست کشیده و استراحت نماید ولی روز (رنگ زرد روشن) به فعالیت میدان عمل داد، بی آن که انجام فعالیت را الزامی سازد.
از نظر بشر اولیه، فعالیت آئینی بود که به دو صورت ظاهر می شد: یا به شکار می رفت و حمله می می کرد و یا این که شکار می شد و از خود در برابر حمله دفاع می نمود. به عبارت دیگر، فعالیت های بشر یا در جهت پیروزی و بدست آوردن بود و یا در جهت دفاع از خود. عملیات مربوط به حمله یا پیروزی معمولاً با رنگ قرمز نشان داده می شود، در حالی که رنگ سبز مظهر دفاع از خود بود.
چون اعمال بشر اولیه، اعم از حمله (رنگ قرمز) یا دفاع (رنگ سبز)، حداقل در کنترل او بودند، لذا این عوامل و رنگ ها را «مستقل» (4) یا «خود - تنظیم کننده» (5) توصیف کرده اند. از سوی دیگر، حمله یک عمل اکتسابی [کسب مال یا قدرت] بوده و فعل صادره از آن «فعالیت» بشمار می آید، ولی دفاع فقط محدود به خود شخص می باشد و لذا یک عمل «غیر فعال» (6) است (صرف نظر از این موضوع که برای رام کردن یک ببر تیز دندان با کمک چماق، به چه مقدار عمل نیاز است!)
فیزیولوژی رنگ
آزمایش هائی که در آن افراد را وادار به تفکر درباره جنبه روانی رنگ قرمز سیر در زمان هائی با طول مدت متفاوت کرده اند، نشان داده است که این رنگ سیستم عصبی را تحریک می کند، یعنی فشار خون رابالا می برد و تنفس و ضربان قلب را سریعتر می کند. لذا رنگ قرمز از لحاظ تأثیری که بر سیستم عصبی و خصوصاً شاخه سمپاتیک سیستم خودکار عصبی دارد، یک عامل محرک بشمار می آید. از سوی دیگر، آزمایش های مشابهی که در مورد رنگ آبی سیر صورت گرفته است، نتایج معکوسی را به دست داده است، یعنی فشار خون پائین آمده و از سرعت تنفس و ضربان قلب کاسته شده است. رنگ آبی مایل به تیره [سرمه ای] تأثیری آرام بخش دارد و اصولاً در شاخه پاراسمپاتیک سیستم عصبی خودکار عمل می کند.
شبکه های پیچیده اعصاب و رشته های عصبی را که توسط آنها بدن انسان و تمام اندام های آن کنترل می شود، می توان تحت دو عنوان اصلی گنجانید که عبارتند از سیستم اعصاب مرکزی و سیستم اعصاب خودکار.
سیستم اعصاب مرکزی را می توان، با دقت کافی، اندامی دانست که وظایف فیزیکی و حسی (7) را در آستانه (8) آگاهی (9) و یا در بالای آن بعهده دارد. از سوی دیگر، اصولاً وظایف سیستم اعصاب خودکار محدود به وظایفی است که در زیر آستانه آگاهی صورت می گیرد، و به همین دلیل است که باید بر یک مبنای مستقل و خودکار عمل نماید. ضربان قلب، بالا و پائین رفتن ریه ها، هضم غذا، همگی آنها در واقع اعمال پیچیده و غیرارادی بدن ما هستند که در شمار وظایف سیستم عصبی خودکار قرار دارند.
سیستم اعصاب خودکار از دو شاخه مکمل یکدیگر تشکیل شده است که در اساس در مخالفت با یکدیگر عمل می کنند، یعنی سیستم اعصاب سمپاتیک و سیستم اعصاب پاراسمپاتیک. (10) رشته های عصبی هر دو سیستم مزبور به هر یک از دستگاه های بدن ما می رود که جنبه خودکار دارند. مثلا تعداد ضربان قلب بستگی به تعادل این دو شاخه از سیستم اعصاب خودکار دارد. معذالک بر اثر تأثیرات فیزیکی (نظیر کار و تلاش) یا احساسی و عاطفی (نظیر ترس، خشم و دلواپسی) سیستم اعصاب سمپاتیک بر پاراسمپاتیک غلبه می کند و تعداد ضربان قلب را افزایش می دهد. به طور کلی در شرایط اضطراب، فعالیت شدید یا ضرورت محض، سیستم اعصاب پاراسپاتیک تحت الشعاع اعصاب سمپاتیک قرار می گیرد. البته به محض اینکه این حالت استرس [فشار روحی] بر طرف شد، سیستم اعصاب پاراسمپاتیک برای عادی کردن شرایط بدن تلاش می کند. از این رو، سیستم اعصاب مزبور در شرایط آرامش خاطر، شاخه مهمی از سیستم اعصاب خودکار بشمار می آید.
حتی امروزه نیز این مکانیسم کاملاً شناخته نشده است که چرا رنگ واقعاً «دیده می شود» و به عنوان رنگ شناخته می گردد. وقتی این پرسش ساده عنوان می شود که «چگونه ما رنگ را می بینیم؟» پاسخ هایی با عقاید مختلف بیان می شوند، و حتی مواردی نیز وجود دارد که این تردید به ما دست می دهد که پرسش مزبور خطاست و یا این که بر فرض منطقی نادرست استوار است. با این وصف، به نظر می رسد که «نظریه تضاد (11)» هرینگ (12) فیزیولویست کاملا با آنچه که براستی در استفاده از آزمایش رنگ مشاهده می شود، انطباق دارد.
هرینگ این عقیده را ابراز داشت که «ارغوان بینائی» (13) (ماده ای است در سلول های استوانه ای شبکیه چشم که به رودوسپین (14) نیز مشهور است (15)) تحت تأثیر رنگ های روشن بی رنگ می شود ولی وقتی در معرض رنگ های تیره قرار می گیرد دوباره به حالت سابق بر می گردد. بنابراین، رنگ روشن یک اثر کاتابولیک (شکننده) بر روی این ماده دارد، در حالی که رنگ تیره از یک رنگ آنابولیک (سازنده) برخوردار است. بنابرعقیده هرینگ، رنگ سفید ارغوان بینائی را در معرض کاتابولیسم (16) قرار داده و آن را می شکند؛ از سوی دیگر، رنگ سیاه موجب آنابولیسم (17) می شود و آن را به وضع عادیش بازمی گرداند. مشابه این تأثیرات در رنگ های مختلط قرمز-سبز و زرد- آبی مشاهده شده و منجر به یک «تأثیر متضاد» گردیده است که تمام رنگ ها را در شرایط روشنی یا تیره بودنشان شامل می شود.
موضوعات مرتبط:
رنگ شناسی
برچسبها:
رنگ شناسی