
رابطه معناى لغوى و اصطلاحى «عقل»
اشاره شد که «عقل» به معناى مصدرى آن، یعنى فهم تام; امرى است که مى تواند مترتّب بر اندیشه باشد، ولى خود اندیشه نیست. اما «تعقّل» به معناى اصطلاحى اش، همان اندیشیدن و به عبارت دیگر، فرایند استدلال گونه اى است که براى رسیدن به فهم طى مى شود. در فارسى نیز از «تعقل» همان معناى اصطلاحى اش را اراده مى کنند. بنابراین، این ها دو معناى متمایزى هستند که یکى از آن ها ـ یعنى تعقل ـ مى تواند مقدمه دیگرى ـ یعنى عقل ـ قرار گیرد. اما «عقل»، ـ به معناى لغوى ـ همیشه بر تعقل مترتب نیست; مثلاً، فهمیدن کلام کسى، که از آن به «عقل» تعبیر مى شود، مترتب بر استدلال و برهان نیست و اگر هم استدلالى در کار باشد، ناآگاهانه صورت مى پذیرد. همچنین این عقل مى تواند عقل فطرى باشد; یعنى فهمى که مقتضاى فطرت است و با تأمّلى نه چندان دشوار حاصل مى شود. به همین دلیل است که علماى لغت تقریباً اتفاق دارند که «عقل» به معناى اسم مصدرى اش، از علوم ضرورى است، ولى در این که علوم نظرى را هم شامل مى شود یا نه، متفق القول نیستند.17
در این جا، این سؤال مطرح مى شود که بین «عقل» به معناى اسم مصدرى اش در لغت و به معناى اصطلاحى اش (یعنى مجموعه یا مجموعه اى از علوم و معارف بشرى) چه رابطه اى وجود دارد؟ شاید بتوان «عقل» در معناى اصطلاحى را به «عقل سر» تعبیر کرد، اما «عقل» در معناى لغوى را اعمّ از «عقل سر» و «عقل دل» دانست. منظور از «عقل سر» علمى است که بر اثر تلاش ذهنى محض حاصل مى شود. این فهم فهمى است یکسره حصولى که برپایه استدلالات و محاسبات ذهنى به دست مى آید. اما عقل دل علمى است که ریشه در شهودات فطرى انسان دارد. البته نه این که لزوماً حضورى محض باشد، ولى به هر حال، حصولى صرف هم نیست; چه بسا این فهم از بیرون مایه بگیرد، ولى با اعانت دل تحصیل شود.
شاهد بر این ادعا بیانى است که در مجمع البحرین آمده و مکان عقل را هم قلب و هم مغز ـ با هم ـ مى داند; «و موضعه ]العقل[ على ما هو مصرّحٌ به فِى الاحادیث «القلب» و فى حدیثِ سلیمانِ بن داود المتقدّم فی (خلف) تصریحٌ بأنّ موضَعه الدِّماغُ. و فی کلامِ بعضِ اللّغویینَ القلبُ و الدّماغُ مجمعا العقلُ.»18
در مفردات راغب و برخى کتب دیگر، شعرى به حضرت على(علیه السلام) نسبت داده شده است که در آن به دو نوع عقل اشاره شده است و مى توان آن ها را بنا به یک تفسیر، بر همین دو نوع عقلى که ذکر شد، تطبیق کرد.
«العقلُ عقلان مطبوعٌ و مسموعٌ
و لا ینفعُ مسموعٌ اذا لم یکُ مطبوعٌ
کما لا ینفع ضوءُ الشمسِ وضوءُ العینِ ممنوعٌ»19
مى توان گفت منظور از «عقل مطبوع / فطرى» همان «عقل دل» است و منظور از «عقل مسموع / اکتسابى» همان «عقل سر».
کاربرد «عقل» در آیات قرآنى
در قرآن کریم، 49 بار از مشتقات «عقل» استفاده گردیده و همه این مشتقات به صورت فعل استعمال شده اند. بنابراین، در قرآن مجید، «عقل» به صورت اسم و حتى مصدر وجود ندارد. استعمالات عقل در قرآن به این صورت است: «تعقلون» 24 بار، «یعقلون» 22 بار، «یعقلها» 1 بار، «نعقل» 1 بار، و «عقلوه» 1 بار. بنابراین، براى بررسى معناى «عقل» در قرآن، صرف نظر از معانى اسمى آن، تنها معناى مصدرى آن مورد بررسى قرار مى گیرد.
موضوعات مرتبط:
نعمت شناسی
برچسبها:
نعمت شناسی