ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛(1)و (2)«آیا با شما عهد نكردم ای فرزندان آدم كه شیطان را نپرستید كه او برای شما دشمن آشكاری است؟ و اینكه مرا بپرستید كه راه مستقیم این است».

اگر انسان مجبور باشد و از خود اختیاری نداشته باشد، عهد خدا با وی، كار لغوی است.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ...؛(3)«(به یاد آور) زمانی را كه از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم كه جز خداوند یگانه را پرستش نكنید...».

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنكَ وَمِن نُّوحٍ...؛(4)«و به یاد آور آن هنگام را كه از پیامبران و از تو و از نوح... پیمان گرفتم».

این دو مورد، «میثاقِ خاص» است. همة این آیات، اعم از میثاق عام یا خاص، نشانة اختیار انسان است.(5)

علاوه بر دلیل‌های نقلی و عقلی، آدمی با علم حضوری نیز درمی‌یابد كه مختار است. تردیدپذیر نیست كه در بسیاری از موارد، انسان وقتی بر سر دوراهی قرار می‌گیرد، بدون اینكه جبری در كار باشد، با اختیار خود یكی از دو راه را انتخاب می‌کند.

مفهوم اختیار

واژة اختیار، در عرف ما و نیز در مباحث نظری، به چند صورت و در چند مورد به كار می‌رود:

1. در مقابل اضطرار: مثلاً در فقه می‌گوییم اگر كسی از روی اختیار بخواهد


1. ر.ك: محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 106.

2. یس (36)، 60، 61.

3. بقره (2)، 83.

4. احزاب (33)، 7.

5. مرتضی مطهری، انسان و سرنوشت، ص 9.

گوشت مردار بخورد جایز نیست؛ اما از روی اضطرار اشكال ندارد؛ یعنی اگر نخورد جانش به خطر می‌افتد یا ضرری بسیار شدید به او روی خواهد آورد:

إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةَ وَ... فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ؛(1)«خداوند، فقط (گوشت) مردار، ‌خون، گوشت خوك و... را بر شما حرام كرده است؛ پس اگر كسی مضطر شود، در صورتی كه ستمگر و متجاوز نباشد، گناهی بر او نیست».

2. در مقابل اكراه: این مورد، بیشتر در امور حقوقی كاربرد دارد. مثلاً می‌گوییم: یكی از شرایط بیع آن است كه اكراه در كار نباشد و معامله با اختیار انجام شود. اكراه آن است كه شخص، تهدید به ضرر شود و به سبب تهدیدِ شخص دیگر، كار را انجام دهد و اگر تهدید در كار نبود، آن را انجام نمی‌داد و اختیار نمی‌كرد.

فرق اضطرار و اكراه این است كه در اضطرار، تهدیدِ غیرْ در كار نیست و شخص بر اثر شرایط خاص و استثنایی، خود ناگزیر است كاری را انجام دهد.

3. اختیار به معنای قصد و گزینش: در فلسفه، فاعلِ فعل را به اقسامی تقسیم کرده‌اند كه یكی از آن اقسام، «فاعلِ بالقصد» نام دارد و او كسی است كه راه‌های مختلف و متعددی پیش روی دارد، همه را می‌سنجد و یكی را انتخاب می‌کند. این قصد و گزینش، گاهی اراده و اختیار نامیده می‌شود و به فاعل‌هایی اختصاص دارد كه می‌بایست كار خودشان را قبلاً تصور كرده باشند و نسبت به آن شوقی پیدا كنند و آن‌گاه تصمیم به اجرای آن بگیرند؛ هرچند این گزینش به دنبال تهدید غیر یا در شرایط استثنایی اتخاذ شود.

4. اختیار در مقابل جبر: گاهی اختیار در معنایی وسیع به كار می‌رود و آن این است كه كاری از فاعل، تنها از روی میل و رغبت خودش صادر شود بی‌آنكه از سوی عامل دیگری تحت فشار قرار گیرد. این معنا، از معانی دیگر اختیار و حتی از «فاعل بالقصد» عام‌تر است؛ زیرا در اینجا شرطی در بین نیست كه فاعل كارهای گوناگون را تصور كند و پس از یك مقایسة ذهنی شوقی برای اختیار یك عمل به وجود آید و تأكد پیدا كند و به دنبال آن تصمیم بگیرد و عزم و اراده بر انجام كاری كند؛ خواه این عزم و اراده، كیف نفسانی یا فعل نفسانی باشد. تنها شرط این است كه كار از روی رضایت و رغبت فاعل انجام شود. اختیار در این معنا در مورد خدا و فرشتگان و سایر مجردات نیز صادق است؛ با اینكه دربارة آنها و قدر متیقّن در مورد خدا، تصور و تصدیق و... مطرح نیست، ولی عالی‌ترین مراتب اختیار، همچنان از آنِ آنهاست. اگر در فاعل‌های ارادی گاهی عوامل مُضادّی نیز در نفس وجود دارد یا از خارج زیر فشار واقع می‌شود، در فاعل بالرّضا و بالتجلّی،(1)چنین چیزی مورد ندارد. در برابر قدرت الاهی، قدرتی وجود ندارد تا او را زیر فشار گذارد. در مورد مجردات تام نیز چنین است. مجردات تام این ویژگی را دارند كه تحت تأثیر عامل خارجی واقع نمی‌شوند. مثلاً اگر ملائكه را مجرد دانستیم، تسبیح و تقدیس آنها اختیاری است. خود آنها تسبیح و تقدیس را می‌خواهند و دوست دارند. اما در مورد آنها اختیار به معنای قصد مسبوق به تصور و سنجش، صادق نیست؛ زیرا ذهنی ندارند و مقایسه‌ای نمی‌کنند و شوقی در آنان برانگیخته نمی‌شود و اساساً هیچ‌ گونه تغییری در ذاتشان رخ نمی‌دهد، ولی مختار نیز هستند. پس می‌بینیم كه معنای اختیار با مفهوم اراده، از نظر مصداق ممكن است فرق كند. البته اگر اراده به همان معنای قصد و عزم باشد، هر فاعلی كه از روی قصد كار می‌کند، مختار است؛ ولی چنین نیست كه هر فاعل مختاری به این معنا قاصد باشد.(2)


1. بقره (2)، 173.


موضوعات مرتبط: انسان شناسی
برچسب‌ها: انسان شناسی
[ چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب