
حق آزادی
حق آزادی یکی دیگر از چهار حق طبیعی است که محتوای ماده دوم حقوق بشر را تشکیل می دهد.98 شهید مطهری ضمن تقسیم آزادی به آزادی معنوی و آزادی اجتماعی [در برابر اسارت اجتماعی و اسارت معنوی] می نویسد: «از نظر قرآن یکی از هدفهای انبیا این بوده است که به بشر آزادی اجتماعی بدهند و افراد را از اسارت و بندگی یکدیگر نجات بدهند. یکی از حماسه های قرآنی همین موضوع آزادی اجتماعی است که می گوید: «قل یا أهل الکتاب تعالوا إلی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّ نعبد إلاّ الله و لانشرک به شیئاً و لایتّخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله» آل عمران/64 ای پیغمبر به این کسان که مدعی پیروی از کتابهای آسمانی گذشته هستند… بگو: بیایید همه ما جمع شویم دور یک کلمه، زیر یک پرچم، آن پرچم دو جمله بیشتر ندارد، یک جمله اش این است که در مقام پرستش جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم… جمله دوم اینکه هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خودش ندارند.»99 قرآن کسی را که به ناحق بر دیگران فرمان می راند و آنان را استثمار می نماید، طاغوت می خواند و مخالفت با او را توصیه تمام ادیان آسمانی می شناسد؛ بدین دلیل که مسیر تعیین شده از سوی طاغوت به تاریکیها و سقوط می انجامد. «و لقد بعثنا فی کلّ أمة رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت» نحل/36 همانا در هر امتی پیامبری برانگیختیم تا مردم را به بندگی خدا و پرهیز از طاغوت فراخواند. «فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها والله سمیع علیم. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور والذین کفروا أولیاءهم الطاغوت یخرجونهم من النور إلی الظلمات أولئک أصحاب النار هم فیها خالدون» بقره/257ـ256 پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویز محکم که آن را گسستی نیست چنگ زده است، و خداوند شنوای داناست. خداوند سرپرست مؤمنان است، آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در می برد، ولی سرپرست کافران طاغوت است که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها می کشانند، آنها اهل آتشند و همیشه در آن می مانند. شایسته سالاری که قرآن به عنوان دیدگاه سیاست آسمانی می شناسد، در متون دینی موجود ادیان نیز قابل مطالعه است. تورات از سویی رهایی از بردگی مثل فرعون را نعمت فراموش نشدنی می داند: «به پسر خود بگو: ما در مصر غلام فرعون بودیم و خداوند ما را از مصر با دست قوی بیرون آورد.»100 و از سوی دیگر حکومت عدل را آرمانی می شناسد که رفاه مادی و آسایش روحی برای جامعه به ارمغان می آورد و هشدار می دهد که مبادا بی لیاقتها به قدرت دست یابند و گرنه بازار تبهکاری رونق پیدا می کند: «ای خدا انصاف خود را به پادشاه و عدالت خویش را به پسرپادشاه ده، او قوم تو را به عدالت داوری خواهد نمود و مساکین تو را به انصاف، آن گاه کوه ها برای قوم سلامتی را بار خواهند آورد و تل ها نیز در عدالت، مساکین قوم را دادرسی خواهد کرد و فرزندان فقیر را نجات خواهد داد و ظالمان را زبون خواهد ساخت و از تو خواهند ترسید… در زمان او صالحان خواهند شکفت و وفور سلامتی خواهد بود.»101 «یکی از برادرانت را برخود پادشاه بساز و مرد بیگانه را که از برادرانت نباشد نمی توانی برخود مسلط نمایی. لکن او برای خود اسبهای بسیار نگیرد… و برای خود زنان بسیار نگیرد مبادا دلش منحرف شود و نقره و طلا برای خود بسیار نیندوزد و چون بر تخت مملکت خود بنشیند نسخه این شریعت را… برای خود در طوماری بنویسد… و همه روزهای عمرش آن را بخواند تا بیاموزد که از یهوه خدای خود بترسد….»102 «مرد رئیس که بر مسکینان ظلم می کند مثل باران است که سیلان کرده خوراک باقی نگذارد، هر که شریعت را ترک می کند شریران را می ستاید، اما هر که شریعت را نگاه دارد از ایشان نفرت دارد… سلطان شریر برای قوم فقیر، شبیه است به شیر غرنده و خرس گرسنه . حاکم ناقص العقل بسیار ظلم می کند.»103 در انجیل، احیای قدرت داوری به عنوان آرمان اساسی تلقی گردیده و دعوی پادشاهی و مخالفت با قیصر بزرگ ترین اتهام عیسی شناخته شده است. «پس تمام جماعت… او را (مسیح) نزد پیلاطس بردند… گفتند این شخص را یافته ایم که قوم را گمراه می کند و از جزیه دادن به قیصر منع می نماید و می گوید که خود مسیح و پادشاه است.»104 «بعد از این رجوع نموده خیمه داود را که افتاده است باز بنا می کنم و خرابیهای آن را باز بنا می کنم و آن را برپا خواهم کرد تا بقیه مردم طالب خداوند شوند.»105 در تعالیم کنفوسیوس نیز آمده است: «وقتی رجال شایسته در کار باشند امر دولت صلاح پذیرد و چون آنها از میان بروند مملکت به فساد افتد و تباه شود… از این رو پیشرفت کار ملک رانی و مملکت داری وابسته به دست رجال شایسته است و رجال شایسته به مکارم اخلاق پادشاهان پرورش می یابند، پس پادشاه باید خصایص و صفات خود را آراسته و پیراسته سازد و خود به دستور اخلاقی (تائو) رفتار کند و این رفتار اخلاقی حاصل نمی شود؛ جز اینکه پادشاه صاحب ملکه راسخه عدالت و انصاف باشد یعنی انسان کامل.»106
حقوق معنوی و ارزشی
خواسته های طبیعی مبنای حقوق طبیعی است که منشأ تکالیف و مقررات اجتماعی می باشد، ولی خواسته ای ارزشی که بازگوکننده تعالی خواهی انسان به حساب می آید. در پاره ای از موارد الزام قانونی را بر نمی تابد، بلکه از طریق پیرایش فطرت و تربیت اخلاقی رعایت آنها تضمین می شود. دین به انسان می گوید که از طریق تأمل روانکاوانه در خود می تواند خواسته ارزشی تمام افراد جامعه را شناخته و در تعاملها داوطلبانه بدانها پاسخ مثبت دهد: قرآن می فرماید: «لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون» از علی(ع) نقل شده است که فرمود: «فأحبب لغیرک ما تحبّ لنفسک، و اکره له ما تکره لها، و أحسن کما تحبّ أن یحسن إلیک، ولاتقل ما لاتحبّ أن یقال لک.» 107 دوست بدار برای دیگری آنچه را برای خود می پسندی و روا مدار برای او چیزی را که برای خود روا نمی داری. نیکی رسان چونان که دوست داری مورد احسان قرار گیری. مگو [درباره دیگران] سخنی را که دوست نداری به تو گفته شود. در سخنی از حضرت عیسی آمده است: «آنچه خواهید که مردم به شما کنند شما نیز بدیشان همچنان کنید؛ زیرا این است تورات و صحف انبیا.» 108 در متون دینی نادیده انگاشتن تکالیف، ناشی از این نوع حقوق نیز ستم، و جامه عمل پوشاندن بدانها عبادت خدا نامیده شده است. قرآن در مورد این نوع تکالیف می گوید: «یا أیها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی أن یکونوا خیراً منهم و لا نساء من نساء عسی أن یکنّ خیراً منهنّ و لاتلمزوا أنفسکم و لاتنابزوا بالألقاب بئس الاسم الفسوق بعد الایمان و من لم یتب فاولئک هم الظالمون» حجرات/11 ای کسانی که ایمان آورده اید، نباید قومی قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند. و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره نمایند شاید آنها از اینها بهتر باشند. و از یکدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسند است نام زشت پس از ایمان، و کسانی که توبه نمی کنند پس آنها ستمکارند. در انجیل می خوانیم: «اگر کسی از شما گمان برد که پرستنده خداست و عنان زبان خود را نکشد، بلکه دل خود را فریب دهد، پرستش او باطل است. پرستش صاف و بی عیب نزد خدا و پدر این است که یتیمان و بیوه زنان را در مصیبت شان تفقد کنند و خود را از آلایش دنیا نگاه دارند.»109 رعایت حقوق ارزشی بر دو پایه سرشت و خداشناسی استوار است به همین دلیل در متون مقدس پرهیزکاری و خداجویی زمینه ساز پایبندی به این گونه بایدها و نبایدها شناخته شده است. «و أحسن کما أحسن الله الیک» قصص/77 نیکی کن همچنان که خدا به تو نیکی کرده است. «إنّ الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون» نحل/128 همانا خدا با پرواپیشگان و نیکوکاران است. «ای حبیبان یکدیگر را محبت بنماییم؛ زیرا که محبت از خداست، و هر که محبت می نماید از خدا مولود شده است و خدا را می شناسد، و کسی که محبت نمی نماید خدا را نمی شناسد؛ زیرا خدا محبت است.»110 «ما می دانیم که از موت گذشته داخل حیات گشته ایم؛ از اینکه برادران را محبت می نمـاییم، هر که برادر خود را محبت نمی نماید در موت سـاکن است.»111 همگرایی و نوع دوستی که نمایه حقوق ارزشی مورد توصیه ادیان است، هر چند در مواردی با مصادیق محدود و معین شناسانده شده است؛ از قبیل محبت به والدین،112 محبت به همسایه113 و محبت به نزدیکان114، یتیمان، بیوه زنان و فقرا، 115 ولی اینها مثالهایی است برای یک هدف کلی و اصلی که فراگیر شدن همگرایی و محبت نسبت به تمام اقشار جامعه ـ اعم از خوب و بد ـ می باشد. در متن دین، حتی به کسانی که مورد ستم قرار می گیرند نیز توصیه به گذشت شده و چنین گذشتی احسان نامیده شده است. ادیان دیگر نیز همگانی شدن احسان را به گونه قرآن مطرح نموده و در پی این هستند که پیروان خود را مردم دوست بارآورند. در تعالیم صابئان آمده است: «دعا و نیایشت با خداوند وقتی مقبول است که دوستدار مردم بوده و خدمتگزار آنان باشی و تشنه ای را ـ هر آن کس که می خواهد باشد ـ سیراب نمایی، وای بر دانایی که از دانش خویش به دیگران چیزی نیاموزد.»116 «تورات نیز توصیه می کند: در صدد انتقام جویی از قوم خود مباش و نسبت به آنها کینه مورز و همسایه خود را مثل خویشتن محبت نما.»117 «خداوند از… چشمان متکبر، زبان دروغگو… و کسی که در میان برادران نزاع بپاشد نفرت دارد.»118 در آموزشهای عیسی(ع) می خوانیم: «دشمنان خود را محبت نمایید و برای نفرین کنندگان خود برکت بطلبید و به آنان که از شما نفرت دارند احسان کنید و به هر که به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید؛ زیرا که او آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع می سازد و باران بر عادلان و ظالمان می بارند.»119 کتاب مقدس نیز از صداقت به عنوان منشأ صلح و سلامتی، و از عدالت به عنوان منبع امنیت و زدایش تشویشها نام می برد و نیکی را وسیله چیرگی بر بدی می شناسد: «ثمره صداقت سلامتی و نتیجه عدالت ابداً امنیت و اطمینان خواهد بود.»120 «مغلوب بدی مشو، بلکه بدی را به نیکویی مغلوب سازی.»121 کنفوسیوس نیز در پاسخ این سئوال که حبّ و دوستی چیست گفت: مقصود، دوستی و علاقمندی به بشریت است؛ چنین دوستی صلح آفرین می باشد و دلی که با دوستی آباد می گردد در اشتباه نمی افتد.122
موضوعات مرتبط:
ادیان شناسی
برچسبها:
ادیان شناسی