|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
نکاتی راجع به خداشناسی (بخش اول)در این مجموعه به تصویر کشیدن عجز تصورات و تخیلات بشری در برابر عظمت خداوند قادر و متعال مورد نظر بوده که بیشتر تکیه بر نظر ائمۀ معصومین (علیهما سلام) در این زمینه دارد و در بخش دوم هم همین موضوع یعنی عاجز بودن انسان در تصور و احاطۀ عقلی بر آفریدگار از دیدگاه عرفای بزرگ و نامی همچون مولوی و عطار و شیخ محمود شبستری و سنائی غزنوی ،خواجه عبدالله انصاری و حکیم نظامی و شیخ بهائی و جامی و دیگران میپردازد.در ضمن به صورت مختصر به تعدادی از نامه های عرفانی امام خمینی به اشخاص مختلف که موضوع مورد نظر ما بوده اشاره شده است. سپس به بیان دیدگاه نویسندگان بزگ و اندیشمندان مشهور جهان و نیز بیان دیدگاههای دانشمندان مشهور جهان دربارۀ خداشناسی میپردازیم و نتیجه ای که از این مباحث گرفته میشود این است که درک عظمت آفریدگار و درک ذات خداوندی از حیطۀ تصورات و توهمات و احاطۀ عقل و خرد انسانی خارج است و نیز ذات مقدس احدیت از تیررس علوم تجربی خارج است و علوم تجربی فقط میتواند عظمت آفرینش را به ما بنمایاند و رسیدن به خداوند متعال آنطور که شایسته است فقط از طریق ایمان حاصل میشود. حضرت علی(ع) در خطبه های بسیاری تأکید میکنند که قوۀ تصور و تخیلات انسان نمیتواند به چگونگی و ذات خداوند متعال پی ببرد ،پس در این مورد به تفکر نپردازید و در کتاب توحید شیخ صدوق در بسیاری از احادیث و خطبه ها به این موضوع تأکید شده است .معمولاً وقتی از منکرین خدا سؤال میشود که شما چرا منکر خدا هستید ،جوابشان این است که ما خدا را نمی بینیم و یا چگونگی او را درک نمیکنیم ، پس خدا وجود ندارد .یعنی میخواهند با علوم تجربی و یا حسّی به خدا برسند ،در حالی که این علوم بیان کنندۀ عظمت آفرینش یا آیینۀ آفرینش خداوند هستند و همین علوم نشان میدهند که جهان هستی که آفریدۀ خداوند است چقدر با عظمت و پیچیده است و چقدر دارای راز و رمز و اسرار فراوانی است که مدتها زمان میبرد تا انسان به یکی از این اسرار پی ببرد. انسانی که نمیتواند به اسرار جهان هستی پی ببرد ،چگونه میتواند کیفیّت و چگونگی آفرییندۀ آن را دریابد.و حقیقتاً هم انتظار بیهوده ای است که کسی توقع داشته باشد مثلاً خدا را به چشم خود ببیند و یا بتواند خداوند باریتعالی را به توهم و تصور خویش در آورد زیرا آن خدائی که به تصوّر و توهم انسان دربیاید دیگر خدا نیست بلکه پدیده ای از پدیده های جهان هستی است.مورد دیگری که این مجموعه نتیجه گیری میشود این است که انسان منهای خدا یعنی هیچ.انسانی که ایمان به خداوند ندارد شاخص اصلی انسان بودن را دارا نیست و چنین انسانی زندگی پوچ و بیهوده ای خواهد داشت . جهان هستی زیباست چون آفریدۀ خداوندی دانا و حکیم است.آسمان زیباست ،ستارگان و کهکشانها در شب تاریک بسیار زیبا هستند، دریاها ،اقیانوسها، رودخانه ها و آبشارها ،انواع درختان و گلها و تک تک پدیده های این جهان وقتی زیبا هستند که آفرینش آنها دارای هدفی خاص و تحت ارادۀ خالق متعال باشد و انسان نیز جزئی از این مجموعۀ عظیم است که برای هدفی خاص آفریده شده است.ولی اگر به زعم منکران همه چیز حاصل تصادفی کور و بی هدف باشد دیگر هیچ چیز زیبا نیست و حتی زندگی انسان ارزش زیستن ندارد و چه بهتر که هرچه زودتر به پایان برسد. نکتۀ دیگری که بایدبه آن توجه داشت این است که منکران خدا با انکار، نمیتوانند بگویند که خودشان را اقناع کرده اند چرا که جهان هستی و این مجوعۀ عظیم کیهانی به هر حال وجود دارد و باید این معما را حل کنند که چرا وجود دارد.و فلسفۀ وجود جهانی با این عظمت چیست و انسان در کجای این مجموعه قرار میگیرد و چگونه تصادف کور قادر به ایجاد جهانی به این عظمت شده است و چرا تصادف کور به جای راندن جهان هستی به سوی ناکجا آباد ،آن را به سوی تکامل هدایت کرده است و گونه های جانوری هوشمند در آن ایجاد شده است و مخصوصاً چرا انسان به وجود آمده است و چگونه جهان بیشعور موجود با شعور ایجاد میکند.و یا چگونه تصادف کور قادر به ایجاد حواسّ بیتائی و شنوائی و دیگر حواسّ در انسان و سایر موجودات شده است. و یا چرا تصادف کور باعث به هم خوردن نظم کائنات و نابودی آن نمیشود.و یا چرا آسمان به زمین نمی افتد و یا سیارات و ستارگان از مدار خارج نمیشوند. و یا مهمتر از همه اگر جهان هستی معلول تصادف باشد، آن مادۀ اولیۀ تشکیل دهندۀ اتمها و ملکولها چگونه ایجاد شده است و یا آن فضای اولیه که اتمها در آن شروع به رشد و انبساط کرده اند چگونه ایجاد شده است. پس معلوم میشود که بزعم منکرین ،با انکار خداوند نه تنها مشکلی از مشکلات آنها حل نمیشود، بلکه بسیاری از مشکلات نیز افزوده میشود و مشکل فلسفۀ وجودی جهان به قوت خود باقی میماند و تنها با اعتقاد به خداوند قادر متعال است که این مشکل برطرف میشود و کاملاً منطبق با عقل و خرد انسانی میباشد.اگر آنها یک دلیل برای خودشان برای انکار دارند ،هزاران دلیل برای ایمان به خداوند موجود است .بماند که خبر پیامبران ،که بهترین و شریفترین انسانها بودند از هزاران دلیل بالاتر است. این مقاله منتخبی است از برخی کتابهای حدیث و همچنین منتخبی از برخی کتابهای ادبی شعرای معروف که همه در زمینۀ توحید و خداشناسی میباشد و هدف در واقع سیری در این کتابها و منابع بوده که مراجع کتاب در آخر ذکر شده است و برای بهره بردن واقعی باید به این منابع مراجعه شود. شاید همۀ ما در کنار خود این کتابها را هر روز داشته باشیم ولی خواندن سطحی دردی را دوا نمیکند. در این زمینه به ذکر نحوۀ آشنائی شهید مطهّری با نهج البلاغه می پردازیم که با موضوع ما ارتباط دارد.شهید مطهری طریقۀ آشنائی خود با نهج البلاغه را چنین شرح میدهد: « شاید برایتان پیش آمده باشد-و اگر هم پیش نیامده ، میتوانید آنچه را میخواهم بگویم در ذهن خود مجسم کنید. که سالها با فردی در یک کوی و محلّه زندگی میکنید ،لا اقل روزی یک بار او را میبینید و طبق عرف و عادت سلام و تعارفی میکنید و رد میشوید، روزها و ماهها و سالها به همین منوال میگذرد... تا آنکه تصادفی رخ میدهد و چند جلسه با او مینشینید و از نزدیک با افکار و اندیشه هها و گرایشها و احساسات و عواطف او آشنا میشوید؛ با کمال تعجّب احساس میکنید که هرگز نمی توانسته اید او را آنچنان که هست حدس بزنید و پیش بینی کنید.از آن به بعد چهرۀ او در نظر شما عوض میشود، حتی قیافه اش در چشم شما طور دیگرمینماید، عمق و معنی و احترام دیگری در قلب شما پیدا میکند، شخصیتش از پشت پردۀ شخصش متجلی میگردد، گویی شخص دیگری است غیر آنکه سالها او را میدیده اید .احساس میکنید دنیای جدیدی کشف کرده اید...» در ادامه استاد مطهری ادامه میدهد که برخورد او با نهج البلاغه چنین برخوردی بوده و و بیگانه وار از کنار آن میگذشته است و تصادفاً با یک عالمی در اصفهان آشنا میشود و او استاد مطهّری را با نهج البلاغه آشنا میکند و میافزاید که بعدها مکرر آرزو کردم که ای کاش کسی پیدا شود و مرا با دنیای قرآن نیز آشنا سازد. سپس شهید مطهری از استادش چنین یاد میکند: « ... نهج البلاغه به او حال میداد و روی پر و بال خود مینشاند و در عوالمی که ما نمی توانستیم درست درک کنیم سیر میداد. او با نهج البلاغه می زیست ، با نهج البلاغه تنفس می کرد. روحش با این کتاب همدم بود، نبضش با این کتاب می زد و قلبش با این کتاب می تپید. جمله های این کتاب ورد زبانش بود و به آنها استشهاد می نمود. غالباً جریان کلمات نهج البلاغه بر زبانش با جریان سرشک از چشمانش بر روی محاسن سپیدش همراه بود. برای ما درگیری او با نهج البلاغه –که از ما و هر چه در اطرافش بود میبرید و غافل میشد- منظره ای تماشائی و لذت بخش و آموزنده بود .سخن دل را از صاحبدلی شنیدن ،تأثیر و جاذبه و کشش دیگری دارد. او نمونه ای عینی از سلف صالح بود...» وقتی استاد شهید مطهّری چنین میگوید دیگر ناگفته پیداست که آشنائی ما با نهج البلاغه و دیگر متون اسلامی چگونه میباشد، البته در سالهای اخیر حرکت خوبی جهت رواج مطالعه و تدبر در نهج البلاغه و دیگر متون حدیث اسلامی آغاز شده است که جای امیدواری دارد. ولی در کل باید گفت که ما نه تنها نهج البلاغه بلکه هیچ کتابی را درست مطالعه و درک نمیکنیم و دقت کافی را نداریم .که به قول حافظ : قدر مجوعۀ گل مرغ سحر داند و بس که نه هرکو ورقی خواند معانی دانست آری قدر گل را مرغ سحری میداند که دائم با آن مأنوس و محشور است و نه هر کسی که از کنار گل رد میشود و نیم نگاهی هم به ان میاندازد. برای درک علوم و معارف باید مانند مرغ سحر بود و عاشقانه به دنبال حقایق رفت . البته نکتۀ بسیار مهمی که در این زمینه باید به آن توجه داشت این است که ، مطالعۀ قران و سپس کتبی که از ائمّۀ معصومین است مانند نهج البلاغه و صحیفۀ سجّادیه و دعاها هایی که از امامان معصوم رسیده است مانند دعاهای مفاتیح الجنان و اقبال الا اعمال سید ابن طاووس و صحیفۀ علویه و دیگر احادیث معصومین نیاز به فراغت فکر و خیال و همچنین قلبی عاری از هرگونه حرص و بخل و شهوات است و تا انسان قلب و فکر و ذهن خود را تا حدّی از اخلاق و رفتار ناپسند تصفیه نکند، آن نتیجۀ مطلوب به دست نمی آید و فهم و درک درست حاصل نمی شود. ایمان و اعتقاد به خداوند یکتا ،شالوده و اساس زندگی هر انسانی را تشکیل میدهد و چه بهترکه این پایه و بنیان اساسی در اول جوانی و ابتدای بلوغ صورت گیرد .اگر کسی ایمان و اعتقاد واقعی و صادقانه به خداوند متعال پیدا کند،چنین شخصی ،هیچ غم و نگرانی و اضطرابی در زندگی نخواهد داشت.چنین شخصی هیچگاه در زندگی به بن بست نخواهد رسید.چنین شخصی هیچگاه مرتکب جرم و جنایت و ظلم نخواهد شد.چنین شخصی هرگز زیر بار ظلم نخواهد رفت.چنین شخصی همواره در زندگی خرم و شاد خواهد بود. در مجموع انسان مؤمن هم در این جهان در سعادت خواهد بود و هم در جهان آخرت و هیچ ملاک و معیار دیگری را نمی توان جایگزین ایمان کرد.قرآن کریم نیز بیشترین تأکید را بر ایمان به خداوند و توحید دارد و مسائل دیگر از جمله معاد و نبوت بعد از توحید خود بخود اثبات می شوند.اگر ما به وجود خدای عادل و حکیم ایمان بیاوریم ،به این نتیجه می رسیم که خداوند حکیم و عادل کار عبث انجام نمیدهد،پس آفرینش انسان بر مبنای هدفی بزرگ بوده و در آن جهان زندگی انسانها مورد قضاوت و داوری قرار میگیرد(معاد) .و نیز عدل و حکمت خداوند ایجاب می کند که برای راهنمائی بشر ،رسولانی بفرستد تا راه سعادت و شقاوت را به او نشان دهند.پس در زمینۀ ایمان به خداوند و محکم نمودن شالوده های ایمان باید بسیار بکوشیم.چرا که اصلی ترین مسئله در زندگیمان است. موضوعات مرتبط: خدا شناسی برچسبها: خدا شناسی [ چهارشنبه هشتم آذر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||