ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

عکس نوشته شهادت حضرت زهرا جدید

آزادی از اسارت

آیت الله میرزا محمد رضا فقیه کرمانی از بزرگان شیعه، زمانی از مرحوم سید یحیی واعظ یزدی برای تبلیغ و مبارزه با منحرفان کرمان دعوت کرد و سید یحیی مردم را به انحراف آنان متوجه ساخت، منحرفان تصمیم به قتل سید یحیی گرفتند و ایشان را به باغی در خارج از شهر بردند. سید در باغ احساس خطر کرد و دید کسی هم از وضع او باخبر نیست. توسلی به حضرت زهرا علیهاالسلام کرد و نماز استغاثه آن حضرت را خواند. ناگهان صدای تکبیر و فریاد مسلمان ها بلند شد. باغ را محاصره و سید را آزاد کردند و با احترام به همراه میرزا محمد کرمانی به شهر آوردند. بعد از جریان معلوم شد که حضرت فاطمه علیهاالسلام در خواب مرحوم کرمانی آمده و برای فرزندش تقاضای کمک کرده است.

گشودن قفل

یکی از بزرگان می گوید: در اوقات تحصیل در نجف اشرف، روزی در ماه مبارک رمضان افطاری تهیه دیدم و در حجره را قفل کردم و رفتم و که پس از نماز مغرب و عشا باز گردم. نماز را خواندم و به مدرسه بازگشتم. خواستم در حجره را باز کنم، دیدم کلید در جیبم نیست. هر چه جست وجو کردم، کلید را نیافتم. به واسطه شدت گرسنگی و نیافتن کلید، سخت ناراحت بودم. از مدرسه بیرون آمدم و متحیرانه در مسیر خود تا حرم قدم می زدم. ناگاه مرحوم سید مرتضی کشمیری را دیدم. علت ناراحتی ام را پرسید، مطلب را گفتم. با من به مدرسه آمد و فرمود: می گویند نام مادر موسی را اگر کسی بداند و به قفل بسته بخواند، آن قفل باز می شود، آیا جدّه ما، فاطمه علیهاالسلام کمتر از اوست؟ پس دست در قفل نهاد و فرمود: یا فاطمه الزهرا علیهاالسلام ، ناگهان دیدم قفل باز شد.

سوز امین ولایت

یکی از ویژگی های علامه امینی رحمه الله نویسنده کتاب ارزشمند الغدیر، محبت و ارادت کامل او به محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم بود. گریه ها و ناله های علامه در رثای اهل بیت علیهم السلام ، همگان را دگرگون می کرد. این حالت هنگامی بیشتر اوج می گرفت که از مصیبت فاطمه زهرا علیهاالسلام یاد می شد. در این حال چهره اش سرخ و گونه هایش افروخته می گشت. یکی از همراهانش می گوید: «علامه امینی رحمه الله در ایام عاشورا و فاطمیه، حالش متغیر می شد و با صدای بلند می گریست. کمتر کسی را دیدم که این گونه بگرید».

تضمین حضرت زهرا علیهاالسلام

مردان الهی که در مسیر خودسازی و تهذیب نفس گام برداشته اند و از طوبای برکت سلامت نفس و آرامش درون برخوردارند، بیماری را نیز برای خود خیر و نیکی می بینند. استاد بزرگ اخلاق، مرحوم آیت الله سید رضا بهاءالدینی رحمه الله که در اواخر عمر شریف خود از ناحیه پا در سختی و رنج به سر می برد، می فرمود: «چه خوب شد مریض شدم. این مریضی برای ما خیر بسیاری داشت.» آری، از جمله خیرات، تضمین حضرت زهرا علیهاالسلام بود. ایشان روزی فرموده بود: «اوایل نگران بودم که نکند خانواده برای بنده به زحمت بیفتد، ولی چندین نوبت مادرم حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: نگران نباش، باید صبر کنی، ما مواظب تو هستیم. فهمیدم که سختی و ناراحتی در پیش است و باید صبر کنم».

دهه فاطمیه

عالمانی که به راستی به درجات بالای علمی رسیده اند، خود معترف بودند که همه را به برکت عنایت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اهل بیت او دارند. مفسر و فیلسوف معاصر، علامه طباطبایی می فرمود: «هر چه داریم از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم داریم و همه آبروی خود را از محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم کسب کرده ایم.» آن عالم بزرگ به سبب محبت فراون به حضرت زهرا علیهاالسلام و عرض ادب به محضر آن حضرت، هر ساله ایام فاطمیه، ده روز در خانه اش اقامه عزا می کرد و همه بستگان و اعضای خانواده، حتی آنهایی که در شهرهای دیگر سکونت داشتند، مقید بودند در مجلس شرکت کنند. علامه معمولاً به تهران که می رفت، کمتر دید و بازدید می کرد، ولی وقتی می گفتند در همسایگی یا فلان محل، مجلس روضه و توسل به حضرت زهرا علیهاالسلام است، فوری در آن حاضر می شد.

یا فاطمة اغیثینی

یکی از رزمندگان می گوید: در یک عملیات مهم و شبانه بر ضد دشمن بعثی، هنگام پیشروی، به میدان مین برخوردیم، این برخورد برای ما ناگهانی بود. شرایط بسیار سخت و جانکاه بود. بنا شد بچه ها داوطلبانه روی مین ها بروند. فرمانده ما که هر چه از خوبی ها و دلاوری ها و ایمان و عشقش به فاطمه زهرا علیهاالسلام بگویم، کم گفته ام، گفت: «بچه ها چند دقیقه ای صبر کنید، شاید راه دیگری هم باشد». او این را گفت و دو رکعت نماز خواند. دوستان او همه می دانستند که نماز توسل به فاطمه زهرا علیهاالسلام می خواند. پس از نماز سر بر مهر گذاشت و «یا فاطمه اغیثینی» گفت و با حالتی پر سوز حضرت فاطمه علیهاالسلام را به کمک طلبید. شبی فراموش نشدنی بود. هر کدام از بچه ها را که می دیدی، در گوشه ای اشک می ریخت و دعا می کرد. او آن چنان غرق در توسل بود که حضور هیچ کس را احساس نمی کرد. به دلمان افتاده بود خبری می شود. ناگهان سر از سجده برداشت و فریاد زد: «بچه ها بیایید، بی بی راه را نشان داد، بی بی راه را نشان داد».


موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها
[ یکشنبه پنجم آذر ۱۴۰۲ ] [ 6:0 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب