
معناى اول
به معناى تاکید
لفظ «النفس»، على ما یعطیه التاملفى موارد استعماله، اصل معناه هو ما اضیف الیه نفس الشى معناهالشى نفس الانسان معناه الانسان و نفس الحجر معناه هوالحجر...»
«یکى از معانى لفظ نفس با تامل در موارد استعمالش در قرآنهمان معناى مضاف الیه است پس نفس الشى یعنى خود شى و نفسالانسان یعنى خود انسان و ذات او و نفس الحجر یعنى معناى حجرکه همان سنگ استبنابراین معنا، نفس در معناى تاکیدى بکاررفته همانطور که علماء علم ادب مىگویند:
زید خود زید نزد من آمد و به این معنا نفس بر هر شىاى استعمالمىشود حتى در مورد خود خداوند چنانکه خداوند در قرآن فرمودهاست: «خداوند بر خودش واجب کرده است» (14) .
معناى دوم:
استعمال نفس در شخص انسان و آن موجودى است مرکب از روح و بدنو هر دو در اینجا مجموعا به معناى شخص انسان بکار رفته مثلآیه مبارکه (خلقکم من نفس واحده و جعل منها زوجها).
(من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فکاءنما قتل الناسجمیعا) (15) .
«به همین جهتبر بنىاسرائیل مقرر داشتیم که هرکس انسانى رابدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گوئىهمه انسانها را کشته است».
جالب این است که هر دو معنا در یک آیه نیز جمع شده است:
مثل آیه (کل نفس تجادل عن نفسها) (16) .
«به یاد آورید روزى را که هرکس (در فکر خویشتن است وتنها) بهدفاع از خود برمىخیزد».
نفس اول در معناى روح انسانى; نفس دوم به معناى تاکیدى بکاررفته است.
معناى سوم
به معناى روح انسانى
مرحوم علامه طباطبائى در تفسیر المیزان ج14، ص 312 سوره انبیاءچنین مىنویسد:
«ثم استعملوه فى الروح الانسانى لما ان الحیاه و العلم والقدره التى بها قوامالانسان قائمه بها و منه قوله تعالى(اخرجواکم انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون) (17) .
«مفسران کلمه نفس را در روح انسانى بکار بردهاند. به جهت اینکه حیات و علم و قدرت و قوام انسان به آنها است مثل این آیهمبارکه: «روز قیامتخطاب به انسانها مىشود که اگر قدرت داریدروح خود را از بدنتان خارج کنید، امروز جزا داده مىشوید عذابخوارکنندهاى».
بدیهى است که معناى دوم و سوم از معانى نفس در نباتات و سایرحیوانات اطلاق نمىگردد. مگر به حسب اصطلاح علمى پس گفته نمىشوداین گیاه و این حیوان، نفس است. آرى چهبسا بر خون(دم) نفسگفته مىشود. به جهت این که حیات و هستى در یک حیوان منوط بهوجود خون است همانطور که در مورد حیوانات «نفس سائله» اطلاقمىگردد.
و هم چنین از دیدگاه اهل لغت، نفس به معناى دوم و سوم درفرشته و جن استعمال نمىگردد گرچه آنان نیز داراى حیات هستند ودر قرآن نیز چنین استعمالى واقع نشده است گرچه در قرآن درآیات زیادى وارد است که طائفه جن مثل انسان داراى تکلیف هستندو موت داشته و حشر و نشرى دارند (و ما خلقت الجن والانس الالیعبدون) «ما طائفه جن و انسانها را نیافریدیم مگر براى اینکه عبادت خدا کنند» (18) .
اما کلمه موت به معناى فقدان حیات و هستى و آثار آن دو ازشعور و اراده از موجودى که از شان آن این است که حیات و هستىو اراده را داشته باشد، نفس متصف به آن مىشود چنانکه در سورهبقره آیه 28 (و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم). «چگونه بهخداوند کافر مىشوید؟! درحالى که مردگان بودید و شما را زندهکرد».
و نیز در مورد بتها وارد است (و اموات غیر احیاء) (19) . «آنهامردگانى هستند که هرگز استعداد حیات ندارند».
تذکر این نکته در اینجا ضرورى است که موت به معنائى که گفتهشد، معنائى است که تنها انسان مرکب از روح و بدن به آن متصفمىگردد پس انسان متصف مىگردد به این که انسان، فاقد وجودمىگردد بعد از آن که آن را داشته است و اما کلمهروح در قرآندر هیچ آیهاى وارد نشده است که متصف به موت و مرگ گرددهمانطورى که در مورد فرشته نیز وارد نگردیده است و اما اینکهقول خداوند در قرآن (کل شى هالک الا وجهه) (20) .و قوله تعالى: (ونفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض) (21) .
به این معنا است که هلاک غیر از مرگ و موت است گرچه باهم دریک موردى منطبق مىگردند.
از مطالب بالا روشن گردید که مراد از نفس در آیه مبارکه (کلنفس ذائقهالموت) تنها انسان است نه به معناى روح انسانى زیرانسبت موت به روح در کلام خداوند وارد نشده است پس شامل فرشته وجن و سایر حیوانات نمىگردد گرچه برخى از آنها مثل جن و حیوانمتصف به موت و مرگ مىگردند، دلیل این اختصاص به انسان قرینهاىاست که قبل از آیه(کل نفس ذائقهالموت) یعنى(و ما جعلنا لبشرمن قبلک الخلد) و نیز قرینهآى است که بعد از آن آیه و در ذیلآن ذکر شده است (و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه).
پس کلام برخى از مفسرین به این که مراد از نفس در آیه مذکورروح است، صحیح به نظر نمىرسد گرچه برخى از مفسرین ادعاىعمومیت آیه را بر هر صاحب هستى از انسان و فرشته و جن و سایرحیوانات حتى نبات نمودهاند ولکن حق این است که قبلا گفته شد (22) .
نظر امام فخر رازى در معناى نفس از دیدگاه قرآن و بطلان آنامام فخر رازى در تفسیر کبیرش در ذیل آیه مبارکه (کل نفسذائقهالموت) چنین ذکر کرده است:
اولا ادعا مىکند که آیه (کل نفس ذائقه الموت) عمومیت داشته،شامل همه موجودات داراى نفس مىشوند بعد از این مطلب چنینمىنویسد:
«ان الایه مخصصه فان له تعالى نفسا کما قال حکایه عن عیسى ونعلم ما فى نفسى و لا اعلم ما فى نفسک». «آیه مذکور عام بودهو تخصیص خورده استبراى این که خداوند نیز داراى نفس استچنانکه در قرآن از قول حضرت عیسى(ع) نسبتبه خداوند چنین حکایتشده است که اى خداوند تو مىدانى آنچه را که در نفس من است ومن نمىدانم آنچه را که در نفس تو است».
پس خداوند نیز داراى نفس استبا این که موت درباره خداوندمحال است و همچنین جمادات داراى نفس است و موت ندارند».
موضوعات مرتبط:
نفس شناسی
برچسبها:
نفس شناسی