
کیهانشناسى و بحث از آغاز و انجام جهان از مقولات مشترک سه حوزه معرفتبشرى یعنى علم، دین و فلسفه است که از قدیم مورد عنایت صاحب نظران این سه حوزه بوده است، هرچند تا قبل از رنسانس و حتى تا اوایل قرن بیستم، کیهانشناسى فیزیکى جایگاه پایینترى نسبتبه کیهانشناسى هاى دینى و فلسفى داشت . در این مقاله، اصول و مبانى بنیادین و مهمترین مدلهاى کیهانشناسى نوین علمى مطرح شدهاند و در پى آن اشکالات و نارسائیهاى علمى و در حد ضرورت مبانى و مشکلات فلسفى آنها مورد بحث و بررسى قرار گرفتهاند .
درآمد
فلسفه علم و فلسفه دین هر تعریفى داشته باشند و هر قدر در مورد نوع و سعه و ضیق حیطههاى پژوهشى آنها اختلاف نظر باشد، فلاسفه علم و فیلسوفان دین در این نکته اتفاق نظر دارند که بحث و بررسى پیرامون نقاط اشتراک علم و دین و فلسفه و ملزومات فلسفى و دینى نظریههاى علمى از وظایف و دل مشغولیهاى اصلى آنها باید باشد .
کیهانشناسى و بحث از آغاز و انجام جهان از همین دسته مقولات است که پیوند و مرز مشترک بین علم (فیزیک) و فلسفه و دین در آن به خوبى نمایان و هویدا است; لذا دور از انتظار نیست که مباحث آن به عنوان یکى از مهمترین مسائل در فلسفههاى علم و دین مورد بحث و بررسى قرار گیرد . چنین رویکرد فلسفى و دینى به کیهانشناسى بویژه پس از ظهور و شیوع نظریه انفجار بزرگ در زمینه پیدایش عالم گسترش فراوانى یافته است . همین نکته، نشان دهنده ضرورت و اهمیت آشنائى دانشجویان فلسفه و طلاب علوم دینى با نظریههاى جدید علمى پیرامون آغاز جهان است; بطورى که امروزه هرگونه بحث در این مقوله بدون آگاهى از مباحث علمى پیرامون آن ابتر و ناقص خواهد بود .
قبل از رنسانس و ظهور علم نوین و در طول دوران سیطره فلسفه افلاطونى و فیزیک ارسطوئى بر دانش بشرى، فلسفه محوریت اصلى را در مباحث کیهانشناسى عهدهدار بود و علم و دین متناسب با نگرشهاى فلسفى تفسیر مىشدند . اما ، پس از رنسانس که علوم تجربى جایگاه رفیعترى یافتند، هرچند با تغییر جایگاه، فلسفه ناچار شد خود را با علم هماهنگ سازد و با همین انگیزه کانت کوشید تا متافیزیکى متناسب با فیزیک نیوتنى بنا کند، اما کیهانشناسى همچون گذشته به تبعیت از طبقهبندى کریستین ولف که کانت نیز از وى پیروى نمود، در طبقهبندى علوم و در تمایز صریح با فیزیک در عداد الهیات و روانشناسى از بخشهاى متافیزیک خاص به شمار آمد که با جهان طبیعت در کلىترین وجوه آن سروکار داشت . (1) این تقسیمبندى تا اوایل قرن بیستم دست نخورده باقى ماند تا این که با ظهور دو نظریه اساسى کیهانشناسى نوین یعنى نسبیت عام و کوانتوم مکانیک، کیهانشناسى به یکى از شاخههاى مهم و اساسى علوم نوین تبدیل شد و همراه آن، اصطلاحات فلسفى نیز وارد حیطه فیزیک و کیهانشناسى شدند .
در این مقاله، ابتدا اصول و مبانى نظریههاى علمى و همچنین فرضهاىبنیادین کیهانشناسى نوین که مدلهاى جدید کیهانشناسى مبتنى بر آنها هستند، به اجمال مطرح شدهاند و در پى آن مهمترین مدلهاى کیهانشناسى نوین، که امروزه مقبولیتبیشترى دارند به همراه نارسائیها و اشکالات علمى آنها مورد بحث و بررسى قرار گرفتهاند . براى پرهیز از دشوارى بحث، حتىالامکان از طرح روابط و معادلات ریاضى اجتناب شده است که البته طالبان مباحث عمیقتر چارهاى جز رجوع به آنها ندارند . پىنوشتهاى مفصل مقاله راهنماى خوبى در این زمینه مىتواند باشد . بحث گسترده پیرامون ملزومات و نتایج فلسفى و دینى این مدلها خود مقاله مستقلى مىطلبد که با امید به لطف خداوند، تدوین و منتشر خواهد شد .
کیهانشناسى نوین و مبدا عالم
کیهانشناسى در معناى عام آن مطالعه ساختار و تحول جهان به مثابه یک کل در مقیاس کلان است (2) که از دو واژه یونانى به معناى نطق و سخن مشتق شده است . (3) هرچند جاذبه آسمان پرستاره به گونهاى بوده است که پیشینه مطالعه و بررسى کیهان به قدمت تمدن و فرهنگ بشرى است، بطورى که در برخى از تمدنهاى کهن اندازهگیریهاى به عمل آمده در مورد پدیدههاى نجومى با توجه به مقادیر فعلى از دقتحیرتآورى برخوردار بوده است، (4) اما شروع کیهانشناسى نوین از مقالهاى است که در سال 1917 توسط آلبرت اینشتین تحت عنوان «ملاحظات کیهان شناختى در نظریه نسبیت عمومى» انتشار یافت . وى در این مقاله کوشید با استفاده از معادلات میدان و چند پیشفرض دیگر از قبیل توزیع یکنواخت ماده در سراسر فضا، ایستا بودن عالم و یا ثابتبودن چگالى جهان در زمان و برخى مقبولات دیگر، خواص فیزیکى عالم را استنتاج کند . (5) این معادلات با اصلاحات به عمل آمده در آن و به همراه چند فرض بنیادین، زیربناى تمام مدلهاى کیهانشناسى نوین هستند .
موضوعات مرتبط:
کیهان شناسی
برچسبها:
کیهان شناسی