انواع شرک و مراتب شرک و اخلاص در یک تقسیمبندی میتوان شرک را دو نوع دانست: الف)شرک جلّی، ب)شرک خفّی. الف)شرک جلّی 1.در مرحله اعتقاد مقابل اخلاص در اعتقاد 2.در مرحله عمل مقابل اخلاص در عمل ب)شرک خفی 1.در مرحله اعتقاد مقابل اخلاص در اعتقاد [به تصویر صفحه مراجعه شود] 2.در مرحله قلب مقابل اخلاص در قلب 3.در مرحله عمل مقابل اخلاص در عمل الف)شرک جلی 1.در مرحله اعتقاد شرک جلی در مرحله اعتقاد این است که انسانها همشأن خداوند، همانندهایی برای او قائل شوند و معتقد به «رب النوعهایی»باشند.در قرآن کریم با بررسی وضع مشرکان مکه به خوبی روشن میشود که آنان به لحاظ اعتقادی، قائل به انواع خدایان و الههها بودند.و زمانی که پیامبر اسلام (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)ایشان را به وحدانیت خداوند سبحان دعوت میفرمود، میگفتند:«أجعل الألهة إلها واحدا انّ هذا لشیء عجاب.» 15 یعنی:آیا همه خدایان را یک خدا گردانیده است؟سخن بسیار عجیبی است. بنابراین مشرکان مکه خدا را قبول داشتند، لیکن همسطح او شرکا و اندادی 16 برای او قائل بودند.از اینرو پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)اولین پیام توحیدی خود را بر فراز کوه صفا، 17 با ندای بلند چنین اعلام فرمودند:«أدعوکم علی شهادة أن لا إله إلاّ اللّه و خلع الأنداد.»یعنی:شما را به وحدانیت خدا میخوانم که بگویید الهی غیر از الله نیست و الهههای غیر از خدا را کنار بگذارید. با این ندای توحیدی، مشرکان مکه عصبانی شدند و بر سر آن حضرت(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)ریختند و با تهاجمی سخت بدن مبارک آن سرور را زخمی کردند... باری آنچه که بر ایشان گران آمده بود و حاضر به پذیرش آن نبودند، کنار گذاردن الههها بود. اصل اعتقاد مشرکان به«رب النوع»از جمله افکار وارداتی از یونان بود.خدای آفتاب، خدای آتش، خدای باد، خدای رحمت و...که برای هر یک از آنها به طور مستقل شأنی در عالم قائل بودند.این اعتقاد در عربستان به صورت جاهلانهتری مطرح شد، تا جایی که هر قبیلهای برای خود بتی را به عنوان مظهر ربالنوع میپرستید. به عنوان مثال، «در جنوب عربستان جرمهای آسمانی چون ماه و ستاره و خورشید را میپرستیدند. و یا بیابان نشینان پارهای چیزها را منشأ خیر و شر میدانستند.» 18 بتهایی چون لات، عزی، منات، ود، سواع، یغوث، یعوق، نسر، هبل، از جمله بتهای قبیلههای موجود در عربستان بودند 19 و در کنار خدا پرستیده میشدند.یعنی در مقام اعتقادی، چنین فکر میکردند که الههها در اداره عالم همانند خداوند دارای شؤونی هستند.البته نه به این معنا که از خداوند اجازه میگیرند و به اذن او فرمانهایش را اجرا میکنند، که این معنا را ما درباره فرشتگان باور داریم.ما معتقدیم که:«فرشتگان مدبّرات امر خدایند.«فالمدبّرات أمرا» 20 و ایشان امر تدبیر شده نازله از خدای سبحان را در زمین به مرحله اجرا میگذارند و سپس به پایگاه خود برمیگردند: «یدبّر الأمر من السّماء إلی الأرض ثمّ یعرج إلیه فی یوم کان مقداره ألف سنة ممّا تعدّون.» 21 یعنی:خداوند امر را از آسمان به سوی زمین تدبیر میکند، سپس(همین امر)به سوی خدا برمیگردد؛در روزی که از نظر شما هزار سال است.بله، و مأموریت یک روزه ایشان معادل هزار سال کار در زمین است. از طرف دیگر، «روح القدس»در مقام فرمانروایی فرشتگان قرار دارد و در عالم امر، در بارگاه قدس، مقام والایی در پیشگاه خداوند دارد:«ذی قوّة عند ذی العرش مکین مطاع ثمّ أمین.» 22 یعنی:نیرومند، نزد خداوند عرش، صاحب منزلت و فرمانبرداری امین است.و بسیاری از امور عالم، توسط فرشتگان تحت فرماندهی روحالقدس انجام میگیرد. 23 و این معنا را خود قرآن نقل میکند و آن را برای فرشتگان به ثبوت میرساند.لیکن حرف مشرکان و اعتقاد ایشان چیز دیگری است.آنان معتقد بودند که«رب النوع»و الهه، فرامین ذات احدیت را به مرحله اجرا درنمیآورند.بلکه برای این الهه و خدایان به طور مستقل شأن و تقدّسی قائل بودند و فکر میکردند که اینها در کنار خدا نشستهاند-نعوذ باللّه-و در اداره امور عالم مانند خدا فرمان میرانند.این همان چیزی است که قرآن به شدت آن را نفی میکند:«لو کان فیهما الهة الاّ اللّه لفسدتا...» 24 یعنی:اگر الههای غیر از اللّه میبود، آن دو تباه میشدند(به فساد کشیده میشدند).میدانیم که اگر الهه دوم فرمان خدا را اجرا کند، فسادی ایجاد نمیشود.فساد هنگامی به وجود میآید که دو فرمان مستقل بخواهند در عالم جریان یابند که در این صورت با هم تضاد پیدا میکنند و موجب تباهی میشوند. و نیز میفرماید:«...و ما کان معه من إله اذا لذهب کلّ إله بما خلق و لعلا بعضهم علی بعض...» 25 یعنی:...و با او استدلال قرآن کریم بر نفی شرک، اینگونه است که ثابت میکند: 1.تنها کسی که خالق است، سزاوار پرستش است. 2.تنها کسی که خالق است، موقعیت ربوبیت و قانونگذاری دارد. 3.الوهیت و ربوبیت تنها منحصر به خداست. نتیجه اینکه عبودیت نیز در خدای سبحان منحصر است.«و این است مفهوم اخلاص.» معبودی نیست.اگر جز این بود، قطعا هر خدایی آنچه را آفریده (بود)با خود میبرد، و حتما بعضی از آنان بر بعضی دیگر تفوق میجستند...یعنی دیگر این نظم و وحدت و انسجام در عالم نبود. نتیجه اینکه:ایشان در مرحله اعتقاد، شرک در ربوبیّت خداوند سبحان داشتهاند.یعنی معتقد بودهاند که «ربالنوع»هایی که بتها مظاهر آنهایند، همسطح خدا درباره اداره عالم، مستقل از خدای رحمان و نه در لوای مسؤولیت الهی، فرمان میرانند، قانون میگذارند و تدبیر میکنند. قرآن کریم با بیانی شیوا در قالب مثالی زیبا، این مطلب را بیان میفرماید که: «ضرب لکم مثلا من أنفسکم هل لکم من ما ملکت أیمانکم من شرکاء فی ما رزقناکم فأنتم فیه سواء تخافونهم کخیفتکم أنفسکم کذلک نفصّل الأیات لقوم یعقلون.» 26 یعنی:خداوند برای شما از خودتان مثالی میزند.آیا بردههای شما، هرگز در آنچه به شما روزی دادهایم شریک شما هستند، آنچنان که با شما مساوی باشند تا آنجا که از آنها بترسید، همانطور که از خودتان میترسید!؟این چنین آیات خود را برای کسانی که تعقل میکنند، شرح میدهیم. خداوند این گونه با مشرکان سخن میگوید تا بطلان اعتقاد شرک را برای ایشان اثبات کند.برای آنها مطابق با رسومات آن زمان حجاز در نظام بردهداری مثالی میزند.یعنی از زندگی خود ایشان مثال میآورد و میفرماید:آیا تا به حال شده است که آنچه را به خداوند نسبت میدهید، برای خود قبول داشتهباشید و به وجود آورید!؟هیچ شده است که یکی از شما، فردی از بردگان خود را کنار دست خود بنشاند و تا آن اندازه به او قدرت دهد که با او برابر شود؟ و از آنها همانطور بترسید که از خودتان میترسند!؟ همانگونه که رئیس قبیلهای از رئیس قبیله دیگری میترسد که مبادا روزی بر علیه او لشکر بکشد، شما هم باید از برده خود بترسید که مبادا علیه شما لشکر کشی کند.چون او نیز اکنون مستقیما تصمیم میگیرد و صاحب فرمان و قدرت مستقل شده است.باید از برده خود بترسید، نکند که فردا در مورد زن و فرزندان شما نیز بر خلاف نظرتان تصمیمی بگیرد.خداوند میفرماید:آیا خود شما چنین کاری کردهاید که به خدا نسبت میدهید؟ببینید ما مطلب را چگونه باز میکنیم.اگر کسی تعقل کند، حقیقت را به روشنی مییابد. ما از این مثال درمییابیم که: 1.در درجه اول، مشرکان الهه را همانند خدا و هم سطح او و مستقل از او قبول داشتهاند. 2.مشرکان، الهه را در رتق و فتق امور عالم با خداوند سبحان مساوی میدانستند(شرک در ربوبیت اللّه). 3.از نظر مشرکان، الههها به گونهای بودند که خداوند باید از ایشان بترسد. بنابراین در مرحله اعتقاد، مشرکان اینچنین برای خداوند انداد قائل بودند و فکر میکردند که این همانندها، بدون اذن خدا، مانند او در عالم دخل و تصرف میکنند. چنین شرکی است که انسان را از دایره دین اسلام خارج میکند و موجب میشود که او به عنوان«نجس»تغییر شخصیت دهد. 27 2.شرک جلی در مرحله عمل آنچه از آیات قرآنی فهمیده میشود، این است که مشرکان در مقام عمل، الهه را میپرستیدند.چنانکه میفرماید: «...أصلاتک تأمرک أن نترک ما یعبد ءاباؤنا...» 28 یعنی:آیا این نماز تو باعث شده است که به ما بگویی خدایانی را که پدران ما میپرستیدهاند، ما نپرستیم؟! و تمام آیاتی که در قرآن کریم راجع به نفی شرک آمدهاند، در دو زمینه، اعتقاد و عمل، مطرح شدهاند.و خداوند مشرکان را از این دو جهت مورد توبیخ قرار میدهد. مانند اینکه میفرماید:«قل یا أیّها الکافرون لا أعبد ما تعبدون.» 29 یعنی:(به مشرکان)بگو:ای کفار!آنچه را که شما میپرستید، من نمیپرستم و این بدان معناست که سران شرک بتها را میپرستیدند. و نیز میفرماید:«و قال الّذین أشرکوا لو شاء اللّه ما عبدنا من دونه من شئ...» 30 یعنی:و مشرکان گفتند اگر خداوند میخواست ما این بتها را نمیپرستیدیم.(یعنی اینک داریم میپرستیم). و نیز میفرماید:«...ما نعبدهم إلاّ لیقربونا إلی اللّه زلفی...» 31 یعنی:ما آن بتان را نمیپرستیم، مگر برای اینکه ما را به خدا نزدیک کنند.(و این اعتراف خود ایشان است بر پرستش بتان). و نیز به پیامبر اکرم-(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)- میفرماید:«قل أفغیر اللّه تأمرونّی أعبد أیّها الجاهلون.» 32 یعنی:بگو ای جاهلان؛آیا شما میگویید من غیر خدا را بپرستم؟! بدینسان معلوم میشود که سران شرک به پیامبر اسلام (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)میگفتند:چرا الهه ما را نمیپرستی؟بنابراین در مرتبه عمل، پرستش ایشان شرکآور بوده است. نتیجه بحث در اصطلاح قرآن، شرک یعنی پرستش غیرخدا و درست به همین دلیل است که در قرآن کریم استدلالهایی که بر نفی شرک وارد شده است، بر انحصار«پرستش»در خدای سبحان دلالت دارد و این است پیام اصلی قرآن کریم:«ألاّ تعبدوا الاّ اللّه...» 33 استدلال قرآن کریم بر نفی شرک آنچه از تدبّر در آیات قرآن کریم در زمینه بیان الوهیّت و ربوبیّت و پرستش خداوند سبحان به دست میآید، این است که: 1.قرآن کریم با اسلوبهای گوناگون، عجز الههها را در زمینه خلقت یا هر گونه تأثیرگذاری بر آن به تصویر میکشد: «و اتّخذوا من دونه ءالهة لا یخلقون شیئا و هم یخلقون...» 34 یعنی:و آنان غیر از خداوند«الهههایی»برای خود برگزیدند. معبودهایی که چیزی نمیآفرینند، بلکه خودشان آفریده شدهاند. و نیز با مثال بسیار زیبایی همین عجز و ناتوانی را ترسیم میفرماید:«یا أیّها النّاس ضرب مثل فاستمعوا له إنّ الّذین تدعون من دون اللّه لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذّباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطّالب و المطلوب.» 35 یعنی:ای مردم!مثالی زده شده است، به آن گوش فرادهید. کسانی را که غیر از خدا میخوانید، هرگز نمیتوانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! هر گاه مگس چیزی از آنها برباید، نمیتوانند آن را بازپس گیرند!طلب کننده و مطلوب، عابد و معبود، هر دو ضعیف و ناتوانند! نتیجه اینکه خالقی جز خدا نیست. 2.مرحله دوم در استدلالهای قرآن کریم بیان«انحصار الوهیت در اللّه»است که از طریق انحصار بر خالقیت پیریزی شده؛زیرا به عقیده صاحبنظران خالقیت بارزترین صفت الوهیت است. 36 چنانکه قرآن کریم میفرماید:«ذلکم اللّه ربّکم لا إله إلاّ هو خالق کلّ شئ فاعبدوه...» 37 یعنی:این است پروردگار شما!«هیچ الهی»جز او نیست.آفریننده همه چیز اوست، پس او را عبادت کنید. و نیز میفرماید:«...هل من خالق غیر اللّه یرزقکم من السّماء و الأرض لا إله إلاّ هو...» 38 یعنی:آیا آفرینندهای جز خدا هست که شما را از آسمان و زمین روزی دهد؟هیچ الهی جز او نیست. یعنی تنها کسی که منشأ خلقت است، سزاوار پرستش است.در نتیجه، پرستش در خدای سبحان منحصر است. 3.مرحله سوم استدلالهای قرآنی اثبات میکند که: «ربوبیت منحصر در اللّه»است.بدین معنا که بسیاری از آیات شریفه قرآن کریم، دال بر انحصار قانونگذاری(رتق و فتق امور عالم)در پروردگار جهانیان است. همانطور که میفرماید:«انّ ربّکم اللّه الّذی خلق السّموات و الأرض فی ستّة أیّام ثم استوی علی العرش یدبّر الأمر ما من شفیع الاّ من بعد إذنه ذلکم اللّه ربّکم فاعبدوه أفلا تذکّرون.» 39 یعنی:پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت و به تدبیر کار پرداخت.هیچ شفاعت کنندهای جز با اذن او نیست.این است خداوند، پروردگار شما!پس او پرستش کنید!آیا متذکر نمیشوید؟یعنی تنها کسی که خالق است قدرت رب بودن و شایستگی پرستش را دارد و در نتیجه ربوبیت در خدای سبحان منحصر است. بنا بر نظریه علامه سید مرتضی عسکری، این آیه شریفه و بسیاری دیگر از آیات شریفه قرآن کریم در همین زمینه، بر انحصار ربوبیت در پروردگار سبحان دلالت دارند. 40 [نتیجه اینک با توجه به مطالب یاد شده، به طور خلاصه میتوان گفت که استدلال قرآن کریم بر نفی شرک، این گونه است که ثابت میکند: 1.تنها کسی که خالق است، سزاوار پرستش است. 2.تنها کسی که خالق است، موقعیت ربوبیت و قانونگذاری دارد. 3.الوهیت و ربوبیت تنها منحصر به خداست. نتیجه اینکه عبودیت نیز در خدای سبحان منحصر است. 41 «و این است مفهوم اخلاص.» 42 ب)شرک خفی نوع دیگری از شرک را«شرک خفی»نامگذاری کردهاند. این مرحله از شرک، موجب خروج از دایره اسلام نمیشود. اما انسان را از رسیدن به مراحل عالیه ایمان و تقوا بازمیدارد. قرآن کریم میفرماید:«و ما یؤمن أکثرهم باللّه الاّ و هم مشرکون.» 43 یعنی:و اکثر خلق به خدا ایمان نمیآورند، مگر آنکه مشرک باشند.