
دراین بخش دلایل عقلی بر ضرورت وجود حجت در هر زمان با پنج مقدمه بیان می گردد.
مخاطب این بخش موحدان هستند. یعنی پیش شرط فهم این دلایل عقلی، اعتقاد راسخ به خدای متعال است. در مکتب اهل البيت عليهم السلام هیچ حقیقتی روشن تر از خدا نیست و حقایق دیگر به او روشن می شوند. زیرا معرفی کننده باید از معرفی شونده روشن تر باشد. چنان که در روایت ملاقات دانشمند مسیحی صدر اسلام با سلمان فارسی آمده است:
سلمان فارسی در حدیثی طولانی، ورود جاثليق نصرانی و صد نفر از همراهانش را در دوران خلافت ابوبکر در مدینه نقل می کند. جاثلیق از ابوبکر مسائلی پرسید و او نتوانست جواب دهد. پس از این ماجرا او را به امیرالمؤمنین علیه السلام راهنمایی کردند. جاثليق مسائلی از حضرتش پرسید و پاسخ گرفت. از جمله پرسید:
آیا خدا را به واسطه محمد شناختی یا محمد را به خدا؟
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: من خدا را به محمد صلی الله علیه وآله وسلم نشناختم، بلکه او را به خدای عزوجل شناختم. زیرا او مخلوق و محدث است، لذا نیاز به خالق و محيرث دارد و از حدودی که در طول و عرض او قرار داده، فهمیدم او مصنوعی تحت تدبیر سازنده ای مدبر است. همین فهم نیز گذر از مصنوع به صانع و از مدبر به مدبر - به دلالت و الهام و اراده خدای متعال است، همان گونه که طاعت خود را به فرشتگان الهام نموده و خود را به ایشان بدون کیفیت و شبیه شناسانیده است. لذا معرفت خدا که صنع و فعل خداست، مقدم بر هر معرفتی است و این معرفی کیفیت ومانند ندارد.(1)
منظور ما از عقل در این بخش، عقل صناعي فلسفی - ساخته بشر - نیست. بلکه عقل فطری است که از تعریف بی نیاز است، و ممکنات به واسطه او تعریف می شوند. این عقل، ذاتی بشر نیست، بلکه موهبتی از جانب خدا به انسان است. به عبارت دیگر، عقل به خودش روشن است و دیگر اشیاء به او روشن می شوند. عقل - به تنهایی و به خودی خود در خلا کار نمی کند. بلکه باید داده هایی به آن داد و کم او را جویا شد. در کلام الله آمده است:
1- التوحید، ص 286.«عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ ، يَذْكُرُ فِيهِ قُدُومَ الْجَاثَلِيقِ الْمَدِينَةِ مَعَ مائۃ مِنْ النَّصَاری وَ مَا سَأَلَ عَنْهُ أَبَا بِكْرُ فَلَمْ يُحِبُّهُ ، ثُمَّ أَرْشَدَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ علیه السَّلَامُ ، فَسَأَلَهُ عَنْ مَسَائِلَ فَأَجَابَهُ عَنْهَا وَ كَانَ فِيمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ : أَخْبَرَنِي عَرَفْتُ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ أَمْ عَرَفَةَ مُحَمَّداً بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ؟ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السَّلَامُ : مَا عَرَفْتُ اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ علیه وَ آلِهِ ؛ وَ لَكِنَّ عَرَفَةَ مُحَمَّداً بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ ، حین خَلْقِهِ وَ أُحْدِثَ فِيهِ الْحُدُودَ بَيْنَ طُولِ وَ عَرَضَ ، فَعَرَفْتُ أَنَّهُ مدير مَصْنُوعُ باستِدلَالٍ وَ الْهَامِ مِنْهُ وَ إِرَادَةٍ ، كَمَا أُلْهِمَ الْمَلَائِكَةُ طَاعَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ نَفْسِهِ بلاشِبه ٍوَ لَا كَيْفٍ.»
«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ مايعقلها إِلَّا الْعَالِمُونَ »(1)
براساس این آیه شریفه، تعقل نیاز به علم دارد. اگر علم صحیح به عقل بدهیم، احکام صحیح صادر می کند.
این احکام عقلی - که در اصول فقه از آن به «مستقلات عقلیه»یاد می شود به بیرون از شمار و تعداد آن برای افراد بشر، متفاوت است. به میزانی که علم و عقل به کسی داده شود، احکام درست دریافت می شود.
لذا تعريف ما از ضرورت عقلی، غیر از تعریف دانشمندان علم منطق است. آنها فقط بدیهیات را ضرورت عقلی محض و قابل قبول می شمارند، زیرا از استدلال بی نیازند. گزاره هایی مانن؛ «کل از جزء بزرگ تر است»یا «اجتماع نقیضین محال»است. این نگرش، به محدودیتی بسیار دلایل عقلی منجر می شود، در حالی که در همین دو مثال نیز باید انسان معنای کل، جزء، کوچک تر، بزرگ تر و ارتباط آنها با هم و نیز معنای اجتماع، نقیض و حال را به واسطه عقل بفهمد و بعد عقل حکم کند. نه اینکه ذهن، ضرورت شکل اول منطقی یا قیاس برهانی تشکیل دهد. مانعی وجود ندارد که عقل با داده های صحیح دیگر که ملاک تشخیص صحتش نیز خودش باشد، احکامش را صادر کند.
ضرورت های عقلی این نوشتار، ضرورت های عقلی متکلمین نیز نیست و با این مبنا پیش نرفته ایم که این ضرورت ها و لطف ها برخدا واجب باشد و دست خدا را ببندد، بلکه در همه آنها دست خدا باز است.
1- عنکبوت / 43.
موضوعات مرتبط:
مهدویت شناسی
برچسبها:
مهدویت شناسی