ترنم وحی
قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
لینک های مفید

انسان فطرتاً جویاى سعادت خویش است و از تصور رسیدن به سعادت، غرق در مسرّت مى گردد، اما از فکر یک آینده شوم همراه با محرومیت، سخت دچار دلهره و اضطراب مى گردد. آنچه مایه سعادت انسان مى گردد، دو چیز است:
1. تلاش;
2. اطمینان به شرایط محیط.
موفقیت یک دانش آموز معلول دو چیز است: یکى سعى و تلاش خودش و دیگرى مساعدت و آمادگى محیط مدرسه و تشویق و ترغیب و تقدیر اولیا و مربیان مدرسه. یک دانش آموز کوشا اگر به محیطى که در آنجا درس مى خواند و معلمى که آخر سال او را ارزیابى مى کند، اعتماد نداشته باشد و نگران یک رفتار غیرعادلانه باشد، در تمام ایام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را مى گیرد.
تکلیف انسان با ایمان با خودش روشن است و از این ناحیه، اضطرابى دست نمى دهد; زیرا اضطراب از شک و تردید پدید مى آید. انسان درباره آنچه به خودش مربوط است، شک و تردید ندارد. آنچه انسان را به اضطراب و نگرانى مى کشاند و آدمى تکلیف خویش را درباره او روشن نمى بیند جهان است. آیا کار خوب فایده دارد؟ آیا صداقت و امانت بیهوده است؟ آیا با همه تلاش ها و انجام وظیفه ها، پایان کار محرومیت است؟ اینجاست که دلهره و اضطراب در مهیب ترین شکل ها رخ مى نماید.
ایمان مذهبى، به حکم این که به انسان، که یک طرف معامله است، نسبت به جهان، که طرف دیگر معامله است، اعتماد و اطمینان مى بخشد، دلهره و نگرانى نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زایل مى سازد و به جاى آن، به او آرامش خاطر مى دهد.
هـ. لذت معنوى
یکى دیگر از آثار ایمان مذهبى، برخوردارى بیش تر از یک سلسله لذت هاست که «لذت معنوى» نامیده مى شود. انسان دوگونه لذت دارد: یک نوع لذت هایى است که به یکى از حواس انسان تعلّق دارد و در اثر برقرارى ارتباط میان یک عضو با جهان خارج حاصل مى شود; مانند لذتى که چشم از دیدن و گوش از راه شنیدن و دهان از راه چشیدن و لامسه از راه تماس مى برد. نوع دیگر لذت هایى است که با عمق روح و جان آدمى مربوط است و به هیچ عضو خاصى مربوط نیست و تحت تأثیر برقرارى رابطه با یک ماده بیرونى حاصل نمى شود; مانند لذتى که انسان از احسان و خدمت، یا از محبوبیت و احترام، و یا از موفقیت خود یا موفقیت فرزند خود مى برد که نه به عضو خاصى تعلّق دارد و نه تحت تأثیر مستقیم یک عامل مادى خارجى است.
لذات معنوى از لذات مادى، هم قوى ترند و هم پایدارتر. لذت عبادت و پرستش خدا براى کسانى که قدر آن را مى دانند از این گونه لذات است. عابدان عارف، که عبادتشان همراه با حضور و خضوع و استغراق است، بالاترین لذت ها را از عبادت مى برند. در زبان دین، از «طعم ایمان» و «حلاوت ایمان» یاد شده است. ایمان حلاوتى دارد فوق همه حلاوت ها، لذّت معنوى آن گاه مضاعف مى شود که کارهایى از قبیل کسب علم، احسان، خدمت، موفقیت و پیروى از حس دینى ناشى گردد و براى خدا انجام شود و در قلمرو «عبادت» قرار گیرد. بالاترین و بهترین تأثیر لذت معنوى کاهش و رفع اضطراب ناشى از عوامل درونى و بیرونى است.
و. کاهش ناراحتى ها
بشر در زندگى، خواه ناخواه، همچنان که خوشى ها، شیرینى ها، به دست آوردن ها و کام یابى هایى دارد، رنج ها، مصایب، شکست ها، از دست دادن ها، تلخى ها و ناکامى هایى نیز دارد و روشن است که بشر موظّف است با طبیعت دست و پنجه نرم کند، تلخى ها را به شیرینى تبدیل نماید. اما برخى از حوادث جهان مثل پیرى قابل پیش گیرى و یا برطرف ساختن نیست. انسان، خواه ناخواه به سوى پیرى گام برمى دارد، چراغ عمرش رو به خاموشى مى گراید و ناتوانى، ضعف، پیرى و سایر عوارض چهره زندگى را دگرگون و فرد را ناراحت مى کنند. علاوه بر این، اندیشه مرگ و نیستى، چشم بستن از هستى، جدایى از کسانى که به آن ها دل بستگى داشته است، رفتن و جهان را به دیگران واگذاشتن، به نوعى دیگر انسان را رنج مى دهد و سبب اضطراب مى شود.
ایمان مذهبى در انسان نیروى مقاومت مى آفریند و تلخى ها را قابل تحمّل مى گرداند. انسان با ایمان مى داند هر چیزى در جهان حساب معیّنى دارد و اگر واکنش در برابر تلخى ها به نحو مطلوب باشد، به فرض این که خود این تلخى غیر قابل جبران باشد، به نحوى دیگر از طرف خداوند متعال جبران مى شود. پیرى به حکم این که پایان کار نیست و به علاوه، یک فرد با ایمان همواره فراغت خویش را با تلاش و کوشش و عبادت و انس با ذکر خدا پر مى کند، مطبوع و دوست داشتنى مى گردد، به طورى که لذت زندگى در دوره پیرى براى مردم خداپرست از دوره جوانى بیش تر مى گردد. قیافه مرگ در چشم فرد با ایمان با آنچه در چشم فرد بى ایمان مى نماید، انتقال از دنیایى فانى و گذرا به دنیایى باقى و پایدار و از جهانى کوچک تر به جهانى بزرگ تر است. مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت به جهان نتیجه و محصول است. از این رو، چنین فردى نگرانى ها و اضطراب خویش را از مرگ، با کوشش در کارهاى نیک، که در زبان دین «عمل صالح» نامیده مى شوند، برطرف مى سازد و از نزدیک شدن مرگ دچار اضطراب نمى شود.
و. سکینه (آرامش خاطر)
«سکینه» در لغت، به معناى وقار، سنگینى و آرامش است.29برخى آن را به هیئت خاص جسمانى معنا کرده اند که از آرامش اعضا حاصل مى شود.30 افراد مؤمن داراى نوعى آرامش و اطمینان هستند که هرگونه وحشت و دو دلى از آن ها زایل مى شود. این آرامش زاییده ایمان است. افراد باایمان هنگامى که به یاد قدرت بى پایان خداوند متعال مى افتند، امیدوار مى شوند و در پرتو آن مشکلات خود را حل شده مى بینند.
ویلیام جیمز مى گوید: «همان طور که امواج خروشان و غلطان اقیانوس نمى تواند آرامش و ژرفاى آن را برهم زند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است که دگرگونى هاى سطحى و موقت زندگى، آرامش درونى انسانى را که عمیقاً به خداوند ایمان دارد، بر هم نزند; چرا که انسان متدیّن واقعى، تسلیم اضطراب نمى شود و توازن شخصیت خویش را حفظ مى کند و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشایندى است که احتمالا روزگار برایش پیش مى آورد.31
خداوند در قرآن کریم مى فرماید: «ثُمَّ اَنزَل اللّهُ سکینتَهُ على رسولِه و علىَ المؤمنین.»32 و آرامش را بر کسانى که بهره اى از ایمان را داشته باشند، نازل مى فرماید.33
علاّمه طباطبائى صاحب تفسیر المیزان، «سکینه» را از ماده سکون به معناى آرامش دل دانسته اند; آرامشى که انسان در عزم و اراده خود دارد و هیچ گونه اضطراب و نگرانى به خود راه نمى دهد; مانند شخص حکیم; یعنى کسى که داراى ملکه اخلاقى (حکمت) باشد که نسبت به کارهاى خودش چنین آرامشى دارد. این آرامش را هم از خواص ایمان بر شمرده اند. سپس ایشان براى واضح شدن معناى «سکینه» مقدّمه اى ارائه مى دهند.
«انسان روى غریزه فطرى، کارهاى خود را با تعلیق انجام مى دهد; یعنى یک سلسله مقدّمات عقلى که مشتمل بر مصالح زندگى و مؤثر در سعادت واقعى و موافق با غرض صحیح اجتماعى است، ترتیب داده و از آن ها نتیجه مى گیرد که چه کارى را بکند و چه کارى را نکند، در صورتى که روى اسلوب فطرت مشى کند و جز آنچه براى سعادت حقیقى اش سودمند است، در نظر نگیرد، این کار فکرى با آرامش خاطر و بدون هیچ گونه تزلزل و اضطراب انجام مى گیرد، ولى در صورتى که به زندگى مادى چسبیده و از هوا و هوس خود پیروى کند، امر بر او مشتبه شده و نیروى وهم و خیال با فریبندگى و آرایشگرى مخصوص به خود در افکار و اندیشه هایش مداخله مى کند و از طرفى، از راه راست منحرفش ساخته و از طرف دیگر، او را در تصمیم خود سست و در اقدام به کارهاى سخت و سنگین، مضطرب مى نماید.»34
وى شخص مؤمن را همچون کسى مى داند که بر تکیه گاهى استوار و پایه اى ویران نشدنى تکیه زده و امور خود را بر معارف حقّه و اعتقادات غیرقابل شک و شبهه، مبتنى ساخته است. او در کارها طبق فرمان الهى اقدام مى کند و چیزى را متعلّق به خودش نمى داند تا ترس از بین رفتنش را داشته باشد. شخص مؤمن از فقدان چیزى اندوهگین نمى شود و براى تشخیص خیر و شر دچار اضطراب و دودلى نمى گردد. در ادامه، ایشان شخص بى ایمان را همچون افراد بى سرپرستى مى داند که به کارشان رسیدگى نمى شود و خیالات و احساسات شوم، از هر طرف بر آن ها حمله کرده آن ها را دچار اضطراب شدید مى کند.
مرحوم علاّمه براى این ادعاى خود، شواهدى از آیات قرآن کریم مى آورند
ـ «خدا دوست مؤمنان است.»35
ـ «آن بدین جهت است که خدا دوست (یا سرپرست) کسانى است که ایمان دارند و کافران دوست ندارند.»36
ـ «خدا دوست کسانى است که ایمان دارند از تاریکى ها به سوى نور بیرونشان مى برد، و کسانى که کفر ورزیدند، دوستانشان گردن کشانند که از نور به سوى تاریکى ها بیرونشان مى برند.»37
ـ «ما شیطان ها را دوستان کسانى که ایمان نمى آورند قرار دادیم.»38
ـ «آن شیطان به شما نوید مى دهد که یارانش را به ترس مى اندازد.»39
ـ «شیطان به شما نوید فقر مى دهد و به کار زشت وامى دارد ولى خدا به شما نوید آمرزش مى دهد.»40
ـ «کسى که شیطان را به جاى خدا دوست بگیرد، در حقیقت زیان آشکارى کرده است. به ایشان نوید مى دهد و آرزومندشان مى سازد. و شیطان به ایشان نویدى جز فریب نمى دهد.»41
ـ «همانا دوستان خدا نه ترسى بر ایشان است و نه اندوهناک مى شوند..»42
ایشان از آیات مزبور استفاده مى کنند که هرگونه ترس، اندوه، نگرانى و اضطراب و فریب خوردگى در طرف کفر، و صفات مقابل آن در طرف ایمان قرار دارند. در ادامه، ایشان از آیه 122 سوره انعام آیا کسى که مرده بود، زنده اش ساختیم و برایش نورى قرار دادیم که در میان مردم بدان مشى کند همانند کسى است که صفتش در تاریکى هاست و از آن بیرون شدنى نیست؟43 چنین استفاده مى کنند که کافر به خاطر این که در ظلمات است و چشمش جایى را نمى بیند، در رفتار خطا مى کند، اما مؤمن داراى نور الهى است و با آن خیر را از شر تمیز مى دهد. خداوند حیات تازه اى به مؤمن افاضه فرموده که این نور از توابع آن است، و این حیات غیر از حیاتى است که کافر هم در آن شرکت دارد. حیاتى که خداوند به مؤمن مى دهد به وسیله روح مخصوصى است که لازمه اش ثبوت و استقرار ایمان در قلب مؤمن است. بنابراین، شخص مؤمن از طرف خدا به وسیله روحى تأیید مى شود که در اثر آن ایمان در دلش استقرار مى یابد و حیات نوینى در کالبدش و نورى درخشان در پیش رویش پدید مى آید.
علاّمه طباطبائى در ادامه به طور خلاصه «سکینه» را چنین تعریف مى نمایند: «سکینه عبارت است از یک روح الهى یا ملازم با یک روح الهى که موجب آرامش دل و اطمینان و آسودگى خاطر مى باشد.»


موضوعات مرتبط: معروف شناسی
برچسب‌ها: معروف شناسی
[ سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 8:17 ] [ اکبر احمدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

باسلام این وبلا برای بالا بردن بینش وآگاهی عزیزان در زمینه های مختلف راه اندازی شده است
موضوعات وب
لینک های مفید
امکانات وب