|
ترنم وحی قرآنی ، اعتقادی ، دینی ، مذهبی ، تربیتی
| ||
|
مهمانی روزی امام حسن(ع) هنگام عبور از كوچهای، چند فقیر را دید كه روی خاك نشستهاند و به خوردن نانهای خرده و خشك مشغولند. آن ها تا امام را دیدند، گفتند: بفرما از غذای ما بخور! امام حسن(ع) نزد آن ها رفت و فرمود: «خداوند متكبران را دوست ندارد.» سپس با آن ها غذا خورد و آن ها را به خانه خود دعوت كرد. آن ها به خانه امام حسن(ع) آمدند و غذا خوردند. هنگام رفتن نیز امام حسن(ع) به هر یك لباسی عطا فرمود.
تشویق روزی امام حسن(ع) كودكی را دید كه نان خشكی در دست داشت. كودك لقمهای از آن میخورد و لقمهای دیگر را به سگی میداد كه در آنجا بود. آن كودك از فرزندان یكی از بردگان بود. امام از او پرسید: پسر جان! چرا چنین میكنی؟ كودك پاسخ داد: من از خدای خود شرم كردم كه غذا بخورم و حیوانی گرسنه به من نگاه كند و من به او غذا ندهم. امام حسن(ع) از روش و سخن زیبای این كودك بسیار خوشحال شد و دستور داد غذا و لباس فراوانی به آن كودك عطا كردند. سپس آن كودك را از اربابش خرید و آزاد كرد.
پسر پیامبر(ص) امام حسن(ع) در جنگ جمل، حضوری فعال داشت و از رزمندگان قهرمان سپاه حضرت علی(ع) بود. در یكی از حملهها، حضرت علی(ع)، فرزندش، محمد حنفیه را طلبید و نیزه خود را به او داد و به او فرمود: «با این نیزه بر سپاه دشمن حمله كن!» محمد نیزه را گرفت و به دشمن حمله كرد، ولی گردانی از بنیضبّه كه گروهی بیباك دشمن بودند، راه را بر محمد بستند. محمد از پیشروی بازماند و عقبنشینی كرد و نزد پدر آمد. سپس امام حسن(ع) نیزه را از دست او گرفت و چون شیر به دشمن حمله كرد و چنان جنگید كه نیزهاش از خون دشمن رنگین شد و با این حال نزد پدر بازگشت. وقتی كه محمد ،امام حسن(ع) را چنین دید، بر اثر شرمندگی، صورتش سرخ شد و به دلیل احساس شكست، سرافكنده شد. آنگاه امیر مؤمنان علی(ع) به محمد حنفیه فرمود: «خود را نگیر و خودخواهی نكن؛ چراكه حسن، پسر پیامبر است و تو پسر علی هستی». (سیره پیشوایان، ص 260)
كوتاه و گویا نصایح امام حسن(ع)
«شخص خردمند، همه مردم را از خودش بهتر میداند». «فروتن باش و خود را از آنچه هستی، پایینتر بدان تا مردم تو را از آنچه هستی، بالاتر بدانند». «جستوجو در عیبهای مردم، سبب محروم ماندن از محبت و دوستی آن هاست». «هركس نزد تو سخنچینی كند، علیه تو نیز سخنچینی خواهد كرد». «شوخی [بسیار]، شخصیت و وقار انسان را از بین میبرد و چهبسا افراد ساكت، شخصیت و وقار بسیاری دارند». «هرگاه خواستی چیزی درخواست كنی، از اهلش تقاضا كن!» «هیچ گروهی در كارها مشورت نكرد؛ مگر آن كه به رشد فكری و علمی رسید». «همانا مؤمن، در فكر زاد و توشه است و كافر، در فكر خوشگذرانی و آسایش». «شستن دستها پیش از طعام، فقر و تنگدستی را میزداید و پس از آن، ناراحتیها را از بین میبرد». «آنكه به پرسیدن و تحقیق عادت دارد، مثل آن است كه نصف دانشها را فرا گرفته است». «صبر و شكیبایی؛ زینت شخص، وفای به عهد؛ جوانمردی و عجله و شتابزدگی؛ بیخردی است». «آنكه دوستان و برادرانش را سبك شمارد، مروت و جوانمردیاش فاسد شده است». «همانا در روز قیامت، بندگان به مقدار عقل و درك و شعورشان مجازات میشوند». «نیكوترین افراد كسی است كه دیگران را شریك زندگی خود قرار دهد». «شرورترین افراد كسی است كه هیچ انسانی از امكانات زندگی او بهرهای نبرد». «سیاست آن است كه حقوق خداوند و حقوق موجودات زنده و حقوق مردگان را رعایت كنی». «خردمند، به آنكه از او نصیحت و اندرز میخواهد، خیانت نمیكند». «برای دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگی میكنی و برای آخرتت به گونهای كار كن كه گویا فردا خواهی مرد». «همانا بیناترین دیدهها آن است كه راه خیر را ببیند». «شنواترین گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد». «سالمترین دلها آن است كه از شبههها پاك باشد». «مكارم و فضایل اخلاقی ده چیز است: راستگویی؛ راستگویی در وقت سختی و گرفتاری؛ بخشش به سائل؛ خوشخلقی، پاداش دادن در مقابل كارها و ابتكارها؛ پیوند با خویشان؛ حمایت از همسایه؛ حقشناسی نسبت به دوست و رفیق؛ میهماننوازی و در رأس همه این ها شرم و حیاست». (نک: ابراهیم عباسی، نصایح معصومین، صص 33 ـ36) موضوعات مرتبط: ویژه میلاد ها وشهادت ها [ جمعه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۲ ] [ 8:9 ] [ اکبر احمدی ]
[ ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||