
تنبیه بدنى زن; (واضربوهنّ)
خداى تعالى فرمود: (واللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ واهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن أطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً)نساء/34 گفته اند که دراین آیه نیز تحقیر زن دیده مى شود, به گونه اى متناسب با عهد جاهلى که زن جایگاهى خرد و پست داشته است. ولى با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن مى شود که چنین نیست; زن در دوران جاهلیت در سطحى بسیار پایین قرار داشت و اسلام, آمد که دست او را گرفته تا بالاترین مراحل والاى انسانى شایسته اش بالا برد. اما آیا این دگرگونى اساسى به گونه ناگهانى و بدون چاره اندیشى و مقدمه چینى ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجى داشت, تا این خشونت پررنگ را به ملایمت و مهربانى نرم بدل سازد; کارى که پیمودن مسیر دشوار آن, اندکى همراهى با قوم را ایجاب مى کرد تا آگاه سازى آنها ممکن شود یا زمینه هاى آگاهى در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرتهاى اصل انسانى خویش بازگشت کنند. این چنین اسلام در آغاز کار, نسبت به برخى از رسوم ایشان ـ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد, و در مسیر این همراهى و همنوایى, دمیدن ساز ملایمت و خشونت گریزى را در خاطر ایشان آغاز کرد. تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند. تا خود, اندک اندک زشتکارى هایى که پیش از آن به دنبال خود مى کشیدشان دست بدارند. این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیارى دیگر از رسوم جاهلى که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود در پیش گرفت که ریشه کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانى کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره اندیشى هاى اساسى براى این منظور بود. در این مقوله مى توان مسأله برده دارى را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد, زیرا بر جهان آن روز حکم فرما بود و برده کالاى تجارى با اهمیتى به حساب مى آمد که رویارویى با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود, اما اسلام در برابر آن ایستاد, ولى نه به گونه علنى و صریح, بلکه با خاستگاه هاى فراقومى آن مبارزه کرد و راه هاى مشروعیت آن را بست, به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را ـ که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل مى شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را, و به گونه قاطع هر گونه امکان برده گیرى را منسوخ کرد. آن گاه افزون بر این راه را براى آزادسازى برده هاى موجود به شکلهاى گوناگون بازگذاشت که درجاى خود به تفصیل آمده است. اتخاذ چنین روش و تدبیرى براى ریشه کن کردن عادتهاى حکمفرماى جاهلى را ما در اصطلاح, نسخ تمهیدى زمان بندى شده نامیده ایم. نسخى که زمینه هاى آن در صدر اسلام و در عهد پیامبر فراهم شده است. مسأله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام که شامل زدن شدید دردآور زن شود از جمله همین مسائل است. بنابر این اگر چه در قرآن آمده ولى از سوى آورنده شریعت به گونه اى تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در درازمدت موجب شود. اولاً, زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده; یعنى زدنى که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست, بلکه دست کشیدنى است با ظرافت ویژه. و از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد, مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک مى زند. این در واقع دلالت آیه را خنثى مى کند و حق تنبیه بدنى و آزار رسانى زن از سوى مرد را یکسره نفى مى کند. ابن جریر از عکرمه نقل کرده ـ ذیل آیه ـ که پیامبر(ص) فرمود: (اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانى کردند بزنیدشان; ولى زدن غیرمبرّح) و همین روایت را به نقل از حجاج نیز آورده با این افزونى که غیرمبرّح را به غیرمؤثر تفسیر کرده, یعنى زدنى که تأثیرى در تغییر رنگ پوست بدن حتى به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا مى گوید به ابن عباس گفتم: زدن غیرمبرّح چگونه است, گفت با چوب مسواک و مانند آن.32 قتاده مى گوید زدن غیرمبرّح آن است که شین آور و معیوب کننده نباشد. به همین دلیل شیخ ابوجعفر طوسى مى گوید: اما زدن, بى هیچ خلافى در آن باید زدن غیرمبرّح باشد.33 امام باقرعلیه السلام فرمود: (با چوب مسواک باید باشد.)34 قاضى ابن براج طرابلسى(م481) مى نویسد: (اما زدن ـ در آیه ـ زدن به منظور تأدیب است, چنان که کودکان را برکار خطا مى زنند, نباید زدن مبرّح یا مزمن یا مُدمى باشد و باید برجاهاى مختلف بدن تقسیم شود و از صورت پرهیز شود و علاوه بر این با چوب مسواک باشد و برخى ـ از فقهاى عامه ـ گفته اند با دستمال پیچیده شده یا دِرّه باشد و نه با چوب یا تازیانه.)35 (مبرّح) به معناى سخت و دردآور است و (مزمن) یعنى معیوب کننده و ناقص کننده و (مُدمى) یعنى آنچه باعث پیدا شدن خون در سطح پوست شود, حتى به صورت خراشیده شدن. (دِرّه) نیز نوعى تازیانه پارچه اى است که دردآور نبوده و مانند دستمال پیچیده شده است. در جاى دیگر مى گوید: (اگر زن بر مرد نشوز کرد جایز است از او در بستر و در سخن گفتن دورى کند و او را بزند, نه بدان اندازه و نه زدن دردآور, و از زدن بر صورتش بپرهیزد و سخن گفتن با او را بیش از سه روز ترک نکند.)36 در فقه الرضا(ع) آمده است: (زدن بامسواک و مانند آن به ملایمت و آرامى.) 37 در جامع الاخبار صدوق از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: (در شگفتم از کسى که همسر خود را مى زند حال آن که خود به زدن شایسته تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد, ولى با گرسنگى و برهنگى بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید.) و در حدیث دیگرى فرمود: (سفارش مرا درباره زنان خود پاس بدارید تا از سختى حسابرسى رهایى یابید, و هرکه سفارش مرا پاس ندارد, چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند.)38 این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است, ولى نه با عصا و تازیانه -چنان که با چهارپایان رفتار مى شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها, و این با روش تعدیل در زندگى سازگارتر است. ثانیاً, سفارشهاى اکید نسبت به زن و پاسداشت حرمت او و جانبدارى از او با بذل توجه و مهربانى و رأفت و رحمت و به دور از خشونت و شدت و حتى سختگیرى درباره اشتباهات و کوتاهى هاى او. در نامه امیرمؤمنان (ع) به فرزندش امام حسن (ع) آمده است: (فإنّ المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة, و لاتعد بکرامتها نفسها…)39 پس همانا زن گل است و نه قهرمان, و کرامت او را از خود او مگذران. ییعنى او را گرامى بدار و از واسطه کردن دیگرى نزد تو ناگزیرش مساز, باید حرمت خود او نزد تو شفاعتش کند و نه دیگرى. کلینى نیز چنین روایت کرده است: (چشم او را با پوشش خود بپوش, و او را در کنف حجاب خود بگیر, و با او چنان مکن که خیال شفاعت از دیگران نزد تو را داشته باشد.)40 نیز کلینى از امام صادق(ع) نقل مى کند که از جمله حقوق زن بر شوهر فرمود: (اگر نادانى کرد بر او ببخشد) و فرمود: زنى نزد امام باقر (ع) بود که ایشان را مى آزرد و حضرت بر اومى بخشید).41 و در وصیت امام على(ع) به فرزندش, محمد حنفیه مانند وصیّت به امام حسین (ع) آمده است با این افزونى: (با او در هر حال مدارا کن و خوش رفتار باش, تا عیش تو صاف گردد.) 42 ثالثاً, از زدن زنان چنان به سختى نهى و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده جزء شرار الناس مى شمارد. چنان که در حدیث آمده که زنان بسیارى از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه هاى خانواده پیامبر به شکایت از همسرانشان که زدن آنان را مجاز مى دانستند آمدند, پیامبر فرمود, اینان نیکان شما نیستند.43 ابن سعد و بیهقى از امّ کلثوم دختر ابى بکر نقل کرده اند که مردان از زدن همسران نهى شده بودند, پس از آنان به پیامبر (ص) شکایت بردند, پیامبر زدن ایشان را اجازه داد, ولى افزود که (نیکان شما هرگز نخواهند زد).44 و در روایت ابن ماجه آمده است, پیامبر(ص) روزى صبح کرد و فرمود: (هفتاد زن گرد خاندان پیامبر جمع شده اند که همگى شکایت از شوهر خود دارند, پس ـ بدانید که ـ ایشان را نیکان خود نمى یابید.)45 عبد الرزاق از عایشه از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود: (آیا شرم نمى کند از شما آن که همسر خود را مى زند آن گونه که برده را مى زنند, در اول روز او را مى زند و در پایان روز با او همخوابه مى شود.)46 عایشه گفت: (هیچ گاه پیامبر (ص) خدمتکارى یا زنى را حتى با دست نزد.)47 از هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام یا صحابه اخیار یا تابعان نیک رفتار نقل نشده که با همسران خود تندى کنند, چه رسد به زدن و سیلى نواختن, بلکه روش آنان, گذشت و بخشش بود; چنان که امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل فرموده است. امام صادق (ع) نیز یونس بن عمار را به احسان به همسرش سفارش فرمود. او پرسید احسان چیست ؟ فرمود: (خطایش را ببخش).48 و در حدیث آمده (ضعف ایشان را با سکوت درمان کنید.) 49, و در نقل دیگرى: بپوشانید. نیز مى گوید پیامبر (ص) فرمود: (جبرئیل چنان درباره زن مرا توصیه کرد که گمان کردم جز به دلیل گناهى آشکار نمى توان او را طلاق داد.50 صدوق با سند خود از امام صادق(ع) نقل مى کند که فرمود: (خداى رحمت کند بنده اى را که میانه خود و همسرش را نیکو کند. زیرا خداى عزوجل ناصیه اش را در اختیار شوهر قرار داده و او را قیّم بر او دانسته است.)51 که منظور از احسان در حدیث پیشین گذشت. و ناصیه موى جلو پیشانى است که در اینجا کنایه از عنان اختیار است. قاضى ابن برّاج قوامیت را در اینجا بر پاداشتن حقوق واجب زن بر مرد تفسیر کرده و گفته است: (الرجال قوّامون على النساء) (نساء/ 34); یعنى مردان پاداران حقوقى هستند که زنان بر ایشان دارند. و معناى آیه (و عاشرو هنّ بالمعروف) نیز همین است که با آیه دیگر تأکید شده: (ولهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف) بقره/ 228 ابن برّاج مى گوید: (یعنى هریک از آن دو بر دیگرى به همان اندازه حق دارد که دیگرى بر او دارد. و هر دو حق بر هر دو واجب است.)52 همچنین پیامبر(ص) کسى را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده, فرمود: (ملعون ملعون من ضیّع من یعول.) 53 و در حدیث دیگرى فرمود: (همین گناه بس که مردى عیال خود را تباه سازد.) 54 و نیز فرمود: (بهترین شما کسى است که براى خانواده اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما براى خانواده ام.) 55 همچنین روایت زیر را ترمذى آورده و صحیحه دانسته و نسائى و ابن ماجه از عمروبن احوص نقل کرده اند که در حجةالوداع همراه پیامبر بود, پس آن حضرت ایستاد و خطبه خواند و از جمله فرمود: (درباره زنان سفارش به نیکى کنید, زیرا نزد شما عوان هستند, بیش از این را نمى توانید, مگر آن که فاحشه اى آشکار آورند, که در آن صورت در بسترها از ایشان دورى کنید و آنان را بزنید; زدنى غیر آزار دهنده.)56 عوان نزد شما هستند, یعنى عمرى پیش شما گذرانده و تازگى جوانى را نزد شما از دست داده اند. و فرمود: ( هرکه همسرى مى گیرد باید او را گرامى بدارد.)57 و فرمود: (هرکه مارا بسیار دور مى دارد زنان را بسیار دوست بدارد.)58 و در نوادر راوندى آمده است که پیامبر فرمود: (به ما اهل بیت هفت چیز داده شده که به هیچ کس پیش از ما داده نشده بود) 59و از آن جمله دوست داشتن زنان را بر شمرد. و در همان کتاب است که پیامبر فرمود: (هرچه ایمان بنده افزون شود محبّت او نسبت به زنان افزون مى شود.)60 و منظور از محبّت در این گونه احادیث, دلسوزى و خوش رفتارى و مهرورزى و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والاى انسانى که دارد. و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست. در حدیث است که (حولاء) نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید, تا آنجا که گفت چه حقى زنان بر مردان دارند ؟ پیامبر(ص) فرمود: (برادرم جبرئیل مرا خبر داد, و پیوسته سفارش مى کرد درباره زنان, تا آنجا که گمان پیدا کردم مرد حق ندارد به همسرش افّ بگوید. و گفت: اى محمد, بپرهیزید خداى عزّوجل را درباره زنان, ایشان اسیر دست شما هستند, آنها را بر اساس پیمان و امانت خدا گرفته اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزى کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند, و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سرخشمشان میاورید.)61 شیخ صدوق در دو کتاب خود (علل الشرایع)و (امالى) از امیر مؤمنان (ع) نقل کرده که فرمود: (در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید, باشد که ایشان نیکو عمل کنند.)62 امام صادق (ع)از پدرش نقل کرد: (هر که زنى مى گیرد باید گرامى اش بدارد, پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتى است, هرکه گرفت نباید او را ضایع گرداند.)63 اینک برایند این همه روایات فراوان چنین مى شود: زن ارزش انسانى والایى دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگى بداند, مسؤولیتها را عادلانه تقسیم کند, او را بر هیچ کارى اکراه نکند, از او خاطر خواهى و جانبدارى کند و با نرمى و مدارا با او همزیستى کند, چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشى دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگارى و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد. درشتى و تندى با او نکنید که ایشان براى شما خاضع اند. پس بر ایشان دلسوز باشید و دلهاشان را ـ از هر چیزى ـ پاک بخواهید, تا با شما و در کنار شما باشند, و اکراه شان نکنید و بر سرخشمشان میاورید ـ که در روایت پیامبر گذشت ـ. در هر حال با ایشان مدارا کنید و با ایشان نیکو سخن بگویید تا نیکو عمل کنند ـ چنان که در سخن امام امیر المؤمنین (ع) گذشت ـ. هر که همسرى بر مى گزیند باید گرامى اش بدارد, که او لعبتى است, هر که بر گرفتش مبادکه تباهش سازد ـ چنان که امام صادق(ع) فرمود ـ. اما زدن به طور کلى منع شده مگر آن که موجب درد و عیب نباشده و بهتر آن است که اگر قصد تأدیب است با سخت گیرى در نفقه باشد نه زدن با دست و یا عصا. سزاوارتر از این نیز البته ترک زدن است, به پیروى از پیامبر اکرم و امامان معصوم ـ درود بر ایشان ـ که خداوند مى فرماید: (لقد کان لکم فى رسول الله أسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا) احزاب / 21 براى شما پیامبر الگویى نیکو بود, براى آن کس که امید به خدا و روز واپسین دارد و خدا را بسیار یاد مى کند. و هرکه این الگو را واگذارد, پیرو پیامبر اسلام نخواهد بود. (قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعونى یحببکم الله) آل عمران / 31 و بهترین شما, بهترین هستند براى همسرانشان, پیامبر بهترین مردم بود براى همسران خود. بدانید هرکه همسر خودرا بزند یا سیلى بر او بنوازد, خود شایسته تر است براى زدن و سیلى و از نیکان امّت نیست, بلکه چه بسا از بدان ایشان ـ پناه بر خدا ـ خواهد بود. دلیل این مطلب آن است که اگر زن کارى انجام دهد شاید احساس بر او غلبه کرده باشد, که او زود به هیجان مى آید, اما مرد چرا عنان خود را با احساساتى زود گذر رها کند و تسلیم خرد رشد یافته نباشد, پس او سزاوارتر است براى تنبیه و تأدیب. به هر حال چنین کسى دیگر از اخیار امت که با روش والاى اسلامى تربیت یافته اند نخواهد بود. در نتیجه ظاهر بى قید و شرط آیه نسخ شده است به گونه زمینه چینى. و آنچه آن را نسخ کرده سفارشهاى اکید درباره زن و جانبدارى و پاسدارى از کرامت اوست و نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه ها جز شیوه اى که در واقع زدن نیست, بلکه به توجه و علاقمندى شبیه تر است تا زدن دردآور. و پیامبر و بزرگان امت که همواره به پیروى از ایشان دستور داده شده ایم چنین کرده اند. بنابر این دستاویز کردن ظاهر آیه, گرفتن ظاهرى منسوخ است و مخالفتى صریح با نهى پیامبر و سفارشهاى رسا و گویاى آن حضرت و امامان پس از او.
پی نوشت ها:
________________________________________
1. سوره اسراء, آیه 70. 2. سوره احزاب, آیه 72. 3. سوره سجده, آیه 9. 4. سوره مؤمنون, آیه 14. 5. سید رضى, نهج البلاغة, نامه 31. 6. سید قطب, فى ظلال القرآن, 5 / 58-59. 7. میانگین حجم مغز در مردان 1480 سانتیمتر مکعب و در زنان 1300 سانتیمتر مکعب, و وزن مغز مرد 1360 گرم و مغز زن 1210 گرم است, که این میانگین, معدّل همه بشر در جهان است. (کتاب الحیوان للدراسة الجامعیة,صفحه 388) 8.سید قطب, فى ظلال القرآن, 2 / 356 -360 ونیز: الانسان بین المادیة و الاسلام, محمد قطب. 9. رشید رضا, تفسیر المنار, 2 / 380 و 5 / 67. 10. طباطبایى, محمد حسین, المیزان فى تفسیر القرآن, 2 / 243 و 273-291. 11. که مواردى از این دست را یادآور خواهیم شد. 12. فخر رازى, محمد بن عمر, تفسیر مفاتیح الغیب, 31 / 29 -31. 13. طبرى, ابن جریر, تفسیر طبرى, 4 / 185. 14. بنگرید به: بقره / 132, شورى / 13, انعام / 151-152, نساء/ 131, احقاف / 15. 15. ابن منظور, لسان العرب. 16. رشید رضا, تفسیر المنار, 3 / 125. 17. همان, 3 / 124. 18. سید قطب, فى ظلال القرآن, مجلد اول, 493; با اندک تصرف. 19. مراجعه کنید به: طبرسى, مجمع البیان, 1 / 398; قاسمى, محاسن التأویل, 1 / 135. 20. مراجعه کنید به: رشید رضا, تفسیر المنار, 3 / 123. 21. طبرسى, فضل بن حسن, مجمع البیان, 2 / 398. 22. سوره طه, آیه 52. این آیه را ظاهراً شیخ محمد عبده به عنوان مؤید طبرسى آورده است. 23. زمخشرى, محمد بن عمر, تفسیر الکاشف, 1 / 326. 24. فضل بن حسن, مجمع البیان, 416/4. 25. همان, 7 / 13. 26. شهید اول مى نویسد: قضاوت, ولایتى است شرعى از سوى امام نسبت به داورى در مصالح عمومى مردم. (الدروس الشرعیه, 168) 27. زیرا حکمرانى خود را به زنى با نام پوراندخت که دختر خسرو پرویز بود سپرده بودند. 28. بخارى, صحیح البخارى, 3/90; نسائى, سنن, سنن, 8/227. 29. صدوق, محمدبن على ابن بابویه, من لایحضره الفقیه, 4/263. 30. مجلسى, محمدباقر, بحارالأنوار, 100/254; حدیث 1. 31. سید رضى, نهج البلاغه, نامه شماره 31. 32. طبرى, ابن جریر, جامع البیان فى تأویل آى القرآن, 5/44; سیوطى, جلال الدین, الدر المنثور, 2/522. 33. و این بدان معنى است که چنین تفسیرى (ضرب غیرمبرّح) مورد اجماع فقها مى باشد. 34. طوسى, محمدبن حسن, تفسیر التبیان, 3/191. 35. ابن براج, المهذب, 2/264. 36. همان, 2/231. 37. مجلسى, محمدباقر, بحارالأنوار, 101/58, حدیث 7. 38.همان, 100/249, حدیث 38 به نقل از جامع الأخبار, چاپ نجف, 157ـ 158. 39. سیدرضى, نهج البلاغه, نامه 31, صفحه 405 (چاپ صبحى صالح). 40. کلینى, محمدبن یعقوب, الکافى, 5/510, حدیث 3. 41. همان, حدیث 1. 42. سید رضى, نهج البلاغه, نامه 31. 43. سیوطى, جلال الدین, الدرّ المنثور, 2/523. 44. همان. 45. سنن ابن ماجه, 1/612, حدیث 2010. 46. سیوطى, جلال الدین, الدر المنثور, 2/523. 47. ابن ماجه, سنن, 1/612. حدیث 2009. 48. حدیث 4. 49. مجلسى, محمدباقر, بحارالأنوار, 100/251, حدیث 48. به نقل از امالى شیخ, 2/197. 50. حدیث 6. 51. صدوق, محمدبن على ابن بابویه, من لایحضره الفقیه, 3/281, حدیث 1338. 52. ابن براج, المهذّب, 2/225. 53. صدوق, محمدبن على ابن بابویه, من لایحضره الفقیه, 3/103, حدیث 417. 54. قاضى نعمان, دعائم الاسلام, 2/193, حدیث 699. 55. صدوق, محمدبن على ابن بابویه, من لایحضره الفقیه, 3/362 و 281; حرّ عاملى, وسائل الشیعه, 20/168 ـ 171. 56. سیوطى, جلال الدین, الدر المنثور, 2/523. 57. نورى, میرزا حسین, مستدرک الوسائل, 14/250, حدیث 2. 58. همان, 14/227, حدیث20. 59. راوندى, قطب الدین, نوادر, 15. 60. همان, 12. 61. قاضى نعمان, دعائم الاسلام, 2/216, حدیث 799; نورى, میرزا حسین, مستدرک الوسائل, 14/252. 62. مجلسى, محمدباقر, بحارالأنوار, 100/223, حدیث 1. 63. همان, 100/224, حدیث 5.
موضوعات مرتبط:
همسر شناسی
برچسبها:
همسر شناسی